Home

معارف اسلامي

 سايتهاي افغانستان

مجلات ‌افغانستان

سايت‌هاي حقوقي

سالن انديشه

دانشگاه‌هاي جهان

مقالات

مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

سايت خوشنويسان

اين نشريه الكترونيكي افتخار دارد كه، پذيراي مهمانان ارجمند، فرهيخته و انديشمندي باشد، كه هميشه تاريخ، دغدغه خود سازي، ديگرسازي و كشورسازي دارند؛ و در پي آن هستند كه راهكارهاي مفيد وارزشمند ارايه دهند.

اين شبكه از كليه آثار پژوهشي و هنري؛ مقالات، پايان‌نامه‌ها، داستان، لطيفه، نقاشي، خوشنويسي و... استقبال مي‌كند، لذا مراجعه‌كنندگان محترم در صورتي كه مايل باشند مي‌توانند آثار خود را براي انتشار در اين شبكه به آدرس الكترونيكي شبكه بفرستند.

Englsh

General Embassies of Afghanistan

MINISTRY OFAFFAIR OF AFGHANISTAN FOREIGN

Islamic Republic of Afghanistan

Ministry of Justice of Afghanistan

 FOREIGN AFFAIR OF AFGHANISTAN

History of Afghanistan

بيرق هاي افغانستان

Archives

Interviews

موافقتنامه بن درموردافغانستان

ليست احزاب سياسي افغانستان

در باره ما

منظر ارتباطات علمي و فرهنگي شما هستيم

hya202@yahoo.com

daikondi@hotmail.com

لينك وبلاگها وسايتها:

ماهنامه قلم

آژانس خبرى پژواك

سایت گشایش
غرجستان
عصر انديشه
فلسفه و سياست

فضاي دموكراسي
انجمن‌جوانان‌افغانستان

اخبار دایکندی
نويد فردا
حقوق و قوانين افغانستان
صبح بخير افغانستان
نگاه نو، ناظر حسين زكي
دانشجويان دايكندي
دنياي تفكر
كاتب هزاره
سايت مطبوعات افغانستان
سايت آرمان
مطالعات افغانستان
 

سايت‌هاي حقوقي

 سايتهاي افغانستان

دانشگاه‌هاي جهان

اين شبكه از همه آثار و مطالب مفيد، جالب و خواندني مراجعه كننگان عزيز استقبال مي كند. اداره شبكه

 

  جايگاه بلخ در تمدن اسلامي                                                نفيسه محقق

چکيده اين تحقيق با عنوان جايگاه بلخ در تمدن اسلامي در صدد است تا موضوع بلخ و تمدن و پيشينه‌ي آن را بررسي کند.   در کتابهاي تاريخي چنين نقل شده که بنيانگذار بلخ جمشيد(يما) بوده است و در جايگاه بلخ در تمدن اسلامير زمانهاي پيش از اسلام بلخ مرکز و آغازگر زبان اوستايي و دين زرتشتي بوده و بعدها مرکز دين بودايي و محل معبد معروف نوبهار بوده است.

اولين حمله مسلمانان به بلخ در سال 21 يا 31 هجري قمري به سرکردگي احنف بن قيس بوده است. در دوره‌ي اعراب يعني در قرون وسطي، بلخ همراه با هرات، نيشابور و مرو يکي از چهار قسمت اصلي خراسان قديم بوده است.

در منابع تاريخي به خاطر موقعيت عالي فرهنگي و جغرافيايي، بلخ به نامهايي چون: بلخ الحسناء، ام البلاد، بلخ بامي، قبة الاسلام و دار الفقاهه و ... ياد شده است. بلخ همواره کانون علم و فرهنگ بوده و فضلاي بزرگي را در دامان خود پرورانده، اشخاصي مانند رابعه‌ بلخي، مولانا، امير خسرو بلخي، ناصر خسرو و ... .

بلخ از نظر تجاري نيز موقعيت ممتازي داشته است. زيرا در چهارراه چين و ايران و ماوراء النهر و اروپا قرار داشته و با عبور جاده ابريشم از آن بر رونق بازرگاني آن افزوده شد.

بلخ بارها خراب شده بود. حتي پس از حمله مغول ويراني‌هاي بسيار بر آن وارد شده‌ بود. اما بازسازي مي‌شد. اما پس از ساخت شهر مزار شريف و انتقال پايتختي به آن کم‌کم از رونق بلخ کاسته شد تا اينکه به صورت روستايي درآمد.

نوشتار حاضر  تحقيق پاياني است كه تحت عنوان:

جايگاه بلخ در تمدن اسلامي

استاد راهنما:

خانم يوسفيان

دانش پژوه:

نفيسه محقق

تابستان 1388ش.

مقدمه

با حمد و ثناي الهي که ياري فرمود تا اين تحقيق به پايان برسد. اين تحقيق در مورد سرزميني گمنام به نام بلخ است که گذشته‌اي درخشان داشته‌ است. اما در طول ساليان دراز از يادها محو شده است. در اين تحقيق بر اساس انگيزه‌ي شخصي، سعي شده تا حد امکان بلخ را به کساني که اين مقاله را مي‌خوانند معرفي کند. براي افرادي چون نويسنده که هيچگاه سرزمين مادري خويش را نديده‌اند و از نزديک لمس نکرده‌اند و گذشته آن را نمي‌دانند و با مفاخر آن آشنا نيستند، شايد اين مقاله تا حدودي راهگشا باشد. نگارنده به عنوان آشنايي با سرزميني که مدت مديدي افتخارات آن را شنيده بوده در صدد برآمد تا اين مقاله را به نگارش درآورد.

