صفحه اول

  افغانستان

  معارف اسلامي

  مجموعه‌ مقالات

  سايت‌هاي عقايد

  سايت‌هاي قرآني

  اوقات شرعي افغانستان و جهان

  سايت‌هاي مذهبي

  سايت‌هاي مراجع تقليد

  اخبار

  رسانه‌ افغانستان

  سالن انديشه

  سايتهاي افغانستان

  دانشگاه‌هاي جهان

  سايت‌هاي حقوقي

  پايان نامه‌ها

  سايت خوشنويسان

  خبر گزاري‌هاي جهان

  فلسفي‌،اطلاعات ‌عمومي

  سايت‌هاي سياسي

  مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

  مصاحبه ها

  شخصيت هاي افغانستان

  آرشيو

  تماس با ما

  در باره ما

  آلبوم

  قوانين كشور

  عكسها

تالار گفتگوي آنلاين و آفلاين، كليك كنيد

  وزارت عدليه افغانستان

  آژانس باختر

Englsh

General Embassies of Afghanistan

MINISTRY OFAFFAIR OF AFGHANISTAN FOREIGN

Islamic Republic of Afghanistan

Ministry of Justice of Afghanistan

بيرق هاي افغانستان

Archives

Interviews

موافقتنامه بن درموردافغانستان

ليست احزاب سياسي افغانستان

 

 معرفي كتاب:

(سيماي ارزگان)

 




 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شخصيتهای افغانستان  

 امان الله خان

 حامد کرزی

 سنائی غزنوی

 سيد جمال الدين افغاني

 عبد الحی حبیبی

 میر محمد صد یق فرهنگ

 زرداد

 محمد اکبری

 حفیظ الله امین

 میرغلام محمد غبار

 علامه شهيد بلخي

 ابوعلي سيناي بلخي

ملا فیض محمد کاتب هزاره

 سرور دانش وزير عدليه

 سید حسین انوری

 حاجی محمدمحقق

اميرعلي‌شيرنوايي‌صباح

 شهيد عبدالعلي مزاري

 محمد یونس خالص

 داكتر رمضان بشردوست

 سید احمد گلا ب زوی

 شهيد صادقي نيلي

 سید بهاء الدین مجروح

 عبد القادر، جنرال

 یونس قانونی

 حاجی قدیر

 خلیل الله خلیلی

 سید قاسم رشتیا

 عبد الرشید دوستم

 داکتر عبد الرحمن

 انور الحق احدی

 داکتر محمد یوسف

 سید جعفر نادری

 عزیز الله واصفی

 میر اکبر خیبر

 احمد علی کهزاد

 سيدعلي اكبر مصباح

 شاه محمد دوست

 مولاناجلال الدين محمد بلخي

 میر غلام محمد غبار

 امیرعبدالرحمن خان

 دوکتور نجیب الله

 شیخ محمدآصف محسنی

 عبدالرب رسول سیا ف

 آصف دلاور

 اسماعیل خان

 دستگیر پنجشیری

 صبغت الله مجد دی

 غلام می الدین انیس

 مجید کلکانی

 امیر خان متقی

 شهيد احمد شاه مسعود

 صمد حامد

 غلام محی الین شیوا

 ملا محمد عمر

 بابه جان

 زلمی خلیل زاد

 طاهر بدخشی

 غلام محمد نیازی

 ملا محمد ربانی

 ببرک کارمل

 سردار محمد داود

 عبدالها دی دا وی

 عبدالحق

 نور احمد اعتما د ی

 برهان الد ین ربا نی

 سلطان علی کشتمند

 عبد الولی، جنرال

 قاری بابا( تاج محمد )

 وکیل احمد متوکل

 جلا ل الد ین حقا نی

 سید احمد گیلانی

 عبد الوکیل

 گلبد ین حکمتیار

 هدایت امین ارسلا

 امیر حبیب الله خان

 احمد شاه ابدالی

 عبد الله

 محمد قاسم فهیم

 حبیب الله کلکانی

 گوهر شاد بیگم

 عبدالوهاب مددی

 نور عبدالرحمن جامی

 مولانا محمد جامی

 خواجه عبدالله انصاری

 

 

 

 

 ابونصرفارابي

امان الله خان

در سال 1892 ذر شهر کابل متولد گردیده، پس از فوت پدرش امیر حبیب الله، بتاریخ 27 فبروری 1919 بر تخت سلطنت نشست. بمجرد جلوس برمقا م سلطنت، وی خواستار آزادی کامل سیاسی افغا نستان شد. انگلیس ها این تقا ضای شاه را نپذیرفتند واین جنگ سوم افغان ـ انگلیس را باعث شد. پس از جنگ کوتاهی، انگلیس ها آ زادی افغانستان را برسمیت شناختد.

وی محصل استقلال و بنیاد گذار افغانستان نوین بود. آرزو مندی داشت تا افغانستان در قطار کشور های پیشرفته قرار گیرد.

 وی دست به یک سلسله ریفورم های اجتماعی و سیاسی زد، در اثر تحریکات انگلیس ها و روحانیون

وابسته به انگلیس، اختشاشا تی در کشور آغاز یافت. اغتشاش مردم پکتیا در سال 1924 تحت رهبری

ملای لنگ، اغتشاش مردم شینوار در سال 1928 و به تعقیب آ ن اغتشاش حبیب الله کلکانی که شهر

 کابل را در ماه جنوری 1928 از نیرو های امان الله خان تصرف کرد، باعث آن گردید تا ا مان الله خان به قندهار فرار نماید. گرچه وی مجددا از قندهار لشکر کشی نمود و تا نزدیکی ها کابل را در تصرف خود در آ ورد، ولی طوطئه وسیع بودو باعث کشتار بسیاری از مردم میگرد ید.

