|
|
|
فصل سوّم ، فصل چهارم و فصل پنجم
شادى ها و جشن هاى هزاره ها و نقد آن
3. شادى ها و جشن هاى هزاره ها و نقد آن 1. اعياد ملّى و مذهبى مقدمه انسان موجودى است داراى صفات و روحيات متضاد; گاه خرسند است و شادمان و مى خندد و شادمانى مى كند و گاه تمام وجود او را غصه مى گيرد و غمناك مى شود و غصه بار مى گردد، اشك مى ريزد و ماتم به پا مى كند. از خصوصيات انسان وجود اين صفات متضاد در نهاد وجود اوست. بعد از اينكه انسان ها به صورت گروه هاى اجتماعى در آمدند و زندگى خانوادگى و مدنى شان را آغاز نمودند، تصميم گرفتند كه شاديها و غم هاى شان دسته جمعى باشند. به گونه گروهى و جمعى احساسات شادمانى و غم و غصه شان را ابراز نمايند. اين ابراز احساسات كم كم به صورت رسم و آداب در آمده، همراه با جريان سيال زمان به حركت خود ادامه دادند. امروز جامعه اى را نمى توان يافت كه روزهاى معين و مشخصى براى ابراز احساسات و شادمانى خود نداشته باشند. ملت هاى گوناگون در جغرافياهاى مختلف و دين هاى گوناگون، روزهاى معينى را مشخص كرده اند براى شادمانى و ابراز مسرت و خوشحالى درونى خود. از اين ابراز شادمانى در روزهاى معين تعبير به «جشن و عيد» شده است. چه مسلمان و چه غير مسلمان قسمتى از زمان را براى شان روز عيد و جشن نام گذارى كرده اند و در آن روز خاص با آداب و رسوم خاص كه هر ملت و قبيله از خود رسوم و آدابى را داردند، به شادمانى و پايكوبى مى پردازند و غصه ها را از خودشان دور مى كنند. مردم هزاره نيز مثل ديگر همنوعان خود و مثل بسيارى از ملت هاى ديگر در طول سال بخشى از زمان را به ابراز احساسات و شادمانى اختصاص داده اند و در آن زمان هاى معين به صورت گروهى، خوشحالى مى كنند و جشن مى گيرند و نيروى تازه براى كار و تلاش و ادامه حيات. هزاره ها از زمانى كه به عنوان يك ملت و يك گروه متشكل اجتماعى به حيات اجتماعى - فرهنگى خود آغاز نمودند مسلمان بوده اند و پيرو مكتب تشيع امامى و معتقد به وصايت و خلافت امير المؤمنين، على بن ابى طالب (عَلَيهِ السَّلام) و يازده فرزند آن امام همام، بعد رحلت ختم مرتبت محمّد مصطفى (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم). اسلام دينى است كه توجّه به نيازهاى فطرى انسان نموده است و روى آن صحه گذاشته. در اسلام روزهاى معينى وجود دارد كه از آن به «عيد» تعبير شده است. مسلمانان در روزهاى عيد با همديگر شادمانى مى كنند و از هم ديگر احوال مى گيرند و از بيماران عيادت مى كنند. چنانچه گفته آمد هزاره ها مسلمان اند. تقريباً تمام جشن ها و شادمانى هاى شان صبغه مذهبى دارند و از اسلام ياد گرفته اند. ما در اين قسمت تلاش مى كنيم مهم ترين جشن ها و شاديهاى هزاره ها را كه در طول سال آنان به اجرا مى گذارند بيان كنيم. خوب واقفم اين كار، مشكل است چون منابع مكتوب در مورد طرز اجرا و تشكيل جشن ها و شاديهاى هزاره ها وجود ندارد. علاوه بر آن از ناتوانى قلم خود نيز خوب آگاهى دارم، با اين حال سعى مى كنم حق مطلب را ادا كنم.
1-1. عيد فطر (عيد روزه) و نقد و بررسى آن روز اوّل ماه شول براى تمام مسلمانان، رنگى ديگر دارد. خورشيد با لبخند و تبسم در صبح روز اوّل ماه شوال از افق سر بر مى آورد و با شادى و هلهله كنان اين كيهان خاكى را با تبسمش روشنايى مى بخشد و انرژى مى دهد. هزاره ها همگى مسلمانند، ماه رمضان را روزه دار. تقريباً تمام هزاره ها حرمت اين ماه ضيافت الهى را پاس داشته و روزه مى گيرند، به كسانيكه تك و تك روزه خوارى مى كنند به ديد بدى مى نگرند; لذا روزه خواران در جامعه هزاره نسبت به خيلى از جوامع مسلمان ديگر بسيار اندك اند. پس از اتمام روزه و آخر شد ماه رمضان، هزاره ها از چند روز اوّل ماه شوال به گرمى استقبال مى كنند و با آغوش باز از آن پذيرايى و به آن خوش آمد مى گويند. در اسلام و روايات اسلامى از اين روز تعبير به عيد شده است، چنانچه در دعاى قنوت نماز عيد فطر آمده است: «أَسئَلُكَ بِحَقِّ هَذَا الْيومَ الَّذى جَعَلْتَهُ لِلْمُسلِمينَ عيداً; ([1]) درخواست مى كنم از تو اى خدا به حق اين روز ]اوّل شوال[ كه براى مسلمين عيد قرار دادى.» روايات زياد در اين مورد وجود دارند كه روز اوّل ماه شوال «عيد» است ما به خاطر جلوگيرى از طولانى شدن، از آوردن روايات صرف نظر مى كنيم. روز عيد فطر از جشن هاى مهم و بزرگ هزاره ها محسوب مى شود. از زمان هاى دور اين روز مورد تعظيم هزاره ها بوده است. از آن روزى كه هزاره ها اسلام را انتخاب نمودند و به آن گرويدند روز اوّل ماه شوال برايشان عيد بود و روز جشن و سرور و تا امروز پر رونق تر از گذشته باقى است. البته آداب و رسومى كه در اين روز بوده ممكن است در اثر حركت و سياليت زمان دچار تغيير و دگرگونى شده باشد. چه مى دانيم كه هزاره ها پنج صد سال قبل، هزار سال قبل چه برنامه ها و رسوم و آدابى براى عيد فطرشان داشته اند. منابع مكتوب در دست نيست تا از روى آن قضاوت كنيم و آدمى كه عمر نوح داشته باشد نيز بين هزاره ها وجود ندارد تا در محضر او حاضر شويم و ادآب گذشته گان را از او بپرسيم. لذا ما كوشش مى كنيم آداب و رسومى كه اكنون در بين هزاره ها، روز عيد فطر جارى اند را بيان كنيم. تا آن جا كه تحقيق شده است، معمولا آداب و رسوم روز عيد فطر در بسيارى از مناطق هزاره جات يكسان است، تفاوت زياد ندارد. جز اندك و ناچيز، ممكن است در بعضى از جزئيات مراسم عيد فطر در غرب هزاره جات با شرق هزارستان تفاوت داشته باشد و اين تفاوت اندك است. در بين هزاره ها عيد فطر به «عيد روزه» شهرت دارد. ما آن مراسمى كه در شب و روز عيد فطر در بين هزاره معمول است به ترتيب بيان مى كنيم. در تمام مناطق هزارستان مثل جاهاى ديگر افغانستان سه روز اوّل ماه شوال عيد است و تعطيلى و عيد خورى.
1-1-1. ماه ديدن شامگاهى كه احتمال مى رود فرداى آن روز عيد باشد، هزاره ها برنامه اى به نام ماه ديدن دارند. روز آخر ماه رمضان، هزاره ها خود را براى روز بعدش; يعنى روز عيد آماده مى كنند و كارهايى را انجام مى دهند. بعد از غروب روز آخر ماه رمضان و ظهور سرخى در مشرق و ناپديد شدن آن، جمعى زيادى جوانان، ميانسالان و پيرمردهاى با حال و حوصله در اطرف قريه، بالاى بلنديها و تپه ها كه قريه را احاطه كرده است، مى روند تا هلال ماه شوال را رويت كنند. هر فردى از گروه با تمام توان و چشم عادى تلاش مى كنند تا ماه را رؤيت كنند و افتخار اعلام عيد فردا روز، نصيب او گردد. وقتى يكى از آن جمعى كه براى يافتن ماه روى تپه هاى قريه رفته اند، ماه را ببيند خيلى خوشحال مى شود و با خوشحالى و لبخند خبر مى دهد كه ماه را ديده است. براى اينكه متهم به دروغ گفتن و خطايى در حس نشود، با دست به طرف ماه اشاره كرده، به اطرافيانش مى گويد: «وُ نه ماه، وُ نه ماه»; يعنى ماه آنجا است. اطرافيان آن فرد، نيز سعى مى كنند با راهنمايى او، ماه را پيدا كند و وقتى چند نفر ماه را ديدند، با قاطعيت مى گويند فرداى آن شامگاه عيد است و اوّل شوال. بسيارى از آن جمع وقتى ماه نو را، خصوصاً ماه شوال را، مى بينند خوشحال مى شوند، خداوند متعال را سپاس مى گويند كه ماه تمام شده را به خير و خوبى سپرى نموده اند و از خداوند در خواست مى كنند كه ماه نو را براى خانواده و اهل قريه شان مبارك گرداند; اين ماه را نيز چون ماههاى ديگر به خوبى و خوشى بگذرانند و سپرى كنند. در حين رؤيت هلال ماه شوال و نيز رؤيت هلال در ديگر ماه هاى سال، رويت كننده هاى هلال، چند سوره كوتاه از قرآن كريم زير لب زمزمه مى كنند كه خودشان را تا آخر ماه از حوادث ناگوار و گرفتارى هاى ناگهانى و شاق، بيمه كنند، معمولا سوره حمد، توحيد، قدر، معوذتين و... را مى خوانند. آنگاه كه گروه ماه يابان رؤيت هلال مى كنند، با خرسندى از تپه هاى بلند به سوى قريه بر مى گردند و به ساير اهل ده خبر مى دهند، كه فردا عيد است و روز شادمانى و سرور. اگر چنانچه شبانگاه آخر ماه رمضان، اهل ده موفق به ديدن هلال نشوند، مردم به راديوهاى خبرى ايران و بى بى سى گوش مى دهند، تا معلوم كنند كه فردا عيد است؟ هزاره ها در طى نيم قرن اخير، از مراجع معظم تقليد نجف و قم تقليد مى كرده اند. در زمان هاى دور، هزاره ها از سيّد ابوالحسنى اصفهانى يكى از مراجع بزرك تقليد شيعه در نجف تقليد داشتند. حضرت آيت الله سيّد محسن حكيم نيز در بين هزاره ها مقلدينى داشت. در چند دهه اخير هزاره ها از دو مرجع عاليقدر، آيات عظام، خوئى و امام راحل، بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، حضرت روح الله خمينى تقليد داشتند و مطابق فتاواى آنان عمل مى كردند. پس از رحلت آن دو عالم ربانى از مراجع عظام، آيت الله سيّد رضا گلپايگانى و آيت الله محمّد على اراكى و ديگر مراجع عظام تقليد داشتند. در اين زمان، هزاره ها از مراجع معظم و عاليقدر ديگر كه در قيد حيات اند و در ايران و نجف اشرف بود و باش دارند پيروى مى كنند و مطابق فتواى آنان عمل. يكى از مسائل كه گاه، موجب مى شود برخى از اهل قريه جات در هزاره جات، عيد داشته باشند و برخى ديگر عيد نداشته باشند، مسأله تعدد مقلد و مرجع است و اختلاف فتواها در مورد شرط دانستن افق و عدم آن. هزاره ها خودشان را مقيد مى دانند، كه طبق نظر مرجع شان عمل كنند و ممكن است دو مرجع، فتواى شان در مورد افق تفاوت داشته باشند و اين امر موجب دو دستگى در مراسم عيدگاه مى شود. البته اين اختلاف در صورت وجود دارد كه هزاره ها به خاطر موانع نتوانند شبانگاه آخر ماه رمضان هلال ماه شوال را رؤيت كنند. اعمال ياد شده در ماه ديدن كاملا نيكو و اسلامى است و هزاره ها با درك درست كه از اسلام دارند به آن عمل مى كنند.
2-1-1. دادن زكات فطره به فقرا يكى از چيزهاى واجب بر هر مسلمان، دادن زكات فطره است، البته اين زكات بر فقرا و نيازمندان جامعه اسلامى واجب نيست. مسلمانان توانمند از نگاه مالى، مؤظّف هستند كه زكات فطره شان را به مستمندان جامعه بدهند. حضرت آيت الله وحيد در اين مورد نگاشته است: «مسأله 2008 - كسى موقع غروب شب عيد فطر بالغ و عاقل است و فقير و بنده كسى نيست به اين معنا كه ماه رمضان را - اگرچه به يك آن تا تحقق غروب - با اين شرايط درك كند بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند، هر نفرى يك صاع - كه تقريباً سه كيلوگرم است - گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج و مانند اينها به مستحق بدهد، بنابر احتياط واجب غذاى محلش باشد و اگر پول يكى از اين ها را هم بدهد كافيست.»([2]) دادن زكات فطره بر مسلمان بالغ، عاقل، آزاد و توانمند از نظر مالى واجب است. او بايد فطريه خود و نان خورانش را به فقراى دوازده امامى بدهد و با نيت فطريه و قصد قربت. هزاره ها نيز، مثل ديگر برادران مسلمان خود تلاش مى كنند كه فرائض الهى را خوب انجام بدهند تا تقرب به خداوند متعال نموده وجودشان را از زلال رحمت الهى پر كنند. هزاره ها صبح عيد فطر قبل از هر كارى ديگر، بزرگ خانه تمام عيال و اعضاى خانواده را مى شمارند، پس از آن فطريه تمام افراد خانواده را جدا مى كنند. در صورت فقير در دسترس باشد فوراً به فقرا مى دهند و اگر نيازمندى در دسترس نباشد، زكات فطره را در گوشه خانه - اگر گندم يا جو باشد - كنار مى گذارند، اگر سه صاع (حدود سه كيلوگرم) گندم نداد قيمت آن را به نقد به فقرا مى دهند، در صورت در دسترس باشد و اگر فقيرى در ده شان نباشد، تمام آن مبلغ را جاى امن دور از دسترس بچه ها مى گذارند، تا در فرصت مناسب، آن پول زكات فطره را به فقراى مورد نظرشان بدهند. در گام نخست هزاره ها زكات فطره را سعى مى كنند، به وابستگان فقيرشان، چه در دسترس باشد و يا غير آن، بدهند و اگر فاميل و بستگان فقير نداشته باشند زكات فطره شان را به فقراى اهل قريه مى دهند. وقتى فطريه را به فقرا مى دهند كوشش مى كنند طورى تقديم نيازمند كنند، كه آن فقير احساس حقارت نكند، به كمال احترام و زبان نرم و خوش رويى، فطريه را به نيازمند مى پردازند.
3-1-1. رفتن به قبرستان صبح زود بعد از دادن و يا جدا كردن زكات فطره، هزاره ها به قبرستان رفته، يادى از مردگان خود مى كنند. يادى از گذشته ها و بستگانى كه از اين جهان به دار ابدى پيوسته اند. رفتن سر قبرستان از امورى است كه در اسلام مورد توجّه قرار گرفته است. اسلام به ما دستور مى دهد اگر از خود مغرور شدى و دنيا تو را به خود مشغول ساخت، براى عبرت گيرى و زدودن پرده غفلت از گوشهاى قلب به قبرستان گذر بنما، ببين ديگرانى كه اينك در دل خاك آرام و خموش و صبورانه خوابيده اند، روزى در اين دنيا بود و سرگرم زندگى روزه مره، اما امروز دست هاى آنان كوتاه، از هر جايى، گرفتار اعمال بد يا خوب شان هستند. اين رسم در تمامى مناطق هزارستان اسلامى جارى است. صبح زود، قبل از اداى نماز عيد، مردان پير، ميانسالان و جوانان به قبرستان ده مى روند. هر كسى بالاى قبر بستگانش مى نشيند و آياتى از قرآن را تلاوت مى كنند، آنان كه سواد خواندن قرآن دارند. كسانى كه خواندن قرآن نمى دانند سوره توحيد و حمد را سر قبر فاميلش مى خواند. زنان هزاره نيز خودشان را در برابر مردگان خود مسئول مى دانند و اموات را به فراموش خانه غفلت نمى سپارند، از آنان ياد مى كنند و به قبرستان مى روند، ولى رفتن زنان به قبرستان با مردان تفاوت دارد، چون زنان معمولا بعد از ظهر عيد به شهر اموات سر مى زنند و دست خالى نمى روند، مقدارى غذايى چون حلواى سرخ، ليتى، كه از آرد، آب، نمك، درست مى شود روى آن روغن مى ريزد، نان مغزى، نانى كه در بين خمير آن روغن مى ريزند بعد خمير را زير آتش داغ مى گذارند پس از ده، يازده دقيقه نان مى پزد و... مى برند، بچه هاى كوچك و بزرگ نيز زنان را همراهى مى كنند. وقتى زنان به شهر مرده ها رسيدند، هر كسى سر قبر عزيز آرميده در خاكش مى رود، سر قبر تكه فرشى پهن مى كند، زنان دور هم روى آن مى نشينند، فليته چند سانتى را، كه از پنبه است، بين روغن غوطور مى كنند، پس از آن با كبريت آن فليته آغشته به روغن را روشن، كنار لَوَگْ سَنْگ (سنگ بلندى كه روى قبر ميت قسمت بالاى سر او قرار دارد) مى گذارند، آن فليته مى سوزد، آن گاه خانم بزرگتر ماده غذايى كه همراشان آورده اند، به ياد اموات بين بچه ها و افراد كه سر قبرستان هست تقسيم مى كنند. اين مراسم، در صورت مصادف با زمستان نباشد، در فصل هاى ديگر سال، با شكوه فراوان و ديدنى برگزار مى شود. در زمستان ها، بسيارى از مناطق هزارستان به شدت سرد است آب در جا يخ مى زند، هواى سرد موجب مى گردد، بسيارى از مراسم هاى اجتماعى از جمله رفتن به قبرستانها خوب و با شكوه برگزار نگردد.
4-1-1. نماز عيد فطر نماز وسيله تقرب الهى است. انسانى مسلمان با خداى خود به وسيله عبادت و برپايى نماز با ربّ متعال ارتباط برقرار مى كند و از آن خالق ايزد، نور مى گيرند و قلب شان را با نماز از سياهيهاى معصيت پاك نموده، با راز و نياز به درگاه پروردگار بى نياز روح و جان خود را از صفا و پاكى عبادت، صفا و جلا مى بخشد. نماز عيد فطر، يكى از آن عبادتهايى است كه هم عبادت است، هم سياست و گرد هم آمدن انسان هاى يك جهت و يك عقيده، براى اجراى نماز عيد. نماز عيد دو ركعت است; مثل نماز صبح، ولى بعد از قرائت سوره، در ركعت اوّل، پنج تكبير دارد و پنج قنوت، بعد از هر تكبير يك قنوت خوانده مى شود. در ركعت دوّم بعد از حمد و سوره، چهار تكبير دارد و پنج قنوت، پس از هر تكبير يك قنوت. در قنوت هر ذكر و دعا باشد كفايت مى كند، ولى سزاوار است اين دعاى معروف خوانده شود: اَللّهُمَّ اَهلَ الْكِبْرياءِ وَ الْعَظَمَه ... بعد از تمام شدن نماز، نيكو است دو خطبه خوانده شود، البته اگر نماز را به جماعت بخوانند. نماز عيد فطر و عيد اضحى، در زمان حضور امام معصوم با وجود شرايط و بسط يد امام واجب است، ولى در زمان غيبت امام عصر استحباب دارد، معمولا مراجع معظم تقليد، اداى آن را مستحب مى دانند. نماز عيد را با جماعت و فرادا مى توان خواند.([3]) يكى ديگر از برنامه هاى روز عيد فطر، بين هزاره ها اداى نماز عيد است. قبل از انقلاب 1357 هزاره ها در بسيارى از مراسم هاى مذهبى خود دچار مضيقه بودند و از سوى حاكمان وقت به شدت كنترل مى شد، خصوصاً آن مراسمى كه جنبه سياسى و اجتماعى بيشتر داشت; ولى بعد از انقلاب دگرگونيهاى زياد در جامعه افغانستان و هزاره ها به وجود آمد. در اين مدت هزاره ها مى توانستند با آزادى و خاطر آسوده مراسم مذهبى شان را اجرا كنند. به خاطر آن چه ذكر شد، نماز عيد قبل از انقلاب معمولا در هزاره جات برپا نمى شد، اما پس از انقلاب و دوران جهاد مردم افغانستان بر ضد متجاوزان روسى، در گوشه گوشه هزاره جات نماز عيد برگزار مى شود. غالباً در هزاره جات يك قريه و يا چند قريه نزديك هم يك روحانى دارد كه براى مردم مسأله مى گويد و كفن دفن و واجبات و مستحبات ميت را راهنمايى مى كند و صيغه عقد و طلاق را اجرا. از ديگر كارهاى روحانى امامت نماز عيد است. در بسيارى از جاهاى هزارستان اسلامى، به خاطر نبود روحانى نماز عيد برگزار نمى شود. البته اين امر در كوهستان هاى هزاره جات است. در شهرهايى كه هزارها ساكن اند مثل كابل، هرات، مزار شريف و... و مراكز ولسواليها (شهرستان) در كوه پايه هاى هزاره جات نماز عيد باشكوه خاص برگزار مى شود. مردم متدين و مسلمان هزاره با شوق و اشتياق فراوان در نماز عيد حاضر مى شوند. صبح زود عيد، خادم «منبر» (حسينيه) يا يكى از مردان اهل ده، بين قريه به آواز بلند جار مى زند كه در فلان جا، در ساعت معين نماز عيد برقرار است. در اين اواخر اكثر منبرهاى هزاره جات بلندگو دارد و با باطرى ماشين آن را فعّال مى كند، پشت بلندگو زمان و مكان نماز عيد را اعلام مى كنند. جوانان، ميان سالان و پير مردان هزاره با لباس هاى تميز و نو در حاليكه تسبيح، تكبير، تهليل و صلوات هر كدام شان زير لب زمزمه مى كنند، به سوى نماز در حركت هستند. اگر عيد در هر يك از فصل هاى بهار، تابستان و تير ماه (پاييز) باشد، نماز در فضاى باز، روى چمن يا زمين خاكى برگزار مى گردن و گاه در مسجد، چنانچه آقاى صفرزاده در مورد برپايى نماز عيد در قريه «مار بلاق قيز» در شمال كشور، از مربوطات ولايت سمنگان مى نويسد: «اوّل صبح جمعيت كثيرى جهت ]اداى[ نماز ]عيد فطر [از چند قريه در مسجد جامع «ماربلاق قيز» جمع شدند.»([4]) وقتى به سوى نماز، مى روند همديگر را مى بينند، اظهار خوشحالى مى كنند و عيد را به همديگر تبريك مى گويند، كلمات و جملات چون «عيد مبارك»، «روزه و نماز قبول» را به يكديگر رد و بدل مى كنند. پس از اداى نماز عيد، نيز به همديگر دست مى دهند و عيد مباركى مى كنند. و كوچكترها دست بزرگترها را مى بوسند و بزرگترها در مقابل صورت كوچكترها، را مى بوسند. غير سادات دست سادات، چه كوچك و چه بزرگ را مى بوسند و سادات دست همديگر را نيز مى بوسند. سنّت دست بوسى سادات و بزرگترها از زمان هاى قديم و دور بين هزاره ها معمول بوده و مورد عمل. اما اينكه به چه مناسبت اين سنّت بين هزارها به وجود آمده تا هنوز نويسنده به ريشه و اساس آن برنخورده است در هر صورت اين سنّت براى ابراز احترام به طرف كه دستش را مى بوسند تلقى مى شود و ما در جاى خودش اندكى بيشتر بحث خواهيم كرد، همچنين در مورد جواز تقبل يد و عدم جواز آن، نيز اينكه در اسلام دست چه كسانى را مى توان بوسيد و دست چه كسانى را نه. در اين چند سال اخير سنّت دست بوسى سادات كم رنگ شده است. در بسيارى از مناطق هزاره جات، مورد اجرا گذاشته نمى شود، در عين حال هزاره ها به سادات كه به نيكى شهرت دارند كمال احترام را دارند. بعد از اداى نماز عيد نمازگزاران به خانه هاى خود بر مى گردند و افطار مى كنند.
5-1-1. دادن عيدى به بچه ها پس از صرف چاى، صبحانه و افطار، بچه هاى كوچك و بزرگ به جان پدرها، مادرها و مادربزرگ ها (مامه ها) و پدر بزرگها (بكله / باكول) مى چسپند و در خواست عيدى مى كنند. بزرگترهاى خانواده، نيز به قدر توان از پول نقد و غير آن به بچه هاى عيدى مى دهند و بچه ها پس از گرفتن، با خوشحالى و خرسندى، دنبال بازيهاى خودشان مى روند و روز عيد را با شادى و خوشى با هم سن و سالان، سپرى مى كنند. سنّت عيدى دادن امرى نيكو است و با اين سنّت روابط بچه ها با بزرگترهاى خانواده بيش از پيش مستحكم و استوار مى گردد و محبت بيشتر بين كوچك ها و بزرگ ترها ايجاد مى گردد. حس خودخواهانه محبوب بودن بچه ها، با اين سنّت اندكى ارضاء مى شود. بچه هاى كوچك پس از اخذ عيدى، آن گاه كه دور هم براى بازى جمع مى شوند، از هم ديگر مى پرسند تا اطلاع از مقدار عيدى داده شده، پيدا كنند و آن بچه هاى كه عيدى بيشتر از بزرگترهاى شان گرفته اند به خود مى بالند، كه توانسته مورد توجّه و محبت بزرگترهاى خانه واقع شده اند.