سرزمين افغانستان که مدت سي سال است در آتش جنگ مي‌سوزد و تمام گنجينه‌هاي مادي و معنوي آن که باعث غرور مردمان اين سرزمين و تمام امت اسلامي بوده است، در آتش جنگ خاکستر مي‌شود. افغانستان و بلخ به عنوان يکي از اجزاي مهم و اساسي خراسان قديم داراي گوهرهاي نابي است که به دليل وضع بحراني فعلي آن از نظرها پنهان مانده است. افغانستان و بلخي که روزي طلايه‌دار تمدن با شکوه اسلامي بوده است، تمدني که در اثر تعاليم روح بخش پيامبرش به چنان درجه‌اي از پيشرفت رسيد که با گذشت قرنها، رسالات و کتب دانشمندانش هنوز پربار و مورد استفاده است و غربيان با ادعاي پوچ عقب ماندگي مسلمانان ـ که خود وامدار چنين تمدن و همين مسلمان‌ها هستندـ هنوز از مقالات علمي دانشمندان قرنها پيش اين تمدن بهره مي‌برند. در اين تحقيق سعي شده با بررسي پيشينه‌ي بلخ علاوه بر شناخت آن، آن را به عنوان نمونه‌اي از امت اسلامي که در آن زمان به اوج بلندي و اعتلا رسيده بود معرفي کند و اينکه چنين روندي در تمام نقاط سرزمين اسلام جاري بوده است. اما مسلمانان و بخصوص حکام آنان قدر چنين بزرگي و پيشرفتي را ندانستند.

اين تحقيق با مشکلاتي نيز روبه‌رو بوده است:

1. عمده‌ترين و مهم‌ترين مشکل کمبود منابع تحقيقي بود؛ زيرا در مورد بلخ اثر چنداني يافت نمي‌شد و اگر کتابي پيدا مي‌شد در مورد افغانستان بود که در لابلاي آن به بلخ هم اشاراتي شده بود.

2. تخصصي بودن موضوع و اينکه اين کتاب‌ها به آساني و در هر مکاني پيدا نمي‌شد.

و همچنين مشکلات حاشيه‌اي و شخصي ديگر که روند کار را کند مي‌کرد. اما با توکل بر خداوند و ياري او اين تحقيق به پايان رسيد.

همچنان که ناگفته آشکار است کاستي از ويژگي‌هاي انسان و در نتيجه آثار انساني است و آراستگي و پيراستگي ويژه سرشت پاک يزداني، اين پژوهش نيز خالي از نقص نخواهد بود. اميد است که اين اثر ناچيز مورد رضاي الهي و مفيد علاقه‌مندان قرار گيرد و با هدايت اساتيد دلسوز نگارنده در اين مسير هر چه بهتر و بيشتر سير تکاملي را بپيمايد. 

فصل اول: كليات گفتار 1: سابقه پژوهش

در مورد بلخ و پيشينه‌ي آن تحقيق و پژوهش چنداني صورت نگرفته است. در مورد شهرهايي چون هرات، سمرقند، بخارا و ... از شهرهاي خراسان قديم، مطالعات و کتب بيشتري يافت مي‌شود. ولي بلخ با قدمت چند هزار ساله مهجور مانده و تحقيق پيرامون آن به حد واندازه بزرگي و قدمت تمدن آن نبوده است.

در رابطه با موضوع بلخ کتب چندان زيادي نبود که به عنوان نمونه به چند مورد که در اين تحقيق مورد استفاده قرار گرفته اشاره مي‌شود:

1. تاريخ عمومي شهر بلخ در قرون وسطي، تآليف احرار مختارف:

اين کتاب در نه فصل به معرفي مکانها و مناطق مهم شهر بلخ مي‌پرازد و تحت عناوين مساجد، مدارس، دروازه‌ها، حصارها و ... و چگونگي و سابقه ايجاد آن را بيان مي‌کند. اما اشکال کتاب در اين است  که فقط به معرفي مکانها پرداخته و بر خلاف عنوانش (تاريخ عمومي) در مورد علم و فرهنگ  تجارت و ... بحثي نکرده است که ما در اين تحقيق بر آن هستيم تا اين مسائل را نيز بررسي کنيم.

2. بلخ کهنترين شهر آسياي مرکزي در قرون نخستين اسلامي از آزرميدخت شايخ فريدوني.

 اين کتاب در سه فصل به معرفي بلخ و حوادث قرون اوليه اسلام در آن مي‌پردازد. اين کتاب با توجه به اينکه قرون نخستين اسلامي را در نظر داشته، در همان زمان حوادث بلخ را بررسي کرده و کتاب مختصر و مفيدي است. اما در تحقيق حاضر قصد بر اين است که بلخ از نظر علمي ـ فرهنگي نيز بررسي شود که در اين کتاب اين کار نشده است.

گفتار 2: ضرورت و اهميت و هدف تحقيق

 تمدن اسلامي داراي گذشته‌اي پرشکوه بوده است و اسلام بزرگي و پيشرفت را نه تنها به مسلمانان بلکه تمام افراد جامعه جهاني هديه کرد. اما اکنون که مسلمانان از آن شکوه و عظمت تنزل کرده و دچار رکود شده‌اند بايد در مورد آن دوران بررسي صورت گيرد و دلايل انحطاط و رکود آن بررسي شود.

از طرفي بايد هر مسلماني از اثراتي که اسلام براي آنان به ارمغان آورده، آگاه شود و به گذشته درخشان خويش بنازد و به خود آيد و بر اساس تعاليم اسلام به درجه‌اي برسد که مسلمانان قرون نخستين اسلامي به آن رسيدند.

تعريف لغوي

تمدن: شهر نشين، خوي شهري گزيدن، به اخلاق مردم شهر آشنا شدن.[1][1]

تمدن: متخلق به اخلاق اهل شهر و انتقال از خشونت جهل به حالت ظرافت و انس و معرفت به اقامت در شهر، مجازاً تعليم و تربيت، در تداول مجموعه پيشرفتهاي علمي، فرهنگي سياسي، مادي و معنوي بشر در دوره‌اي خاص يا در منطقه‌ و سرزميني خاص.[2][2]

جايگاه: محل، مکان، مقام، مرتبه، سراي، منزل.[3][3]

تعريف اصطلاحي

تمدن:‌ راه مشترک زندگي، انديشه و کنش انسان و دربرگيرنده سازگاري کلي با نيازهاي اقتصادي يا محيط جغرافيايي پيرامون و سازمان مشترکي براي فرو نشاندن نيازهاي اجتماعي و سياسي محيط پيرامون و مجموعه مشترکي از انديشه‌ها و دستاوردها.[4][4]