امان الله خان از سلطنت دست کشید و به ا یطالیا پناهنده شد. وی در 26 اپریل 1960 در ایطالیا وفات

 نمود. جنازه اش به جلال آ باد ا نتقال داده شد و در جوار پدرش بخاک سپاریده شد.

بالا

امیر حبیب الله خان

پسر امیر عبد الرحمن خان، در سال 1871 در سمر قند تولد یافته، بعد از فوت پدرش در سوم اکتوبر 1901 برتخت سلطنت نشست. وی به تمام تبعید شدگان افغان که در زمان زمامداری پدرش تبعید بودند، اجازه داد تا به کشور بر گردند و زندانیان را آزاد ساخت. وی اولین موتر را وارد کرد، سرکها را

ساخت و به کابل آورد، در سال 1904 مکتب حبیبیه را تاسیس نمودو در جنگ عمومی اول بی طرفی اختیار نمود ولی از امکاتی که در زمینة اعلان استقلال کشور مساعد بود استفاده نکرد.

بتاریخ 20 فبروری در کله گوش، مربوطات ولایت لغمان به قتل رسید.

بالا

امیر عبد الرحمن خا ن

یکی از شاهان مستبد و ظالم افغا نستان است. وی در زمان زمامداری پدرش بحیث فرماندار قطغن و بدخشان ایفای وظیفه میکرد. وی بر ضد کاکایش امیر شیر علی برخاست و پس از شکست به بخارا فرار نمود.

 در سال 1866 به افغانستان بازگشت و شیر علی خان را شکست داده، پدرش محمد افضل خان را بر تخت سلطنت نشاند. پس از سه سال شیر علی خان بار دوم قدرت را بدست گرفت ووی پا به فرار نهاد. پس از وفات شیر علی در سال 1880 زمام امور کشور را در دست گرفت.

در دوران سلطنت وی، بعضی از سرحدات کشور به شمول خط دیورند در سال 1893 نشانی شد.

 بمنظور تحکیم قدرتش وی مرتکب اعمال خشونت بار علیه مردمان هزاره در افغا نستان مرکزی گردید. پس از چندی بر ضد نورستان که درآنزمان مسلمان نبودند، لشکر کشی نمود و آنها را جبرا

به دین اسلام وادشت. وی در سال 1901 در باغ بالای کابل فوت نمود و در آنشهر دفن گردید.

بالا

اسماعیل خان

در سال 1946 در شیندند، مربوطات ولایت فراه تولد گردیده است. پس ازختم دورة ابتدائی شامل مکتب لیسةعسکری در کابل

 شد، و از فاکولتة حربی کابل فارغ گردیده است. در هنگام کودتای ثور، بحیث جگرن در فرقة هرات مصروف کار بود.

در ماه مارچ 1979 از اردو فرارکرد و در یک قیام خونین مردم هرات اشتراک کرد. پس ازین قیام، به پاکستان رفت و در حزب جمیعت، مربوط ربانی شامل شد. وی در مبارزه اش بر ضد روسها و رژیم دست نشانده  بسیار مشهور شد.

پس از روی‌کار آمدن مجاهدین، وی والی هرات، فرماندار تمام ولایات غربی و امیر اسما عیل خان شد.

وی جلسة صلح هرات را دائر کرد.این جلسه که به اشارة ربانی بر پا شده بود، خشم مسعود را بر انگیخت زیرا اکنون اسماعیل خان برایش رقیب تلقی می شد.

ازینرو در ارسال کمک ها برایش سهل النگاری میکرد.

پس از تصرف ولایات هلمند، نیمروز، فراه و هرات بدست طالبان، بتاریخ 5 سپتمبر 1995 به ایران پناه برد.

وی مجددا جهت مبارزه با طالبان به داخل کشور رفت ولی بتاریخ 19 می 1997 توسط جنرال ملک دستگیر شده به طالبان تسلیم داده شد و در قنذهار زندانی شدومدت بیشتر از سه سال را در بازداشت

طالبان گذرانید تا اینکه بشکل مرموزی فرار نمود. پس از تهاجم امریکا و نابودی طالبان توسط امریکا، مجددا کنترول هرات و ایالات غربی در دست گرفت.

بالا

امیر خان متقی

در دوران تصرف شهر کابل توسط طالبان، متقی در ابتدای دهة سی جوانیش قرار داشت. ازجملة کد ر اداری طالبان وتا اکتوبر سال 1999  وزیر اطلاعات و کلتور طالبان بود. سپس مسئول ادارة امور در شورای وزیران تعیین شد. وی در تحکیم  قدرت نظامی و سیاسی طالبان در سراسر کشور نقش بسزائی داشت. در سال 1997 پس از سقوط مزار شریف، متقی رهبری نیرو های طالبان را در ساحات شمال رهبری کرد ودر تسخیر ساحاتی چون قندز وغیره نقشی بازی کرد.

بالا

 بابه جان

در سال 1959 بدنیا آمد. در دوران حاکمیت پرچمی ها، قوماندان قطعة نیرومند ملیشیا های دولتی بود. وی روابط خوبی با مجاهد ین داشت و ازین سبب در سال 1984، در اثر تماس با مجاهدین به یکسال حبس محکوم گرد ید.

وی همراه با دوستم در سال 1992 به صف مجا هدین پیوست، نیرو های مسعود را اجازه داد تا داخل شهر کابل گردند.