6-1-1. دلجويى از صاحبان عزا يكى از سنّت هاى معمول در روز عيد فطر، دلجويى از صاحبان عزاست. كسانى كه يكى از نزديكان شان قبل از عيد فطر و عيد قربان فوت كرده است، صاحب عزا محسوب مى شود. بستگان صاحب عزا و اهل قريه روز عيد فطر خانه آن صاحب عزا مى روند و براى او سر سلامتى مى گويند و از خداوند متعال براى اموات مؤمنين و اموات صاحب عزا طلب غفران و رحمت الهى مى كنند و پيش «مرده دار» فاتحه (سوره حمد و توحيد) مى خوانند و او را به صبر و بردبارى دعوت مى كنند. صاحب عزا نيز از مهمانان با چايى و بعضاً خرما پذيرايى مى كند. دلجويى از صاحبان عزا در اغلب جاهاى هزاره جات، به گونه اى كه بيان شد، مى باشد، ولى در بعضى از جاهاى هزاره جات، مثل اطراف باميان - سيغان و كامرد، روز عيد صاحب عزا يا صاحبان عزا، در صورت چند خانه صاحب عزا باشد، به منبر و تكيه خانه مى روند و مى نشينند و اهل ده، صاحبان عزا يا صاحب عزار را به بردبارى در قبال مصيبت وارده دعوت مى كنند. اقوام صاحبان مصيبت، اگر در دهات ديگر، غير از قريه صاحب عزا باشند سعى مى كنند، روز عيد خودشان را به خانه صاحب عزا برسانند و براى سرسلامتى و دلجويى، از آنان به خانه شان بيايند. مهمانان با جملات زير صاحب عزا را به صبر دعوت مى كنند. «دنيا همى يه»، «مرگ ده گردن همه حقّه»، «دنيا ده ايچ كس وفا نَدره»، «ان شاء الله غم آخر شمو بشه» و جملات ديگر از اين قبيل. فلسفه چنين سنّت بين هزاره ها، در واقع دلجويى از صاحب عزا است. روز عيد، روز شادى و خوشى است، همه سزاوار است خوشحال باشند و مسرور. خانواده ها گردهم جمع مى شوند مى گويند و مى خندند و شادمانى مى كنند. كسى كه يكى از اعضاى خانواده اش را از دست داده و اينك كه روز عيد است، بيش از هر روز ديگر نبود او را احساس مى كند و به ياد روزها و عيدهايى كه دور هم جمع بودند مى افتند، اين است كه تمام وجود عزادار و مرده دار پر از غصه و غم مى شود. همسايگان و اقوام او براى اينكه اندكى از غصه هاى وى را بكاهند، خانه او مى آيند تا وى زياد در مورد عزيز از دست رفته اش فكر نكند. همسايه ها و بستگان صاحب عزا با رفتن شان به خانه او ابراز مى دارند، كه ما در غم هاى تو شريكيم، با اين كار (رفتن به خانه صاحب عزا) روابط همسايه ها با صاحب عزا، بيش از پيش مستحكم مى شوند و ايجاد محبت و دوستى بين دو طرف، نتيجه آن وحدت و هماهنگى است. اين همان چيزى است، كه اسلام ما را به آن دعوت كرده و سفارش نموده است.
7-1-1. عيد خورى از ديگر برنامه هاى روز عيد، كه در هزاره جات بين هزاره ها مورد اجرا قرار مى گيرند «عيد خورى» است. اجراى اين برنامه با اندكى اختلاف در مناطق هزاره جات برگزار مى شود. در برخى از مناطق، اهل ده روز عيد از تمام خانه هاى ده، پول به اندازه قيمت يك گاو جمع مى كنند و گاوى گوشتى را خريدارى و نذر مى كنند و گوشت آن را چند نفر مرد از اهل ده مى پزند و آبگوشت درست مى كنند، مقدارى از آن را به خانه ها، با لحاظ نمودن جمعيت خانواده، مى فرستند. مردان، جوانان و نوجوانان به تكيه خانه، محل تجمع هاى مردمى، مى روند و آبگوشت مى خورند. اين رسم در برخى از مناطق مثل ولسواى پنجاب و ورس از مربوطات ولايت باميان اجرا مى شود. برخى مناطق هزاره جات، سنّت عيد خورى را طورى ديگر برگزار مى كنند. خانواده هاى يك ده، هر كس به قدر توان در خانه شان غذا درست مى كنند و نزديك ظهر غذاهاى پخته شده را به منبر و تكيه خانه مى آورند و مردان، جوانان و نوجوانان از آن مى خورند، چون از قبل برنامه غذا تعيين نشده است، هر خانه به قدر توان و سليقه خود غذا مى پزد. هنگام ظهر چندين نوع غذا به سوى تكيه خانه سرازير مى شود. غذاهاى كه مى آورند معمولا چند قلم ذيل است: الف. حلواى سرخ: اين غذا از جمله غذاهاى لذيذ و مورد علاقه هزاره هاست و طبيعت سرد و خشن هزاره جات با اين غذاى پر از روغن و مقوى هم خوانى دارد. حلواى سرخ از آرد، آب، روغن و سمنو درست مى شود. آرد و سمنو را به قدر بين روغن با ملاقه هاى چوبى، كه مخصوص اين كار هنرمندان هزاره ساخته اند، مى مالند و مالش مى دهند تا آرد كه بين آب شل شده بود، خوب سفت و سخت شوند. ب. آبگوشت: يكى ديگر از غذاهايى كه هزاره ها از خوردن آن لذت مى برند و براى كار و تلاش از آن انرژى مى گيرند آبگوشت است. آبگوشت بين قبايل ديگر افغانستان نيز رواج دارد و از خوردن آن لذت مى برند. بدون ترديد زنان ماهر و سخت كوش و صبور هزاره، در پختن آبگوشت مهارت بسزا دارند; مثل ديگر غذاهايى كه زنان هزاره خوش مزه مى پزند، آبگوشت را نيز با مزه و لذيذ درست مى كنند. آبگوشت از آب، روغن، نمك، پياز، رب يا رنگ ديگ (ماده خشك، نرم و رنگى كه به جاى رب گوجه فرنگى استفاده مى شود) و گوشت (گوشت مرغ يا گوسفند و بره يا گاو) درست مى شود. ج. شير برنج: اين ماده غذايى از برنج، آب، نمك و صاف (شير) درست مى شود. سه نفرى و چهار نفرى قور مى كنند وسط برنج را گود، بين گودى روغن سرخ كرده و يا دوغ مخلوط با سبزى خشك به نام «پودينه»، كه شبيه ريحان است مى ريزند. غذاهاى ديگرى به نام حلواى سفيد، دلده، قروتى و... نيز درست مى كنند. در برخى از جاهاى هزاره جات، مراسم عيد خورى را اينگونه برگزار مى كنند: مردان دور هم جمع شده، تصميم مى گيرند كه خانه بزرگ قريه بروند، البته مقدارى جنس ارزان قيمت، مثل چند متر پارچه، مقدارى چاى يا شكر يا آب نبات يا نان مغزى و يا بسراق همراه خود مى برند. بزرگ قريه، گاه يك خانه است و گاه بيش از يك خانه ساير مردم ده در منزل همه آنان مى روند. بزرگ ده، نيز از مهمانان به گرمى استقبال و پذيرايى مى كند. ظهر مفصل غذا مى دهد. بعد از آن، نوبت بزرگ ده است كه خانه هاى هر يك از اهل ده برود. اهل ده به خانه هاى همديگر عيد مباركى مى روند و عيد فطر را به همديگر تبريك مى گويند، عبارات «عيد مبارك»، «روزه و نماز قبول» در اين روز زياد گفته مى شود. اين ديد باز ديد اهل قريه، بين هم و فاميلهاى كه در يك قريه نيستند به مدت سه روز به صورت جدّى وجود دارد، چون عيد فطر در افغانستان و بين هزاره، به گونه اى رسمى سه روز است. پس از سه روز نيز تا يك هفته اين ديد و باز ديدها و دلجويى ها از همديگر ادامه دارد. اگر چنانچه بين ده، كسانى با همديگر ناراحتى داشته باشد و يا دو فاميل از همديگر دلخور باشند روز عيد با هم آشتى مى كنند و جور مى شوند. محاسن سفيدان و بزرگ ده، معمولا واسطه براى ايجاد اين آشتى مى شوند و آوردن دل پاكى بين طرفين كه با هم قهرند.
8-1-1. بازى ها و تفريحات روز عيد هزاره ها مردمان پرتلاش، پر تحرك، زحمت كش، كارگر و داراى پشت كارند. در تمام ايّام سال، خصوصاً در سه فصل بهار، تابستان و تير ماه (پاييز) مشغول كار و تلاش اند و براى خانواده، لقمه نانى را آماده مى كنند. فرا رسيدن عيد و روزهاى شادى، زمينه مناسبى براى آماده شدن كار و تلاش و انرژى ذخيره كردن است. انسان پس از كار و كوشش و مشغوليت در امور زندگى، نياز به تفريح و سرگرمى دارد، تا خستگى هاى حاصل از كار و زحمت را از تنش بيرون كند و خود را مهياى بيشتر، جهت تلاش براى اداره زندگى مطلوب. هزاره ها از فرصت تعطيلى چند روز عيد، به خوبى استفاده مى كنند، يادى از مردگان و رفتن به قبرستان و دعا و طلب مغفرت براى آنان، ديد و باز ديد از همديگر، آشتى متاخصمان و دلصافى شان و... هيچ گاه هزاره ها از تفريحات سالم بدشان نمى آمده، روزهاى عيد بازيها و تفريحات زيبا و ديدنى را به راه مى اندازند. بسيارى از اين تفريحات (كه بعد از اين آنان ياد خواهد شد) و بازيها از زمان هاى دور در هزاره جات معمول بوده است و برخى ديگر از تفريحات پس از انقلاب و دگرگونى اندكى جامعه هزاره، به وجود آمده است. برخى از تفريحات كه در زمان هاى گذشته رايج بود، امروز در اثر تغيير و تحول اجتماعى و فرهنگى همراه با جريان زمان، به گوشه انزوا خزيده و از جامعه رخت بر بسته است. ما در اين جا تفريحات، كه در تمام هزارستان اسلامى مرسوم و رايج است، نام مى بريم و اندكى پيرامون هر كدام توضيح مختصر راجع به كيفيت و كميت اجراى آن خواهيم داد.
الف. مسابقه اسبدوانى يكى از بازيهاى پر طرف دار و زيبا، بين جامعه هزاره اسبدوانى است. هزاره ها در اسبدوانى مهارت به سزا دارند و در بين قبائل ديگر افغانستان، به اين هنر مشهورند، آنگونه كه تركان و ازبكان شمال كشور، در بُزكشى شهرت و مهارت دارند. هزاره ها چابك سوارند و چالاك و سوار كار. مردان هزاره، از سواركارى روى اسب لذت مى برند. در گذشته هاى دور، اين بازى و تفريح بين هزارها باشكوه و پررونق برگزار مى شد و تماشاچيان پير و جوان با شور و شعف اين بازى را تماشا مى كردند. آنان اسبان تيز رو، نرم رفتار، چابك و چالاك پرورش مى دادند. بسيارى از خانه هاى هزاره، به ويژه در مناطق لعل و سرجنگ، شهرستان، ورس، پنجاب و يكاولنك، اسب داشتند، مثل فرزند عزيز و به آن عشق مىورزيدند و رسيدگى مى كردند. در اين سالهاى اخير به خاطر اندك توسعه كه در هزاره جات رخ نما كرده است وسايل نقليه چون ماشين، موتور و... جاى گزين اسبان چابك و چالاك گرديده اند. اسبان مثل زمانهاى ديگر قدر و قيمت ندارند و پرورش اسب كم رونق شده است. به تبع آن، مسابقه اسبدوانى آن شور و شكوه و غلغله ى سابق را ندارد. زنان زيرك و صبور هزاره، همچون گذشته هاى دور از مردان چابك سوار و نام آور در اسبدوانى داستان براى فرزندان شان نمى گويند. ديگر مادران لاى، لاى «بچه آيه كته شوى، اسب يِرغَه (نرم رفتار) سوار شوى» به گوش فرزندان شان نمى نوازند. با اين وصف، مسابقه اسبدوانى يكى از بازيهاى پرطرفدار است كه در جشن هاى ملى و مذهبى برگزار مى شود و تماشاچيان با حرص ولع وافر مسابقه را نظاره مى كنند. صاحبان اسب، چند روز قبل از برگزارى مسابقه به آب و علف اسبان رسيدگى مى كنند و تمرينات لازم و ضرورى را روى اسب ها اعمال، در اين كار مهارت كافى نيز دارند. چند ساعت قبل از مسابقه اسب را از خوردن آب و علف باز مى داند تا اين حيوان زيرك و نجيب سبك باشد و شكم خالى كه در حين دويدن در مسابقه راحت بتواند بجهد و بدود. بعد از ظهر عيد گاه روز دوّم يا سوم روز عيد اين مسابقه برگزار مى شود. اين مسابقه در زمين صاف و هموار به اصطلاح هزارگى «زمين اوار» به مسافت حدود دو يا سه كيلومتر (اندازه چشم ديد) در قسمت بالا يا پايين ده برگزار مى گردد. تعداد اسبان و سواركاران كه در مسابقه شركت مى كنند. بستگى به زمان و قريه اى كه اين مسابقه را برگزار مى كند دارد، معمولا تعداد اسب ها از چهار عدد تا هشت و نه عدد مى رسد. گاه اين مسابقه در دو مرحله انجام مى گيرد. اگر چنانچه افراد زيادى از صاحبان اسب اعلام آمادگى براى شركت در مسابقه اسبدوانى كنند، مسابقه در دو مرحله صورت مى گيرد. اسبان تيزرو يك مرحله و اسبان كه سرعت زياد ندارند مرحله دوّم برگزار مى شود. تكه كوچكى قاليچه، كه مخصوص اسب، درست مى شود، روى اسب مى اندازند و روى آن تكه «زين» را قرار مى دهند، با تسمه داراى ده دوازده سانت عرض آن زين را پشت اسب محكم مى بندد. تسمه را از پشت اسب رد مى كنند بعد از زير شكم اسب نزديك سينه حيوان، دو سر تسمه به همديگر محكم بسته و اسب براى مسابقه آماده مى شود. هنگامى كه سواركاران به سوى ميدان مسابقه روانه مى شوند. بستگان آنان براى سواركاران دعا مى كنند تا مسابقه بدون حادثه ناگوار و به سلامت انجام شود و گاه قرآن به دست گرفته سواركاران را، در حالى كه بر اسب سوار است از زير قرآن مى گذراند و صدقه براى سلامتى سواركار منظور مى دارند. پس از آن سواركاران به آرامى و نرمى و تبارز خون سردى به طرف ابتداى مسافت تعيين شده مى روند. تماشاچيان كه غالباً مردان جوان و پير و نوجوان هستند در بالاى تپه هاى مشرف به ميدان گاه مسابقه مستقر مى شوند و با شور ولع نظارگرند كه كدام اسب از اسپان در مسابقه سبقت مى گيرند. اين مسابقه نيز جايزه دارد، اسبى كه از اسپان ديگر زودتر به آخر مسافت مسابقه رسيده جايزه بيشتر دارد. اسب دوّم و سوّم به ترتيب كمتر. اين جايزه از نگاه مالى اندك و ناچيز است، ولى مهم است چون مشوق صاحب و سواركار آن است. اسبى كه در مسابقه سبقت از ديگران بگيرد سواركار آن مورد تشويق حاضران و وابستگان و سواركار و صاحب است قرار مى گيرد. البته مسابقه اسبدوانى در عروسيها با عيد تفاوت دارد. چون در عروسى جايزه مسابقه به عهده پدر عروس و يا پدر داماد است و آنان بايد براى شكوه عروسى شان چنين پولهايى را خرج كند و اين جايزه از جنبه مادى نيز اندك نيست. داورى اين مسابقه غالباً به عهده تماشاچيان محاسن سفيد و آدمهاى موقر و موجه است.
ب. گشتى گيرى يكى از تفريحات پر طرفدار در گذشته بين هزاره ها «پشتى گيرى» بود. پرشورى اين بازى موجب بروز استعدادهاى هنرى هزاره ها مى گرديد و در بين جامعه هزاره پشتى گيران زبردست و ماهر تبارز مى يافت. مهارت هزاره ها در اين فن قبل از انقلاب اسلامى افغانستان زبانزد پشتونها و ديگر اقوام ساكن افغانستان بود; اما در اين سالهاى اخير اين بازى رونق سابق را ندارد. مثل بسيارى ديگر از هنرهاى ملى در حال فراموشى و انزواست. چون از سوى هيچ نهادى مورد تشويق قرار نمى گيرد. علاوه به آن هجرت بسيارى از هزاره ها از هزارستان اسلامى به شهرها و كشورهاى خارج مزيد بر علت شده است. با اين حال اين بازى به كلى از هزاره جات رخت نبسته است. در برخى مناطق همان جاذبه را دارد و در قسمتى از جاهاى هزاره جات اين مسابقه برگزار نمى شود. پشتى گيرى در بين گروههاى مختلف برگزار مى شود. بزرگسالان، جوانان و نوجوانان. دو نفرى در ميدان مسابقه مى رود از كمربند همديگر مى گيرند. برنده مسابقه آن زمانى اعلام مى گردد كه حريف را با پشت به زمين بزند. اين مسابقه غالباً بدون جايزه است. جايزه برنده محدود به تشويق و به به و چه چه و كف زدن حاضران مى شود. داور مسابقه، معمولا ناضران محاسن سفيد و موجه اند، آنان كه مورد قبول طرفين مسابقه باشند. مسابقه گاه بين يك ده برگزار مى گردد و گاه بين دو قريه و يا چند قريه و بين گروه هاى سنى مختلف. مسابقه گشتى گيرى آن گاه پرشكوه مى شود كه دست كم بين دو قريه برگزار شود و دو طرف دقت و شور و نفس زنان مسابقه را تماشا مى كنند. و گاه مسابقه به درگيرى طرفين نيز مى انجامد، ولى اندك و نادر است، غالباً با نزاكت و نرمى واخلاق حسنه، مسابقه بين دو قريه و يا دو گروه از افراد يك قريه برگزار مى گردد.
ت. نيزه زنى اين بازى در قسمت هايى از هزاره جات وجود دارد و مردان هزاره در مناطق «دايزنگى» تيزى و چابكى خودشان را در اين بازى به آزمايش مى گيرند. در گذشته هاى دور اين بازى طرفداران زياد داشت، وقتها براى تماشا و ديدن آن صرف مى گرديد و اينك نيز در قريه هاى زياد از جاذبه قابل توجّه برخوردار است. اين مسابقه نيز مثل بسيارى ديگر، مسابقات نيازمند مهارت و زيركى و چالاكى است هر مردى عادى هزاره نمى تواند از عهده آن برايد. آنان كه سالهاى از عمر خود را پيرامون اين بازى تجربه كرده و گذرانده است، خوب مى توانند در اين مسابقه هنر نمايى كنند. در اينكه اين بازى از چه زمانى و با چه شأنى نزولى وارد جامعه هزاره شده است; اطلاعات در دست نيست. بزرگان و سالمندان هزاره نيز در اين مورد چيزى را در ذهن ندارند و در گفتگوهايى كه اين بنده با برخى از سالمندان داشتم مثل بسيارى ديگر از بازيهاى معمول در هزاره جات اظهار بى اطلاعاتى نمودند و بى خبر از تاريخ ورود و شروع اين بازى در بين هزاره ها بودند. بازيهايى مثل اسبدوانى و نيزه زنى از سرگرمى هاى پرجوش و خروش تركان شرقى به حساب مى آيند. تركان چشم بادامى و تركمن ها در جشن هاى خود از اين قبيل مسابقات برگزار مى كنند. براى يك محقق دشوار است كه در مورد تاريخ دقيق ورود اين بازى در بين جامعه هزاره سخن بگويد; چون منابع قانع كننده اى در دست نيست تا از آن استفاده نمود و تاريخ دقيق اين مسأله را تعيين كرد. آن چه مسلم است مسابقات، مثل نيزه زنى و اسبدوانى بين جامعه تركمن وجود داشته و فعلا نيز پر رنگ است. در ايران نيز تركمنها اين بازى ها را ازياد نبرده اند. هر از چند گاهى در شبكه دو و سه تلويزيون ايران شاهد مسابقات اسبدوانى تركمن ها هستيم. در مسابقه نيزه زنى همانند مسابقه اسبدوانى، صاحبان اسب، حيوانش را چند روز قبل از زمان مسابقه براى اجراى درست بازى آماده مى كند. در اين مسابقه نيز لازم است اسب بدود، لذا نياز به تمرين و برنامه ريزى آب و علف حيوان نرم رفتار دارد. هر اسبى براى نيزه زنى مورد استفاده قرار نمى گيرد، دست كم در مسابقات نيزه زنى بزرگ كه داراى تماشاچيان و بينندگان فراوان است از آن دسته اسب هايى استفاده مى كنند كه قبل از اين با آن اسب نيزه زده باشد. اسب هايى كه اولين بار در اولين مسابقه كشانده مى شود توفيق سواركار و نيزه زن اندك است. همانگونه كه اسب بايد تمرين داده باشد، سوار كار آن نيز بايد در نيزه زنى مهارت و چالاكى داشته باشد و دست كم براى چندمين بار در اين مسابقه شركت كرده باشد. نيزه آنگاه به هدف اصابت مى كند كه هم سواركار با تجربه و ماهر باشد و هم اسب كار كشته و چالاك. برخى اسپان كه زياد در مسابقه نيزه زنى شركت داده شده است مهارت دارد وقتى نزديك «ميخ» مى رسد پهلو تهى مى كند تا سواركار به راحتى بتواند نيزه را به ميخ بزند. آلات مورد استفاده در اين بازى چند چيز است; اوّل، «نيزه» كه چوبى است بلند، مثل عمود خيمه در بلندى و ضخامت. آهنى را به درازى يك وجب در يك سر چوب، مثل بيل كشاورز محكم مى بندد. اين آهن اندك شباهت به بيل دارد با اين تفاوت كه ضخامت اين آهن زياد است، به راحتى نمى شكند، ديگر اينكه كوچك است. جنگ آوران و نظاميان در گذشته، علاوه بر شمشير، تير و كمان در جنگ ها از نيزه نيز استفاده مى كردند. آن نظامى قوى و جنگ آور به حساب مى آمد، كه نيزه را دقيق به هدف مى زد و طرف مقابلش را با نيزه از بين مى برد. دوّم، چند عدد چوب، بستگى به كمى و زيادى مسابقه دهندگان دارد، غالباً از چهار تا است تا نه و ده تا، به طول حدود هفتاد سانت و ضخامت 25 تا 30 سانت مورد نياز مسابقه نيزه زنى است. اين چوب لازم است تر باشد و خشك و سفت نباشد تا نيزه نيزه زن به چوب فرو رود. يك سوّم اين چوب را بين زمين فرو مى كند. چوبها كنار هم با فاصله ها دو سه وجب كاشته مى گردد. در اصطلاح محلى از اين چوب تعبير به «ميخ» مى كنند. در مسابقه آن كسى برنده است كه بتواند آن ميخ را با سرنيزه از زمين بردارد. جاى مسابقه در زمين صاف و پهن در نظر گرفته مى شود. سواركار به فاصله حدود پانصد متر دور، از ميخ مسابقه را شروع مى كند. وقتى نيزه زن به طرف ميخ مى آيد مركبش در حال دويدن است، در همين حال اگر سواركار توانست ميخ را با سرنيزه بلند كند پيروز ميدان مسابقه خواهد بود. مسابقه دهندگان، يكى يكى از روى نوبت براى بلند كردن ميخ به ميدانگاه رزم مى رود، غالباً به تعداد افراد بازيگر ميخ به زمين مى زند. اين بازى در غير روزهاى عيد، روزهاى عروسى، باشكوه تر برگزار مى شود و برنده مسابقه جوايزى را از متولى مسابقه دريافت مى كند، متولى مسابقه در عروسى، پدر داماد يا پدر عروس است اما در روزهاى عيد تعدادى از بزرگان و نامداران قريه.
ث. توپ بازى بدون ترديد، يكى از ويژگى هاى با ارزش هزاره ها با تحرك بودن آنان است. با اينكه در محيط خفقان و سركوب سياسى - اجتماعى از سوى حاكمان وقت، زندگى مى كردند، ولى روحيه متحرك بودن و با جوش و خروش بودن خود را حفظ نموده اند. مردان ميان سال و جوان هزاره از روزهاى كه كارهاى معمول روزمره تعطيل است، كمال استفاده را جهت پويش روحيه شان مى برند. همين فعال بودن هزاره ها است كه موجب گرديده بازيهاى بين شان رواج يابد كه نياز به تحرك و چستى و چالاكى دارد. اين بازيها غالباً گروهى است، كه حكايت از روحيه مدنى - اجتماعى بودن هزاره ها دارند. دورى از اجتماع به عنوان صفت زشت بين هزاره ها تلقى مى گردد اين ضرب المثل هزارگى «هر جا باشى با خلق باشى» مى تواند اندكى ما را به روحيه اجتماع خواهى هزاره ها رهنمون كند. توپ بازى كه در بسيارى از مناطق هزاره جات رواج داشته است از بازيهاى پرطرف دار و پر جاذبه بوده، گرچه در برخى از جاهاى هزارستان اسلامى اين بازى به فراموشى رفته است و «فوتبال» غاصب جايگزين آن شده است و در بسيارى از مناطق هزارستان اسلامى توپ بازى در كنار فوتبال خود نمايى مى كند، ولى توان رقابت و برابرى با آن را ندارد. در توپ بازى، مثل بسيارى از بازيهاى معمول در هزارستان اسلامى باگردهم آمدن مردان ميان سال، جوانان و نوجوانان بازى شكل مى گيرد. مردان به دو گروه تقسيم مى شود و هر گروه تركيب يافته از چهار نفر تا ده نفر، مجموع بازى كنان از هشت نفر تا بيست نفر مى باشند. دو گروه با هم در زمين هموار مسابقه مى دهند. وسايل مورد نياز براى اين بازى، عبارت از يك توپ است، ساخته شده از پلاستيك و بزرگتر از تخم مرغ، اندازه يك سيب بزرگ و تو خالى و يك چوب نيم مترى سر پهن. با اين چوب توپ را مى زند. بين دو طرف ميدان بازى حدود سى صد متر تا پنج صد متر فاصله است. ابتدا يك نفر از گروه، توپ را به يك نفر ديگر از گروه مقابل مى اندازد و اين فرد گروه مقابل، توپ را با آن چوپ كه در دست راستش است مى زند. بقيه گروه اوّل توپ را جمع مى كنند و به سوى شخص توپ انداز، پرتاب مى كند و گيرنده نيز از مهارت مناسب برخوردار است و توپ را به چالاكى، با دو دستش مى گيرد. آن كسى كه توپ زده است، ابتداى ميدان آماده براى دويدن سوى آخر ميدان ايستاده مى شود. پس از آن يكى ديگر از همكاران او مى آيد براى توپ زدن، وقتى توپ به جاى دور دست رفت آن فرد ايستاده مترصت فرصت شروع به دويدن مى كند، با تمام توان از ابتداى ميدان بازى به طرف آخر ميدان مى دود. گروه طرف مقابل سعى مى كنند قبل از رسيدن آن فرد به آخر ميدان در حال دويدن با توپ او را بزند، وقتى به آخر ميدان رسيد اندك نفسى تازه مى كند. پس از آن خودش را براى برگشت به ابتداى ميدان آماده. بازى آنگاه به گروه طرف مقابل واگذار مى شود، كه اين گروه آن فرد در حال دويدن را با توپ بزند، توپ را سوى آن مى اندازد، وقتى توپ به جايى از بدن او اصابت كرد بازى به گروه مقابل واگذار مى شود. مسابقه به همين صورت دست به دست مى شود. تماشاچيان از كوچك و بزرگ، طبقه ذكور بازى را نظاره مى كنند. زنان در چنين بازيهايى تماشاچى نيستند. آن كسى در اين بازى خوب مى درخشد و درست نقش ايفا مى كند كه تيز پا و چالاك باشد. اين مسابقه غالباً بدون جايزه مالى برگزار مى شود. توپ بازى در غير روزهاى جشن و عيد، روزهايى كه جوانان فراغت دارند، نيز برگزار مى شود. اين بازى گاه بين جوانان و مردان يك ده است و گاه بين دو قريه و يا چند قريه، در اين صورت از جنب و جوش زياد برخوردار خواهد شد و بازيكنان نيز با شوق و ذوق مضاعف بازى مى كنند.