تمدن اسلامي:‌ بعد از اسلام آوردن بسياري از اقوام غير عرب و در آميختن آنها با عربها قوم تازه‌اي به وجود آمد که قرآن کتاب اصلي آنان بود و به ناچار همه عربي مي‌آموختند. در نتيجه جهان اسلام آميزه‌اي از اقوام گوناگون بود که قرآن و زبان عربي عامل يگانگي آنها بود که به اين تمدن، تمدن اسلامي مي‌گفتند.[5][5]

تمدن:‌ صورت و تجسم عيني فرهنگ است همانطور که فرهنگ ظهور و بسط تفکر است.[6][6]

گفتار 1: مطالبي پيرامون تمدن

فرهنگ و تمدن يک جامعه هويت آن جامعه است و منشآ عمده دگرگوني‌هاي اجتماعات بشري که تمام جهت گيريها و کارکردهاي گوناگون از آن سرچشمه مي‌گيرد. لذا آگاهي از فرهنگ و تمدن به جهت شناخت هويت و نقطه آغازين دگرگونيهاي اجتماعي ـ تاريخي ضروري به نظر مي‌رسد.

تمدن چگونه به وجود آمد؟

تمدن عمدتاً از زماني پديد آمد که انسان مرحله زندگي بدوي را ترک گفت و شهرنشيني را آغاز کرد. اما تمدن صرفاً شهرنشيني نيست. در واقع ميان شهر و تمدن رابطه خرد و کل برقرار است.

از آن هنگام که آدمي به رشد و تعالي روي آورد، هم به نيازهاي حيات جسماني و هم به احتياجات معنوي خويش توجه کرد. از اين رو کوشيد تا به هر دو نياز جدي پاسخ داده و آنها را اقناع کند. حاصل اين کوشش دستاوردها و اندوخته‌هاي مادي و معنوي بود که تمدن را بوجود آورد.

در مورد عواملي که تمدن را بوجود آورد، ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد. اما چند نمونه آن بارزتر است، مانند عامل انساني که يکي از مهمترين عوامل است. زيرا انسان با فطرت، غريزه‌ها و عقل حيرت انگيز خويش در ايجاد تمدن نقش محوري را ايفا کرده و بدون او عوامل مادي و معنوي ديگر بي موضوع و بدون فاعل خواهند بود.

انسان پس از ارتباط با محيط بيروني و کسب تجارت و اکتسابهاي گوناگون اوليه در پرتو استعدادهاي فطري در مسائل مختلف دست به آفرينش زده و دستاوردهايي گوناگون عرضه کرده که تمدن را بوجود آورد. از ديگر عوامل پيدايش تمدن عامل مادي و طبيعي است، زيرا اگر سرزميني حالت کسالت و بي حالي داشته باشد، حتي اگر از عامل انساني فعالي بخوردار باشد، باز نمي‌توان انتظار ظهور تمدن در آن سرزمين را داشت. زيرا تمام نيروها بر رفع گرسنگي متمرکز مي‌شود و فرصتي باقي نمي‌گذارد تا انسان به مسائل ضروري‌تر و بنيادي‌تر بپردازد که در اين مورد شرايط جغرافيايي نقش مهمي دارد.

به هر حال انسان با آسايش خاطر از مايحتاج اوليه زندگي به فکر ايجاد علم، فلسفه،‌ ادبيات و هنر و ... مي‌افتد و در اين صورت تمدن بوجود مي‌آيد.[7][7]

بهترين و بارزترين نمود تمدن در مکانهايي بوده است که اين شرايط را داشته‌اند و اين شرايط در کنار رودها فراهم بوده است. رودخانه‌هاي بزرگ شير کشاورزي و مايه حيات زندگي بشر بوده است. نيل، فرات، دجله و رودهاي بزرگ در چين و هند نمونه‌هايي از آن است که نخستين جامعه‌هاي سازمان يافته در کناره‌ي آن بنياد نهاده شد.

در مجموع آنچه بايد فراهم شود تا ارکان تمدن بر روي آن قرار گيرد، در حقيقت بستري از آرامش و امنيت است يعني امکان کاهش اضطراب‌ها و دل‌مشغولي‌ها.

البته به باور بسياري از جمله ابن خلدون، هر تمدن در مسير شکل‌گيري خود نياز به نوعي غرور و همبستگي ملي دارد که ابن خلدون از آن به عنوان عصبيت ياد کرده است.

اين مفهوم در واقع روح اصلي هر تمدن است. عاملي که انگيزه‌ي لازم را فراهم مي‌آورد و تعاون و همکاري گروهي مشخص و هدفمند را شکل مي‌دهد. بنابراين اصل همکاري و تعاون بايد مورد مقبول عامه واقع شود تا گروهي هم نظر بر اساس آن و با تکيه بر اخلاقيات (که يکي از دلايل مهم ايجاد تمدن است) بتوانند شالوده‌ي تمدن را پي‌ريزي کنند. اخلاقيات از اين جهت اهميت دارند که باعث مي‌شود از سقوط در سراشيبي‌ها و پرتگاههاي مسير جلوگيري مي‌کند.

از عوامل ديگر در ايجاد تمدن مي‌توان به تسامح يا اصل درک و تحمل ديگران ياد کرد. زيرا با تحمل و صبر و بردباري در برابر انکار و انديشه‌هاي مختلف مي‌توان ارتباط با آنان را حفظ و به رشد و تعالي رسيد و از تجربيات و پيشرفتهاي آنان در مسير خود استفاده نمود.

حفظ وحدت و يکپارچگي نيز در رشد و اعتلاي يک تمدن نقش بسزايي دارد.

در پاره‌اي از موارد دين نيز عامل ايجاد يا تقويت يک تمدن به شمار مي‌رود مانند آيين اسلام. البته ديني که چنين ظرفيت و ويژگي داشته باشد.[8][8]

 گفتار 2: تمدن اسلامي

اگر بخواهيم در مورد تمدن يک ملت صحبت کنيم، بايد از وسعت مملکت و عظمت و ثروت آن و نتايج و وسايل پيشرفت آن صحبت شود. در مورد تمدن اسلام هم چنين است. زيرا بزرگي سرزمين اسلامي و کثرت قوميت آن در پرتو تعاليم اسلام نه تنها خدشه‌اي در پيشرفت آن وارد پيشرفت آن وارد نکرد بلکه سرعت آن را فزون‌تر ساخت.