از انزمان به بعد، وی یکی از طرفداران سر سخت مسعود گردیده، در خنثی ساختن توطئه و حملة مشترک دوستم ـ گلبد ین در آغاز سال 1994 مقاومت نموده آنها را شکست داد. قبل از تسخیر کابل توسط طالبان در سپتمبر 1996، مسئول گارنیزیون کابل بود. پس از سقوط کابل، بحیث قوماندان خط مقدم جبهه در بگرام مقرر شد.

بالا

حاجی قدیر

وی در سال 1333 خورشیدی درقریة سیدان سرخرود ولایت ننگرهاردیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدائی و متوسط را درین ناحیه به پایان رسانید.

در دوران حکومت محمد داود، حاجی قدیر به همراه برادرانش عبد الحق و حاجی دین محمد مهاجرت کرد و عضو حزب اسلامی گلبدین و پس از انشعاب درین حزب به همکاری با حزب اسلامی یونس خالص پرداخت.

پس از کودتای ثور، وی یکی از قوماندانان مجاهدین بود که در جنگ بر ضد قشون سرخ نقش فعالی داشت. پس از سقوط دولت نجیب الله در سال 1371 و پیروزی مجاهدین، وی بحیث والی ننگرهار وشخص شماره یک منصوب شد و ریاست شورای مشرقی را برعهده گرفت.

پس از تصرف ننگرهار توسط طالبان ف حاجی قدیر در خزان سال 1375 به پاکستان گریخت. مدت زیادی طول نکشید که وی با دولت پاکستان به دلیل مخافت با طالیان اختلاف پیدا کرد و مجبور به ترک این کشور و اقامت در آلمان شد.

حاجی قدیر هشت ماه را درین کشور سپری کرد و سپس به پنجشیر رفت و با احمد شاه مسعود یکجا به مبارزه بر ضد طالبان پرداخت. این عمل وی طالبان را بر آشفت و ازینرو تعداد از اعضای فامیلش توسط این گروه قتل عام شدند.

اعدام برادرش عبد الحق یکی از قوماندانان بسیار مشهور جهادی، در ماه قوس 1380 توسط طالبان که قصد داشت مردم را علیه این گروه بسیج و سازماندهی نماید، نمونة این قتل ها بشمار میرود.

حاجی قدیر در کنفرانس بن اشتراک کرد و در حکومت موقت بحیث وزیر شهر سازی ووالی ننگرهار منصوب شد. وی در ایام برگزاری لویه جرگه اضطراری، نقش فعالی در کاستن تشنج بین نمایندگان را به عهد گرفت و خود را شخصیت میانه رو و حامی کرزی  وانمود کرد.

پس از تشکیل دولت انتقالی در اول ماه سرطان، وی بحیث معاون رئیس دولت ووزیر فوائد عامه انتخاب شد.

بالا

ببرک کارمل

در سال 1929 در کابل تولد گردیده، تحصیلاتش در فاکولتة حقوق دانشگاه کابل به پایة اکمال رسانیده است. وی در جنبش های روشنفکری دورة هفت شورا سهم داشت و چند باری به زندان افتاد. همراه با نورمحمد ترکی از موسسین حزب دیموکراتیک خلق است که در سال 1964 بنا نهاده شد.از آغاز تاسیس حزب با ترکی در مورد رهبری اختلاف داشت.

این اختلافات باعث انشعاب در حزب شد. وی جناح پرچم را رهبری میکرد. در سال های 1965 و 1969 دو مرتبه از ناحیة شهر کابل وکیل شورا انتخاب شد. در سال 1977،قبل از کودتای ثور دراثر فشار اتحاد شوروی، حزب مجددا «متحد» گردید. در ماه اپریل 1978 پس از اشتراک در جنازة میر اکبر خیبر، همراه با دیگر رهبران حزب از طرف داود زندانی شده که این باعث کودتای ثور گردید. پس از پیروزی کودتای ثور، بحیث معاون شورای انقلابی، معا ون صدر اعظم تعیین شد ولی در ماه جولای 1978 از وظایفش بر کنار گردید و به چکوسلوا کیا بحیث سفیر تعیین گردید.بتاریخ 27 دسمبر 1979 یکجابا قوای شوروی به کابل آمد و بر اریکة قدرت نشست.

پس از تغییرات در رهبری شوری، در سال 1986 وی نیز توسط نجیب الله کنار زده شده و در مسکو نظر بند گردید.  

در اواخر حکومت نجیب به کابل آ مد و تا زمان تصرف کابل توسط مجا هد ین درین شهر بود. سپس به مزار شریف و حیرتان رفت. در سال در اثر بیماری هائی قلبی و جگر در حیرتان فوت کرد و درشهر حیرتان به خاک سپرده شد

بالا

احمد شاه ابدالی

موسس افغانستان کنونی که بنام احمد شاه بابا مشهور است. وی در سال 1722 در هرات تولد گردید.

 نخست منحیث افسردر اردوی نادر افشار خدمت نمود. پس از وفات نادر افشار،  بخشی از ساحاتی را که تحت قو ماند ه اش بود تحت کنترول خود قرار داد.در سال 1747 میلادی بحیث پادشاه تعیین شد. وی امپرا طوری بزرگی ساخت. در دوران زما مداری اش هشت بار به هند حمله کرد. وسعت سلطنت وی از شما ل هند تا بحر هندو از آمو دریا تا ساحات شرقی ایران بود. وی بتاریخ 14 اپریل 1772 میلادی وفات کرد و در پایتخت امپراطوری اش، قند هار، در  خرقة مبارک دفن گردید.

بالا

احمد شاه مسعود

در سال 1953 در پنجشیر تولد یافته، تحصیلات ابتدائی را در لیسة استقلال تکمیل نموده، سپس شامل فاکولتة پولی تخنیک کابل شد. در انجا با جوانان مسلمان اخوان ارتباط پیدا کرد. پس از کودتای داود در سال 1973، به پاکستان فرار نمود.