ج. فوتبال و واليبال يكى از بازهايى كه در اين زمانهاى اخير بين هزاره ها رواج يافته است، بازى فوتبال و واليبال است. اين دو نوع بازى در گذشته هاى دور در هزارستان اسلامى نبود. بعد از انقلاب هفت ثور 1357، جامعه افغانستان دچار يك تغيير و تحول اجتماعى شديد گرديد. جامعه تجريد شده هزاره، نيز از اين قاعده كلى جدا نبود. انقلاب تغييرات در روابط افراد و جامعه به وجود آورد. و بسيارى از چيزهاى جديد وارد فرهنگ هزاره ها گرديد، كم كم در بين جامعه هزاره جا باز نمود. يكى از هنجار هايى كه وارد جامعه هزاره شد، همين فوتبال و واليبال است. وگرنه در گذشته، هزاره ها با اين دو قسم بازى بيگانه بود. ابتدا اين دو بازى در شهرهاى افغانستان رايج گرديد، اندك اندك، چند سالى است كه در كوهستان هاى سر به فلك كشيده و شكننده هزارستان اسلامى نيز مهمان شده است و هزاره هاى مهمان نواز و صادق در بسيارى از مناطق هزاره جات از اين مهمان ناخوانده، به گرمى استقبال نموده اند. فوتبال و واليبال از بازيهايى است كه امروز تقريباً جهانى شده اند و در بسيارى از قاره ها و كشورهاى شرق و غرب جهان رايج گرديده. در كشورهاى غربى به ويژه در كشورهاى اروپايى، يكى از پربيننده ترين بازيها مى باشند، به خصوص مسابقات فوتبال. امروز چه پولهاى كلان كه براى ترويج اين بازى در كشورها پيش رفته و كشورهاى در حال توسعه مصرف نمى شود. بازيكنان حرفه اى از شهرت و مزاياى مالى فراوان برخوردارند. در بين هزاره هاى افغانستان نيز امروز فوتبال و واليبال از بازيهاى پربيننده و پر تماشاچى است. زنان هزاره بد نمى دانند كه فرزندان جوان و نوجوان شان، فوتباليست و واليباليست ماهر و خوب باشند. چه بسا فرزندان شان را در اين كار تشويق مى كنند. اين بازيها در غير روزهاى جشن و شادى در زمان هاى فراغت جوانان و مناسب بودن هوا، نيز برگزار مى شود. به ويژه در روزهاى جمعه و پنج شنبه تير ماه (پاييز) و روزهاى معتدل زمستان.
چ. ديگر بازيها در روزهاى عيد و جشن در برخى مناطق هزارستان اسلامى بين جوانان و نوجوانان «تخم بازى» يا «خى گينه بازى» و «خروس جنگى» نيز رايج است، ولى اين بازيها در تمام هزاره جات همه گير نيست. بازيهايى، مثل «بجول بازى»، «كاك بازى»، «وغو بازى»، «كوله ماما» و «سور خورى» روى برف (سورجه زنى) در بعضى از مناطق هزاره جات رواج دارد. در روز عيد و جشن بازيهاى ياد شده، بين بچه ها و نوجوانان به گرمى برگزار مى شود.
ح. خيز يا دويدن يكى از بازيهاى ملى هزاره ها مسابقه «خيز» و دويدن است. اين تفريح در گذشته هاى دور با شكوه و پر شور برگزار مى شد، طرفداران زياد در جامعه هزاره داشت و در ضمن هزاره ها با اين بازى به تندرستى جسم شان كمك مى كردند. در زمان هاى گذشته اين بازى چنان رونق داشت كه حتى پيرمردان 70 و 75 ساله هزاره با هم مسابقه مى دادند و مى دويدند. متأسفانه اين بازى سلامت آور و زيبا، اينك مثل بسيارى از ديگر بازيهاى ملى هزاره كم رنگ شده، در بعضى از منطقه ها به كلى گوشه انزوا اختيار نموده، در برخى از جاهاى هزاره جات برگزار مى شود، ولى آن شور و حال گذشته را ندارد. غالباً اينك مسابقه دو در بين بچه ها و نوجوانان محدود شده. بر متوليان فرهنگى جامعه هزاره است كه بازيهاى اين چنين پر منفعت و بى ضرر را دوباره ترويج و احيا كنند. چه زياد اين روزها در رسانه ها و روزنامه ها و مجلات از فوايده پياده روى و دويدن سخن گفته مى شود. و بارها پزشكان به مردم توصيه مى كنند براى رفع و دفع بيمارى هاى قلبى، چربى خون، ديابت و... در روز مقدار نيم ساعت پياده روى شود، ترجيحاً به صورت دو باشد تا راحت تر بتوانيم تنفس كنيم و خون تميز و صاف گردد.([5]) تقريباً تمام بازيهاى ياد شده، بدون نزاع با روحيه همگرايى برگزار مى شود. اگر اندكى در بازيها رايج و معمول جامعه هزاره دقت و توجّه شود، اين مطلب به دست مى آيد كه جامعه هزاره، جامعه اى است كه روابط اجتماعى در آن بسيار پر رنگ است و كارهاى اجتماعى به صورت زيبا و خوب برگزار مى شود. هزاره ها مردمانى فعال، چالاك، پر تحرك و تلاشكر هستند. 2 - 1. عيد قربان و ارزيابى آن مردمان هزاره مسلمان و پيرو مكتب اهل بيت مى باشند، به وظايف دينى و مذهبى خود، به خوبى آگاهى دارند. هنجارهايى كه در روابط اجتماعى - فرهنگى دارند، تقريباً همگى برگرفته از اسلام است. علماى گذشته ما (درود خدا بر آنان باد) در رابطه با مسائل دينى و تدين توده مردم، به ويژه مسائل عبادى مثل نماز، روزه، حج، زكات، خمس و... حقيقتاً تلاشهاى زيادى نمودند. كوشش و زحمات آن بزرگان چنان مؤثر و ثمربخش بود كه در هزاره جات كمتر كسى يافت مى شد كه آشكارا، اظهار بى نمازى كند و يا علناً در ماه مبارك رمضان، روزه خوارى. گراميداشت روز دهم ذالحجه، در هر سال بين هزاره ها از همان هنجارهاى برگرفته شده از اسلام است. هزاره ها هم دوش با برادران مسلمان خود در افغانستان و ديگر كشورهاى اسلامى از روز دهم ذالحجه به گرمى استقبال مى كنند، در شمار يكى از روزهاى جشن و عيد قرار مى دهند. آنان كه موفق نشده اند در چنين روزى در سرزمين وحى باشند به شدت تأسف مى خورند و از خداوند آروزى زيارت بيت الحرام در چنين روزى را دارند. شب عيد قربان غالباً زن و مرد، كوچك و بزرگ دست هاى خود را براى زيبايى حنا مى بندند; البته اين رسم در عيد فطر نيز وجود دارد و يكى از رسمهاى پسنديده است كه هزاره ها با درك نيكويى آن، به اين رسم به خوبى عاملند. خضاب كردن به ويژه خضاب ريش و موى سر در روايات معصومين سفارش شده است. در روايتى از رسول خدا (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) نقل شده، كه خرج كردن يك درهم براى خريد خضاب (حنا) بهتر از خرج كردن هزار درهم در راه خدا است. در همين روايت چهارده ويژگى براى آن شمرده شده است از جمله: بردن تاريكى چشم، خوشبو كردن دهان، محكم نمودن لثه ها، خوشنود ساختن فرشتگان و مؤمنان، خشمگين ساختن كافران، زينت بودن، رهايى از عذاب قبر و... ([6]) در عيد قربان همان هنجارهاى كه در عيد فطر بود وجود دارد، مثل رفتن به قبرستان و يادى از گذشتكان، دلجويى از عزاداران اهل ده، احوالپرسى از بيماران، ديد باز ديد اهل ده و فاميل ها از همديگر، نذر و نياز كردن، پوشيدن لباسهاى تميز و مرتب. در برخى از مناطق در عيد قربان، مثل عيد فطر نماز عيد قربان نيز برگزار مى گردد. علاوه به برنامه هاى ياد شده و به اجرا گذاشتن بازيهاى عيد فطر در اين عيد، ذبح قربانى در روز دهم ذالحجه صورت مى گيرد. ما اندكى پيرامون اين هنجار معمول در جامعه هزاره توضيح مى دهيم.
1-2-1. ذبح قربانى آنگونه كه بارها تذكر داده شد، هزاره ها مردمان مسلمان اند و از دستورات دينى زن و مرد هزاره به خوبى اگاهند. و اين آگاهى آنان از دستورات عبادى اسلام در زندگى روزمره اين مردم پرتلاش تبارز يافته است. يكى از رسومات كه هزاره ها آن را، از اسلام ياد گرفته اند و به آن عمل مى كنند سنّت ذبح قربانى روز عيد قربان است، كه يكى سنت هاى مؤكّد در اسلام به حساب مى آيد. البته ذبح قربانى براى حاجيان كه در مكه براى انجام حج رهسپار شده واجب و لازم است; ذبح آن براى غير حاجيان روز دهم ذالحجه از مستحبات مؤكد در اسلام است. بزرگان دينى ما، ما را به انجام دادن آن سفارش كرده اند و اين سنّت در جاى جاى هزارستان اسلامى مورد اجرا قرار مى گيرند. اقوام ديگر ساكن در افغانستان نيز اين سنّت حسنه را انجام مى دهند، چون مسلمان است و ذبح قربانى روز عيد قربان براى غير حاج از سنّت ها تأكيد شده در اسلام. شهيد زين الدين العاملى وقتى عبارت شهيد اوّل، محمّد مكى عاملى را در الروضة البهيه پيران كفايت كردن ذبح قربانى حاج در حج «هدى» از ذبح قربانى در شهر، روز عيد قربان (اضحيه) شرح مى دهد در مورد استحباب ذبح قربانى مى نويسد: «و هى ما يذبح يوم عيد الاضحى تبرعاً وهى مستحبة استحباباً مؤكداً، بل قيل بوجوبها على القادر و روى استحباب الاقتراض لهاوانه دين مقضى;([7]) اضحيه آن قربانى است كه روز عيد قربان (اضحى) استحباباً ذبح مى شود، ذبح اين قربانى روز عيد از مستحبات تأكيد شده است. بلكه برخى از فقها گفته اند: براى كسى كه قدرت مالى دارد ذبح قربانى واجب است، از معصوم (عَلَيهِ السَّلام) روايت شده كه قرض نمودن براى خريد قربانى استحباب دارد، البته اين دين از جمله دينهايى است كه ادا شده به حساب مى آيد.» آنگونه كه ملاحظه، شد شهيد سخن از واجب بودن ذبح قربانى روز عيد قربان نيز به ميان آورد و فرمود: برخى از علمان ربانى ذبح قربانى را براى كسانيكه توان و قدرت مالى دارد واجب مى داند، البته خود «شهيد ثانى» همان استحباب مؤكد ذبح قربانى را فتوا داد. قابل تذكر است كه علماى ما به ذبح قربانى حاج در حج به «هدى» تعبير مى كنند و از ذبح قربانى روز عيد در شهر و منزل به «اُضحيه». شهيد اوّل در كتاب فقهى «دروس» در مورد اضحيه مى فرمايد: «وهى سنته مؤكدة;([8]) ذبح قربانى در شهر و خانه سنّت تأكيد شده در اسلام است.» و همچنين ايشان مى نويسند: «ويستحب الاقتراض للاضحه فانه دين مقضى;([9]) قرض نمودن براى ذبح قربانى (گوسفند يا بز قرض كند و يا پول براى خريد آن) استحباب دارد، همانا اين از دَينهاى است كه ادا شده به حساب مى آيد (خداوند عهده دار اداى اين دَين است.)» عبدالله بن لسنان نقل مى كند از امام صادق، ابى عبدالله (عَلَيهِ السَّلام): «سُئِلَ عَنِ الْاُضْحِيَه أَواجِبٌ هُوَ عَلَى مَن وُجِدَ لِنَفسِه وَ عَيالِه؟ فَقالَ (عَلَيهِ السَّلام): اَمّا لِنَفْسِه فَلا يَدَعْهُ وَ اَمّا لِعَيالِه اِن شاءَ تَرَكَه; ([10]) از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) سؤال شد كسى كه توانايى مالى دارد ذبح قربانى براى خودش و خانواده واجب است؟ امام فرمود: براى خودش ترك نشود و براى خانواده اش مى تواند انجام ندهد.» ذبح قربانى گاه به نيت خود فرد است و گاه به نيت افراد ديگر از خانواده، چه آنان كه در قيد حيات هستند و چه آنانى كه سر به زير خاك گذاشته اند. از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) نقل شده است: «وَضَحىْ رَسُولُ الله بِكَبْشَينِ ذبح واحِداً بِيَدِه، وَ قَالَ اَللّهُمَّ هَذا عَنّى وَ عَنْ لَمْ يَضَحْ مِنْ اَهْلِ بَيْتِى، وَ ذَبح الآخَرُ وَ قَال اَللَّهُمَّ هَذَا عَنَّىِ وَ عَمَّن لَمْ يَضَحُ مِنْ اُمَّتِى;([11]) رسول خدا دو ميش قربانى مى كرد، يكى را ذبح مى نمود و مى فرمود: پروردگارا اين قربانى از طرف من و طرف خانواده ام كه قربانى نكرده است و در حين ذبح قربانى دوّم مى فرمود: پروردگارا اين قربانى از جانب خودم و آن دسته از امتم كه قربانى نكرده اند.» در روايت ديگر از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) نقل شده است كه حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب (عَلَيهِ السَّلام) هر سال روز عيد قربان براى رسول خدا ميشى را قربانى مى كرد.([12]) از مولاى پرهيزگاران امام على (عَلَيهِ السَّلام) در مورد اهميت و فلسفه ذبح قربانى نقل شده است: «لَوْ عَلِمَ النَّاسُ ما فُى الْاُضْحِيَةِ لَاسْتَدانُوُ وَ ضَحُوا، اِنَّه لَيَغْفِرَ لِصاحِبِ الْاُضْحِيَه عِنْدَ اَوَّل قَطْرَة تَقْطِرُ مِن دَمِها;([13]) اگر مردم فضيلت كه در ذبح قربانى است درك مى كرد، همانا براى ذبح نمودن آن قرض مى نمود و قربانى ذبح مى كرد، وقتى قطره اى از قطرات خون قربانى مى چكد، صاحب قربانى مورد غفران الهى قرار مى گيرد.» روايت در فضيلت ذبح قربانى بيش از اين است و ما اندكى از آن روايات را كه در مورد فضيلت قربانى است براى تبرك آورديم. طالبان اين مسأله مى توانند به كتاب هاى حديثى رجوع نمايند. هزاره ها به اين سنّت جدّاً پا بنداند. در جاى جاى هزاره جات سنّت حَسنه ى ذبح قربانى مورد اجرا قرار مى گيرد، به خصوص اگر قبل از اين عيد، عزيزى از خانواده اى هزاره به سراى ديگر سفر كند و سال به آن نگذشته باشد، بازماندگان متوفى سعى مى كنند به ياد و نيابت او گوسفند يا بزى را ذبح كنند. حتى خانواده هايى كه از وضعيت مالى مناسب برخوردار نيستند نيز اين سنّت را انجام مى دهند. در غير مورد فوق خانواده هايى كه وسع مالى دارند هر سال روز عيد قربان، قربانى دارند و به اين سنّت ارج مى نهند و پاى بندند. قربانى داراى شرائطى است، مثل سالم بودن، چاق بودن، معيوب نبودن، يك ساله بودن و... اين شرايط غالباً در اضحيه و قربانى بين هزاره ها مراعات مى شود، گوسفند يا بزى را قربانى مى كنند كه شرايط فوق را دارا باشد. برخى خانواده ها، يك سال و گاه چند ماه قبل از عيد قربان گوسفندى يا بزى را در خانه نگه مى دارند، به علف و آب او رسيدگى مى كند تا فرا رسيدن عيد قربان فربه شود و قابل استفاده بيشتر. بين هزاره ها غالباً مرسوم است كه وقتى مى خواهند قربانى را صاحب خانه ذبح كند عده اى از بستگان نزديك و هم سايه هاى نزديك را اطلاع مى دهند و آنان همگى حاضر مى شوند. در برخى مناطق رسم است كه وابستگان مقدار يك متر دو متر پارچه نيز همراه خود مى آورند و آن پارچه ها را روى قربانى مى اندازند و به اصطلاح هزاره گى قربانى را «جُل» مى كنند و طنابى را به صورت نمادين لجام مى زنند. روحانى محل و يا كسى ديگر كه دعاى مخصوص حين ذبح را مى دانند حيوان را ذبح مى كنند. پوست قربانى و پارچه هايى كه پشت قربانى پهن شده بود از ذابح است. در بعضى مناطق تمام گوشت قربانى را مى پزد بين اهل ده تقسيم مى كنند و در برخى مناطق ديگر هزاره جات گوشت قربانى را ريز ريز كرده، بين اهل قريه پخش مى كنند و اندكى از گوشت قربانى را صاحب خانه براى خودش نگه مى دارد. در عيد قربان همانند عيد فطر سه روز عيد رسمى است، يعنى به مدت سه روز ديد و باز ديدهاى اقوام و فاميل ها به صورت جدّى ادامه دارد. پس از آن نيز مدت يك هفته فضاى شادى و عيد بين خانواده هاى هزاره حاكم است.
3-1. عيد غدير خم و بررسى آن براى آن دسته از مسلمانى كه اعتقاد به وصايت و خلافت مولاى رستگاران امير المؤمنين، على بن ابى طالب (عَلَيهِ السَّلام) دارند، روز 18 ذيحجه در هر سال يكى از روزها بزرگ و با شرافت است. شريف تر از روز عيد فطر و عيد قربان; چون سال حجة الوداع وقتى رسول گرامى اسلام همراه حاجيان، پس از اداى مناسك حج به مدينه بر مى گشت، در مكانى به نام «غدير خم» نزديكى مكه، حادثه بزرگ اتفاق افتاد. رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) از طرف خداوند مأمور گرديد كه اعلان وصايت على (عَلَيهِ السَّلام) پسر عمش را نمايد و اين آيه نازل گرديد: «يَا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن ربِّكَ وَ اِن لَم تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ...; اى پيامبر! آن چه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكنى پيامش را نرسانده اى.»([14]) مفسر بزرگ، علامه طباطبايى پيرامون آيه فوق بيست صفحه به گونه تحليلى و مستدل بحث مى كند و اظهار مى دارد كه اين آيه «نزلت فى امر ولاية على (عَلَيهِ السَّلام) و ان الله أمر بتبليغها;([15]) آيه 67، سوره مائده در مور مورد ولايت امام على (عَلَيهِ السَّلام) نازل شده است و خداوند به رسولش امر به تبليغ آن نموده است» چنانچه علامه در همان مدرك بيان داشته است; روايات از شيعه و سنّى در مورد اينكه آيه فوق در مورد ولايت امام على (عَلَيهِ السَّلام) است فراوان مى باشد. رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) پس از نزول آيه ياد شده، دستور توقف كاروان و انبوه حاجيان را داد. در آن هواى گرم و داغ همه توقف نمودند تا ببينند چه حرف مهم را رسول خدا بيان مى فرمايد، وگرنه توقف حاجيان خسته در آن هواى تفتيده و بيابان خشك، كارى خردمندانه نيست. منبرى از جهاز شتران درست شد، رسول اكرم بالاى آن منبر دست على (عَلَيهِ السَّلام) را در دست مبارك خويش گرفت و فرمود: «اَلَسْتُ اَولى بِكُم مِن اَنفُسِكُم؟ قالُوا: اَللّهمَّ بَلى. فَقَالَ لَهُمْ عَلى النَّسقِ مِن غَيرِ فَصل بَينَ الْكَلام: مَن كُنتُ مُولاهُ فَعَلى مَولاهُ;([16]) آيا من از شما نسبت به خودتان سزوارتر نيستم؟ عرض كردند: چرا خدا گواه است. پس از آن رسول خدا بدون تأمل و بدون اينكه فاصله بين كلامش ايجاد گردد، فرمود: هر كه من مولا و فرمان روايش بوده ام، پس على مولا و فرمان رواى او است.» حديث فوق به «حديث غدير» بين محدثين شيعه و سنى معروف مى باشد و يكى از ادله است كه تشيع بر وصايت مولاى پرهيزگاران، على (عَلَيهِ السَّلام) اقامه مى كنند. سند آن مورد توافق شيعه و سنى مى باشد، ولى برخى از عالمان اهل سنّت در دلالت حديث بر وصايت امام على تشكيك نموده اند. از جمله گفته اند «مولا» در حديث ياد شده به معناى دوست است نه حاكم و فرمان روا و علماى فرزانه شيعه از اين تشكيك ها پاسخ ها مستدل داده است.([17]) پس از بيانات رسول اكر (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) اين قسمت از آيه 3 سوره مائده نازل شد: «اَلْيَومَ اَكْمَلتُ لَكُمْ دِينَكُم وَ اتْمَمْتُ عَلَيكُم نِعْمَتى وَ رَضِيتُ لَكُمْ الْاِسْلامَ دِينا; امروز دين شما را براى تان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما (به عنوان) آيينى برگزيدم.»([18]) بين مفسرين مسلمان پيرامون آيه فوق بحث زياد شده است ما به خاطر اختصار از آوردن آن مباحث پرهيز مى كنيم. فقط خلاصه و نمونه گفتار صاحب الميزان را مى آوريم. علامه فرزانه پيرامون اين مباحث دل كشى را مطرح كرده است به گونه مشروح مباحث را بيان نموده و در نتيجه گيرى بحث مى فرمايد: «فمحصل معنى الآيه اليوم... اكملت لكم مجموع المعارف الدينية اتى انزلتنها اليكم بفرض الولاية، و اتممت عليكم نعمتى و هى الولاية التى هى ادادة امور الدين و تدبيرها تدبيراً الهياً;([19]) نتيجه معناى آيه «اليوم اكملت لكم» تمام معارف دينى است كه خداوند با فرض ولايت به شما نازل كرده است. «اتممت عليكم نعمتى» همان ولايت است ولايتى كه اداره و تدبير الهى دين است.» علامه پس از چند سطر مى نويسند: «فالولاية مشروعة واحدة، كانت ناقصة غير تامة حتى اذاتمت بنصب ولى الامر بعدا نبى;([20]) ولايت در اسلام واحد است و مشروعيت دارد تا اينكه «ولى امر» بعد از نبى (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) نصب نگردد ولايت ناقص و ناتمام است.» روايات زيادى از معصومين وجود دارند در مورد اينكه آيه فوق پيرامون ولايت امير مؤمنان نازل گرديده است. به هر صروت روز هيجدهم ذيحجه براى پيروان امام على (عَلَيهِ السَّلام) روز بزرگ و شرافت مند است. در روايات رسيده از امامان معصوم شيعه نيز به بزرگى و كرامت اين روز اشاره شده. حسن بن راشد مى گويد به امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) گفتم: «فداك للمسلمين عيد غير العيدين؟ قال (عَلَيهِ السَّلام) يا حَسَنْ اَعْظَمُهُما وَ اَشْرَفَهُما، قالَ قُلتُ لَه اَىُّ يَوْمِ هُوَ؟ قالَ يَومَ نَصْبِ اَميرِ الْمُؤمِنين عَلَماً لِلناسِ، قُلتُ جُعِلْتُ فِداكَ وَ اَىُّ يَوْمِ هُوَ؟ قَالَ اِنَّ الاَيّام تَدُورُ وَ هُوَ يَومَ ثَمانِيَتَ عَشَر مِن ذِى الحَجَّه...;([21]) فدايت شوم غير از عيد قربان و عيد فطر براى مسلمين عيدى است؟ امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) فرمود: اى حسن عظيم تر و شريف تر از آن دو عيد، عيدى است. حسن گفت: به امام عرض كردم آن روز چه روزى است؟ امام فرمود: روز نصب امير المؤمنين (عَلَيهِ السَّلام) به خلافت بين مردم است. حسن گفت: به امام عرض كردم فدايت شوم آن روز كدام روز است؟ امام فرمود: روزهاى مى گردد و آن روز هيجدهم ذى الحجه است.» روايات فراوان به مضمون حديث فوق، از امامان معصوم پيرامون فضيلت و شرافت روز غدير خم صادر گرديده اند، و اين روز را عيد بزرگتر و با شرافت تر از دو عيد مسلمين (قربان و فطر) دانسته اند. و شيعيان و پيروان امام على (عَلَيهِ السَّلام) در نقاط مختلف جهان اسلام، روز عيد غدير را گرامى مى دارند و به مناسبت گرامى داشت اين روز، برنامه هاى مختلف فرهنگى و اجتماعى دارند. توده مردم در اين روز ديدن عالمان دينى شان، براى ديد و باز ديد مى روند. هزاره ها (كه تقريباً همه شان شيعه هستند) نيز مثل ديگر برادران دينى خود در نقاط مختلف هزاره جات و جاهاى ديگر افغانستان اين روز را گرامى مى دارند و يكى از اعياد بزرگ خود مى دانند. فضيلت و شرافت اين روز بزرگ را پاس داشته اند و به مناسبت اين روز در جاى جاى هزاره جات به ويژه قريه جات كه در جوار مدرسه دينى قرار دارند، برنامه هاى مختلف برپا مى شود. بزرگ خانه در اين روز براى افراد خانواده، لباس نو مى خرد و اظهار شادى و شادمانى مى كند. در اين روز در برخى از دهات جلسات وعظ، سخنرانى، مقاله خوانى و شعر خوانى برگزار مى شوند. واعظان مردم را موعظه و پند مى دهند. خطيبان در مورد فضيلت مولاى پرهيزگاران سخن مى گويند. باسوادان هزاره مقالات شان را پيرامون ولايت و امامت به خوانش مى گيرند. آنان كه ذوق و علاقه شعر خوانى دارند و در فضيلت امام على (عَلَيهِ السَّلام) و مدح آن امام مبين شعر مى خوانند. برخى از متدين هايى كه وضعيت مالى مناسب دارند، روز عيد به مردم ده غذا مى دهند و پذيرايى مى كنند و بعضى ديگر شربت درست كرده به مردم مى دهند. به اصطلاح هزاره گى به اين معجون «شربتو» مى گويند. در بعضى از جاهاى هزاره جات جوانان پسر با هم عقد اخوّت مى خوانند و دختران جوان نيز با هم «خواهر دينى» مى شوند. بسيارى از زنان و مردان هزاره در اين روز، روزه مى گيرند و زيارت حضرت امير در روز عيد غدير را مى خوانند. در حين عقد اخوت، صيغه ى خاص كه در مفاتيح الجنان([22]) مرحوم شيخ عباس قمى آمده است مى خوانند. معمولا هر خانواده شيعه هزاره يك جلد مفاتيح الجنان دراند و بسيارى از اعمالى كه در مفاتيح الجنان به مناسبت روز عيد غدير بيان شده است هزاره ها كه سواد خواندن دارند غالباً، انجام مى دهند.