مسلمانان در زير پرچم اسلام هر گونه آرامش و امنيت را داشتند و به راحتي از يک منطقه در يک  طرف اين امپراطوري بدون توجه به قوميت و مليت و به صرف مسلمان بودن به طرف ديگر مسافرت مي‌نمودند. اين امپراطوري بزرگ وسعتي کم نظير تا آن زمان در ميان امپراطوري‌هايي که بر اساس مسائل سياسي يا قومي تشکيل مي‌شد، داشت.

محدوده مکاني تمدن اسلامي

از نظر وسعت مکاني به نفل از فرازي محدوده سرزمين اسلامي از فرغانه و انتهاي خراسان قديم (شامل افغانستان، ترکمنستان، ازبکستان و تاجيکستان امروزي) تا طنجه‌ي مغرب سه هزار و هفتصد فرسنگ و از در بند (قفقاز) تا جده ششصد فرسنگ و تا بغداد سيصد فرسنگ و از مکه تا جده سي و دو مايل فاصله وجود داشت.

به گفته مقدسي مملکت اسلام از شرق به کاشغر و از غرب تا سوس امتداد داشته و ده ماه راه وجود داشت. به نظر ابن حوقل مملکت اسلام از شرق به هند و از غرب به سرزمين سياهان و سواحل اقيانوس اطلس و از شمال به بلاد روم و ارمنستان و آلان واران و خزر و سرزمين‌هاي بلغار و اسلاو و ترکستان و چين و از جنوب به خليج فارس و درياي عمان و درياي مديترانه امتداد داشته است.

در کتاب فرهنگ و تمدن اسلام و ايران پهنه جهان اسلام را از مشرق در منطقه ختار ختن (در چين امروزي) تا منتهي اليه مغرب مسکون آن روزگار، يعني مغرب اسلامي مي‌داند و مي‌گويد اين گستردگي در شمال خط مستقيمي بود که از شمال چين به سواحل شمالي بحر قزوين (درياي خزر) وصل مي‌شد و تا ارتفاعات پيرنه در جنوب فرانسه ادامه پيدا مي‌کرد و در جنوب خطي بود که از مجمع الجزاير موجود در آسياي جنوب شرقي به منتهي اليه جنوبي شبه جزيره هند در زمينه دريايي و جنوب بيابان‌هاي خشک و بي‌حاصل افريقا در زمينه خشکي امتداد مي‌يافت.[9][9]

مسلمانان پس از پيامبر (ص) دست به فتوحات گسترده‌اي زدند که شامل فتح امپراطوري بزرگ روم و ايران و مناطق تحت نفوذ آنان بود و اين منطق شامل قلمرو اسلامي شد و با تجارت و ارتباط با سرزمين‌هاي ديگر اسلام را تا دورترين نقاط به مرکز خلافت در آن زمان رساندند و اسلام را بزرگ‌ترين حکومت تا آن زمان نمودند گرچه در درون خود دچار تجزيه و چند دستگي بودند مانند حکومت فاطميان در مصر، عباسيان در بغداد، آل بويه در مازندران و ... اما در کل يک سرزمين واحد بود که امت اسلامي خوانده مي‌شد و يک مسلمان به صرف مسلمان بودن به راحتي مي‌توانست از يک نقطه در اين سرزمين به دورترين نقطه ديگر آن مسافرت کند. بدون اينکه کسي از او بازخواست کند. حتي اگر در قلمرو محلي ديگري بود. اين چند دستگي در داخل کشور اسلامي و بين مسلمانان جدايي از يکپارچگي امت کشور اسلامي بود. زيرا تعاليم واحد و اعتقادات يکپارچه‌اي ميان تمام مسلمانان بود که با وجود اختلافات قومي و نژادي آنان را متحد مي‌ساخت و همه را داخل امپراطوري بزرگ اسلامي قرار مي‌داد. [10][10]

محدوده زماني اوج تمدن اسلامي

   با انتشار اسلام در اين گستره عظيم که در برگيرنده اقوام و زبان‌هاي مختلف بود باعث شد تا مسلمانان با ملت‌هاي گوناگون که فرهنگ‌هاي متفاوتي داشتند، آشنا شوند و برخي از باورها و آداب آنان در زندگي مسلمانان راه يابد. فرهنگ اسلامي نيز که با مجموعه‌اي از آداب  اخلاق گوناگون روبه رو شده بود، آنهايي را که با تعليمات اسلامي مغايرت نداشت به سرعت جذب مي‌کرد. از طرفي حراست و سامان امور سرزمين‌هاي فتح شده، آگاهي‌ها و تجربه‌ها و دانش ويژه‌اي را طلب مي‌کرد که مسلمانان در آغاز اين حرکت از آن بي بهره بودند. اما در پي تداوم فتوحات و احساس ضرورت درک فنون و ٱيين کشورداري و تدبير سياسي، بسياري از مسلمانان به سوي کسب اين مهارت‌ها گام برداشتند. از همين دوران است که اندک اندک سازمان‌هاي ديواني براي انتظام ارکان سياسي ظهور کرد. سازمان‌هايي که شايد با بيت المال مدينه آغاز شد و در دوران اموي و عباسي به ايجاد ديوان‌هاي گوناگون انجاميد.

تحولات حاصل از اين فتوحات يکي انتقال علوم و دانش از سوي کشورها و ملت‌هاي ديگر مثلا ايران بود ک نقش مهمي در شکل‌گيري تمدن اسلامي در دوره‌هاي بعد از آن داشت.

بعد از اينکه فتوحات مسلمانان رو به افول نهاد و حکومت قلمرو اسلامي ثبات يافت، مسلمانان کم کم به سوي علوم و صنايعي متوجه شدند که عمدتا در اختيار تمدن‌هاي غير مسلمان بود که باعث توسعه و تسهيل زندگي مادي آنان مي‌شد. مسلمانان که در پرتوتعاليم اسلام و قرآن به حد بالايي از کمال رسيده بودند و تعاليم اسلام آنان را تشويق به کسب علم و فن مي‌نمود، باعث شد تا مسلمانان در پي يادگيري اين علوم بروند. لذا دست به ترجمه آثار اين تمدن‌ها (مثلا تمدن يونان) زدند و اين اشتياق چنان بود که بعدها به آن «عصر نهضت ترجمه» مي‌گفتند.