در آ نزمان از طرف حکومت ذ وا لفقار علی بو تو تحت تر بیه قرارگرفت. بعدا  جهت بر هم زدن نظم به پنجشیر مراجعت کرد و در یک پلان سر تاسری اخوانی ها بر تاسیسات دولتی حمله نمودند، ولی

بزودی این دسیسه از طرف داود دفع کردیده. تعدادی اخوانی ها کشته و تعدادی د ستگیرشدند ولی مسعود به پاکستان برگشت.

پس از کودتای ثور 1978، مسعود به حزب جمیعت ربانی پیوست و به افغانستان بازگشت و بر ضد

رژیم دست به مبارزه زد. در سال 1985 وی با روس ها قرار داد آتش بس به امضا رسا نید. در پهلوی

حزب جمیعت، شورای نطار خودش را تاسیس نمود که یک ارگان جداگانة نظامی و اداری از جمیعت بود. وی  پس از خروج شوروی ها در توسعة

نفوذش  در سمت شمال ادامه داد در بهبوهة سقوط رژیم با دوستم  و حزب وحدت جهت اشغال کابل اتحاد نمود. پس از سقوط رژیم قدرت را در کابل بد ست گرفت و بحیث وزیر دفاع تعیین گردید.

در سپتمبر 1996 از کابل توسط طالبان رانده شد و قبل از حملة امریکا علیه طالبان حدود اربعة

قلمرو وی صرف ولایت بدخشان بود. وی بتاریخ 9 سپتمبر 2001  با یک پلان تروریستی توسط افراطیون عرب با همکاری طالبان به قتل رسید.

بالا

احمد علی کهزاد

در سال 1907 متولد گردیده، مکتب استقلال را تمام نمو ده است.  یکی از نویسند گان و مورخین مشهور کشور است.

 ناشر کتب و آ ثاریست که دوره های قبل از اسلام را احتوا می کند.  در پوست های ریئس پشتو تولنه،

انجمن تاریخ، موزیم کابل ایفای وظیفه نموده است. اثار پر ارزش ذ یل از اوست :

1. تاریخ افغا نستان در دو جلد

2. با لا حصار کابل و پیش آ مد های تاریخی در دو جلد

3. افغا نستان در پر تو تاریخ

4. لشکر گاه

5. رجال و ریداد های تا ریخی

6. در زوا یای تاریخ معا صر افغا نستا ن

7. رهنمای با میان

8. عصر عتیقه بو دای با میا ن

و یک تعداد اثر دیگر، او چندین جلد کتب به زبان انگلیسی نیز به رشتة تحریر در آ ورده است.

بالا

آصف دلاور

یکی از قوماندانان برجسته در دوران تسلط شوروی و عضو حزب دیموکراتیک خلق و از کارمندان عالی رتبة نظامی در تمام دوران کودتای ثور بود. در سال 1992 با دوستم، مسعود و ربانی پیوست. وی در سال 1992  از یک توطئة سوء  قتل همراه با مسعود که از طرف گلبد ین طرح ریزی شده بود، جان بسلامت برد.

اکنون در تشکیل و ساختمان اردو در حکومت موقت کار اساسی را بعهده دارد

بالا

انور الحق احدی

وی استا د در رشتة امور سیاسی در فاکولتة پروویدنس امریکا،  از جملة روشنفکران متعصبی است که برتری قومی  را ترجیح میدهد. از سال 1995 رهبر حزب افغان ملت است.

بتاریخ هشتم ماه حمل 1381 از طرف ادارة موقت بحیث رئیس عمومی د افغانستان بانک تعیین و شروع به کارکرد.

بالا

برهان الد ین ربا نی

در سال 1940 در شهر فیض آ باد مرکز ولایت بدخشان بدنیا آ مد. در سال 1963 ار فا کولتة شرعیات فارغ گردیده و در سال  1968  جهت تحصیلات عالی به مصر رفته در دانشگاه الاظهر مصروف تحصیلات عالی شد. پس از ختم تحصیلات به کشور بازگشت و در فا کولتة شرعیات کابل مصروف تدریس گردید. دز سال 1974 پس از حملة حکومت بر ضد اخوانی ها، به پاکستان رفت. با شروع کودتای ثور، ربانی  به فعالیت هایش ادامه داده، یکی از بزرگترین حزبی بود که بر ضد شوروی ها می جنگید. در اپریل 1992 نیرو های ربانی تحت قو ماندة مسعود داخل کابل شد و در ماه جون بحیث

رئیس دولت اسلامی تعیین گردید. وی به این وظیفه تا تشکیل حکومت موقت در 22 دسمبر 2001 ادامه داد.

بالا

جلا ل ا لد ین حقا نی

مولوی حقانی از جملة گروه تبعیدی  پاکستان در دوران داود بود. در دوران جهاد، وی بحیث قوماندان یونس خالص، یکی از قوی ترین قو ماندانها در ولایت پکتیا بود. وی تحلیل و بر داشت بسیار خشک از اسلام دارد و تحت تاثیر بعضی حلقات اعراب قرار گرفت که برایش کمک می نمودند. در سال 1989 مسئول طرح حکومت عبوری گردید. در سال 1994 ریاست کمسیونی را بعهده داشت که خواهان آتش بس بین مجاهدین در کابل شد. در سال 1990 در شورای قو ماندانان که از طرف احمد شاه مسعود دائر شده بود، سهم فعال گرفت. پس از پیروزی مجاهدین بحیث وزیر عدلیه مقرر شد. پس از ظهور طالبان، وی به حمایت از آنها پرداخت. زمانیکه طالبان کابل را تصرف نمودند، بحیث وزیر امور اقوام و قبائل تعیین شد. ولی روابط وی با طالبان سردشد و ازینرو وی بسیاری اوقاتش را در پاکستان و در کشور های خلیج سپری میکرد. در هنگام حملة امریکا به افغانستان، وی بحیث قو ماندان نظاامی طالبان تعیین گردید.