4-1. سالروز تولد معصومين و نقد و بررسى آن مسلمانان جهان سالروز تولد رسول گرامى اسلام راجشن مى گيرند و شادمانى مى كنند آنگونه كه مسيحيان سالروز تولد عيسى مسيح را گرامى مى دارند و جشن مى گيرند. تشيع مذهبى، كه معتقد به امامت امام على (عَلَيهِ السَّلام) و دوازده فرزند آن امام است و باور به عصمت آنان و عصمت رسول اكرم و دخت گرامى آن حضرت، فاطمه زهرا (سَلامُ الله عَلَيها) دارند سالروز تولد آن بزرگواران را جشن مى گيرند و مجالس وعظ و سخنرانى و مداحى برگزار مى كنند و از آنان تبجيل به عمل مى آورند. اين جلسات در بين برخى شيعيان جهان با شكوه فراوان برگزار مى گردد و در برخى از مناطق شيعه نشين جهان به خاطر وضعيت سياسى و فرهنگى خاص كه در آن جغرافيا، حاكم است چنان با شور و شكوه برگزار نمى گردد و چه در بعضى از جاهاى شيعه نشين در جهان اصلا مراسم مولودى برگزار نگردد. در افغانستان شيعيان وضعيت خاص دارند. بيشتر ساكنين اين سرزمين اسلامى را پيروان مذاهب ديگر غير از شيعه تشكيل مى دهند و جامعه تشيع در افغانستان نسبت به اهل سنّت در اقليت قرار دارند. در گذشته ها، مراسم مذهبى شان خصوصاً در شهرهاى افغانستان از آزادى برخوردار نبودن. البته در اين چند سال اخير اندكى وضعيت تغيير كرده، شيعيا مراسم مذهبى شان را آزادانه برگزار مى كنند. در بين هزارهاى شيعه به خاطر وضعيت خاص سياسى كه در افغانستان حاكم بود و عوامل ديگر، آنگونه كه لازم و سزاوار است از سالروز تولد همه معصومان (عَلَيهِمُ السَّلام) تبجيل به عمل نمى آيد. با اين حال در سالروز تولد بعضى از اولياى الهى مجالس جشن و شادى در جاى جاى هزارستان اسلامى به ويژه در مراكز ولسواليها (شهرستانها) برگزار مى شوند. خطيبان پيرامون شخصيت آن معصوم كه جلسه به خاطر تبجيل آن برقرار شده، سخن مى گويند و مقاله خوان ها، مقاله هاى ادبى شان را زمزمه مى كنند. افراد داراى ذوق شعرى در مدح معصومين شعر مى خوانند. آن معصومينى كه در سالروز تولدشان در هزاره جات مجالس برگزار و جشن گرفته مى شود به صورت فهرستوار ذكر مى گردد:
الف. 17 ربيع الاول رسول اكرم حضرت ختم مرتبت (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) در 17 ربيع الاول چهل سال قبل از بعثت، سال 571 م. در مكه چشم به سراى خاكى گشود.([23]) شمشين ستاره درخشان امامت، امام جعفر صادق (عَلَيهِ السَّلام) نيز روز دوشنبه 17 ربيع الاول سال 83 هـ. در شهر مدينه از مادرى به نام فاطمه معروف به ام فروه به دنيا آمد.([24]) چنانچه شيخ عباس در كتاب انوار البهيه آورده است، اين روز، روز عظيم و بزرگى است. صدقه دادن، زيارت مشاهد مشرفه، روزه گرفتن، مسرور ساختن مؤمنان و خيرات دادن در اين روز ثواب فراوان و اجر جزيل دارد.([25]) هزاره ها نيز اين روز را گرامى مى دارند و به مناسبت اين روز جلسات سخنرانى و وعظ برگزار مى كنند و اين كارى است حسنه و نيكو.
ب. 13 رجب سيزده رجب نيز مثل 17 ربيع الاول از روزها با عظمت و باشكوه در جامعه هزاره است. هزاره ها اين روز را گرامى داشته و از آن تكريم مى كنند و به مناسبت اين روز جلسات شادى و شادمانى به راه مى اندازند; چون در 13 رجب سنه سى ام عام الفيل اولين امام شيعيان، امام على (عَلَيهِ السَّلام) روز جمعه در مكه مكرمه آن هم در خانه خدا چشم به جهان گشود. چشم گشودن در خانه خدا مخصوص آن انسان متعالى و انسان كامل است، هيچ كس نه قبل از تولد او و نه بعد تولد او در زمانهاى مختلف تا زمان ما، كسى به چنين افتخارى نائل نگرديده است.([26]) اين افتخار فقط به على فرزند ابى طالب تعلق دارد. با اين ويژگى خاص روز جمعه 13 رجب خانه ابى طالب و فاطمه بنت اسد به قدوم نوزاد مبارك نورباران گرديد. به ميمنت پا نهادن نوزاد به اين سراى خاكى آنان و ساير اعضاى خانواده به شادمانى نشستند. تولد اين نوزاد را ابى طالب به فاطمه و دخت اسد به ابى طالب تبريك گفت.
پ. 27 رجب بيست و هفت رجب سنه چهلم عامل الفيل برابر با.... م در شبهه جزيره عربستان اتفاق بزرگ رخ نما كرد. اين اتفاق بزرگ بعدها موجب تغييرات شگفت در شبهه جزيزه عربستان و جهان گرديد. در چنين روزى بود كه باران رحمت الهى به قلب محمّد بن عبدالله نازل شد. محمّد چون سالهاى قبل هر روز در كوهى به نام «حرا» مى رفت و با خداى خود راز و نياز داشت و خدا را مى خواند و نيايش هاى عاشقانه با رب عالميان آن محبوب دلها انجام مى داد و خود را براى رسالت بزرگ و جهانى و نجات بشر از آن ضلالت و گمراهى آماده مى كرد. او مى دانست كه در همين زمانهاى نزديك پيام بزرگ از خداوند دريافت خواهد نمود. 27 رجب سال .... م همان زمان موعود بود و دريافت پيام الهى چنين بود كه محمّد در 27 رجب به رسالت الهى مبعوث شد. اين روز بين مسلمانان به خاطر بعثت رسول خدا در اين روز، مورد تعظيم و تكريم مى باشد و اين روز و شب آن از فضيلت و شرافت ويژه بهره مند است. از ائمّه ما در مورد بزرگى اين روز و شب آن روايات زياد صادر شده است.([27]) هزاره ها اين روز را چون ديگر مسلمانان بزرگ مى دانند و جشن ها برگزار مى كنند.
ت. سوّم شعبان شخصيّت، عظمت، بزرگى و بزرگوارى امام حسين بن على (عَلَيهِ السَّلام) بر هيچ مسلمانى پوشيده نيست. در بين شيعيان جهان و هزاره ها امام حسين جايگاه ويژه و غير قابل توصيف دارند. او اسوه آزادى خواهان و جوان مردان عالم است. انسانى است متعالى، كامل، آزادى خواه، مبارز و ضد ظلم و ستم. در تاريخ ولادت آن بزرگوار كلمات علمان بزرگ شيعه اندكى اختلاف است. شيخ مفيد تولد آن حضرت را پنجم شعبان سال چهارم هجرت مى داند.([28]) برخى سوّم هجرت زمان تولد آن امام را مى داند. اختلاف هم در سال ولادت حضرت است و هم در روز ولادت. در هر صورت سال تولد امام سوّم هجرت باشد يا چهارم ولى روز تولد آن حضرت سوّم شعبان معروف است، چنانچه خاتم المحدثين شيخ عباس قمى به آن تصريح دارد. ([29]) هزاره ها نيز مثل ديگر شيعيان، روز سوّم شعبان را، روز ولادت امام سوّم شان مى دانند و اين روز را بزرگ مى شمارند و در جاى جاى هزاره جات به ويژه مراكز شهرستانها، مجالس و جشن و سخنرانى برگزار مى گردد.
ث. پانزده شعبان يا عيد برات يكى از روزهايى كه مورد تكريم شيعيان است، روز پانزدهم شعبان است; چون در اين روز يازدهمين ستاره درخشان امامت چشم به جهان گشود. دقيقاً سال 255 ق بود و شب 15 شبعان([30]) كه خانه امام عسكرى (عَلَيهِ السَّلام) به وجود نورانى آن گل سر سبد هستى، منور گرديد. نرجس خانم در شب پانزده شعبان مادر فرزندى به نام مهدى گرديد. مهدى كه عالم در انتظار ظهور آن حضرت و حاكميت قسط و عدل آن امام همام مى باشد. هزاره ها مثل ديگر شيعيان جهان اين روز بزرگ را گرامى مى دارند و به مناسبت ولادت حجت بن الحسن العسكرى جشن مى گيرند و شادمانى مى كنند و مجالس سخنرانى و وعظ به پا مى كنند واعظان و خطيبان پيرامون مهدى و مهدويت و انتظار فرج سخن مى رانند. در مورد سالروز تولد ائمّه و معصومان (عَلَيهِمُ السَّلام) فقط روزهاى كه ياد شد و ذكر گرديد هزاره ها جلسات جشن و شادمانى برگزار مى كنند. چنانچه آقاى عليداد لعلى به آن اشاره كرده است.([31]) در تولد سالروز ديگر ائمّه (عَلَيهِمُ السَّلام) در اين زمان اندكى رواج يافته است، اما به صورت جدّى و با شكوه برگزار نمى شود. جا دارد كه تمام روزهاى كه تولد ائمّه (عَلَيهِمُ السَّلام) در آن واقع است گرامى داشته شود و جشن و شادمانى برگزار گردد. خطيبان و واعظان مسائل اسلامى را براى توده مردم تبيين كنند و پيرامون شخصيت و اهداف آن بزرگواران حرف بزنند، واعظان از سخنان پندآميز و حمكت آميز پيشوايان راستين براى مردم بخوانند و بيان كنند.
5-1. نوروز (روز اوّل حمل) و نقد و بررسى آن انسان ها به خاطر علل و عوامل خاص، آداب و رسوم را به وجود مى آورند و مى سازند، خالق آداب و رسوم خود انسان است. بسيارى از آداب و رسوم كه در جامعه اى به وجود مى آيد يكبارگى به وجود نمى آيد، بلكه با گذشت زمان به تدريج به خاطر عواملى چند به وجود مى آيد و اندك اندك در جامعه، جاى پاى باز مى كند و به صورت يك هنجار در مى آيد. گرامى داشت روز نوروز و آداب و آئين هاى آن بين مردم ايران يا به تعبير ديگر بين مردم پارسى گو از آن هنجارهايى است كه در مرور زمان به وجود آمده است. تعيين تاريخ تولد اين روز و كيفيت به وجود آمدن آن كارى است دشوار. عمر خيام رياضى دان در رساله اى به نام «نوروز نامه» كه به او منسوب است، گراميداشت نوروز را از يادگاريهاى «جمشيد» مى داند و مى گويد كه روز اوّل حمل را جمشيد «نوروز نام نهاد و جشن و آيين آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا كردند.»([32]) به طور قطع نمى توان گفت آن چه در نوروز نامه آمده همان درست است و بس. آن چه در مورد نوروز و آيينهاى كه به مناسبت اين روز وجود دارد از زمان هاى قديم بوده و از يادگار آتش پرستان است. از قديم در سرزمين هاى ايران كنونى، بلخ، مرو و... رواج داشته است. بعد از ورود اسلام به قلمرو عجم ها، گرامى داشتن روز نوروز پا بر جا ماند. با فراز و نشيب كه در طول دوران حاكمان اين قلمرو داشت، بالاخره در زمان حاكميت شاهان شيعى صفوى در ايران، نوروز صبغه دينى به خود گرفت و يكى از اعياد مسلمانان شيعه ايران تلقى گرديد. برخى براى اثبات فضيلت اين روز در اسلام كتاب نوشته است.([33]) روايتى نيز از امام صادق پيرامون خوبى اين روز نقل شده است. طبق اين روايت بسيارى از كارهاى مهم ذيل در اين روز واقع شده است: پيمان گرفتن خداوند از ارواح، اولين روزى كه آفتاب طلوع كرد، باد وزيد، گل ها در اين روز اوّل بار آفريده شد، نشستن كشتى نوح در كوه جودى، نزول جبرئيل به پيامبر و مبعوث شدن حضرت رسول، شكستن بت ها وسيله ابراهيم، بيعت مردم با على (عَلَيهِ السَّلام) (روز غدير خم) به خلافت رسيدن حضرت على در اين روز، غلبه امام على بر خوارج نهروان در اين روز و ظهور حضرت مهدى (عج) در اين روز.([34]) گذشته از متن روايت سند حديث مورد توجّه و دقت است; چون راوى آن معلى بن خنيس است. او كسى است كه در كتابهاى رجالى تضعيف شده چنانچه نجاشى در تضعيف معلى بن خنيس نوشته است: «ضَعيفٌ جِدّاً، لايُعوَّلَ عَلَيهِ;([35]) ]معلى بن خنيس[ جداً ضعيف است بر ]اخبار[ او نمى توان اطمينان كرد.» ديدگاه فوق نظر يكى از علماى بزرگ قرن چهارم در مورد معلى بن خنيس است. متن روايت نيز مشوش است; چون روز عيد غدير، در سوّم حمل بوده است. چنانچه علامه حكيم، رياضى دان و منجم ميرزا ابوالحسن شعرانى نوشته است: «من از زيح هندى ]وسيله منجمان براى حساب نجومى [استخراج كردم تحويل آفتاب به برج حمل در سال دهم هجرى چهارشنبه 21 ذى الحجه بود»([36]) و همچنان در روايت نقل شده از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام)، به خلافت رسيدن امام على (عَلَيهِ السَّلام) را روز نوروز مى داند و حال آنكه «كشته شدن عثمان ]و پس از آن به خلافت رسيدن امام[ 18 ذى الحجه سال 35 بود در برج سرطان ]برج چهار[»([37]) با اين حال علامه شعرانى مى فرمايد «به نظر من روايت مجعول نيست»([38]) و اگر مؤمنان به قصد وقوع نصب امير المؤمنين اين روز را گرامى بدارند اشكال ندارد، چون فاصله عيد غدير و نوروز سه روز بوده است.([39]) علاوه بر آن، روايتى از امام كاظم (عَلَيهِ السَّلام) در بيزارى از نوروز نقل شده است; در زمان خلافت «منصور دوانقى» در نوروزى، منصور از امام خواست كه در جايگاه خاص بنشيند و تا مردم به تهنيت آيند و هداياى كه مردم در روز نوروز براى خليفه مى آورند خود بستاند. امام كاظم (عَلَيهِ السَّلام) فرمود: «اِنّى قَد فَتَشْتُ الاَخبارَ عَنْ جَدّى رَسولِ اللهِ فَلَم اَجِدْ لِهذالْعيد خَبرَاً وَ اَنَّهُ لِلْفُرس وَ مَحاها الاسلامُ مَعاذَالله أنْ نُحْيِى ما مَحاهُ الاسلامُ;([40]) اخبار جدم رسول خدا را بررسى كردم از اين عيد ]روز نوروز كه منصور در خواست كرده بود امام براى تهنيت ديگر بنشيند[ خبر از آن حضرت نيافتم، همانا اين عيد، عيد پارسيان است كه اسلام آن را محو كرده است ]رد كرده است و امضا نكرده [پناه بر خدا ]از اينكه[ آن چه را اسلام محو كرده است ما زنده كنيم.» با توجّه به آنچه گفته شد اثبات اينكه روز اوّل فروردين ]حمل[ يكى از روزهاى مقدس متمايز از ديگر روزها است، كارى دشوار است، گر چه برخى تلاش نموده است كه تقدس اين روز را اثبات كند. روز اوّل حمل در بين هزاره ها در گذشته ها، پر جوش بود و پر خروش ولى در اين سالهاى اخير از رونق افتاده است. نوروز بين هزاره ها در گذشته حالت تقدس داشت. هزاره ها معتقد بودند كه روز عيد غدير و روز رسيدن امام على (عَلَيهِ السَّلام) به خلافت و حكومت مصادف نوروز بوده است و بيشتر هزاره ها به اين خاطر اين روز را گرامى مى داشتند. ولى در زمانهاى اخير اين جنبه قدسى نوروز از اذهان هزاره ها رفته است و طبعاً نوروز هم آن شور و شكوه سابق را ندارد. در اينكه شكوه نوروز از چه زمانى بـه وسيله چه كسى و يا كسانى به هزاره جات رفته است و يا از زمانهاى خيلى دور آئين نوروز بوده است؟ سؤالاتى است كه به طور قاطع نمى توان در اين مورد چيزى گفت. در برخى از جاى جاى هزاره جات در روز اوّل حمل مردم اهل ده بين شان گرد هم مى آيند و گاوى و يا چند عدد گوسفندى را نذر مى كنند و گوشت گاو را بين اهل قريه، گاه خام و گاه بعد از پختن تقسيم مى كنند. و گاه زنان گرد هم آمده حلوا مى پزند. اين رسم در گذشته ها به صورت جدّى اجرا مى شد، ولى در زمان هاى اخير رنگ باخته است و اندكى كم رنگ شده است. در بسيارى از جاهاى هزاره جات همان تفريحات و بازيهايى كه در عيد فطر و قربان هزاره ها داشتند در نوروز نيز دارند; مثل گشتى گيرى، اسبدوانى، گاهى نيزه زنى، توپ بازى، فوتبال بازى و.... عده اى از هزاره هاى كه اوّل انقلاب در جمهورى اسلامى ايران مهاجرت كرده اند و در ايران به سر مى برند از نوروز مفصل پذيرايى مى كنند و عيد مى گيرند. با توجّه به اين كه مردم هزاره مسلمان و معتقد به امامت امامان دوازده گانه اند سزاوار است كه تمام رفتار و كردارشان و آداب و رسوم شان برگرفته از اسلام باشند. در اينكه «نوروز» از اعياد بزرگ ملى آتش پرستان و مجوسيان قبل از اسلام بوده است، در آن ترديدى نيست مورد اتفاق همه نوروز پژوهانند. تمام حرف در اين است كه آيا بعد از اسلام بزرگان دينى و ائمّه معصوم (عَلَيهِمُ السَّلام) بزرگى اين روز را امضا كرده است يا نه؟ روايتى كه در اين مورد از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) نقل شده است آنگونه كه گفته شد هم از جهت سند و هم از نگاه متن مورد توجّه و دقت است، استفاده بزرگى روز نوروز از آن روايت دشوار است. علاوه بر آن روايتى از امام كاظم (عَلَيهِ السَّلام) در مزمت نوروز نقل شده است، چنانچه گذشت. در هر صورت روز اوّل حمل يكى روزهاى جشن هزاره ها به حساب مى آيد و سابقه تاريخى دراز بين اين مردم دارد. ساير هموطنان افغانستان نيز روز نوروز را جشن مى گيرند. در كابل و مزار شريف جشن هاى باشكوهى برگزار مى شود و «جنده» در اين روز بلند مى شود، هم در كابل و هم در مزار شريف. جنده (علم) چوبى است بلند مثل علم و بيرق و پرچم و سر آن پارچه نصب است و روز نوروز طى مراسم ويژه، آن را بلند مى كنند، طبق باور توده مردم اگر راحت بلند گرديد آن سال، سال خوبى است و گرنه سالى بدى خواهد بود. در روز نوروز، شور و شادى هزاره ها تا حدى طبيعى است چون در ايام نوروز است كه كوه ها و دره هاى پر از برف هزاره جات از برف خالى مى شود و هواى خشن و سرد اين سرزمين اسلامى به گرمى مى گرايد و گياهان در حال جنب و جوش و حركت است و اينها خود شادى آور و مسرت بخش براى هزاره هاى است كه چندين ماه در زندان طبيعى برف و سردى هوا محبوس بوده اند.
2. ديگر جشن ها و شاديهاى هزاره ها و نقد آن آنگونه كه گفته آمد، جشن هاى ملى و مذهبى هزاره ها كاملا رنگ دينى دارد و روزهاى شريف و با فضيلت اسلامى را گرامى مى دارند و حتى گرامى داشت نوروز نيز صبغه ى مذهبى داشت به آن خاطر هزاره ها، بزرگ مى داشتند كه مصادف با عيد غدير و خلافت ظاهرى حضرت امير المؤمنين (عَلَيهِ السَّلام) بوده. غير از اعياد و جشن ها كه ياد آورى گرديد، هزاره ها مراسم هاى شادى ديگر نيز دارند و با اندكى اختلاف در جزئيات مراسم شادى در تمام هزاره جات برگزار مى شود. هزاره ها طى آن مراسم ها احساسات عاطفى و اجتماعى شان را به نمايش مى گذارند. سالها است كه آن مراسم شادى، بين هزاره ها در جريان بوده اند و ما تلاش مى كنيم در اين قسمت از بحث آن جشن ها و شاديها را تبيين كنيم.
1-2. هنجارهاى ساختن خانه و نقد آن يكى از نيازهاى اوليه انسان «مسكن» است. جايى كه بعد از كار و تلاش روزانه، شب ها در آن استراحت كند و خودش را در برابر گرماى تابستان و سردى هواى زمستانى محافظت، اعضاى خانواده شب ها و در زمان هايى كه فارغ از كاراند، گرد هم مى آيند و گوش به حرفهاى همديگر مى دهند و خودشان را براى كار و تلاش بيشتر در راستاى حيات دنيوى شان آماده كنند. براى انسانى كه روزگارش به شكار، چوپانى، دام دارى و خانه به دوشى سپرى مى شد، مسكنش عبارت بود از يك خيمه اى كه از مو و پشم حيوانات گله اش درست مى كرد و يا در مغاره هاى كوه و دخمه ها به سر مى برد و هيچ گاه احساس نياز اينكه خانه از سنگ و گل و... با سبك زيبا در جاى مشخص و ثابت درست كند، نداشت. طبعاً هم دست به ساختن چنين خانه هاى كه بعدها ساخت نمى زد. احساس نياز به ساختن خانه ثابت در مكانى معين براى انسان، زمانى به وجود آمد كه تغيير در شغل انسان صورت گرفت. انسان تصميم گرفت كه بايد دست از خانه به دوشى بردارد و راهى ديگرى نيز براى ادامه حيات و تأمين خوراك و لباس وجود دارد و آن كشاورزى بود. پس از آن انسان شكارچى و خانه به دوش، كشاورز شد، قرار شد از طريق كشاورزى زندگى روزمره اش را بگذراند. همراه اين تغيير شغل انسان، تغيير در مسكن وى نيز به وجود آمد، اين نياز به انسان خلق شد كه بايد فكرى اساسى تر براى مسكن نمود و از مغاره هاى كوه و دخمه ها بايد بيرون آمد لذا دست به ساختن خانه زد. گرچه خانه سازى در ابتدا، بسيار ساده و بد شكل بود، ولى به مرور زمان با رشد جمعيت انسانها و رشد قوه تعقل و تفكر آنان، خانه سازى نيز رشد قابل توجّه نموده به درجه كه امروز در جهان معاصر در شهرهاى بزرگ اين كره خاكى شاهديم. امروز خانه سازى در كشورهاى پيشرفته با سبك و معمارى علمى و مهندسى مناسب، زيبا و مستحكم ساخته مى شود. هزاره ها نيز آن زمانى به فكر مسكن و خانه سازى افتادند كه دست از شكار و دامدارى و خانه به دوشتى برداشتند و كشاورز شدند. پس اين تغيير شغل براى هزاره ها احساس نياز به خانه سازى براى آنان پيش آمدند. البته به خاطر فقر اقتصادى و فرهنگى هزاره ها و برخورد ظالمانه حاكمان محلى و كاخ نشينان پايتخت كشور با هزاره ها و ديگر اقوام محروم كشور، مسكن سازى در بسيارى از نقاط افغانستان از جمله هزاره جات رشد نداشته. قلعه هاى مستحكم در هزاره جات در گذشته هاى دور (حدود صد سال قبل) از آن ميران و خانهاى هزاره بود «كه در كنار كاخ ها نيم قد و كلوخى دهقانان سر به آسمان تكيه داده و عملا سيماى حقيقى يك نظام برتر طبقه حاكم را در شرايط اسفناك كه گل و سنگ آن با خونابه اشك پا برهنگان و بينوايان در هم آميخته منعكس مى سازد.»([41]) اما در اين نيم قرن اخير و به ويژه پس از انقلاب و جابه جايى قدرت بين هزاره ها، «تحولات محسوسى در ساختار و سبك عمران و آبادى در هزاره جات با ابتكارات و تقليدات و محاسبه شرايط پديد آمده است كه براى هزاره ها فوايد و اثرات سازنده از جهات متنابهى چون رعايت نكات بهداشتى، مصونيت و مرغوبيت و رهايش و كم ساختن مصارف سوخت و... در برداشته است.»([42]) خانه سازى در بين هزاره ها مثل خانه سازى بين ديگر اقوام ساكن افغانستان از رويش علمى و مهندسى پيروى نمى كند بيشتر به سليقه هاى شخص افراد و بنايان محلى ساخته مى شود. در شهرها خانه سازى به سبك علمى و مهندسى ساخته مى شود ولى اندك و نادر است. در هر صورت هزاره ها وقتى مى خواهند خانه بسازند، مردى كه در ده به پارساى شهرت دارد و سنى از او گذشته است، مى طلبد تا تهداب خانه را او بگذارد و او به صورت نمادين چند سنگ به تهداب مى گذارد و دعا مى كند و اقوام و بستگان كسى كه خانه مى سازد در آن جا حضور دارند و آمين مى گويند. اين رسم در برخى از جاهاى هزاره جات رواج دارد و اين هنجار انجام مى گيرد. پس از آن كسى كه خانه مى سازد اگر از نظر اقتصادى وضع مناسب داشته باشد گوسفندى را نذر يكى از ائمّه معصوم (عَلَيهِمُ السَّلام) نموده، ذبح مى كند جلسه ى روضه و سخنرانى برگزار. روحانى را دعوت مى كند تا وعظ كند و روضه بخواند و براى فرد خانه ساز دعا كند كه خانه را به خوبى و نيك نامى بدون حادثه ناگوار بسازد. برگزار كردن جلسه روضه و سخنرانى در بعضى از جاهاى هزاره جات متداوّل است. اگر فرد خانه ساز وضعيت مناسب اقتصادى نداشته باشد به پخش نان مغزى، شيرينى، شكلات و... كفايت مى كند. تمام اين هنجارها بر خلاف شرع نيست و وجه عقلايى دارد. در طول زمانى كه فرد خانه ساز مشغول ساختن خانه اش است، همسايگان و فاميل او به خانه ساز كمك مى كنند و يارى مى رسانند كه كار معقولانه و اسلامى است. آنگاه كه خانه به اتمام مى رسد، صاحب خانه در اين هنگام نيز گوسفندى و يا بزى را نذر يكى از ائمّه (عَلَيهِمُ السَّلام) يا حضرت عباس مى كند و گوشت او را آبگوشت درست كرده به همسايه ها و فاملين پيش كش. نادراً مراسم روضه و سخنرانى نيز برگزار مى شود. وقتى صاحب خانه به خانه جديد رفت، فاملين صاحب خانه، خانه او «خانه مباركى» مى رود و هداياى از لوازم خانه نيز همراه شان مى برند و گاه اين هدايا قبل از تكميل خانه به دادن چوب براى پوشش خانه تبارز مى كند. تمام هنجارهاى كه در خانه سازى بيان شد و بين مناطق مختلف هزاره جات، با اندك اختلاف وجود دارد، اسلامى و موافق عقل وجه عقلانى دارد.