در پي آن علومي همچون ستاره شناسي(نجوم)‌، پزشکي، کيميا و ... به حد اعلاي خود رسيد.

اين حرکت تمدن ساز با محور قرار دادن قرآن کريم و استفاده بهينه از علوم و معارف انتقالي به سوي اوج حرکت مي‌کرد که اين موضوع از اواخر سده دوم هجري آغاز شد و تا اوج آن يعني قرن چهارم و پنجم و ششم هجري ادامه يافت.

البته از آنجا که تمدن امر جامعي است با دقت در اجزاي زان يعني شاخه‌هاي مختلف علوم در مي‌يابيم که مثلا رياضي، نجوم، فيزيک و پزشکي دوران اوج خود را در همين فاصله زماني طي کرده‌اند و به تدريج از درون همين تمدن اجزا وشاخه‌هاي ديگري مانند ادب، هنر، عرفان روييد.

شکوفايي ادب از سده چهارم آغاز شد و در سده‌هاي پنجم تا هفتم به اوج خود رسيد. اما بعد از آن رو به افول نهاد. همچنين عرفان از قرن چهارم تا ششم در اوج بود و بعد از آن رکود کرد.

در مجموع تمدن اسلامي از قرن ششم تا هفتم رو به ضعف نهاد. اينکه در قرن 12و 13 هجري عملا در مسير افول مي‌افتد. عوامل گوناگوني موجب رکود و انحطاط مسلمين شد. عواملي چون فساد و تجمل و انحطاط اخلاقي که از درون باعث ضعف شد و عواملي چون توسعه استعمار و تهاجم فرهنگي که در مرحله بعد موجب لطمه به پيکره تمدن اسلامي شد.[11][11] 

گفتار 3: آشنايي با بلخ و تمدن آن

شهر و تمدن بلخ يکي از کهنترين تمدنهاي زمين و خراسان قديم (که شامل افغانستان،‌ ايران البته خراسان فعلي، تاجيکستان و ازبکستان فعلي) بوده است که تمدن آن مشهور و داراي آثار زيادي بوده است که بايد از محدوده و قدمت آن آگاه شويم.

1. جغرافياي افغانستان

مساحت افغانستان 245000 مايل مربع و به لحاظ جغرافيايي از نوع زمينهاي پهن است. اين کشور در بخش شرقي فلات ايران قرار دارد (يک سرزمين و منطقه مرتفع آسيا که از کوههاي زاگرس در غرب ايران تا دره اينداس در مرز شرقي افغانستان) که از لحاظ اقليم بين کوهها و بيابان‌ها واقع است. چند رودخانه با جرايانهاي سريع و دره‌هاي باريک در منطقه کوهستاني کار متمرکز براي تداوم بقاي زندگي انساني را مي‌طلبد.

از رودخانه‌هاي مرکزي و جريان‌هايي که در داخل قرار دارند، عريض‌ترين آن ارغنداب است که تا هلمند (هيرمند) ادامه دارد و در طول شيب‌هاي غربي هندوکش خروشان است. رودخانه‌هاي شرقي اغلب به رودخانه کابل مي‌ريزند که به سمت رودخانه ايندوس نزديک شهر آتوک در پاکستان جريان مي‌يابد.

کوههاي سرسخت و مرتفع در شرق افغانستان، بيابان‌ها و شبه بيابان‌ها در غرب اين کشور را متوازن مي‌نمايد. سرزميني که کوههاي بسيار را در بر مي‌گيرد. نيز در تقاطع راههاي آسيا در قلب جاره ابريشم، بين تمدنهاي چين و مديترانه مهارتهاي بشري را براي حمل و نقل و سفر طلب مي‌نمايد. گذرگاه‌ها و گردنه‌هاي معروف و کاروانسراهاي مشهور، قرارگاه‌هاي تجاري، زيارتگاه‌ها و منابع آبي چشم‌اندازها و مناظر سرزمين افغانستان را مشخص مي‌نمايد. معروفترين اين گذرگاه‌ها، گذرگاه خيبر است که عبور و مرور را بين فلات ايران و هند فراهم مي‌کند.

افغانستان به لحاظ گروه‌هاي نژادي از مردمان مختلف و نيز نوع سرزمين و آب و هوايي به هشت ناحيه جغرافيايي تقسيم مي‌شود. تمامي اين نواحي به جز ناحيه مرکزي تا مرزهاي سياسي خارجي امتداد دارند. اين مناطق عبارتند از:

1. فراز بلند واخان

2. دره‌هاي کوهستاني به جنوب که از بدخشان به سوي پنجشير و نورستان شروع مي‌گردد.

3. سرزمين پست نيمه گرمسيري کونار، لوگار، جلال آباد و لقمان

4. ناحيه جنوب شرقي کوهستاني که شامل پکتيا مي‌شود.

5. جلگه‌ها و تپه‌هاي ناحيه قندهار

6. کوههاي مرکزي هزاره‌جات

7. جلگه‌هاي شمالي که به عنوان ترکستان افغان معروف است

8. مناطق غرب اطراف هرات

البته هر منطقه ويژگي خود را دارد و بعضي از آنها با توجه به اين ويژگي نامگذاري شدند.