 طبق را پور ها، در نومبر 2001 در اثر بمباردمان نیرو های امریکائی زخمی گردیده است.

بالا

حامد کرزی

در سال 1958 در قند هار متولد گردیده و تحصیلا تش را در کابل به پایان رسانیده است. جهت تحصیلات عالی به هند رفت و در دانشگاهی در سمله در رشتة حقوق تا درجة ماستری درس خوانده است. پس از اشغال افغانستان توسط شوروی با فامیلش به امریکا رفت. تعدادی رستورانت های افغانی را بنا نهاد. در دوران جهاد با مجاهد ین پیوست و از طرفداران جدی ظاهر شاه می باشد. بعد از پیروزی مجاهدین بحیث معین وزیر خارجه مقرر شد ولی با سیاست های مجاهدین در بسیاری ساحات موافق نبود و ازینرو کناره گیری نمود.

با  روی کار آ مدن طالبان وی کوشید که آنها را تشویق نماید تا قدرت را به ظاهر شاه بسپارند ولی موفق نگردید.

پدر کلان و پدرش در دوران رژیم شاهی و جمهوری داود دارای پوست های بلند پایة بوده اند.

پدرش در ماه جولای 1999  در کویته از طرف مخالفین یعنی طالبان به قتل رسید.

پس ازحملات امریکا بر ضد طالبان در اوائل ماه اکتوبر 2001، کرزی در اواسط ماه اکتوبر طور مخفی به افغانستان داخل شده، کوشید تا در ولایت اروزگان مردم را بر ضد ظالبان تحریک نماید. هرگاه وی توسط طالبان دستگیر می شد، او نیز به سر نوشت عبد الحق دچار می شد. نیرو های وی با همراهی گل آغا بتاریخ 7 دسمبر یعنی دو روز پس از امضای موافتنامة بن داخل شهر قندهار گردیدند.

بروز شنبه 22 دسمبر 2001 ریاست ادارة موقت را طی مراسم خاصی بعهده گرفت.

بالا

حاجی محمد محقق

یکی از رهبران پر نفوذ حزب وحدت، بخصوص شهر مزار شریف است. بحیث وزیر داخله بود.  وی بر ضد طالبان جنگید.

پس از حملة امریکا بر ضد طالبان نیرو های وی با نیرو های جنبش و استاد عطا مزار شریف را تصرف کردند. بعد به حيث وزير پلان ايفاي وظيفه كرد.

بالا

حبیب الله کلکانی

در سال 1890 در قریة کلکا ن کوهدامن بدنیا آ مد. با استفاده از شورش ها و بغا وت ها بر ضد شاه

امان الله، به تحریک انگلیس ها و ملا ها و حضرت ها، کابل را تصرف نمود و بتاریخ 29 جنوری

1929 پادشاه گردید. وی در اکتوبر با حملة قوای نادر خان وبرا درانش به کمک مردم

آنطرف سرحد، جاجی و منگل از کابل فرار نموده به کوه دیگچه واقع در کوهستان فرار نمود. سپس

نادر شاه با وصف تعهد و امضا در قرآن و تضمین و میان جگری حضرت شور بازارمبنی بر عفو کامل وی، او را کوه پائین آ ورد، با برا در و همرا هانش بشکل ناجوانمردانه به قتل رسانید. دستور

چور و چپاول تمام ساحات کوهدامن و کوهستان را صادر نمود.

حبیب الله کلکانی معروف به بچه سقاء، یکی از شخصیتهای تاریخی افغانستان است که تا کنون بخوبی شناخته نشده است. مورخان و واقعه نگاران هرکسی به هرگونه ای و به هر تعبیری درباره اش ابراز نظر کرده اند، برخی او را دزد، عده ای قهرمان و تعدادی هم او را یک عیار تمام خوانده اند. ما میخواهیم نظریات یکی از شخصیتهای مستقل اروپایی را در بارة کلکانی نفل نماییم. لودویک آدمک درباره ای حبیب الله چنین مینویسد: « حبیب الله از قوم تاجیک در ده کلکان در کوهدامن کابل در سال 1890 میلادی متولد گردید، در جوانی به کارهای جسمانی اشتغال داشت و در نزد یکی از ماموران دولتی باغبانی میکرد، در سال 1919 به قطعه ای عسکری جمال پاشای ترک در کابل پیوست، سه سال خدمت کرد و چون به شورش مردم منگل در 1924 م. همدردی نشان داد، وظیفه را ترک کرد. وی همواره نسبت به ماموران دولت و ثروتمندان کینه و خصومت میورزید، اما نسبت به فقرا و بینوایان همدردی و شفقت نشان میداد. حبیب الله طی شورش 1928 م. ننگرهار حاضر به همکاری با شاه امان الله شد، شاه هم سلاح و مهمات زیاد در خدمت وی و طرفدارانش گذاشت، اما بعدها از شاه رو گردان شد. در دسامبر همان سال با عده از طرفدارانش دست به شورش علیه امان الله زد و بعد از 9 روز زد و خورد رانده شد و به پغمان فرار کرد. در 7 جنوری 1929 م. دوباره به کابل حمله نمود، کابل را تصرف کرد، و در 18 جنوری 1929 خود را امیر افغانستان تحت نام (امیر حبیب الله خادم دین رسول الله ) خواند، امان الله و طرفدارانش را دشمنان اسلام معرفی کرد. حبیب الله از جنوری الی اکتبر 1929 بر افغانستان حکم راند، آخر توسط هاشم خان یکی از برادران نادرخان دستگیر زندانی و آخر اعدام شد.» (1)