2 - 2. هنجارهاى ازدواج - مقدمه ازدواج پديده اى است كه عمرى به درازى وجود انسان دارد. بقاى نسل انسان به خاطر ازدواج است و در طول تاريخ اين پديده با اختلاف در كيفيت انتخاب همسر و آداب و رسوم معمول در آن در بين بشر جارى بوده. قطعاً در زمان هاى خيلى دور آن پيچيدگى هايى كه امروز در امر همسر گزينى بين انسانها وجود دارد، وجود نداشته، بسيارى از معيارها و مراحل كه حالا در امر ازدواج معمول است در گذشته هاى دور نبوده. هزاره ها نيز به عنوان بخشى از خانواده بزرگ انسانى از اين قاعده جدا نيست. در زمان هاى خيلى دور (حداقل سه و چهار هزار سال قبل) حتماً ازدواج و همسر گزينى بين شان به گونه حالا نبود، هنجارها معمول در ازدواج ساده و كم هزينه بوده است. از آنجايى كه هزاره ها مسلمان است، آن زنانى كه در اسلام محرم به حساب مى آيند و ازدواج با آنان از نگاه اسلام تحريم شده است،([43]) هزاره ها نيز آن زنان را محرم مى دانند و ازدواج با آنها را حرام.
1-2-2. معيارهاى حاكم در ازدواج وقتى پسر، جوان مى شود و به سن رشد مى رسد، نياز به همسر گزينى دارد و همين طور دختر وقتى جوان و رشيد شد نياز به همسر دارد. انتخاب همسر و برقرارى وصلت بين پسر و دختر جوان، تابع يك سرى معيارها و آداب و رسومى است كه در جامعه وجود دارد و گزينش همسر بر آن اساس صورت مى گيرد. در جامعه هزاره پديده ازدواج و همسر گزينى تابع معيارهاى كه در ذيل مى آيد، است براساس آن معيارها كه معمولا در تمام مناطق هزاره جات و بين تمام هزاره ها يكسان انجام مى شود. آن معيارها امور ذيل است:
الف. روابط طبقاتى به طور كلى جامعه هزاره به دو طبقه متمايز از هم تقسيم مى شود: يك، طبقه اشراف و دوّم، طبقه غير اشراف. طبقه اشراف جامعه هزاره در برابر دهقان ها با دو چهره متبارز است. اشرافى كه به خاطر داشتن قدرت و ثروت، زمين به اشرافيت نايل گرديده اند. چهره دوّم اشراف جنبه قدسى دارد كه ممكن است از نگاهى مالى و اقتصادى در حد بالايى نباشند ولى به سبب باور داشت برترى نژادى جزء طبقه اشراف به حساب مى آيند. خانها، ميران، اربابان و سادات مكرم هزاره در جامعه هزاره جز اين طبقه اند، عليداد لعلى در اين مورد نگاشته است: «براساس رشته باقت هاى اجتماعى جامعه هزاره. سنّت مردمى و تاريخى ازدواج ذائقه طبقاتى پيدا نموده و اشراف از اين ذائقه لذت و گوارايى مى چشند و فرو مايگان ذائقه تلخى و مرارت.»([44]) لذا عادت معمول بين هزاره ها از زمانهاى دور اين بوده است كه خان هيچگاه دخترش را به عقد يك جوان هزاره كه از طبقه خان نيست در نمى آورد. يك خان زاده غالباً دخترى را براى ازدواج بر مى گزيند كه از طبقه اش باشد و خان زاده. همو نوشته: «دهقان يا دهقان زاده اين جرأت را قطعاً نمى داشته كه سر به آستان ارباب يا مير ساييده و خود را غلام بچه آن با دل پاك معرفى كند. ولى ارباب و ارباب زاده از طبقه كشاورز هزاره دختر مى گيرند.»([45]) همين مسأله در مورد سادات نيز مطرح است لذا غالباً سادات حاضر نيست دخترش را به عقد هزاره غير سيد در آورند. اما متقابلا سادات از هزاره ها غالباً همسر مى گزينند.([46]) برخى از سادات نه دختر به هزاره ها مى دهند و نه دختر از هزاره ها مى گيرند. «مع الوصف در شرائط حاضر ساختار جامعه هزاره دستخوش تحولات و انقلابات ريشه اى بوده و ذهنيت ها، سدهاى خيالى و ساخته و پرداخته را كماكان شكسته و خواهد شكست.»([47])
نقد و بررسى وجود چنين هنجارها در جامعه مسلمان هزاره، مايه تأسف و تأثر است. هزاره هاى كه بيش از هزار سال سابقه اسلامى دارد و در اين مدت دين اسلام بين هزاره وجود داشته، ولى باز برخى هنجارها را بين اين جامعه مشاهده مى كنيم كه مخالف با تعليمات و دستورات دين مقدس اسلام است. البته تداوم چنين رسم و رواج از ناحيه مقاومت و تعصب طبقه اشراف در برابر آن چه كه مخالف اين هنجار طبقاتى است مى باشد، اگر اين تعصب را «جاهليت جديد» بناميم به گزاف نخواهد بود. از ديدگاه اسلام معيار و هم كفوى در انتخاب همسر، ايمان و تدين است نه ثروت، نژاد و خون. چنانچه عالم ربانى، بنيانگذار انقلاب اسلامى ايران، حضرت روح الله در تحرير الوسيله نوشته است: «مسأله 11. لا اشكال فى جواز تزويج العربيه بالعجمى و الهاشميه بغير الهاشمى و بالعكس و كذا زوات البيوتات الشريفه بأرباب الصنائع الدنيّه كالكنّاس و الحجام و نحو هما، لانّ المسلم كفو المسلم و المؤمن كفو المؤمنه و المؤمنون بعضهم اكفاء بعض كما فى الخبر، نعم يكره التزويج بالفاسق خصوصاً شارب الخمر و الزّانى كما مر;([48]) در ازدواج نمودن زن عرب با مرد غير عرب و زن هاشمى با غير هاشمى و بالعكس (ازدواج نمودن زن غير عرب با مرد عرب تبار و زن غير هاشمى با مرد هاشمى) باكى نيست. همين طور ازدواج صاحبان و خاندان شريف با شاغلين كارهاى پايين مثل كناس و خون گر و همانند آن بدون اشكال است. زيرا مرد مسلمان كفو و هم طراز زن مسلمان است و مرد مؤمن كفو زن با ايمان. مؤمنان بعض شان كفو بعض ديگرشان است چنانچه در خبر آمد (در روايت از معصوم رسيده) بله ازوداج نمودن (زن با ايمان) با مرد فاسق به ويژه شراب خوار و زنا كننده (و بالعكس) كراهت دارد. چنانچه گذشت (قبل از اين مسأله)»
ب. روابط خويشاوندى از ديگر معيارهاى انتخاب همسر كه بين هزاره مروج است روابط فاميلى است. در بين هزاره ها ازدواج دختر نغچى (دائى) با پسر عمه، دختر عمه با پسر دائى، دختر عمو با پسر عمو، دختر خاله با پسر خاله و ديگر فاميل به شدت رايج است. از گذشته هاى دور اين هنجار وجود داشته و تا هنوز به همان پر رنگى تداوم دارد.([49]) وجود اين هنجار به چند دليل صورت مى گيرد و به وجود آمده است: 1. غالباً فاميلها رفت و آمد متقابل در حيات اجتماعى با هم دارند و اين رفت و آمد موجب شناخت عميق تر و بيشتر از دو طرف را فراهم مى كنند. هر كدام نسبت به ديگرى شناخت بيشتر پيدا مى كند. 2. چنانچه خواهد آمد، ازدواج در بين هزاره ها هزينه زياد لازم دارد، به خاطر رواج هاى ناپسند كه موجود است، ازدواج فاميلى غالباً با هزينه كمترى صورت مى گيرد و براى خانواده هاى فقير هزاره اين جنبه هم قابل توجّه است.
ارزيابى اين هنجار موجود بين هزاره ها خوبى هايى دارد و بديهايى. ازدواج فاميلى غالباً با شناخت بيشتر و هزينه كمتر صورت مى گيرد چنانچه گفته آمد. از ديدگاه اسلام چنين ازدواجى بدون اشكال است آنگونه كه گذشت در اسلام معيار اسلام و ايمان است. ولى از نگاه پزشكى در برخى موارد ازدواج فاميلى نتايج ناگوارى داشته است. امروزه پزشكان توصيه هاى اكيد دارند كه ازدواج ها به ويژه ازدواج فاميلى بدون آزمايش خون زوجين صورت نگيرد. اگر خون زوجين به هم نخورند، نتيجه آن فرزند معيوب و يا نابارورى زن است.([50])
پ. روابط اقتصادى از ديگر معيارهاى قابل توجّه در امر ازدواج روابط اقتصادى است. «شرط اصلى هر ازدواجى در مناطق مركزى و كلا در كشور ارزيابى شده است. بدون اين پشتوانه هر ازدواجى معطل و شكوفه اميد به وصال مى خشكد.»([51]) بسيارى از جوانان هزاره به خاطر نداشتند هزينه سنگين ازدواج، انتخاب همسرشان به تأخير مى افتد. بر عكس برخى از پولداران و زمين داران است كه از يك تا چهار زن در نكاح زوجيت در مى آورند. دختران جوان و زيبا را به خاطر برخوردارى از ثروت در زمان پيرى و ناتوانى شان به همسرى مى گزينند.
نقد و بررسى مردم هزاره مسلمان هستند و سزاوار است كه اندكى به امر ازدواج اسلامى فكر كنند و رسم و رسوم را مطابق دستورات اسلامى انجام دهند. در اسلام توصيه زياد به آسان گيرى در امر ازدواج شده است و اين مخارج سنگين كه امروز هزاره ها در امر ازدواج داردند (كه برخواسته از روابط اقتصادى است) تناسبى با سرمايه و امكانات شان ندارد.
ت. روابط منطقه اى و ارزيابى آن ازدواج هايى كه بين هزاره ها صورت مى گيرد يكى از معيارهاى انتخاب همسر شان روابط جغرافيايى است. غالباً تمام ازدواج در محدوده خاص منطقه اى انجام مى شود. بسيار كم اتفاق مى افتد، به ويژه در زمان هاى گذشته كه شرق هزارستان اسلامى به غرب هزاره جات دختر بدهد و برعكس يا هزاره هاى جنوب به هزاره هاى شمال هزارستان دختر بدهد و برعكس. البته وجود اين هنجار به خاطر عللى است از جمله: آنان كه در يك محدوده جغرافيايى زندگى مى كنند غالباً آشنايى عميق از همديگر دارند. در هزاره جات هيچ ازدواجى بدون شناخت و مطالعه طرفين صورت نمى گيرد و اين ويژگى در كسانيكه در يك محدوده خاص جغرافيايى زندگى مى كنند حاصل است. جهت ديگر اين است كه ازدواج معمولا براى هزاره ها از اهميت به سزايى برخوردار است و وسيله اى است براى گسترش فاميل. رفت و آمد خانواده داماد با خانواده عروس و بر عكس پس ازدواج شايان توجّه است. و نيز نزديكى دختر و عروس به خانواده اش و اين مطلب در صورت به گونه اى ايده آل انجام مى شود كه مسافت خانه، خانواده داماد با خانه خانواده عروس اندك باشد وگرنه پس از انقلاب، هزاره ها به كشورهاى خارجى از جمله پاكستان و ايران هجرت نموده اند و ما شاهديم كه دختر هزاره اى شرق هزاره جات به عقد پسر هزاره غرب هزاره جات در آمده است و بر عكس و... اين امر به خاطر آن بوده كه وقتى در ايران و پاكستان آمده اند در يك منطقه ايران يا پاكستان سالها با هم زندگى كرده اند و دو طرف از هم شناخت يافته است و عقد ازدواج صورت گرفته. بنابراين لحاظ منطقه و جغرافيايى در واقع به خاطر شناخت طرفين از هم ديگر است. اين هنجار از ديد عقل و اسلام اشكالى در آن نيست. چون در اسلام نيز سفارش زياد به تحقيق و مطالعه هنگام همسر گزينى شده است. شخصى خدمت امام صادق آمد، عرض كرد، تصميم ازدواج دارم. حضرت فرمود: «اُنظُر أَينَ تَضَعُ نَفسَكَ وَ مَنْ تُشرِكُهُ فى مالِكَ وَ تَطَّلِعُه عَلى دينِكَ وَ سِرِّكَ...;([52]) نگاه كن نفست را در چه مكانى مى گذارى (گمان مى رود مراد از نفس معناى كنايى آن، نطفه باشد يعنى نطفه را نگاه كن در چه رَحِمى مى گذارى، در انتخاب همسر دقت كن) و چه كسى را در زندگى ات شريك مى سازى و چه كسى را بر دين و سرت آگاه مى كنى.» روايت ياد شده و امثال آن به صراحت به ما دستور مى دهد كه در امر ازدواج بايد دقت كرد و بدون شناخت قبلى نبايد صورت بگيرد و اين مسأله را هزاره ها به خوبى مراعات مى كنند و مورد اعمال قرار مى دهند.
2-2-2. مراحل ازدواج و نقد و بررسى آن گزينش همسر بين هزاره ها با آداب و رسوم ويژه و تشريفاتى صورت مى گيرد و اين آداب و رسوم متأثر از عنعنات ملى و مذهبى هزاره ها نشأت گرفته و سالها است كه بين هزاره ها با اندك اختلاف در تمام مناطق هزارستان اسلامى و بين هزاره يكسان برگزار مى گردد و در طى چند مرحله اين گزينش انجام مى شود. از زمانى كه فكر زن به مغز جوان هزاره راه پيدا مى كند تا آوردن عروس به خانه و شروع نمودن زندگى مشترك دو زوج مراحل زياد با تشريفات فراوان طى مى گردد.
الف. تقاضاى پسر وقتى جوان هزاره به سن رشد مى رسد و احساس مى كند كه مى تواند زندگى مشترك تشكيل دهد و توان اداره زندگى و تأمين نيازمندى هاى زوجه آينده اش را دارد به فكر ازدواج مى افتد. او اين ايده را غالباً ابتدا با گوشه و كنايه به مادرش منتقل مى سازد و مادر به گوش پدر يا برادر بزرگ تر، در نبود پدر مى رساند. غالباً طرح زن خواستن جوان هزاره ابتدا با گوشه و كنايه است. چون طرح نياز به همسر از سوى جوان به صراحت بين هزاره ها بر خلاف عفت جوان تلقى مى شود، لذا او، با گوشه و كنايه فكر همسر خواستن را به خانواده اش منتقل مى كند پس اين زمان خانواده جوان و پدر و مادر او، به فكر انتخاب دخترى جوان، با ايمان، عفيف و... براى پسرش مى افتد. زن خواستن جوان هزاره غالباً در سنين 17 تا 24 سالگى است. آنگونه كه واضح است بيان نياز به همسر داشتن جوان هزاره كاملا محترمانه و اسلامى و موافق عفت و نجابت است.
ب. خواستگارى دومين مرحله براى ازدواج جوان هزاره، مرحله خواستگارى است. در جامعه هزاره چون بسيارى ديگر جوامع اسلامى به اتفاق خواستگارى از طرف پسر و خانواده او است، نه دختر و خانواده اش. در هيچ زمانى بين هزاره ها خواستگارى از طرف دختر و خانواده اش معمول نبوده است. قبل از خواستگارى رسمى در هزاره جات، يك سرى كارهاى مقدماتى انجام مى شود. خانواده پسر ابتدا دختر مورد نظر را شناسايى مى كند. پس از آن با گوشه و كنايه به خانواده دختر مى فهماند كه مى خواهيم دختر شما را به فرزندمان خواستگارى كنيم. گاهى فردى را (غالباً پير زن) براى اين كار مأمور مى شود كه با گوشه و كنايه به دختردار، بفهماند فلانى مى خواهد دختر طلب بيايد. اگر خانواده دختر تمايل داشت، با همان گوشه و كنايه و برخورد مهربانانه با آن فرد مى فهماند كه ما حرفى نداريم، بيايد. البته اين حرف زمانى است كه دختر كاملا آمادگى جسمى براى ازدواج دارد و مهارت در كارهاى زنانه ى معمول در بين هزاره ها. در دهه هاى اخير بسيار اتفاق مى افتد كه دختر و پسر همسر آينده اش را زير نظر مى گيرند و خانواده خود را وادار به خواستگارى و جواب آرى گفتن مى كنند. برخى پنداشته اند كه در جامعه افغانستان دختر و پسر هيچ نقشى در انتخاب همسر آينده شان ندارند. خانواده پسر و خانواده دختر است كه داماد و عروس آينده شان را انتخاب مى كند.([53]) ولى اين باور بر خلاف واقعيت هاى جارى بين هزاره است. غالباً خانواده هاى پسر و دختر به بيان اوصاف و هنر آن دو به يكديگر، پسر را به دختر و دختر را به پسر معرفى مى كنند. در بسيارى موارد پسر قبل از خواستگارى رسمى دختر را مى بيند و با هم چه بسا حرف مى زند. البته اين ديدن و صحبت كردن رسمى نيست. در بحث معيارهاى ازدواج، گفته شد كه يكى از آن معيارها، ملحوظ داشتن روابط منطقه اى است. در اثر لحاظ داشت همين معيار معمولا پسر و دختر ماهها در اثر رفت و آمد همديگر را ديده است و بدون شناخت نيست. علاوه بر آن، والدين پسر با توجّه به شناختى كه از فرزند خود دارند، مى دانند كه پسرشان دخترى با چه اوصاف مى خواهد. پدر و مادر دختر نيز با توجّه به شناخت كه از دختر خود دارند و لحاظ نمودن منافع نور ديده اش و با توجّه به جلب رضايت او جواب بله خواستگارى را مى دهد. آنگونه كه ديده شد، انتخاب همسر بدون آگاهى قبلى دختر و پسر در بين هزاره ها صورت نمى گيرد. بلكه دختر و پسر را در جريان قرار مى دهد ولى اين به جريان قرار دادن به طور رسمى نيست. سزاوار است كه قبل از مرحله خواستگارى پسر و دختر با هم بشينند و با هم حرف بزنند تا از اخلاق و شخصيت يكديگر بيشتر اطلاع پيدا كنند و هر كدام خواستهاى كه در زندگى مشترك دارند به طرف مقابلش منتقل كنند. هر دو صادقانه خواستهاى شان را بگويند كه چه مقدار از آن خواست ها را طرف مقابل مى تواند در زندگى پاسخ بگويد. از ديدگاه اسلام نگاه كردن به صورت زنى كه مى خواهد مردى با آن ازدواج كند اشكال ندارد، حتى مرد مى تواند صورت، دست ها، مو و محاسن زوجه آينده اش را نگاه كند.([54]) پس از فراهم شدن مقدمات خواستگارى و تعيين زمان مشخص و مقرر جمعى از مردان موجه قريه مثل محاسن سفيدان، روحانيون، سادات و بستگان پسر همراه مقدارى هداياى شيرينى، غجور و... در زمان مشخص وارد منزل خانواده دختر مى شود. و خانواده دختر به گرمى از مهمان با ذبح نمودن گوسفند پذيرايى مى كند و به آنان خوش آمد مى گويد. هزاره ها دسته خواستگاران را «ايلچى» مى نامند. ([55]) ايلچى ها غالباً شب خانه پدر دختر مى ماند. پس از سرف شام و چاى «قرار بر آن مى شود كه سررشته مطلب به دست يكى از خواستگاران قرار گرفته و او كه داراى تخصص و فن بيان مطالب و مقاصد است با دقت و زيركى و خضوع و كرنش به خصوصى، موضوع را مطرح مى كند و طرف طورى مجاب و قانع شود كه اصولا برايش خلل و خلسه اى ايجاد نشود.»([56]) معمولا خانواده دختر به زودى پاسخ بله نمى دهد، پس از چانه زنى هاى زياد، خانواده دختر جواب آرى، به ايلچى ها مى دهد. سنّت خواستگارى يكى از آن رواجهاى پسنديده است كه مبين جايگاه والاى زن در جامعه هزاره است. به پاس احترام دختر (مقام زن) و خانواده اش طرح خواستگارى بين هزاره ها كاملا حساب شده و محترمانه است. ت. تعيين گله يا مهر حاضر دختر پس از خواستگارى و جواب مثبت خانواده دختر، نوبت به تعيين گله (قيلين يا شير بها) يا مهر حاضر و مخارج عروسى مى رسد. يكى از هنجارهاى كه سالها است بين هزاره ها به صورت گسترده در مناطق هزاره جات وجود دارد، گله يا قيلين و شير بها است كه از آن به مهر حاضر نيز تعبير مى كنند. گله پولى است كه داماد به پدر عروس مى دهد. اين رسم تقريباً در تمام افغانستان با اندك تغيير وجود دارد. چنانچه جناب «فَرّخ يار» از منطقه پغمان از عروسى كه در آن جا بوده در سفرنامه اش ياد آورى كرده است كه پولى به عنوان گله به پدر دختر داده مى شود.([57]) در شرايطى فعلى گله دختر از صد هزار افغانى تا دويست هزار افغانى (معادل يك ميليون و هشت صد هزار تومان تا سه ميليون و شش صد هزار تومان ايران) بين هزاره ها مى باشد. هزاره هاى كه فعلا در ايران به سر مى برند نيز رسم گله گيرى به همان شدت و حِدّت رايج است. گله در بين سادات هزاره كمتر از آن چه بين هزاره ها معمول است مى باشد. غير از گله، مخارج ديگرى نيز، پدر دختر از داماد و خانواده او مى گيرد: يك گاو به عنوان «سر ديد گنى» (ديدگو همان آجاق است، سرديد گويى) چند گوسفند بخش و هديه براى بستگان نزديك عروس مثل عمو، دائى، عمه، خاله، برادر و خواهر و مخارج عروسى مثل: كشتنى كه از 5 عدد گوسفند تا 15 عدد است، 70 سير تا 130 سير گندم كُچه غو، چند حلب روغن هفده كيلويى، چند گونى برنج 25 كيلويى، يك تا دو گونى شكر و آب نبات. ده و دوازده كيلو چاى و... روى هم رفته اين مخارج كه به نام خرج عروسى از خانواده داماد گرفته مى شود، بيش از پولى است كه به نام گله داده است. تمام آن چه ياد شد، در جلسه خواستگارى و گاه بعد از آن در حضور چند نفر آدمهاى موجه تعيين مى شود و روى كاغذ به كتابت در مى آيد و حاضران جلسه به شمول پدر و مادر داماد و عروس زير آن را امضا مى كنند. موقعيت بالاى خانواده دختر، زيبايى و هنرمندى و ايمان دختر در زيادى گله و ديگر مخارج تأثير به سزا دارد. برخى از خانواده هاى هزاره كه پسر و دختر جوان دم بخت دارند، دست به يك شگرد ديگر مى زنند. دختر دم بختش را به پسر جوان آن فردى كه او نيز دختر دم بخت دارد مى دهد و بر عكس فرد دوّم دخترش را به پسر اولى مى دهد به ازاى اين كه اولى دخترش را به پسر فرد دوّم دهد. در اين اواخر اين رسم تقريباً رخت بسته است و مهجور و در حال نابودى است. اين هنجار زشت بين ديگر قبايل ساكن افغانستان نيز وجود دارد.([58]) البته دختران در برابر مهر نيست بلكه هر كدام از دختران مهر دارد. از اين نوع ازدواج تعبير به «سرالش» يا «سربدل» مى شود كه امروزه، بين هزاره ها از رواج تقريباً افتاده است. لازم و ضرورى است در اين مسأله اندكى درنگ نموده و آن را مورد ارزيابى و دقت قرار دهيم. پولى كه پدر دختر به نام گله يا قيلين (به اصطلاح هزاره هاى شمال قيلين گفته مى شو) از خانواده داماد مى گيرد از ديدگاه اسلام حليت دارد؟ پيامدهاى منفى اين هنجار چيست؟ سر بدل همان نكاح شغار نيست؟
نقد و بررسى در فقه اسلامى بحث است كه آيا پدر، جد پدرى نسبت به دختر بالغ رشيده ولايت دارد يا نه؟ اگر ولايت دارد آيا اجراى عقد دختر بالغ رشيده منوط به اجازه پدر و جد پدرى است؟ پدر و جد پدرى به اتفاق علماى مسلمان شيعى نسبت به پسر و دختر صغير ولايت دارد و اجراى عقد آن دو منوط و به اجازه پدر يا جد است. پدر و جد نسبت به دختر بيوه بالغ رشيد ولايت در عقد او ندارد. زن بيوه بدون اجازه پدر و جد پدرى مى تواند به عقد مرد با ايمان در بيايد. اين مسأله نيز مورد اختلاف نيست. اختلاف در ولايت داشتند پدر و جد نسبت به دختر بالغ رشيد باكره است. بيش از پنج قول در اين مورد وجود دارد، ولى غالب فقهاى مسلمان، اجازه پدر يا جد را در صحت اجراى عقد دختر رشيده باكره، شرط مى دانند.([59]) اگر جوانى كفوى دختر بود، ولى پدر و جد به خاطر جهات شخصى اجازه نداد، در اين صورت ولايت ساقط است. بنابراين داماد و خانواده اش مى بايست رضايت پدر را جلب كنند. پولى را كه داماد به پدر عروس مى دهد اگر با رضايت خود براى جلب رضايت پدر دختر يا دختر مى دهد، گرفتن آن براى پدر دختر در اين صورت حلال است و در غير آن صورت فوق، پولى كه پدر دختر از داماد، مازاد بر مهر مى گيرد، حرام است.([60]) گله كه پدر دختر مى گيرد اگر تحت عنوان فوق و يا مهر، چنانچه در بعضى مناطق هزاره جات، به عنوان مهر حاضر گرفته مى شود، نباشد حرام است. برهزاره هاى مسلمان است كه از اين رويش نكوهيده دورى نمايند، مقام زن را گرامى داشته با پول معامله نكنند. گرفتن گله توهين بزرگ به دختر است كه متأسفانه بين هزاره ها، زيادى گله ارزش دختر تلقى مى شود، غافل از اينكه كرامت انسانى او، با اين كار زير سؤال رفته و ارزش او با پول سنجيده مى شود و چه زشتى بالاتر از اين كه انسان زنده آزاد، ارزشش با پول وزن شود. ديه كه خون انسان تعيين شده قاتل موظف به پرداخت آن است قيمت او نيست بلكه قانونى است كه براى جلوگيرى از ظلم و قتل نفس محترم در اسلام وضع شده است. علاوه بر آن به خاطر همين مخارج بالا و گله زياد، بسيارى از جوانان هزاره فقير سالها بدون زن مى ماند و توان اينكه به يكى از سنّت هاى مؤكد اسلام، عمل كنند ندارند و كسانى كه از نگاه مالى وضع خوب تر دارند از يك تا چهار زن را به تزويج خود در مى آورد فقط به خاطر اين كه پول دار است و گرنه ممكن است نه اخلاق داشته باشد و نه جوانى و زيبايى. تشريفات و مخارج زياد ازدواج از سنّت ها و رسومى است كه عملا امروز همانند تارهاى عنكبوت هزاره ها را به خود پيچانده و اسير ساخته است. لازم و ضرورى است كه هزاره ها با توجّه به دستورات اسلام و فرهنگ غنى تشيع، دست از اين رسوم و تشريفات برداشته و خودشان را از اين اسارت سنّت نجات بدهند، زندگى را بيش از اين براى جوانان شان تنگ و دشوار نكنند. اين هزاره ها است كه اين سنّت را ساخته اند و اگر بخواهند مى توانند اين زنجير را بردارند. قبل از اسلام يكى از نكاح هاى كه در بسيارى از مناطق رايج بود نكاح شغار بود. نكاح شغار اين است: مردى دختر يا خواهرش را به تزويج فرد دوّم درآورد و فرد دوّم دختر و يا خواهرش را به تزويج اولى. هر كدام از اين دختران يا خواهران مهر ديگرى باشد; مثلا فرد الف بگويد من دختر را به فرد ب دادم در برابر مهر دختر فرد ب و فرد ب بگويد من دخترم را به فرد الف دادم در برابر مهر دختر فرد ب. ([61]) اين نكاح در جاهليت قبل از اسلام بود، ولى اسلام آن را تحريم نموده است و از آن به شدت نهى. اگر دو مرد دختران خود را به همديگر بدهد، اولى بگويد من دخترم را به تو مى دهم به شرط كه تو دخترت را به من بدهى. دوّمى نيز همان گويد، ولى هر كدام از دختران مهر ديگرى قرار نگيرد، مهر جدا و چيزى ديگر تعيين شود و يا اصلا مهر را تعيين نكند، در اين صورت مهر المثل (مقدار مهر هم سالان و هم محلى هاى دختر) مى آيد.([62]) اين قسم از نكاح، نكاح شغار به حساب نمى آيد و حلال است حرمت متوجه اين قسم از نكاح نيست. ازدواج سرالش يا سربدل كه بين مردم افغانستان و هزاره ها رايجند از قسم اخير است. ربط به نكاح شغار ندارد، به همين دليل نكاح سرالش از ديدگاه اسلام حرام نيست، اما كاركرد آن در جامعه هزاره منفى بوده. زياد اتفاق افتاده كه در ازدواج سر بدل يك طرف آن، زوجه و زوج با هم سازش دارند و در زندگى تفاهم و مشكل ندارند، ولى طرف مقابل آن زوجين با هم تفاهم و سازش ندارند. در اثر عدم تفاهم و وجود مشكلات از هم جدا مى شود، اينها كمر همت مى بندد تا به هر بهانه و عنوانى زندگى طرف مقابل را (زوجين كه با هم سازش دارند) بهم بزند و موجب جدايى آن دو را با حيله هاى فراوان، از هم مى پاشد. به خاطر همين كار كرد منفى اش، در اين اواخر به حمد الهى از بين رفته چنين ازدواجهايى بسيار كم بين هزاره ها اتفاق مى افتد.