تقريباً 12٪ سرزمين افغانستان براي کشاورزي چه آبي و چه ديم، مناسب است.  طي تاريخ افغانستان يک جامعه کشاورزي بوده که در آن درصدي کوچک به عنوان مداخله‌گر عمل کرده‌اند. افغانستان داراي آب و هوايي که در بعضي نواحي آن زير گرمسيري (شرق افغانستان  و جلال آباد) و قرن‌ها کانالهاي آب با استعداد و قوه ابتکار قابل ملاحظه (که جهت توليد کشاورزي به ويژه در مزارع و درختان ميوه و گردو بوده) حفر شدند.[12][12]

جمهوري افغانستان با 652225 کيلومتر مربع در شرق ايران و شمال پاکستان قرار دارد. اين کشور بخشي از فلات ايران بوده و حدود 75٪ آن را نقاط کوهستاني تشکيل مي‌دهد. کوههاي هندوکش با طول 600 کيلومتر در نواحي شمال و شرق آن گسترده شده است. جيحون(آمودريا)، هيرمند، کابل رود و هرير رود از منابع آبي مهم اين کشورند. افغانستان به دريا راه نداشته و حصور خشکي است. آب و هواي آن گرم و خشک و متغير است. اين سرزمين تا قبل از قرن هجدهم ميلادي کشوري واحد نبود و در هزاره دوم و سوم قبل از ميلاد مسيح تحت سکونت و اشغال اقوام آريايي در آمد. نخستين بار که ذکري از افغان آمده، عنوان «آوه گانه» است که در گزارشهاي مربوط به فتوحات مسلمين در سرزمين هندوکش مي‌باشد که معادل فارسي اين لفظ «سوار کار» است که گروه پشتون‌ها و تجيک‌ها را در بر مي‌گيرد. اما کهن‌ترين ذکر از هندوکش (افغانستان فعلي) در زنداوستا به نام «باکتري» يعني بلخ است.

مردم افغانستان از نژادهاي گوناگون تشکيل شده‌اند که به سه دسته بزرگ تقسيم مي‌شود: نژاد پشتون، تاجيک و هزاره. البته گروههاي ديگري مانند ازبک‌ها و ترک‌ها نيز در اين کشور ساکن هستند.

زبان رسمي افغانستان پشتو و فارسي دري است.

بخش کشاورزي مهمترين بخش اقتصاد اين کشور است که بيش از نيمي از درآمد ملي و 75٪ صادرات آن را تآمين مي‌کند. البته خشکسالي‌هاي شديد، کشاورزي اين منطقه را که به صورت ديم است و نياز به باران دارد را به شدت تهديد مي‌کند.

انگور از محصولاتي است که آب و هواي افغانستان  با آن سازگار است. گندم و پنبه هم در اين کشور به عمل مي‌آيد. کشاورزان افغان به دامداري نيز اشتغال دارند و گوسفندان قره‌گل که پوست آن شهرت جهاني دارد يکي از صادرات مهم آن است.

اما به نقل از «محمد هادي» وزير وقت کشاورزي افغانستان کشت غلات که قبل از جنگ و تجاوز به افغانستان در زمين‌هايي به مساحت3872000 هکتار انجام مي‌شده، به 190000 هکتار تنزل يافته و ميزان دامها از 78٪ به 10٪ کاهش يافته و جمعيت بخش کشاورزي از 71٪ به 21٪ تنزل کرده است.

افغانستان از نظر معادن نيز غني است. اما اين ذخاير در نقاطي واقع شده که ده دليل حمل و نقل مشکل، استخراج و استفاده از آن با دشواري‌هاي عمده روبه‌رو است. در وضع فعلي ذخاير گاز اطراف مزارشريف که کل ذخيره‌ي آن به سه ميليارد متر مکعب مي‌رسد، از مهمترين منابع آن مي‌باشد که مقداري از آن در کارخانه کود شيميايي و برق مزار شريف استفاده مي‌شود.

در استان باميان منابع سنگ آهن وجود دارد. اما بخش مهمي از اين ذخاير در ارتفاعات واقع شده که هزينه استخراج آن بالاست. صنايع دستي و ريسندگي نيز در افغانستان رواج دارد. محصور بودن در خشکي و عدم دسترسي به درياهاي آزاد بر مشکلات اقتصادي آن کشور افزوده است.[13][13]

2. جغرافياي بلخ

از نظر جغرافيايي و محدوده بلخ و نواحي وابسته به آن شامل ولايت پهناور طخارستان محسوب مي‌شده که حدود اين خطه به دو صورت تعريف شده است:

الف) طخارستان نواحي واقع در جنوب رود جيحون و سمت شرقي بلخ را شامل مي‌شود که مرکز آن شهر طالقان و از شرق تا بدخشان و از جنوب تا کوه‌هاي هندوکش امتداد داشت.

ب) اما در قديمي‌ترين گزارشي از از زائري بودايي به نام هيوان تسنگ که در سال هشتم هجري به بلخ سفر کرده به مفهوم وسيعتري اشاره مي‌کند که او سرزمين طخار يا تشار (به معني شبنم يخ زده، برف يا مه) را از شرق به سلسله جبال تسون لينگ محدود شده (رشته کوه تسون لينگ تيان شان شمال را به هندوکش در جنوب متصل مي‌کرد و ديواره عظيم شرقي آن را تشکيل مي‌داد) و از جنوب به هندوکش و از غرب به ايران (که مراد رود مرغاب است) محدود مي‌شده است. در يادداشت‌هاي وي جيحون در وسط طخارستان جاري بوده است که از شرق به غرب جريان داشته و آن را به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم مي‌کرده است.

خود بلخ واقع در بياباني لم يزرع که بطور عمده شنزار است، شده و در شمال آن رود جيحون واقع است که رود بزرگ اين خطه و در دوازده فرسنگي آن جاري است که قابل کشتي‌راني بوده و کشتي‌ها «الوان نعم» را به بلخ از طريق جيحون مي‌رساندند.

بلخ از شمال به مرغزارهاي وسيع و دره‌هاي سرسبز ماوراء النهر و شهرهاي آباد و بزرگ سمرقند و بخارا و جاده ابريشم مي‌پيوست. به گفته هيوان تسنگ (زائر بودايي نوبهار در بلخ در سال هشتم هجري) عرض اين خطه هشتصد لي (لي= نيم کيلومتر) و طول آن چهارصد لي بوده است.