من مبخواهم درینجای نوشته ای از شادروان احمدشاملو راکه در تارنمای « آریایی» انعکاس یافته است نقل کنم، تا بازگو کننده ای برخی از حقایق تاریخی راجع به شخصیت حبیب الله کلکانی باشد.2


امیر حبیب الله کلکانی و نادر شاه

« نگارش این بحث مبنی بر آن نیست که از امیر حبیب الله کلکانی روئین تن تاریخ ساخته شود، بلکه مراد آنست تا بنیاد ادعا های خاکین و برچسپ زدن ها دیرین ورشکست گردد. ونیز نمائی از جوهر ذاتی حبیب الله که زیر بار ناسزاگوئی های سرداران و دسیسه سازان درباری گور شده بود درخشنده گردد. » تا جائیکه تاریخ گواه است آن پدر کوهدامنی نام پسرش را نه « دزد » بلکه حبیب الله انتخاب کرده بود. پس آن پدر بر نسل های آینده این حق را دارد که ازهنگامیکه از فرزندش یاد می نمایند، نامش را حبیب الله نوشته کنند. راستش وقتیکه مخالفین دربار های محمدزائییان را که با صد بد نامی وهزاران زشت نامی در تاریخ های درباری و گاه گاه در نگارش های امروزین جلوه گر می شود، می خوانم چندان شگفت زده نمی شوم. چرا ؟ چونکه پادشاهان و امیران سده های معاصر میهن در هرروز و هر ماه تلاشیدند که چرخ تاریخ کشور را بر شالودة سجل و سوانح شخصی، فامیلی و قومی خویش بنا نمایند تا باشد که هوش و روان خواننده را بسوی خود میلان داده باشند. اگر بدون پیرایه سخن گفت، این امیران و پادشاهان در هر جا که مخا لفین سیاسی خویش را یافتند، از برای کم زدن و زبون نشان دادن آنان، با شیوه های گوناگون نامردی و نا مراوی دست زدند و دشمنان سیاسی خویش را پست، خوارو بی نسب به جهانیان معرفی نمودند. از برای چنین کاری هر امیر و شاه حاتم طائی گردید و خزانه بیت المال گنج بی صاحب گشت. و از خزانه بیت المال به کیسه هر تاریخ نگار درباری و به گلوی هر مداح بازاری سکه ها ریخته شد تا تاریخ یکنواخت قومی نوین گردد و سجل امیران رنگین. برای نمونه، هر گاه به کتاب تاریخ مکاتب و لیسه های، که در زیر چشمان وزیر معارف وقت سردار محمد نعیم به چاپ میرسید نگاه شود ملاحظه کرده می توانید که در مغز های نو جوانان دانشجو کوبیده می شد که جوانی که نادر شاه را از پا در آورد، یک غلام بچه بود. و آنهم یک غلام بچة که هویت پدر واقعی اش چندان هویدا نیود. با چنین سخنان کینه توزانه و دشمنانه، دربار و درباریان می کوشیدند که در مغز های دانشجویان شخم زنند و تخم بکارند که گویا انسان پدر داشته و دستر خوان پدر دیده هیچگاه نادر شاه را به آن دنیا گسیل نمی داشت. ( با دریغ فراوان، از قلم دلدادگان و دلبران دربارتا کنون نه خوانده ام که می پرسیدند و یا بپرسند که اگر پدر عبد الخالق چندان معلوم نبود و او بی نسب بود، پس چرا تنها به جهت کردار آن عبد الخالق، پدر، ماما و عموی او پس به پس سر زده شدند و کاسه های سر دوستان عبدالخالق تک تک در کنج زندان ها پوسانیده شد؟) بهمین گونه برای سالیان درازی، بلی گویان دربار از برکت بدست آوردن کرسی های سر دولتی ویا از ترس زور گوئی سرداران رساله ها نوشتند و کتاب ها چاپ کردند که گویا حبیب الله کوهدامنی « دزد» بود بخاطریکه حبیب الله کلکانی را بیشتر در دیده ها کم زده باشند، و در تاریخ ناچیز جلوه داده باشند، در گفتگو ها نامیدنش « بچه سقو ». در نیافتم که سقو بودن چه عیبی داشته است ؟ آیا سقوی نمودن هزار بار شایسته تر نمی نماید نسبت به اینکه از برکت آب جبین و آبله دستان مردمان، زندگی طفیلی ارثی شاهانه برای سده ها داشت ؟ ندانستم که سقو بودن بمراتب پسندیده تر نمی نمود و نمی نماید نسبت به اینکه چون تیمور شاه زنباره و بسان دوست محمد خان چاکر انگریز و مانند شاه شجاع نوکر فرنگ بود ؟

فخر می باید به قناعت آن سقو و« سقوی ها» که با نان جوین و سفرة خشکین ساختند لیکن هرگز غذای رنگین در کاسه زرین انگریز نخوردند. نیکا شهرا ! که چنین آب آور بلند همت در دامان خود خوابیده دارد.