ث. شيرينى خورى (خويشى گيرى) پس از آن سه مرحله، نوبت به گام بعدى مى رسد. اين گام است كه موجب استحكام پيوند خانواده داماد و خانواده عروس مى گردد و عروس رسماً نامزد داماد محسوب مى شود. هزاره ها، از اين مرحله به «خويشى گيرى» يا «شيرينى خورى» ياد مى كنند. خويشى گيرى طى مراسب ويژه بين هزاره ها اجرا مى شود. عده اى مركب از اولياى داماد و وابستگان و هم محلى هاى او (تعداد شان از بيست نفر تا پنجاه نفر معمولا است.) پياده و سواره از جاى داماد به قصد خانه پدر عروس، عازم مى شوند. البته هداياى نيز با خود همراه دارند از جمله يك دست لباس براى عروس. به محض اينكه داماد و هيأت بلند پايه سرير شاه به خانه پدر عروس رسيد، خانواده عروس به گرمى از آنان استقبال و پذيرايى مى كنند «و داماد غرق نثار شيرينى و سكه هاى پول سياه و كاغذى»([63]) از سوى مادر عروس مى شود. غالباً، دست كم يك گوسفند، براى مهمانان ذبح نموده و گوشت آن را به مهمانان پيشكش مى كنند. قبل از صرف غذايى رسمى، مقدارى از دل، جگر و شش، قلوه (گرده) و... را با روغن سرخ كرده، به مهمانان به ويژه به داماد مى دهند. وقتى غذاى نهار يا شام، پدر دختر نيز عده اى از هم محلى هايش را دعوت مى كنند، گرد همايى بزرگ به وجود مى آيد. پس از صرف غذا و چاى، كله قندى را كه خانواده داماد آورده است بين جلسه مى آورد و يك دست لباس كه پدر عروس براى داماد تهيه كرده است نيز آورده مى شود. پس يكى از بزرگان مجلس رو به جمع نموده با صداى بلند مى گويد: «الى گو ما براى چه آمديم و چه خبر است؟» يكى از حاضران مى گويد: «براى خويشى گيرى دختر كربلايى به پسر على مدد زوار آمديم.» باز آن فرد مى گويد: «دختر و پسر رسم شى چيه و قرار و مقدار چه قدره؟» يكى از بستگان عروس، كاغذى كه قبلا بين پدر و مادر داماد و عروس در مورد قرار و مقدار گله و ديگر مخارج نوشته شده است پيش بزرگ مجلس، كه معمولا روحانى است، مى گذارد. او كاغذ را با صداى بلند، مى خواند و حاضران گوش مى دهند. پس از آن، لباس كه پدر عروس براى شاه تهيه نموده، با ذكر صلوات به داماد پوشانده مى شود. در همين جلسه مقدار 31 و گاه نصف گله، در حضور جمع از طرف اوليا داماد، به اولياء عروس داده مى شود.
نقد اين هنجارها نيكو و خوب است چيزى كه از نظر اسلام اشكال داشته باشد در اين مرحله وجود ندارد. جز اخذ گله كه قبلا بيان كردم. مهاجرين هزاره اى كه در ايران زندگى كرده اند در همان جلسه، عقد را نيز جارى مى كنند، ولى در افغانستان، متأسفانه عقد بعد از روز عروسى خوانده مى شود. البته در اين اواخر كم و بيش بين هزاره هاى هزاره جات نيز رسم شده اند كه عقد در زمان شيرينى خورى جارى مى شود. سزاوار است كه عقد در اين مجلس اجرا شود; چون پس از اين جلسه داماد پايش به خانه عروس باز مى شود و عروس و داماد با هم نشست و برخواست (ولو محدود) دارند و اين نشست و برخواست بدون اجراى عقد سزاوار يك مسلمان نيست. چه بهتر كه پس از شيرينى خورى عقد خوانده شود و آن سخت گيريهاى كه نسبت به نشست و برخواست داماد و عروس است، برداشته شود تا اين دو زوج جوان قبل از عروسى و آغاز زندگى مشترك، نسبت به همديگر آشنايى عميق تر پيدا كنند و به رفتارها و اخلاق هم بيشتر آشنا شوند. كمبودهاى اخلاقى كه هر كدام دارند در صدد جبرانش برآمده تا سر رسيد زمان عروسى لااقل اندكى آن را جبران كنند.
ج. پايوازى پس از گذشت مرحله خويشى گيرى، در برخى از مناطق هزاره جات نوبت به پايوازى مى رسد. «به خاطر ديدار مكرر و عادى شدن برخورد متقابل داماد و بيرى، داماد تصميم مى گيرد بعد از چند مدتى با تحايف جنسى ]اجناس [نقدى و غذايى عازم خانه «خُسُر» شود. در اين رابطه داماد همراه چند تن از دوستان ]هم سن و سال [خود عازم خانه خسر شده به لقاء يار مى رسد و گفتن ها و سخن هاى خود را در جايگاه قلب معشوق مى كارد.»([64]) رفت و آمد و نشست و برخواست داماد با عروس و مادر او قبل از عقد سزاوار نيست، به خصوص اينكه پس از مراسم شيرينى خورى، مادر عروس گونه هاى دامادش را زير باران «ماچ» و بوسيدن قرار مى دهد و متقابلا داماد دست مادر عروس را گرفته، سرمه چشمان نموده، مى بوسد و حال آنكه در اسلام تماس اعضاى بدن مرد نامحرم، به اعضاى بدن زن نامحرم، چه با قصد لذت باشد و چه بدون قصد لذت در غير ضرورت حرام است. مادر عروس قبل از عقد نامحرم است، لذا مراسم پايوازى و رفت و آمد آن چنانى بدون اجراى عقد نا صواب است.
چ. گَلَه گيرى پس از مراحل گذشته و چند ماه پيش از عروسى، خانواده عروس چند نفر از بستگان و همسايگانش را خانه خانواده داماد، براى گرفتن گله (قيلين) روانه مى كند. در هزاره جات غالباً، پول نقد بين هزاره ها كم است، گله اى كه خانواده داماد به پدر عروس مى دهد، غير از پول نقد گاو و گوسفند و بز نيز است. اين حيوانات نياز به قيمت گذرى دارند و قيمت آن به ازاى گله اى كه نقد تعيين شده است داده مى شود. وقتى گله گيران، به خانه خانواده داماد آمدند، از سوى آنان به گرمى استقبال و پذيرايى مى شود. زمان صرف غذا، خانواده داماد عده اى از مردان و موجه ده را نيز در كنار گله گيران دعوت مى كنند. پس از صرف غذا (اگر از جاى دور بيايد ماندن شب حتمى است) چاى و ميوه جات (در غير هزاره جات) حاضران در جلسه كه تركيب يافته از وابستگان عروس و وابستگان داماد است، به اصل مطلب مى پردازند. خانواده داماد، حيواناتى را كه از قبل، براى دادن به ازاى گله، آماده كرده اند، از طويله بيرون كرده و در معرض ديد حاضران در جلسه، قرار مى دهند. هيأت شروع به نگاه كردن گاو و گوسفندان نموده و قيمت گذارى آنها مى پردازند. هر كدام از طرف داماد و طرف عروس قيمتى مى گذارند پس از چانه زدن، با هم به توافق مى رسند. حيوانات قيمت گذارى شده، از طرف هيأت گله گيران در ازاى گله پذيرفته مى شود. و معمولا اين حيوانات را با خود، به خانه خانواده عروس مى برند. پدر عروس به خاطر اين زحمات انجام شده مقدارى هدايا مثل يك دست عمامه (در افغانستان مردان همه عمامه به سر مى كنند) براى هر نفر از هيأت گله گيران به رسم ياد و بود پيش كش مى كند. اصل آداب و رسوم كه در گله گيرى رايج است چيزى بدى نيست، كاملا محترمانه انجام مى شود; ولى اخذ گله، چنانچه گذشت، داراى اشكال شرعى است و قابل تأمل مى باشد.
ح. مراسم عروسى و نقد و بررسى آن فاصله زمانى بين شيرينى خورى و مراسم عروسى، بين هزاره ها متفاوت است. آنان كه از نگاه اقتصادى وضعيت مناسب دارند اين فاصله از دو ماه تا شش ماه است اما كسانيكه قادر به پرداخت گله و ديگر مخارج نيستند مراسم عروسى چندين سال به عقب مى افتد، تا جوان بخت برگشته هزاره با جان كندن چندين ساله، مخارج و مصارف ازدواج را فراهم كند. در اعياد (عيد فطر و قربان و روز نوروز) كه بين شيرينى خورى و عروسى واقع مى شود، داماد بايد به عروس لباس و زيور آلات هديه ببرد. چند روز پيش از عروسى چند نفر از خانواده داماد مخارج عروسى كه در زمان تعيين گله مشخص شده بود، خانه پدر عروس مى برد و به خانواده عروس خبر مى دهد كه چند روز بعد عروسى است.
1 - ح. شب حنا بندان شبانگاهى كه فرداى آن عروسى است، مراسمى به نام «حنابندان» برگزار مى شود. مراسم حنا بندان هم در خانه پدر عروس برگزار مى شود، هم در خانه داماد و دست هاى عروس و داماد و «شابالان» هر دو نيز حنا مى شود. در برخى از جاهاى هزاره جات، به ويژه اگر خانواده عروس و داماد، در يك قريه باشند مراسم حنا بندان در خانه پدر عروس برگزار مى گردد. داماد در اين شب بايد هديه اى براى عروس در نظر بگيرد. معمولا، هديه انگشتر طلا يا چند قواره لباس است. عروس حناى خيس شده در كف دست، مشت مى كند. داماد مؤظف است مشت عروس را باز كرده، انگشتر را به دست او بدهد. برخى از عروسان، اندك مقاومتى در برابر داماد مى كنند تا او به راحتى دستش را باز نكند.
2 - ح. رفتن به دنبال عروس روز عروسى، پدر و مادر داماد و بستگان او همراه نوجوانان، جوانان، ميان سالان اهل ده و قريه هاى نزديك، با كبكبه خاص، عازم خانه پدر عروس مى شوند، در اصطلاح هزاره اين جمعيت «طوى چى» يا «طوى والا» نام دارد. جمعيت طوى چى بستگى به موقعيت خانواده داماد و عروس دارد. جمعيت «طوى والا» از صد نفر تا پانصد نفر ممكن است باشند. طوى چى ها از طرف خانواده عروس به گرمى استقبال مى شوند. براى استقبال بيشتر و باشكوه برگزار شدن «طوى» خانواده عروس «بزغاله» يا «گوساله»اى نزديك دِه كه معمولا، سراشيب است، سر تپه مى گذارند، فردى همراه آن حيوان است. طوى چى هاى اسب سوار، گاه پياده ها نيز، به سمت بزغاله مى جهند و آن فردى كه بزغاله دستش است، حيوان را رها مى كند. تا طوى چيان او را دنبال كنند و هر يك افراد كه دنبال بزغاله مى روند زودتر از ديگران توانيست او را در چنگ خود در آورد، برنده مسابقه است. و بزغاله از آن اوست. از اين هنجار هزاره ها تعبير به «گوساله چپچى» مى كنند و در بسيارى از مناطق هزاره جات، اين رسم رايج است; ولى در مناطق لعل و سر جنگل و يكاولنگ از شدّت و حدّت بيشتر برخوردار است. اين مسابقه كه در بدوِ ورود طوى چيان برگزار مى گردد، شكوه عروسى را دو چندان مى كند. پس از اجراى اين مراسم، داماد و شابالان به سوى خانه پدر عروس، هدايت مى شوند. جلو خانه عروس چند متر دورتر از آن پيش داماد، كه بر اسب غالباً سوار است و جوانان كه همراه داماداند «اتنك» بازى مى كنند. «اتنك بازى» يكى از بازيهاى ملى افغانستان است، از آن به «اتنك ملى» نيز تعبير مى كنند و در روزهاى جشن غالباً، در عروسى ها اجرا مى شود و مخصوص نوجوانان و جوانان است. حدود هشت تا چهارده و پانزده نفر دائره را تشكيل مى دهند به صورت همزمان و موزون افراد، به بالا مى جهد و در اين حين يك دست به طرف بالا مى رود و دست ديگر طرف پايين. پس از جهيدن هر فرد كف دست راستش را، به كف دست چپ به گونه اى موزون و همزمان با ديگران مى زنند، غالباً، بازى كنان دستمالى رنگى را به هر دو دست يا يك دستشان مى گيرند، تا وقتى دست ها باز و بسته مى شود بازى با شكوه جلوه كند. پس از اجراى اين مراسم داماد از طرف مادر عروس و ديگر زنان بستگان عروس غرق نثار پاشيدن نقل و نبات و پول فلزى و كاغذى مى گردد. پس از آن داماد و مردان طوى چى به تكيه خانه و يا خانه هاى مناسب اهل ده هدايت مى شود.
3 - ح. بازى هاى روز عروسى مدت يك روز، يا نصف روزى كه طوى چى ها، در قريه و محل عروسى مى مانند، غالباً، در هزاره جات يك سرى بازيها و تفريحات سالم انجام مى شود. اين بازيها با اندك اختلاف در تمام هزاره جات جارى است. بازيهاى مورد اجرا در عروسى، موارد ذيل است: گوساله چچى، اتنگ، كه ذكرش رفت، اسبدوانى، نيزه زنى، توپ بازى، فوتبال، مسابقه دو يا خيز، ما اين بازيها را در ذيل عيد فطر توضيح داديم. جايزه و تشويقيه اين مسابقات به عهده پدر عروس است.
4 - ح. درگه گيرى يا كور بله آجه پس از گذشت نصف روز، گاه يك شبانه روز، طوى چيان آماده حركت، از ده عروس به سمت خانه داماد مى شود. جهازى كه پدر دختر، براى نور ديده اش آماده كرده، از خانه بيرون مى شود و حمل آلاغ و يا ماشين مى گردد. جهاز تركيب يافته از سه تا ده دست رختخواب (بستره) دو تا چهار عدد صندوق فلزى، چند دست لباس قيمتى براى دختر و ظروف مورد نياز و ضرورى يك خانه هزاره، تقريباً تمام جهاز به ارزش41 گله است. دادن جهاز در صورت است كه در زمان تعيين گله، «پك خوره» شرط نشده باشد. اگر پك خوره باشد، وسايل خانه و به عهده داماد است نه عروس. در اين گيرودار، خانواده عروس، دست به يك شگرد ديگر براى حال گيرى طوى چيان و خانواده داماد و داماد مى زنند. عروس را نمى گذارند از خانه پدر خارج شود، مگر اينكه خانواده داماد به خانواده عروس پول بدهد. تعيين مقدار آن، مرز مشخصى ندارد، دل بخواهى خانواده عروس است، از ده هزار افغانى (معادل دويست هزار تومان) تا صد هزار افغانى ممكن است باشد. با هزار فن و فوند و رفتند، مردان موجه، پيش خانواده عروس، آنان از حرف اوّل شان پايين مى آيد و به پول كمتر قناعت كرده اجازه خروج عروس را مى دهد. به خاطر پيامدهاى بدى كه اين هنجار دارد، بسيارى از خانواده ها، قبل از عروسى در مورد آن گفتگو مى كند و مقدار آن را تعيين، تا روز عروسى آبرو ريزى و بى حيثيتى نشود. قابل توجّه است كه اين رسم در بسيارى از مناطق هزاره جات مهجور شده و از بين رفته است. يكى از زشت ترين و بدترين هنجارهاى كه در ازدواج بين هزاره وجود دارد، همين رسم درگه گيرى است. اين رسم نه توجيه عقلايى دارد و نه توجيه شرعى. پول زور و باج خواهى است كه خانواده عروس به نمايش مى گذارند و به بدترين شكل به اجرا مى گذارند. هزاره هاى مسلمان متدين سزاوار است، كمر همت بسته اين رسم زشت و لكه سياه را از جامعه خود بردارند. چنين رسم نامناسب و با كاركردهاى منفى، درخور مردمان شريف و متدين هزاره نيست. وظيفه فرهنگيان و نخبه گان و روحانيون هزاره است، كه زشتى اين هنجار را، براى هزاره ها گوشزد كنند تا مردم صبور و زحمتكش هزاره اين رسم زشت را مورد اجرا قرار ندهند.
5 - ح. آوردن عروس به خانه داماد پس از گذراندن مرحله دشوار كوربله آجه، عروس از خانه پدرش بيرون مى شود و طوى چيان با خرسندى زائدالوصف، به سمت خانه داماد حركت مى كنند. در ضمن قابل تذكر است كه وقتى عروس آخرين بار از خانه پدر بيرون مى شود، پدر عروس با دستمالى كه بين آن محتوى نان و گوشت است، كمر دخترش را مى بندد. و دختر و پسر گرد ديدگان (اجاق) پدر عروس مى چرخد و خانواده داماد بايد مقدارى پول «روشنيى» ديدگان، كنار اجاق بگذارد. وقتى عازم سوى خانه داماد مى شود، در طول مسافت راه، بين راه در برخى از جاهاى هزاره جات، بچه هاى كوچك، چند سنگ كنار هم گذاشته و چند بوته و چوب بين آن مى گذارند و روشن مى كنند. اين كار سر راه عروس و داماد صورت مى گيرد و از آنان درخواست پول مى كنند، مقدار اندكى پول بايد زوجين به آنها بدهند تا دل بچه هاى كوچك نشكند و در شادى اين عروسى، آنان نيز شريك باشند و كارى پسنديده است. آنگاه كه طوى چى ها، نزديك قريه داماد مى رسند، در بعضى موارد براى با شكوه شدن عروسى مراسم «گوساله چپچى» اجرا مى شود (قبلا درباره گوساله چيچى توضيح داده شد) وقتى عروس، داماد و همراهان وارد قريه شدند داماد و عروس بين ده گردانده مى شود (در برخى از مناطق اين رسم است) و خانواده هاى ده هر كدام، وقتى شاه با وزيرش جلوى خانه اش رسيد، نقل،نبات، پول سياه و كاغذى نثار آن دو مى كنند و جلوى تكيه خانه نيز مى روند و زيارت مى كنند مقدارى پول اندك به خادم تكيه خانه مى دهند. در برخى از جاهاى هزاره جات مرسوم است كه عروس و داماد را خانه بزرگان قريه مثل مير، سيد محترم و روحانى مى برد تا آن دو دست خود را به ديدگان (محل پخت و پز غذا) افراد فوق برسانند و مقدارى پول نيز به نام «روشنايى ديدگان» به صاحب ديدگان مى دهد. متقابلا صاحب خانه چند متر پارچه و يا مقدارى پول به عروس هديه مى دهد. اگر چنانچه اين هنجار صورت نگيرد آن فرد موجه قريه دل خور مى شود كه خانواده داماد به او كم توجهى كرده. اين رسم حالت تقدس به خود گرفته است و با اين وجه انجام مى شود. البته در اين اواخر كم رنگ شده است. در منشأ تاريخى اين هنجار، اطلاع دقيق وجود ندارد و هزاره ها نيز از شأن نزول آن بى خبرند، فقط مى دانند كه اين كار براى احترام فردى است كه داماد و عروس خانه او لب ديدگان او مى رود. اما چرا ديدگان؟ ابراز احترام به شخص از طريق دست رساندن به ديدگان چرا؟ آيا اين هنجار نمى رساند كه اين مردم، روزى آتش پرست بوده؟ چون آتش و مجمر محل تقديس آتش پرستان است. هيچ بعد ندارد، كه اين رسم نا روا از يادگارهاى آتش پرستان باشد، ولى امروز به صورت يك امر مقدس در آمده و براى تأمين غريزه خودخواهانه صاحبان ديدگان اجرا مى گردد و هنجار موجود در جامعه هزاره نيز، از اين سنت زشت پشتيبانى مى كند. هزاره هاى مسلمان سزاوار است، از چنين هنجارهايى كه بوى آتش پرستى در آن است دورى كنند. چنين كار و رسم هيچگونه توجيه شرعى و عقلايى ندارد، به همين جهت امروز در جاهاى از هزاره جات كه جارى بود فعلا جريان ندارد و در حال انقراض است. خانواده داماد، وقتى عروس را خانه خود رساند، طوى چيان را مفصل غذا مى دهند و پذيرايى مى كنند. همان سرگرمى ها و بازى هاى كه در محل قريه پدر عروس بود، در اين جا با شكوه تر برگزار مى شود. دختران جوان ده و خانواده داماد گرد هم جمع شده از عروس ديدن مى كنند. دختران جوان پيش عروس، در مجلسى كاملا زنانه، بازى «پيشپو» را به اجرا در مى آورند. پيشپو رقص محلى است كه «دسته اى از دختران با حركات و توسيت (Twist)هاى موزون بازمزمه نمودن كلمه «پيشپو»([65]) به اجرا مى گذارند. بسيارى از هنجارهاى ياد شده، مخصوص هزاره جات است به خصوص بازيها و تفريحات، هزاره هايى كه در شهر زندگى مى كنند، بين شان بازيهاى و تفريحات ياد شده روز عروسى، وجود ندارند.