بلخ را سرزمين حاصل‌خيز و پرگل وصف کرده‌اند. در منابع اسلامي عموما بلخ را با القابي چون «جنت الارض» و «خير التراب» ستوده‌اند و از بسياري آب جاري و نهرها و حاصل‌خيزي خاک و فراواني محصول در اين ديار ياد کرده‌اند. بلخ به کثرت روستاهاي آباد و بسياري کشت و باغهاي سبز و بوستانهاي فراوان معروف بوده است. البته به خاطر شرايط اقليمي نامساعد و بارندگي کم بطور طبيعي براي رونق کشاورزي مساعد نبود،‌ اما به خاطر موقعيت جغرافيايي و نظام آب‌رساني مصنوعي اين کمبود را جبران مي‌کرد.

سلسله جبال هندوکش در جنوب بلخ و در فاصله کوتاهي از آن قرار دارد که ارتفاع آن در نزديکي بلخ تغييري در حدود 300 تا 2400 متر پديد مي‌آورد و به همين دليل کوههاي هندوکش منبع بزرگ آب براي بلخ و دشتهاي آن است  که يکي از رودهايي که از آن سرچشمه مي‌گرفت رود بلخ يا باکتروس بوده است.[14][14]

باکتريان يا باختر ولايتي است در جنوب آمودريا که از شمال به نهر آمون د ريگستان‌هاي خوارزم و از جنوب به سلسله هندوکش و از شرق به ولايت طخارستان و از غرب به ولايت آريانا (هرات) محدود و متصل به وادي‌هاي طبيعي است که ولايت باکتريا يا بلخ را تشکيل مي‌دهد. نام باکتر در مفهوم جغرافياي عمومي و سياسي بر قسمت‌هايي اطلاق مي‌شود که شامل افغانستان ، بخارا،سمرقند، خوارزم و خراسان و قسمتهاي شرق رود سند بود که مرکز آن بلخ بوده است.

باکتريا به سه قسمت تقسيم مي‌شده که شامل بلخ، گوزگان‌(ولايت ميمنه فعلي در غرب بلخ)

و ولايت مرکيانا (ولايت بالامرغاب فعلي در مرو و در غرب ولايت گوزگان) بوده است.

از شهرهاي مشهور ولايت باکتريا (بلخ، گوزگان و مرکيانا) مي‌توان اشاره کرد به بلخ قديم،‌ خلم قديم (در سه مايلي شمالي تاشقرغان فعلي که خراب شده)، سمنگان (به چيني سي تين خوانده مي‌شود)، شهر انبار (سرپل فعلي)، قيصار، شيرين تگاي، فارياب، مروچاق، طالقان (در شرق حوضه مرغاب بوده که فعلاً از بين رفته است)، شهر مرو، ارگ شبرغان (همان قلعه سفيد دژ که فردوسي در شاهنامه از آن ياد کرده است)، البته بين شيرغان و بلخ شهر قديمي نمليک بوده است که شاه يوکراتيد پادشاه بلخ آن را در قرن دوم قبل از ميلاد ساخته بوده است. [15][15]

3. نام بلخ

طبق روايات ملي لهراسب بلخ را به پايتختي برگزيد و لقب لهراسب بلخي يافت.

در آثار ودائي در کتاب چهارم اتهرورا ذکري از مردم بلهيکه[16][16] و شاه آنان و در داستانهاي حماسي مهابهاراتا به شکل بهليکه[17][17] آمده است.

در ادبيات سانسکريت به شکل بالهيکه[18][18] آمده و اصل ريشه آن کلمه بهلي يا باهلي[19][19] است . به مرور «ح» به «خ» و «ل» به «ذ» تبديل شده و از آن بخذي يا باخذي ساخته شده و اين نامي است که اوستا به شهر کهن و زيباي بلخ داده است.

در اوستا (فرگرد اول 16) باخذي[20][20] آمده است با صفت زيبا و پرچمهاي افراشته در پهلوي باميک صفت آن است  به معني درخشان و با شکوه که به صورت بلخ باميک آمده است.

باختري[21][21] در اوستا باخگي[22][22] است و در فارسي ميانه به بّخل[23][23] و در فارسي دري به بلخ[24][24] نام برده شده است.

کست اباختر (طرف شمال) قبلاً به بلخ اطلاق مي‌شده است که در پهلوي Kost به معني سودکنار است و اباختر (باختر) به معني شمال و غرب است که البته اين کاربرد بعدها و اواخر استعمال مي‌شده است.

بلخ بعد از اسلام (قبه الاسلام) ناميده مي‌شد. بلخ در کنار آمودريا واقع است و ساکنان آن نياکان مردم امروزي نواحيي است که بخش اعظم بلخ را تشکيل مي‌داده که شامل تاجيکستان، ازبکستان و افغانستان  امروزي بوده است.[25][25]

4. قدمت بلخ

در اعصار نخستين که قبائل آريايي در وادي‌هاي جنوب آمو نخستين بار ساکن شدند، پادشاهي که يما نام داشت و جمشيد خوانده مي‌شد از طرف خداوند مآمور شد که بلخ را بسازد و در آن بناي نخستين مدنيت و عمران و آباداني را پايه‌گذاري کند.

در خدود شش هزار سال قبل از ميلاد زردشت در کتاب اوستا مي‌گويد: «اهورامزدا به يما امر کرد تا واره را تعمير کند که هر ضلع آن به طول يک ميدان اسب دواني باشد و آتش درخشان و از هر حيواني يک جفت و ... را در آن جاي دهد». به اين ترتيب واره جمشيد در بلخ ساخته و اساس مدنيت در آنجا گذاشته شد و بعدها کانون آئين زردشت شد.[26][26]

از عبد الله بن عمر روايت شده که گفت: در مشرق شهري که آن را بلخ مي‌نامند و آن شهر متکبران و حيّاران است و دومين شهر از شهرهاي دنياست که پيش از آن شهري نبوده مگر شهر حضرت آدم عليه السلام که در زمين آن را بنا کرد و نامش اوق است. شهر بلخ توسط قابيل بنا شده و مرقد هابيل در بلخ در موضعي است ک آن را ميدان گستاسب مي‌خوانند و خداوند تعالي عذاب را از آن شهر بواسطه آن روضه بزرگ دفع مي‌گرداند.