اگر از جفا هائیکه زور گویان به تاریخ کشور روا داشته اند، بگذشت، نکته اساسی در پیش چشمان می استد که بعضی درباریان درنگارش خویش جستان و شتابان داوری نموده و حبیب الله را شتابزده و یکسره « دزد سر گردنه » قلمداد نموده اند. در حالیکه، برخلاف گفتار درباریان محمدزائی و فرزندان، آن انگور پرورده کوهدامن « دزد سر گردنه » نبود. روستایی بود و ساده گو، جوانمرد بود و ساده رو، کاکه بود و راست گو، ناخوان بود مگر پخته گو.

بسا ارزش های پای مردی ووفاداری را که خواننده ای خراسانی کنونی در تاریخ تشنه وار جست و جو میکند در کار و کردار حبیب الله می توان سراغ نمود. همان ارزش های ساده مکر نایابی را که بسا شاهان و امیران معاصر کشور کم و بیش فاقدش بوده وبرای بدست آوردن ارمان های زیر ناف و سرشکم خراسانیان را بی سواد، زندگی را دوزخ، و خراسان را چو حصار نای زندان تنگ و تریک نگه داشته بودند.

اگر براستی در باب آن جوان کوهدامن حبیب الله با داد سخن آورد و به چشمان خواننده خاک نزد، هیچ دورانی بهتر از زمان حکومت حبیب الله کلکانی نمیتواند نکته پژوهش جهت ارزیابی شخصیت حبیب الله قرار گیرد. سرشت مرد را در آن روزگار باید به آزمون گرفت که او در روی کرسی قدرت سیاسی کشور زانو زده بود. همان کرسی که از بهر بدست آوردنش یک شهزاده و با سواد ( زمانشاه ) چشمان برادر خود را کور کرد و دیگری شیرعلی خان در زندان، روان فرزند را نابود کرد و آن دیگری امان الله خان گلوی عم را در ارگ تا دم مرگ توسط عاملان خود فشرد.

بایست دید و ارزیابی کرد که در آن هنگام که حبیب الله بی سواد روی همان کرسی سر خور تکیه زده بود، در مقایسه با دیگرامیران پیشین و پسین، اوچگونه فرمانروائی کرد. آنگاه در باب حبیب الله در دادگاه تاریخ میتوان سنگین و همه جانبه سخن آورد و بنیادین بیطرفانه نگاشت.

با در نظر داشت این اصل که حبیب الله که درب مکتب ندیده و از اندیشة خیلی پخته و دید رسته برخوردار نبوده، روش بسا کارکرد هایش و شیوه کشور داریش به یک کاکه خراسانی همسان می نماید. به گونه نمونه، نگاه شود به خوی و رفتار آن کوهدامنی :
همان صفت از خود گذری، داشتن وفا، نگهداشت حرمت زنان و پاس سخن پروردگار داشتن که پله به پله و کتاب به کتاب در ادبیات فارسی دری درج است در کردار حبیب الله بمشاهده میرسد. دم نقد، این رویداد های تاریخی می تواند حبیب الله را در دیدگاه خواننده یک جوانمرد استوار و پایمرد پایدار جوانمرد و پایمرد ایکه آب انگور و بوی گندم سرمست و چشم سیرش بار آورده بود :

1 : زما نیکه حبیب الله قدرت سیاسی را در کابل گرفت، به گفته مرحوم قاسم رشتیا یک دسته خواهران جوان امان الله در ارگ موجود بود. آن کوهدامنی نه تنها نگذاشت که دستان دشمنان امان الله بدامان آن دختران جوان رسد بلکه پاسدارآبرو وعزت شان گردید. در همین هنگام، شاه امان الله خود در قندهار سنگر گرفته و بسوی کابل لشکر کشید و برای گرفتن تخت و بدست آوردن سر حبیب ا لله کمر بست. حبیب الله در حالیکه حریفش را با تمام قوت در قندهار یافت از خواهران جوان امان الله وسیله سیاسی نساخت. آنان را جهت خرد نمودن شاه امان الله گروگان نگرفت. اقارب دختران را خواسته و هر خواهر جوان امان الله را به دست هرقوم و خویش شان سپرد. رشتیا چنین حرمت گذاشتن به زنان وزنان دشمنان و چنان از خودگذری را بجزدر حبیب الله دیگر در کدام امیر و شاه در تاریخ معاصر کشور می توان سراغ کرد ؟

کنون برمیگردیم به برگ دیگری از تاریخ :

سردار محمد داود پسر عم ظاهر شاه بود. این دو در یک فامیل بزرگ شده و در یک چهاردیواری بزرگ شده بودند. یکی بنام شاه و دیگری بنام نخست وزیربرای سالها روی اسپ روزگار سوارو در کارزار کشور پایگه می گذاشتند. و در هر ماه ودر هر سال با تمام فامیل های خود روی یک میز نان، صف می آراستند. پیوند این دو سردارو فامیل های شان بدانجا کشیده بود که ازدواج هاصورت گرفته بود. مگر درسال 1352، زمانیکه سردار محمد داود، ظاهر شاه را برکنارو خود را مرد میدان معرفی نمود همان فامیل شاه را در ارگ زندانی و گروگان گرفت. سردار محمد داود آن فامیل را گروگان نگهه داشت بخاطر همان کرسی که حبیب الله روستائی دربرابر امان الله می جنگید، و خواهران امان الله را برای نگهداشت همان کرسی گروگان نگرفته بود. مگرتا استعفانامه شاه از روم نیامد فامیل شاه را داود در ارگ گروگان نگهه داشت که داشت. آن بود پاسداری یک روستائی کوهدامنی از خواهران جوان امان الله در ارگ که امروز بنام « دزد سرگردنه » دشنام نثارش می شودو این گروگان گیری سردارداود ملقب به « رهبر » در برابر خانواده خودش.