خ. مراسم اجراى عقد پس از دو سه روز از مراسم طوى، نوبت به اجراى عقد مى رسد. تقريباً، در تمام هزاره جات اجراى عقد، پس از چند روز از مراسم طوى است. عقد به وسيله آخوند منطقه در حضور جمعى از مؤمنين اجرا مى شود. مهر زن در اين جلسه تعيين مى شود و از آن به «مهر غائب» تعبير مى شود; يعنى مهرى كه داماد فوراً يا اصلا به عروس نمى دهد. غالباً مهر حدود نصف گله تعيين مى شود. از گله كه قبلا پدر عروس گرفته به «مهر جاضر» تعبير مى گردد. در زمان هاى گذشته اجراى عقد حتماً پس از طوى بود، ولى در دهه هاى اخير در برخى موارد، هر زمان كه خانواده داماد تمام مخارج عروسى و گله دختر را به پدر عروس بدهد، پس از آن عقد اجرا مى گردد. هزاره هايى كه فعلا در ايران به سر مى برند همزمان با مراسم شيرينى خورى هم گله داده مى شود و هم عقد دختر و پسر جارى مى شود و دختر و پسر در زمان فاصله بين شيرينى خورى و عروسى (دوره نامزدى) با هم نشست و برخواست دارد. يكى از نامناسب ترين آداب و رسومى كه در مورد ازدواج است همين جارى كردن عقد پس از عروسى است ; چون قبل از عروسى و بعد از شيرينى خورى داماد با خانواده پدر عروس و عروس رفت و آمد دارد و نشست و برخواست بدون اينكه بين داماد و عروس و مادر او، ايجاد محرميت شود و اين موافق دستور اسلام نيست. نيكو است كه عقد همزمان با مراسم شيرينى خورى جارى شود، تا داماد با عروس و مادر عروس مشكل محرميت نداشته باشد و به گناه نيفتند. البته آنگونه كه ذكر شد در اين اواخر غالباً، عقد همزمان با شيرينى خورى جارى مى شود و اين كار پسنديده و مناسب است. يكى از دلائل كه غالباً، پدر عروس اجازه اجراى عقد قبل از مراسم طوى را نمى دهد بى اعتمادى او به داماد و خانواده اوست. پدر عروس وحشت دارد كه نكند، پس از اجراى عقد و رفت آمدهاى زياد داماد، داماد دختر را رها كند. دخترى كه يك بار عقد شد، ولو داماد با او هم خوابى نكرده باشد، پس از عقد هزاره ها به او ديد دخترى، داراى بكارت ندارند. دخترى كه بعد از عقد و قبل از عروسى از طرف داماد رها شود، به منزله زن بيوه تلقى مى شود; لذا پدر عروس تمام و كمال احتياط مى كند كه تا دخترش خانه داماد نرفته اجازه اجراى عقد ندهد. اين احتياط ها چندان مورد ندارد، چون اگر داماد نخواهد با دختر زندگى كند پس از عروسى نيز زندگى نمى كند و زندگى مشترك را از هم مى پاشد.
د. قنچى غه چند روز بعد از مراسم طوى، مادر عروس با عده اى از زنان فاميل همراه دست كم يك رأس گوسفند، به خانه داماد مى آيند تا در مراسم «تخت جمعى» يا «پاى تختى» يا «كچه خورى» و يا «پارچه زفاف» شركت كنند. در برخى جاها داماد دنبال مادر زنش مى رود و او را با چند زن همراه هدايا مى آورد.
ذ. تحت جمعى يا كچه خورى و عروس مباركى مراسم تخت جمعى، همان مراسم «پاى تختى» كه در ايران رايج و جارى است، مى باشد. در برخى از مناطق هزاره جات از آن به «كُچه خورى»، «عروس مباركى» ياد مى شود. در هر صورت اين مراسم مخصوص زنان است، مردان به هيچ وجه حق شركت در اين مراسم را ندارند. در اين مراسم زنان اهل محل و بستگان داماد با هداياى چون شيرينى، پارچه، وسايل، ظروف خانه و... به خانه داماد مى آيند و به عروس خوش آمد، به داماد و مادرش تبريك مى گويند. پارچه شب زفاف كه مبين «بكارت» عروس است بايد به زنان حد اقل به چند زن مسن نشان داده شود، وگرنه عروس متهم به بى عفتى و بدون داشتن بكارت مى شود. بين پشتونها چك كردن پارچه زفاف به عهده مردان وابسته است.([66]) اگر عروس پرده بكارت نداشته باشد فرداى شب زفاف بدون معطلى، وى به خانه پدرش فرستاده مى شود و تمام مخارج كه داماد به اين ازدواج كرده، از پدر عروس پس گرفته مى شود و نزاع بزرگى بين دو خانواده داماد و عروس به وجود مى آيد. البته چنين اتفاقهايى خيلى به ندرت اتفاق مى افتد. اين هنجار زمينه بيشتر براى مواظبت دختر از خود است. خانواده دختر علاوه بر مسائل مذهبى به دختر مى فهماند كه وقتى خانه شوهر رفتى، بايد داراى بكارت دخترانه باشى و گرنه روزگارى تو سياه است. به ندرت اتفاق مى افتد كه دختر تن به بى عفتى بدهد. وجود چنين رسم دست كم مخالف دستورات اسلام نيست. در اين مراسم زنان بين خود، شادى و رقص محلى بازى مى كنند و دائره مى زنند و آواز مى خوانند. نهار خانواده داماد غذا مى دهد. غالباً اين غذا گوشت كچه (گوشت و گندم و آب و نمك) است به همين مناسبت به اين مراسم «كُچه خورى» نيز گفته شده.
3-2-2. بيرون بردن عروس از خانه و نقد آن عروس وقتى به خانه داماد مى آيد، مدت يك ماه و چهل روز دست به كارى هاى خانه نمى زند. هزاره ها غالباً عروس كه مى آورد يك سال تا چهار پنج سال، عروس با خانواده داماد در يك خانه زندگى مى كند لذا، عروس مدت يك ماه و چهل روز مهمان خانواده داماد محسوب مى شود دست به هيچ كارى نمى زند. رفت و آمدهاى او نيز با زنان محل محدود است بيشتر خانه است، زياد از خانه بيرون نمى رود. پس از مدت فوق طى مراسم ويژه زنانه عروس را از خانه بيرون مى كند. جمعى از زنان محل همراه شيرينى و بسراق (غجور) در معيت عروس عازم تكيه خانه مى شود، علم حضرت عباس كه در تكيه خانه است عروس زيارت مى كند و تحف كه همراه خود آورده، بين بچه ها تقسيم. بعد از اين مراسم عروس رسماً وارد اجتماع مى شود و مثل ديگر زنان محل رفت و آمد دارد و كارهاى خانه پس از اين به عهده اش مى افتد بعد از اين او بايد كارهاى خانه را انجام دهد. اين رسم پديده است كه سالها، در برخى از مناطق هزاره جات جريان دارد، كاركرد منفى ندارد و مفسده نيز در آن بار نيست. اين هنجار نوعى احترام به زن و مهمان تلقى مى شود كه كارى مورد پسند است.
4-2-2. رايخانه و نقد آن يكى ديگر از هنجارهاى كه مربوط ازدواج مى شود و بين هزاره ها معمول است رسم «رايخانه» است. برخى مناطق هزاره جات، هزاره ها از آن به نام «پايوازى»; يعنى پاى باز شدن، ياد مى كنند. پس از زندگى كردن يك ماه و دو ماه عروس با داماد و تحمل دورى پدرو مادر در اين مدت، عروس هواى خانه پدر مى كند با گوشه و كنايه به خانواده داماد مى فهماند كه من مى خواهم خانه پدرم بروم، لذا داماد چند نفر از مردان موجه محل را خبر مى كند تا در اين مراسم شركت ورزند. در موعود مقرر عروس و داما و مادر داماد چند نفر ديگر از افراد محل همراه تحايف اندك عروس را محترمانه به خانه پدرش مى آورند. خانواده عروس نيز از آن به گرمى استقبال مى كنند. عروس چند ماهى خانه پدرش مى ماند. بعد از سپرى شدن چند ماه يا چند هفته با درخواست مكرر خانواده داماد، خانواده عروس، دخترشان را با چند نفر از بستگان خود به خانه داماد مى آورد. اين آمدن از نظر مالى به نفع پدر عروس نيست، چون پدر عروس در اين مرحله ضرورى است كه هديه اى گرانبها به نام «بخش» به دخترش بدهد. در هزاره جات اين بخش غالباً، يك رأس گاو نر يا گاوه ماده و شيرده و يا چند رأس گوسفند است. اگر دختر در اين مراجعت بدون بخش آورده شود، خانواده داماد به عروس طعنه خواهد زد كه پدرت به تو چيزى نداد و عروس پيش داماد كوچك مى شود. پس از اين مرحله، داماد و عروس به زندگى معمولى خود، ادامه مى دهند اما زندگى برايش شيرينى چندان ندارد; چون ريخت و پاش كه در اين مدت شده و مخارج هنفگت كه پدر عروس براى داماد تراشيده، داماد زير بار قرض گم شده، تازه بدبختى او شروع مى شود چون قرض داران هر روز دنبال طلب شان مى آيند. اين هنجار كاركرد مثبت داشته است، چون دختر كه هميشه در كنار پدر و مادر بوده يكباره از كنارشان دور شدن، برايش سخت و دشوار است; لذا لازم است كه پس از مدتى او خانه پدرش برود. رايخانه اين كار را انجام مى دهد. كيفيت آوردن عروس به خانه داماد نيز نيكو است. بخش كه پدر به دخترش مى دهد پشتوانه مالى براى دختر به حساب مى آيد و اين كارى خوب است. در برخى موارد اين هنجار با تشريفات زياد انجام مى شود. مناسب است اندكى از آن تشريفات كاسته شود. با توجّه به وضعيت اقتصادى بد هزاره ها، هر مراسمى كه همراه تشريفات زياد باشد سزوار نيست از جمله، اين هنجار.([67])
3 - 2. هنجارهاى تولّد نوزاد و نقد آن فرزند صالح گلى از گلهاى بهشت است، چنانچه از رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) نقل شده است: «اَلْوَلَدُ الصّالِحُ رَيحانَة مِنْ رِياحيِنَ الجَّنة;([68]) فرزند صالح گلى از گلهاى بهشت است.» بين بسيارى ملت هاى جهان تولد نوزاد نشانه حصول خير و بركت تلقى مى شود و بعد از آنكه نوزاد تولد يافت يك سرى آداب و رسومى دارند. هزاره نيز تولد فرزند را نيك مى دانند چنانچه آقاى لعلى در اين مورد نگاشته است: «تولد نوزاد در فاميلهاى هزاره خيلى محترم و مقدس است و نشانه حصول بركات و الطاف خداوندى تلقى مى گردد... براى فاميل خود خوشى و نشاط توليد مى كند.»([69]) هزاره ها هنگام تولد نوزاد و پس از آن آداب و رسومى دارند كه نياز به توضيح و نقد آن است. الف. مواظبت از مادر و نوزاد چند هفته قبل از تولد نوزاد، مادر آن، مورد توجّه ويژه خانواده هزاره است. خانم باردار از بسيارى كارهاى خانه، خصوصاً كارهاى سنگين و شاق خانه، دست مى كشد و از غذاهاى ويژه، متمايز از ديگر اعضاى خانواده، استفاده مى كند و غالباً از غذاهاى گرم و مقوى. تقريباً در تمام دوره باردارى خانم به ويژه در چند هفته قبل از تولد نوازد، خانم باردار در خانه تنها گذاشته نمى شود، هميشه يك نفر زن يا بچه كوچك همرا او است اين حصار امنيتى در شب ها كاملا مراعات مى شود. و هيچ گاه زن باردار را شب در خانه تنها رها نمى كند; چون ممكن است زن در خانه خلوت و تنها بترسد و موجب سقط جنين گردد. و خبرهاى ناگوار را يكباره، به خانم باردار نمى گويد چون هزاره ها بر اين باورند كه رسيدن خبرهاى ناگوار يك دفعه، موجب سقط بچه مى شود و اين تجربه را نسل در نسل تجربه كرده اند. مواظبت از خانم باردار كارى پسنديده و معقول است كه هزاره ها آن را به خوبى مراعات مى كنند. خانه تنها و خلوت چه بسا موجب وحشت و هراس زن گردد، و اگر چنانچه هراس و دلواپسى شديد باشد، موجب سقط جنين مى شود و امروزه دكترهاى زنان و زايمان تأكيد دارند كه از باردار كاملا مواظبت به عمل آيند، بايد كارى كرد كه فشار روحى و روانى به خانم باردار وارد نشوند. از آن جايى كه هزاره جات از مناطق محروم به حساب مى آيد در هيج نقطه از هزارستان اسلامى، يك بيمارستان زنان و زايمان وجود ندارد. به همين خاطر بسيارى از زنان هزاره حين وضع حمل به سراى ديگر مى روند و خانواده شان را در فقدان خود عزادار مى سازند. به همين جهت بسيارى از خانواده هاى هزاره، هنگام زاييدن زن حامل دست توسل به درگاه بى نياز و خداى متعال و ائمّه معصوم (عَلَيهِمُ السَّلام) دراز مى كنند و براى اينكه خانم باردار بچه را صحيح و سالم بزايد، گوسفندى و يا مرغى و خروسى را براى خانم باردار و بچه اش «نذر» مى كنند و ديگر صدقات و خيرات نيز انجام مى دهند. پس از تولد فرزند نيز از زن بچه دار كاملا مواظبت مى كنند و غذاهاى مناسب به آن مى هند. روز ديگر، كارهايى كه در راستاى حفاظت نوزاد و مادرش انجام مى شود اين است كه وقتى نوزاد متولد شد به مدت چندين روز، زنان قريه به خصوص آن زنانى كه تشنجى (ترس دارد يا «چستو» در اصطلاح محلى) اند حق ندارند وارد خانه مادر نوزاد شود، چون آمدن زنان موجب بيمارى نوزاد و مادرش ممكن است شود و يا حال آن دو را سنگين كند. در همين راستا در خانه اى كه نوزاد متولد شده است، پشت بام آن خانه طناب گرد مى كشد تا مردم بداند كه در اين خانه فرزند، متولد شده و پشت بام آن خانه نرود. البته اين هنجار در برخى از جاهاى هزاره جات است و در راستاى مواظبت نوزاد و مادرش بين هزاره ها احياى سه شب، دست كم، نيز صورت مى گيرد. گرچه اين رسم (ممانعت از آمدن زنان) از قديم در برخى جاهاى هزاره جات در گذشته رايج بوده است و هزاره ها به آن عمل مى كرده اند، ولى توجيه عقلايى ندارد و آيات و روايات نيز در اين مورد ساكت است، چون وجه عقلائى ندارد هر چه، جامعه هزاره پيش به سوى يك جامعه عقلانى گام بردارد، اين رسوم از بين خواهد رفت و چنانچه امروز ما شاهد منسوخ شدن آن در بسيارى از مناطق هزاره جات و در بين هزاره هاى كه در شهرهاى افغانستان بود و باش دارند، هستيم. ب. غسل، اذان و اقامه، تربت سيدالشهدا(عليه السلام) وقتى نوزاد به دنيا آمد، با آب گرم، نوزاد را مى شويند پس از آن آدمى كه به تقدس و پاكى شهرت دارد، به گوش راست نوزاد «اذان» و به گوش چپش «اقامه» مى گويد. و با تربت سيد الشهدا، امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) (هيچ خانه هزاره بدون تربت سيد الشهدا نيست) دهان نوزاد را باز مى كند; يعنى اندكى از تربت امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) را براى تبرك به كام نوزاد مى گذارد. تمام آن چه گفته شد، از امورى است كه در اسلام آمده است و عالمان فرزانه با استناد به آيات و روايات حكم به استحباب آن امور نموده اند. چنانچه حضرت امام خمينى (ره) در كتاب نكاح تحرير الوسيله در احكام اولاد، مسأله دوّم نوشته است: «وقتى فرزند زايده شد، مستحب است او را غسل بدهند، البته در صورت موجب ضرر براى طفل نباشد. اذان گفتن در گوش راست نوزاد و اقامه گفتن در گوش چپ او، تحنك به آب فرات و تربت سيد الشهدا (عَلَيهِ السَّلام) نيز استحباب دارد.»([70]) كارى كه هزاره ها بعد از تولد نوزاد از غسل او و... انجام مى دهند كاملا اسلامى و مورد تحسين است. بر عالمان دينى هزاره است كه اين امور اسلامى را براى مردم بيان كنند و تا نسل جديد هزاره ها مثل پدرانشان به اين آداب اسلامى آشنا و عامل باشند.
پ. سبيد گرفتن پس از آنكه نوزاد به دنيا آمد و هيچ گونه آسبى به نوزاد و مادر او نرسيد، اگر پدر خانواده در خانه نباشد از مسافرت و از محل كار برگردد، يكى از اعضاى خانه، خبر تولد بچه را به او مى دهد و از او درخواست «سبيد» و هديه مى كند. پدر نوزاد طبق هنجارهايى كه بين هزاره ها است، بايد به آن فرد خبر رسان چيزى هديه بدهد، از قبيل خروس، مرغ و يا پول نقد. اگر اين نوزاد اولين فرزند زوج باشد هديه پدر بچه زيادتر خواهد بود. و همين طور يكى از اعضاى خانواده خبر تولد نوزاد را به خانواده مادر نوزاد مى رساند. اگر وضع حمل در خانه داماد باشد و اگر وضع حمل در خانه مادر عروس باشد، بر عكس خانواده عروس به سوى خانواده داماد سبيد گير روانه مى كند. براى آن خانه اى كه سبيدگير (خبر رسان تولد نوزاد) رفته، لازم است كه هداياى ذى قيمت به خبر رساند بدهد. گاه اين خبر خوش به بستگان نزديك داماد و عروس نيز رسانده مى شود و خبر رساند از آنان درخواست «سبيد» (هديه (مژدگانى)) مى كند. غالباً سبيد گرفتن در صورتى است كه نوزاد متولد شده، پسر باشد و در تولد نوزاد دختر سبيد گرفتن در بسيارى از مناطق هزاره جات رايج نيست، چون تولد پسر است كه موجب شادى و فرح بخشى بيشتر خانواده هزاره مى شود و پدر بچه به خود مى بالد. اما تولد نوزاد دختر در پندار برخى از هزاره ها غم آفرين است، چنانچه انجينر عليداد لعلى در مورد پسر و دختر نگاشته است: «در تولد نوزاد پسر خوشحالى دو چندان است، چون در ديد ذهنى مردم هزاره، پسر از آن فاميل و خادم هميشه خدمت گار پدر و مادر خواهد بود، ولى در تولد نوزاد دختر اندك دلواپسى ديده مى شود و تولد دختر در پندار مردم هزاره غم آفرين و عقده زا بوده.»([71]) غم آفرينى نسبت به فرزند دختر، بخشى از آن به خاطر وضعيت جغرافياى خاص هزاره جات است. هزاره جات تماماً كوهستانى است و مردم هزاره جات مايحتاج زندگى شان را غالباً، از طريق كشاورزى و دام دارى تأمين مى كنند و اين شرايط خود اقتضا مى كند كه تولد نوزاد پسر موجب خوشحالى دو چندان شود، چون اين نوزاد پسر است كه در كنار پدر بعد از چند سال كمك كار او در امور كشاورزى و دامدارى است و گرنه هزاره ها نوزاد دختر را نيز نعمتى از نعمات خداوند مى دانند و از تولد او خوشحال مى شوند و خداوند را به خاطر وجود او سپاس مى گويند. دختر حسنه از حسنات خداوند است، چنانچه امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) فرموده است: «اَلبَناتُ حسناتُ وَ الْبَنُون نِعمَةٌ، فَالحَسَناتُ يُثابُ عَلَيها وَ النِّعمَةُ يسأَلُ عَنها;([72]) دختران حسنات اند و پسران نعمت، به حسنات پاداش داده مى شود از نعمت سؤال»
ت. نام گذارى نوزاد يكى از هنجارها مربوط به تولد نوزاد، نامگذارى اوست. خانواده هاى هزاره نامگذارى نوزادشان را غالباً طى مراسم خاص انجام مى دهند. فاميل نزديك پدر و مادر نوزاد در زمان معين گردهم مى آيند، تا براى فرزند تازه به دنيا آمده، نام انتخاب كنند. برگزيدن نام به چند صورت انجام مى شود و گاه بزرگ فاميل براى نوزاد نام بر مى گزيند و فاميل هاى ديگر نيز حرف او را مى پذيرند و گاهى حاضران در جلسه نام گذارى، هر كدام اسمى را روى كاغذ مى نويسند و از جمله پدر و مادر نوزاد، بعد كاغذها را مى پيچند و بين ظرفى مى گذارند و بچه كوچكى را دستور مى دهند كه از بين آن همه كاغذ يكى را بردارد وقتى بچه پارچه كاغذ را بر مى دارد اسمى كه روى آن كاغذ نوشته شده، نام نوزاد تلقى مى شوند و همه حاضران پس از آن صلوت بر محمّد (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) و اهل بيت طاهرينش مى فرستند. و خانواده نوزاد خيرات كمى نيز به اين مناسبت مى كند. مراسم نامگذارى غالباً روز چهارم و گاه هفتم، زمانى كه سر نوزاد را مى تراشند و عقيقه مى كنند است. نامهايى كه هزاره ها براى نوزادشان مى گذارند در فرزند پسر غالباً نام هاى ذيل است: محمّد، على، حسن، حسين، عباس، ابوالفضل، سجاد، محمّد باقر، محمّد صادق، كاظم، موسى، احمد، گل احمد، سرور، محمّد سرور، حميد، حميدالله، ياسر، عمار، على ياور، على گل، ابراهيم، اسحاق، محمّد عيسى، محمّد تقى، هادى، مهدى، عبدالعلى، عبدالاعلى، عبدالله، محمّد على، محمّد حسن، محمّد حسين، محمّد رضا، عليرضا، على محمّد، حسنعلى، حسينعلى، عباسعلى، اسحاق على، رضا، حسن رضا، عليداد، سخى داد، الله داد، خدا داد، الله يار، سخى، غلام سخى، غلامعلى، غلام حسين، غلام حسن، غلام عباس، رضا داد، محمّد داد، ميثم، قنبرعلى، على اكبر، على اصغر، جعفر، جعفر على، على حسن، على حسين، جواد، محمّد جواد، محمّد نقى، مصطفى، مرتضى، عبدالرئوف، عبدالكريم، عبدالحكيم، عبدالقيوم، نادرعلى، محمّدنادر، ظاهر، ناظر حسين، طاهر،محمّد طاهر، محمّد ظاهر، مسعود على، على يار، كرمعلى، محمود، حامد حسين، عبدالحميد، عبدالقادر، عبدالخالق، عبدالرسول، محرم على، قربان، قربانعلى، رسول، على جمعه، محمّد صفر، صفر محمّد، صفر، شعبان على، شعبان، رجب على، رجب، محرم على، عيد محمّد، محسن، قاسم، خداى نظر، خداى رام، على نظر، عبدالطيف، حسين داد، رضا بخش، خدا بخش، الله بخش، على بخش، حسين بخش، حيدر، داود، محمّد داود، سرخوش، فريد، عبدالحميد، عبدالستار، ديداعلى، ابوذر، عارف، محمد عارف و....
در برخى از خانواده هاى هزاره رسم است فرزندى كه روز جمعه يا در ماههاى محرم، صفر، رجب، رمضان و شعبان يا روز عاشورا و يا روز عيد قربان به دنيا بيايد نام آن زمان را به نوزاد مى گذارند، مثل: صفر، شعبان، محرم، عاشور، رمضان، قربان و جمعه گاهى اين زمان ها را با على تركيب مى كنند مثل رجب على، محرم على، شعبان على، قربان على، صفر على و... اسمهايى كه خانواده هاى هزاره براى نوزاد دخترشان انتخاب مى كنند غالباً اسمهاى ذيل است: زهرا، فاطمه، بگم، معصوم، مريم، سكينه، رقيه، عارفه، عاقله، سميه، سمانه، سبيكه، بتول، بيلقس، تاج گل، بسى، نجمه، نجيبه، صحر، سارا، محدثه، مباركه، رباب، هما، سهيلا، شكيلا، نسا، فرشته، فرزانه، فهيمه، زينب، طاهره، ريحانه، حبيبه، ربابه، ضيا گل، جهان تاب، نسرين گل، جمعه گل، صغرى، كبرى، عصمت، عزيزه، معصومه، مهناز، گل ناز، حنيفه، صديقه، نازگل، حاجى بگم، شكريه، مرضيه، راضيه، قمر، خديچه، آمنه، نسيمه، نيك بخت، حليمه، مهديه، فايضه، شيرين، قندى، عفيفه، شكوفه و....
عالمان ربّانى شيعه مى فرمايند كه يكى از وظائف پدر نسبت به فرزند انتخاب اسم نيكو براى بچه است و بهترين اسم آن اسمى است كه متضمن عبد بودن خداوند متعال باشد، مثل عبدالله، عبدالقادر، عبدالرحيم، عبدالرحمان و... پس از آن بهترين اسم، اسم انبياء و ائمّه معصومين است.([73]) سزاوار است مؤمنان فرزندانشان را به نام هاى پيامبران و ائمّه (عَلَيهِمُ السَّلام) نام گذارى كنند نه اسمهاى غير اسلامى مثل مهر داد و... هزاره هاى مسلمان با درك درستى كه از احكام اسلام دارند به وظيفه شان به نحو نيكو عمل مى كنند. آنگونه كه در نام هاى فرزندان پسر و دختر هزاره ها ديديم، مشاهده شد كه تماماً نامهاى پسر و دختر هزاره، اسلامى اند. اندكى توجّه به نام هاى مردان و زنان هزاره مى تواند ما را رهنمون به عشق و علاقه اين مردم به اسلام و ائمّه معصوم (عَلَيهِمُ السَّلام) كند. چه خوب هزاره ها به احكام اسلام آگاهى دارند و به آن عمل مى كنند و يكى از نمونه هاى آن همين نام گذارى فرزندان شان است كه درست و دقيق به آن چه اسلام دستور داده است عمل مى كنند.