ابوزيد بلخي در فضايل بلخ چنين مي‌گويد: قديمي‌ترين شهر از شهرهاي دنيا بلخ است که گروهي مي‌گويند لهراسب آن را بنا کرده. اما به نظر نادرست است . زيرا کيومرث آن را ساخت و از آن پس هر کس چيزي بر آن افزوده است.[27][27]

خلاصه:  بلخ که يکي از قديمي‌ترين شهرهاي جهان است که گفته مي‌شود بنيان‌گذار آن جمشيد (يما) است. و به عنوان يکي از مراکز مهم در گستره‌ي سرزمين اسلامي داراي موقعيت جغرافيايي مناسبي بوده است. البته اين نيز با استفاده از علم و دانش مردمان آن و بوسيله آبرساني مصنوعي صورت گرفته بوده و در سرزميني به نام افغانستان واقع شده که داراي مردماني از نژادهاي گوناگون و داراي آب و هواي سرد کوهستاني که در دريا نيز راه ندارد و داراي مناطق جغرافيايي مختلفي است.

منابع:

2 . دهخدا،‌ علي اکبر، فرهنگ دهخدا ، ج1،‌ ص 780.

3 .  معين، محمد، فرهنگ معين، ص   412

4.  هنري لوکاس، تاريخ تمدن، ص 4.

5 . همان ، ص 28.

6 . جمعي از نويسندگان، جامعه ايده آل اسلامي و مباني تمدن غرب، ص 15.

7.  کاشفي، محمد رضا، تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي،‌ص 45.

8 .  ر.ک: ولايتي، علي اکبر، پويايي فرهنگ وتمدن اسلام و ايران، ص 34.

9.   ر.ک:‌ همان، ص 24.

10.  متر، آدام،  کشورهاي اسلامي در قرن چهارم هجري، ص 185.

11.   ر.ک:‌ ولايتي، علي اکبر، پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، ص 25- 51.

12.  نبي، ادن، ماگنوس،‌ راچ رالف، افغانستان، روحاني مجاهد مارکس، ص3

13. گلي زواره، غلام رضا، سرزمين اسلام، ص 172

14.  مشايخ فريدوني، آزرميدخت، بلخ کهن‌ترين شهر آسياي مرکزي در قرون نخستين اسلامي، ص 8.

15. غبار، مير غلام محمد، جغرافياي تاريخي افغانستان، ص 37.

16.  Balhika

17.  Balhika

18.  Balhika

19.  Balhika

20  Balhika

21.  Balhika

22.  Balhika

23.  Balhika

24  Balhika

25. حبيبي، پوهاند عبد الحي، تاريخ افغانستان بعد از اسلام، ص 373.

26. همان ، ص 17.


[2][2] . دهخدا،‌ علي اکبر، فرهنگ دهخدا ، ج1،‌ ص 780.

[3][3] .  معين، محمد، فرهنگ معين، ص 412.

[4][4] .  هنري لوکاس، تاريخ تمدن، ص 4.

[5][5] ـ همان ، ص 28.

[6][6] .  جمعي از نويسندگان، جامعه ايده آل اسلامي و مباني تمدن غرب، ص 15.

[7][7] .  کاشفي، محمد رضا، تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي،‌ص 45.

[8][8] .  ر.ک: ولايتي، علي اکبر، پويايي فرهنگ وتمدن اسلام و ايران، ص 34.

[9][9] .   ر.ک:‌ همان، ص 24.

[10][10] .   متر، آدام،  کشورهاي اسلامي در قرن چهارم هجري، ص 185.

[11][11] .   ر.ک:‌ ولايتي، علي اکبر، پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، ص 25- 51.

[12][12] . نبي، ادن، ماگنوس،‌ راچ رالف، افغانستان، روحاني مجاهد مارکس، ص 3.

[13][13] .  گلي زواره، غلام رضا، سرزمين اسلام، ص 172.

[14][14] .  مشايخ فريدوني، آزرميدخت، بلخ کهن‌ترين شهر آسياي مرکزي در قرون نخستين اسلامي، ص 8.

[15][15] .  غبار، مير غلام محمد، جغرافياي تاريخي افغانستان، ص 37.

[16][16] .   Balhika

[17][17] Bahlika

[18][18] Balhika

[19][19] Bahli

[20][20] Bakhahi

[21][21] . Bakhtri

[22][22] . Bakhgi

[23][23] . Bakhl

[24][24]. Balkh

[25][25] .  مير عابدي، سيد ابوطالب، بلخ بامي در تاريخ و ادب فارسي، ص 1.

[26][26] .   حبيبي، پوهاند عبد الحي، تاريخ افغانستان بعد از اسلام، ص 373.

[27][27] .  همان ، ص 17.

برگرفته شده از سايت مجمع كوثر

صفحه اول  

  افغانستان

  معارف اسلامي

  مقالات

  معرفي كتاب

  سايت‌هاي قرآني

  شبكهراديوهايافغانستان

  اخبار

  رسانه‌ افغانستان

  سالن انديشه

  سايتهاي افغانستان

  دانشگاه‌هاي جهان

  سايت‌هاي حقوقي

  پايان نامه‌ها

  سايت خوشنويسان

  خبر گزاري‌هاي جهان

  ورزش

  فلسفي‌،اطلاعات ‌عمومي

  سايت‌هاي سياسي

  مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

  مصاحبه ها

  شخصيت هاي افغانستان

  آرشيو

  تماس با ما

  در باره ما

  آلبوم

  قوانين كشور

ادبيات و هنر:

  داستان

  شعر

  خوشنويسي

  نقاشي

  عكسها

تالار گفتگوي آنلاين و آفلاين، كليك كنيد

  وزارت عدليه افغانستان

  آژانس باختر

  اوقات شرعي افغانستان و جهان

قلبِ قلب آسيا ضعيف مي‌تپد(گزارش تحليلي از دايكندي)

 

 


صفحه اول معارف   اخبار   مقالات   افغانستان    قانون اساسي   قانون انتخابات   قانون رسانه ها   آلبوم   مصاحبه ها  آرشيو   تماس با ما   در باره ما

Send mail to daikondi@hotmail.com  with questions or comments about this web site.
Copyright ©2003 - 2009 daikondi Network.ديزاين و طراحي صفحات: قربانعلي هادي

Powered by www.aryanic.com