2 : زمانیکه افراد قبائلی جنوبی داخل و خارج مرزبه رهبری نادرشاه در برابرحبیب الله خان می جنگیدند، اعضای فامیل نادر شاه بشمول خانم شاه محمودکه دختر ا میرحبیب الله خان شهیدبود و نامش صفورا ولقبش قمرالبنات بود درارگ نزد آن کوهدامنی زندانی بود، حبیب الله زمانی فامیل نادر خان را به زندان افگند که شاه محمود خان که توسط اوبه حیث رئیس تنظیمیه جنوبی مقرر شده بود، برخلاف حبیب الله با نادر دست به فعالیت زد. به آنهم، آن باغبان کوهدامنی موی اعضای فامیل نادرو شاهمحمود خان را خیانت نکرد. در سخت ترین نبرد های شبانه روزی در گرداگرد ارگ و دربرابر آتش توپخانه نادر، حبیب الله امنیت فامیل نادر را درارگ بدوش گرفت و نگذا شت که به آنها آسیبی رسد. حتی در ایام شکست و عقب نشینی از ارگ، حبیب الله فامیل نادرو صفورا قمرالبنات را برای اهداف سیاسی و حتی نجات جان خودگروگان نگرفت و باخود به کوهدامن نبرد. بدینگونه حبیب الله در تاریخ معاصر افغانستان نشانی بیادگار گذا شت که گروگان گیری زنان خلاف رسوم نیاکان و فرهنگ روستائی اوست. با چنین حرمت گذاشتن به زنان و از خود گذری دربرابر زنان دشمنان، حبیب الله چنان کرد در زندگی سیاسی که پهلوانان راستین از خود به یادگار گذاشتند در واژه های آهنگین دقیقی و فردوسی.


اکنون بر میگردیم به روز گار دیگر تاریخ :

پس از اعدام امیر حبیب الله کلکانی، نادر به جان فامیل او افتاد. نادر زمانی به اسارت فامیل آن باغبان پیشه دست یازید که از حریفش، امیرحبیب الله، جزنام، نشان وخبری نبود. آن کوهدامنی سر زده شده بود. مگر در همان اسارت گیری، نادر روش قوم گرائی خود را، آشکار درکردار پیاده نمود. چنانکه : زوجه اول امیر حبیب الله خان کلکانی، بی بی سروری ویا بی بی سنگری که در فرهنگ فارسی دری پرورش یافته بود با دو دخترش در زندان افگنده شد. وارثین حکومت نادر تا توان داشتند این زن و دو دختررا برای بیست سال در زندان نگهه داشتند و سپس برای بیست سال دیگرآنها را دور از کوهدامن، به بلخ تبعید نمودند. اگر این زن کوهدامنی از شمال کشور نمی بودند، در فرهنگ فارسی دری پرورش نمی یافتندو اندک ارتباط خونی با محمد زائیان می داشتند، آیا نادر اینان رابرای چهل سال و تا پایان عمردر زندان ها ودرتبعید گاه ها شکنجه میکردند؟ هرگز نه ! اینست ثبوت تاریخی این ادعا : نادر زوجه دوم امیر حبیب الله کلکانی را که بی نظیر نام داشت و مادر اندرآقای عزیزالله واصفی بود، نه در زندان افگند و نه مجازات کرد. نادر بینظیر را آزار نرساند چون آن خانم محمدزائی بودو از تار و پود فامیل و قوم نادر شاه بشمار میرفت. نادرشاه نه تنها بی نظیر را به زندان نه افگند بلکه درازدواج آن خانم باپدر آقای عزیزالله وا صفی، مرحوم عبدالرشید خان الکوزی کوشید. اقای الکوزی که از قندهاربود وبا نادرارتباط قومی داشت به زودی درحکومت نادراز جاه و جلال برخوردار شد.

آیا کنون وقت به پختگی اش نرسیده که رگ رگ حکومت نادرو بند بند روش سیاسی آل یحیی بر پایه تعصب قومی نادریان تاریخ خوارنگارش خواهد آمد که با خواندنش مردم خدا راگریه، خوانندگان را سوگ و ناله آید که چه ناروائی هائی نبودکه در روند هفتاد سال در زیر چتر شاه سابه خدا برهمشهریان و روستائیان دستان بسته روا پنداشته نشد ! ناروا هائیکه حتی در قطی شیطان نمی توان یافت.

آن باشد روش انسانی حبیب الله باغبان در برابرفامیل نادر شاه و خانم شاه محمود واین بود جفاکاری نادرشاه و تعصب قومی آل یحیی دربرابر زن و فرزند حبیب الله خان کلکانی.

3 : وقتی نیرو های امیر حبیب الله داخل کابل شد سرو مال کابلیان دست نخورد و خانه ها غارت نگردیدو ارگ سالم پائید.


بر میگردیم به رخداد دیگری از تاریخ :

زمانیکه افراد نادرشاه، که نیمی آنرا نیروهای قبائلی غیرساکن کشورتشکیل میداد، بکابل رسیدند، وحشت زده و جنون وار، دهشت زده و دیوانه واردرخانه های بسا کابلیان ریختند و هر آنچه در شهر« رودابه کابلی» بود به جنوبی و آنسوی مرزجنوبی به یغما برده شد. گوئی کابل شهر عشق غنیمت جنگی بوده باشد.

حتی افراد قبائلی قالین های ارگ شاهی را که از وقت حبیب الله کوهدامنی در ارگ باقی مانده بود با کارد ها پارچه نموده و میان خویش تقسیم نمودند. از دست چپاول افراد قبائلی در ارگ، ظرف و فرش نماند و نادر شاه مجبورشد که برای چندین روز درارگ نپاید و درخانه خویشاوندان خود بسر برد.