ث. عقيقه و ختنه كردن پذيرايى از نوزاد، در خانواده هزار به جلسه نام گذارى وى تمام نمى شود بلكه پس از آن نيز ادامه دارد. يكى از هنجارهايى كه بين غالب خانواده هاى هزاره، رايج اند و آن را انجام مى دهند «عقيقه» براى نوزاد است. عقيقه در لغت موى نوزادى است كه اوّل بار تراشيده مى شود. ([74]) حيوانى را كه براى سلامتى و دفع بلا از نوزاد روز هفتم تولد (غالباً) و يا هر وقت امكان مالى بود، ذبح مى شود عقيقه نام دارد. وجهه نام گذارى نيز آن است كه غالباً بعد از ذبح حيوان سر نوزاد را نيز مى تراشد.([75]) و بدين مناسبت، حيوان ذبح شده عقيقه نام گرفته است. هزاره ها غالباً، براى فرزندان شان (به ويژه اگر پسر باشد) عقيقه مى كنند و اين كار بيشتر روز هفتم تولد نوزاد انجام مى گيرد، در اين روز گوسفند يا بز را هزاره ها ذبح مى كنند و گوشت آن را در برخى مناطق هزاره جات ريز ريز كرده خام بين خانه هاى اهل قريه تقسيم مى كنند و در بعضى از جاهاى هزاره جات گوشت حيوان را با گندم مى پزد، به اصطلاح هزاره ها «گوشت كُچه» مى كنند و بين خانوارهاى ده تقسيم. بعضى از جاهاى هزاره جات گوشت عقيقه را مى پزد و اهل ده را دعوت و با آبگوشت پذيرايى مى كنند. اگر ده بزرگ باشد از هر خانه يك نفر دعوت مى شود و چنانچه ده كوچك و كم جمعيت باشد تمام اهل ده، از زن و مرد، كوچك و بزرگ، مهمان مى گردد. در بسيارى از جاهاى هزاره جات اين طور رسم است كه گوشت حيوان ذبح شده را از استخوان هايش جدا مى كند و سعى مى شود استخوانهاى حيوان نشكند، پس از آن استخوان ها را سالم جمع آورى مى كند و بين پارچه سفيد گذاشته و مى بندد، آن گاه در جاى مناسب و دور از دسترس بچه ها، در بيابانى زير خاك پنهان مى كنند. غالباً، روزى كه براى نوزاد عقيقه مى شود (كه روز هفتم تولد است) اگر نوزاد پسر باشد در همان روز ختنه نوزاد صورت مى گيرد. جاهايى كه عقيقه و ختنه را هم زمان انجام مى دهند معمولا گوشت حيوان ذبح شده را مى پزند و مردان اهل ده را (غالباً مردان) دعوت كرده غذا مى دهند و اندكى جشن نيز مى گيرند و نشانه زنى با تفنگ گاه گاهى است. اگر روز هفتم عقيقه نشود، هر زمان نوزاد پسر را ختنه كرد، مختصر جشن مى گيرند و مردان اهل ده را دعوت كرده از آنان با غذاى مناسب پذيرايى مى كنند و با تفنگ نشانه مى زنند و گاه گشتى و مسابقه دويدن نيز است و از اين جلسه به «ختنه سورى» تعبير مى شود. در اين سالهاى اخير عقيقه و تشريفات مراسم ختنه سورى، اندكى كم رنگ شده است. در اسلام سفارش زياد به عقيقه و انجام آن شده است. چنانچه امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) فرموده است: «كُل اِمرِئه مُرتَهِنٌ يَومَ الْقِيامَه بِعَقِيقته، وَ العَقيقةُ اَوجَبُ مِنَ الاُضحيّة;([76]) روز قيامت هر انسانى، درگر و عقيقه اش است، عقيقه واجب تر از قربانى ]در روز عيد قربان براى غير حاجى[ است.» و روايات زياد در فضيلت عقيقه كردن از بزرگان دينى ما صادر شده است. و علماى بزرگ شيعه با توجّه به آن روايات فتوا داده است كه : «يكى از متسحبات كه خيلى تأكيد شده، در اسلام، عقيقه كردن براى انسان ماده و نر است. نيكوست براى مزكر حيوان نر و براى مؤنث حيوان ماده عقيقه شود و اين عقيقه روز هفتم تولد نوزاد باشد بهتر است و اگر به تأخير افتا، به خاطر عذرى عقيقه ساقط نمى شود، بلكه اگر عقيقه نكرد تا بزرگ شد نوزاد خوبست براى خودش عقيقه كند بالاتر از آن اگر در حال حيات نتوانيست عقيقه كند، پس از مركش سزاوار است كسى ديگر براى او عقيقه كند.»([77]) در مورد تقسيم گوشت عقيقه، آن چه هزاره ها انجام مى دهند كه پيش از اين گفتيم، دقيقاً مطابق اسلام است. حضرت امام خمينى در اين مورد در كتاب فقهى اش نوشته است: «در گوشت عقيقه مخير است به صورت خام تقسيم شود يا طبخ شده بخش كند و يا طبخ كند و جمعى از مؤمنان دست كم ده نفر از آنان دعوت شود و اگر بيش از ده نفر باشند بهتر، آنان از گوشت عقيقه بخورند و در حق فرزند دعا كنند.»([78]) ختنه فرزند پسر در اسلام واجب است و يكى از شرايط صحت طواف حج و عمره مختون بودن پسر و مرد است. ([79]) روايات از ائمّه (عَلَيهِمُ السَّلام) در مورد تأكيد انجام ختنه و مذمت ترك آن فراوان صادر شده اند. هزاره ها به اين وظيفه دينى خود، مثل ديگر وظايف دينى شان به خوبى عمل مى كنند و با شوق رغبت و عشق و علاقه آن وظائف را انجام مى دهند.
ج. سر تراشيدن نوزاد تراشيدن سر نوزاد اوّل بار در برخى از جاهاى هزاره جات با تشريفات خاص صورت مى گيرد و بزرگ فاميل سرنوزاد را طى اين مراسم مى تراشد. زمان اين مراسم گاه همزمان با عقيقه و ختنه است و گاهى در يك مراسم خاص ديگر انجام مى شود. نوزاد را منزل بزرگ فاميل مى برند براى تراشيدن سر او، مرد بزرگ نيز سر بچه را مى تراشد، اگر در سر تراشيدن مهارت داشته باشد و اگر ماهر در آن كار نباشد، اندكى از سر نوزاد را مى تراشد تا مسما گردد، باقى مانده سر را فردى كه در اين كار مهارت دارد، به عهده مى گيرد. بزرگ فاميل يا پدر بزرگ نوزاد كه سر طفل را مى تراشد مؤظف است هديه به خانواده بچه بدهد و اين هديه از يك عدد گوسفند تا چند متر پارچه ممكن است باشد. در برخى از جايهاى هزاره جات، رسم است كه چهار طرف سر نوزاد بايد به وسيله چهار نفر از چهار قبيله تراشيده شود. در هر صورت وقتى سر نوزاد تراشيده شد، موى او را با نقره وزن مى كند و اندازه وزن موى نوزاد، نقره به فقير صدقه مى دهد تا عمر نوزاد را بيمه كند. حلق رأس (تراميدن سر) و وزن نمودن موى سر نوزاد با نقره يا طلا، و صدقه دادن آن از مستحبات است كه علماى بزرگ در كتابهاى فقهى خود به آن تصريح كرده اند.([80])
4-2. هنجارهاى پذيرايى از زائر عتبات مقدس و ارزيابى آن از ويژگى هاى هر مذهب و آيينى احترام و بزرگداشتن آثار و نمونه هايى است كه وابسته به آن مذهب مى باشد. بزرگداشتن آن آثار و نمونه هاى عينى وسيله اى براى تقرب پيروان آن آيين به آن آيين و مذهب است. در اسلام مكان هاى مقدسى وجود دارد كه اسلام پيروانش را سفارش به زيارت و رفتن به آن مكان هاى مقدس نموده است. اين مسأله در مذهب تشيع صبغه بيشتر دارد. يكى از مكان هاى مورد تقديس مسلمانان «كعبه مكرمه» است كه در كشور عربستان سعودى شهر مكه واقع شده و همين طور مدينة الرسول، مسجد و مرقد رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) از مكان هاى قدسى مسلمانان به حساب مى آيند. در تشيع علاوه بر مكان هاى ياد شده، جاهاى ديگرى است كه فوق العاده مورد تقديس شيعيان جهان مى باشند. يكى از آرزوهاى ولاى هر فرد شيعه، رفتن به آن مكان هاى مقدس است. مكان هاى مورد تقديس و احترام شيعيان علاوه بر مكه و مدينه به قرار ذيل مى باشد: حرم ملكوتى اوّلين امام شيعيان امام على (عَلَيهِ السَّلام) واقع در نجف اشرف (يكى از استانهاى كشور عراق)، بارگاه مطهر سيدالشهدا و ياران و انصار آن حضرت در كربلاى معلى، سامرا آرامگاه پيشوايان شيعه امام على النقى و امام حسن العسكرى (عَلَيهِ السَّلام)، كاظمين مرقد شفا بخش امام كاظم (عَلَيهِ السَّلام) و امام محمّد تقى الجواد يگانه فرزند امام رضا (عَلَيهِ السَّلام)، توس يا مشهد الرضا ثامن الائمّه، امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) را در خود جاى داده است. امام محمّد باقر (عَلَيهِ السَّلام)، امام حسن (عَلَيهِ السَّلام)، امام سجاد (عَلَيهِ السَّلام) و امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) نيز در دل خاك بقيع در مدينه منوره خوابيده است.([81]) قم به بارگاه قدسى فاطمه معصومه دختر مكرم پيشوايى هفتم منور است. مكان هاى ياد شده از جمله مكانهاى مقدسى است كه مورد تكريم و احترام هر شيعه است. هر شيعه آرزو دارند كه دست كم يك بار در عمرشان قدم به آستان آن ستارگان درخشان و كشتى هاى نجات و هاديان راستين بگذارند. هزاره ها كه از شيعيان پروپا قرص امام على (عَلَيهِ السَّلام) و يازده فرزند آن امام همام است نيز، چون ديگر شيعيان آرزوى استان بوسى آن بزرگواران را دارند و «زيارت قبور ائمّه طاهرين و انجام فريضه حج براى مردم متدين هزاره يكى از والاترين آرمان هاى زندگى آنان به شمار مى رود.»([82]) براى رسيدن به بارگاه امامان معصوم زحمات و مشقت هاى فراوان را با جان و دل پذيرا مى شدند. چنانچه انجينر عليداد در اين مورد نگاشته است: «در راه رفتن به زيارت عتبات عاليات، خطرات، زحمات و تكاليف بيش از معمول متوجه زائرين معتقد هزاره گشته و چه بسا هزاره ها در اين راه جان شيرين خويش را فدا نموده اند و در گذشته مدت يك سال و دو سال حداقل شش ماه مكمل را، طى طريق مى نمودند تا به زيارت پيشوايان خويش رسيده و از بارگاه با جلال آنها طلب شفاعت و استحصا حوائج نمايند.»([83]) هزاره هاى كه به زيارت كعبه مكرمه نائل مى شوند پس از بازگشت از مكه، «حاجى» گفته مى شود. مثل حاجى كرم على، حاجى حيدر و... آنان كه به زيارت عتبات عاليات عراق و مرقد سيدالشهدا (عَلَيهِ السَّلام) شرفياب مى گردند به «كربلايى» مشهورند، چون رضا كربلايى، اسحاق كربلايى، على جمعه كربلايى و... آنهايى كه مشهد رضوى را زيارت كرده اند پس وند «زوار» به اسم شان يدك كشيد مى شود; همانند خليفه زوار، عباس زوار، جمال زوار، حسين زوار، سخى زوار، على بخش زوار و... ([84]) هزاره اى كه به مكه و عتبات عاليات و مشهد رضوى رفته، فقط پسوند حاجى را به اسم شان دارند و آن فردى كه مشرف به عتبات عاليات عراق و توس رضوى شده است مفتخر به شهرت كربلايى است، ديگر زوار به آن گفته نمى شود. هزاره هايى كه قصد زيارت اماكن مقدس را دارد قبل از حركت، خانه همسايگان مى رود و از آنان طلب بخشش مى كند و متقابلا همسايگان نيز مقدار اندك پول به او مى دهند و در اصطلاح محلى از آن به «سفر خرجى» يا «علف سبز» ياد مى كند. كم و زيادى علف سبز همسايگان در سوغات زائر كه از سفر مراجعت مى كند، به همسايگان مى بخشد، تأثير دارد. علف سبز بيشتر سوغات مناسب تر مى طلبد. خانواده زائر در برخى مناطق هزارستان اسلامى، گوسفندى را نذر و ذبح مى كند و مردان همسايه را دعوت كرده و صرف طعام مى كنند. پس از آن حاضران براى سلامتى و صحيح و سالم برگشتن او دعا مى كنند. قابل ذكر است كه اين رسم در بين همه هزاره ها رواج ندارد. وقتى حاجى يا كربلايى و يا زوار از سفر معنوى مراجعت نمود به شهر و منطقه رسيد، شخصى را به خانه اش مى فرستد تا خبر رسيدن زائر را به خانواده شان برساند، فرد خبرسان نيز هديه از خانواده مسافر، تحت عنوان «سبيد» مى گيرد. آنگاه كه خانواده و فاميل زائر با خبر از مراجعت او گرديد، چند نفر را به شهرك منطقه مى فرستد اگر از شهرك دور باشد تا زائر را با كوله بارش به خانه اش بياورد. آن گاه كه زائر نزديك قريه و محل سكونت رسيد، مردان جوان و پير، نوجوانان به استقبال زائر مى روند، از او به گرمى استقبال مى كنند. هر يك از مستقبلان زائر را در آغوش گرفته به او خوش آمد مى گويند و كلمات مثل «زيارت شما قبول» و... را نثار زائر مى كنند و زائر نيز متقابلا، به تك تك مستقبلان اين جمله را زمزمه مى كند: «خدا شما را هم برساند» در همين گير و دار چندين فشنك و گلوله تفنگ شاديانه زده مى شود. مستقبلان به گرمى زائر را تا در خانه اش مى آورند و زنان همسايه به گرد زائر جمع شده، نقل و نبات و پول نقد بالاى سر زائر مى باشند و به اصطلاح برخى از مناطق هزاره جات «سر چه لى» مى كنند و خانواده زائر نيز نقل و نبات نثار مسافرش و گوسفندى را پيش پاى زائر ذبح. بين برخى از هزاره ها اين طور رسم است كه پس از استقبال پر شور از زائر، وى را به تكيه خانه مى برد و تمام مردان پير، جوان و نوجوان محل به گردش جمع شده به سخنان زائر گوش مى دهند و زائر نيز حوادث مهم كه بين راه اتفاق افتاده و از شهرهاى مقدس كه زائر به آن جا رفته، سخن مى گويد. همان روز يا يك روز بعد خانواده زائر گاوى ذبح مى كند و اهل محل و قريه و بستگان و قريه هاى اطراف را دعوت مى كنند و مجلس سخنرانى و مرثيه سيد الشهدا برگزار مى كند و چند نفر روحانى (از دو نفر تا چهار نفر و پنج نفر معمولا است) را براى سخنرانى و وعظ دعوت مى كنند. شكوه و شلوغى اين گونه جلسه ها، بستگى به موقعيت اجتماعى - سياسى و اقتصادى زائر دارد. هر چه زائر موقعيت بالاترى داشته باشد جلسه با شكوه تر برگزار مى شود و جمعيت بيشتر شركت مى كنند. پس از ختم جلسه و تعريف و تمجيد از زائر و دعا در حق او، سوغاتى كه زائر آورده است (غالباً مهر و تسبيح يا جانمازى است) به حاضران توزيع مى شود و جلسه خاتمه مى يابد. غالباً، پس از آن فاميلها و بستگان زائر، زائر و خانواده اش را براى شامى يا نهارى دعوت مى كنند. تشريفاتى كه ذكر گرديد، شامل آن زائرانيست كه از زيارت حج يا عتبا عاليات عراق مراجعت مى كنند. در زمان هاى گذشته (قبل از انقلاب) كسانى كه از سفر زيارت امام رضا(عَلَيهِ السَّلام) برمى گشتند نيز، همان هنجارها و تشريفات بود، ولى بعد از انقلاب به خصوص در اين اواخر، به خاطر رفت و آمد زياد هزاره ها به ايران و مشهد رضوى آن تشريفات وجود ندارد. از رنگ افتاده و مهجور شده است. از آنجايى كه افغانستان از ثروت سرشار طلاى سياه محروم است، نفت قابل توجهى ندارد. علاوه بر آن حاكمان بى كفايت و نادان و خودكامه اى در اين كشور حاكميت داشته اند، چيزى كه در فكر آنان نبود، خدمت به مردم كشور و توسعه كشور افغانستان بود. تمام تلاش حاكمان گذشته افغانستان مثل بسيارى از حكومت هاى استبدادى ديگر حفظ قدرت و موقعيت خانوادگى خودشان بود. به همين جهت و جهات ديگر ما امروز در افغانستان شاهد فقر همگانى مردم افغانستان هستيم. اما سهم هزاره ها در اين بلاى خانمان سوز و فراگير ديدنى است و قابل توصيف و بيان نيست; چون حاكمان خود كامه كشور، حساب شده بر ضد اين مردم مشى مى كردند و زمين هاى حاصل خيز كشاورزى را در مرور زمان از چنگ اين مردم در آوردن، به عده خاص توزيع نمود([85]) و عملا هزاره ها را در كوه هاى مرتفع و كم حاصل هزاره جات محصور ساخت; لذا هزاره ها عموماً، زير خط فقر به حيات خود ادامه مى دهند. انجينر عليداد لعلى كه خود در محيط هزاره رشد يافته و يكى از هزاره ها فقير است در توصيف فقر هزاره ها و پيامدهاى آن جملات زيبا نگاشته است: «فقر عمومى هزاره ها باعث شده است كه آنها نه تنها از نواحى مسكن و پوشاك زير منگنه باشند، بلكه بدتر از همه با فقر هميشگى فقدان غذا و نان خوردن مبتلا بوده اند. بديهى است اين فاجعه را در بازتاب حوادث آزار دهنده اجتماعى و سياسى اين مردم جستجو كنيم و هزاران طفل و نوجوان و زنان و مردان در اثر كمبود و فقدان كامل غذايى، راهى قبرستان گرديده و چيزى كه از خود به ارث گذاشته همان فاجعه المناك فقر غذايى و گرسنگى است... بر اثر بر آورد پژوهشگران طب، قريب به 90% جمعيت هزاره ها مبتلا به بيماريها و نارسايى هاى جسمى است كه مستقيما معلول فقدان غذا و بدى تغذيه است و اكثر مرگ و ميرها ناشى از همين نقيصه است.»([86]) با توجّه به آن چه كه ذكر شد مى توانيم وضعيت اقتصادى هزاره ها را گمانه بزنيم. علاوه بر آن، امروز در هزاره جات مراكز دينى و مذهبى كه وجود دارد به خاطر نبود بودجه و كمى اقتصاد عملا، به حالت تعطيل در آمده است. از مراكز صحى، درمانگاه و بيمارستان يا خبرى نيست و يا اگر هست از عدد انگشتان يك دست تجاوز نمى كند. با اين وجود بسيارى از مخارجى كه زائر هزاره براى پذيرايى از مردم ده و... مصرف مى كند از جمله مصارف غير ضرورى است و اسراف به حساب مى آيد. اگر پول هايى كه براى تشريفات از زائر هزاره ها، مصرف مى كنند در امرى كمك به مراكز دينى و تعليمى - آموزشى صرف كنند هم ثواب بيشتر دارد و هم خدمتى است براى جامعه محروم هزاره. 5 - 2. چهارشنبه سورى و ارزيابى آن «سور» در لغت به معناى جشن و رنگ سرخ آمده است. به معناى مهمانى نيز آمده. سور در ختنه سورى به معناى جشن، در سور دادن به معناى مهمانى است. در برخى از گويشهاى ايرانى چون كردى به معناى رنگ سرخ مى باشد.([87]) چهار شنبه سورى، يعنى چهارشنبه كه در آن جشن پر با مى شود. بين هزاره ها اين رسم صبغه جشن مذهبى دارد چنانچه انجينر عليداد لعلى در مورد آن نگاشته: «عيد چهار شنبه سورى كه جنبه مذهبى نيز به خود گرفته است اساساً يك عيد سنتى است...»([88]) در مبدأ تاريخى آن، بين پژهشگران اختلاف نظر وجود داردند. برخى در مبدأ تاريخ آن، معتقد است كه اين جشن با ستاره شناسى بستگى دارد. «در آن روز (چهارشنبه) در سال 1752 پيش از ميلاد زردشت، بزرگترين حساب گاه شمارى جهان را نموده، كپيسه پديد آورد و تاريخ هاى كهن را درست و منظّم كرد.»([89]) و «سه شنبه كه تحويل سال ظهر آن روز بوده نيمه صبح آن جزو سال پيش به شمار مى آمده و نيمه پس از ظهرش جزو سال نو بوده كه با حساب آغاز روز از نيم شب، چهار شنبه فرداى آن روز نوروز اوّل سال بوده و شب چهار شنبه را به اين مناسبت جشن گرفته و آتش روشن كرده و شب چهار شنبه سورى شده اند.»([90]) برخى ديگر معتقدند كه چهارشنبه سورى از آدابى است كه در زمان حكومت تازيان در ايران راه يافته است، چون عرب ها چهارشنبه هر هفته را بدشگون مى دانند. اين عقيده در انديشه ايرانيان از صدر اسلام راه يافته است، پس از آن ايرانيان براى دفع بلا يا، آن روز را به شادمانى و پايكوبى پرداخته اند. و نيز همين نويسنده احتمال داده كه اين جشن به آئين «فرودگان»، جشن دو روزه پايان سال ربط داشته باشد.([91]) نرشخى كه در نيمه قرن چهارم در گذشته است در «تاريخ بخارا» از چهار شنبه سورى به «شب سورى» ياد كرده و از عادات قديم مردم بخارا و مردم «موليا» دانسته است.([92]) در هر صورت اين جشن از جشن هاى ملى پارسيان تلقى شده است. در بسيارى از جاها اين جشن به خود جنبه مذهبى گرفته است و با ضبغه مذهبى برگزار مى گردد چنانچه آذرتاش نوشته است: «در برخى نواحى ايران به اين جشن رنگى كاملا اسلامى داده و آن را در آخرين چهارشنبه ماه صفر... برپا مى دارند و معتفدند زمان پيروزى مختار ثقفى بر دشمنان امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) مصادف با چهارشنبه آخر ماه صفر بوده است.»([93]) همانگونه كه در ابتداى اين بحث از آقاى عليداد لعلى نقل شد كه چهارشنبه سورى عيد سنتى هزاره است; ولى برخى از پيرمردان هزاره مى گويد: سور در چهارشنبه سورى به معناى ناميمونى و نحسى است نه جشن و يا مهمانى. در باور هزاره ها، ماه صفر چندان ماهى پرميمنت نيست و چهار شنبه آخر آن ماه شأمت زياد برخوردار است. به خيال هزاره ها از شدت بدى آن بايد به خدا پناه برد در برخى كتابها روايات در نحسى ماه صفر از ائمّه وارد شده ولى اين روايات از نظر سند مخدوش است نمى توان به آنها اطمينان كرد. برخى گفته اند در چهارشنبه آخر ماه صفر بود كه حضرت زينب (سَلامُ الله عَلَيها) و اهل بيت امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) از زندان يزيد بن معاويه در شام، آزاد شد و به ميمنت اين حادثه، هزاره ها در سالروز آن تصدق دارند و شادمانى مى كنند.([94]) مرحوم علامه محمّد افضل ارزگانى پيرامون چهارشنبه سورى رايج بين هزاره ها نوشته است: «چون بهرام شاه از هند برگشت در سنه 554 (هـ.ق) سورى ]برادر علاءالدين حسين معروف به جهان سوز از سلسله حاكمان غور[ را بر گاو نشانيد و در كوچه و بازار گردانيده پس از آن، در چهارشنبه 28 صفر او را به قتل رسانيد، اين است كه اهالى زابلستان (هزارستان كنونى) چهارشنبه آخر صفر را چهارشنبه سورى مى گيرند و نحس مى شمارند، ملاك چهارشنبه سورى اين است.»([95]) باتوجّه به اينكه در اين روز دادن تصدق و نذر وجود دارد از ديدگاه اوّل تأييد نمى شود اين چهارشنبه سورى ربطى به آنچه در ايران جارى است ندارد، بنابراين اين هنجار داخل در محدوده جشن ها و شاديهاى هزاره ها نيست. ممكن است به خاطر وجه سوم داخل در جشن ها باشد. چه صورت دوّم يا سوم و يا چهارم درست باشد و چه آن چه در «سير در هزاره جات» آمده است درست باشد، مراسم كه در اين روز برگزار مى شود از نظر كميت و كيفيت يكى است. از اين مراسم به «نذر بى بى زينب» نيز تعبير مى شود. در چهارشنبه آخر ماه صفر، هر سال زنان محل دور هم جمع شده غذايى به نام «دَلده» (گندم خرد شد + نمك + آب) درست مى كنند و تصدق. اين مراسم گاه در يك روز دسته جمعى انجام مى شود و گاه به نوبت سر خانه انجام مى شود. ابتداى آن از چهارشنبه آخر ماه صفر است، به مدت چند روز ادامه دارد. هر روز يك خانه، غذاى ياد شده (يا ديگر غذاى معمول در هزاره جات) را درست مى كنند و زنان ديگر محل را دعوت. و غذاى درست شده را بين خود صرف مى كنند و حاجت مندان، دختران دم بخت، زنان كه باردار نمى شود و... دست به دامن حضرت زينب (عَلَيهِ السَّلام) مى زند، از اين صفره و تصدق حاجت مى گيرند و از خداوند درخواست رفع گرفتارى هاى خود مى كنند. در اين سنّت، تصدق و خيرات و مبرات محور است و زمان معين آن چهار شنبه آخر ماه صفر است. تصدق در هر زمان صورت بگيرد سزاوار و نيكو است، ولى تصدق در ماه صفر كه آخر آن ماه شهادت امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) و رحلت رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) است حُسنِ ديگر دارد. 6 - 2. عيد مرده ها و ارزيابى آن تا به حال آن چه از جشن ها و سُرُور گفته شد مربوط به زندگان بود. هزاره ها هنجار ديگرى دارند به نام «عيد مرده ها»; يعنى جشنى كه موجب خوشحالى و مسرت انسانهاى آرميده در خاك مى شود، آنان كه روزى در اين سراى زندگى مى كرد و داراى قدرت و مكنت بودند اما حالا سر بر خاك نهاده اند و دست هايشان از همه جا كوتاه، چشم به سوى بازماندگان دوخته و منتظر كمك و يارى آنان هستند. در دهه آخر ماه رمضان، دهه اوّل ماه ذيحجه و نزديك روز نوروز اين مراسم اجرا مى شود. اين سنّت در تمام هزاره جات بين تمام هزاره ها جريان دارد. در دهه آخر ماه رمضان باشكوه تر برگزار مى شود. در زمان هاى ياد شده خانواده هاى هزاره به نوبت هفت و هشت نفر تا پانزده و بيست نفر قرآن خوان را دعوت مى كنند تا يك قرآن دست كم ختم نمايد و ثواب اين ختم را به اموات خود اهدا مى كنند و از مدعو وين با پيش كش نمودن غذاهاى لذيذ پذيرايى. زنان صبور و با سليقه هزاره در اين مراسم عيد مرده ها با پختن غذاى لذيذ و خوشمزه سهم مى گيرند و يادى از گذشتگان خود مى نمايند. آن خانه كه قبل از زمان اين مراسم عزيزى از خانواده اش را از دست داده، برگزار نمودن اين مراسم براى آن خانه مثل يك فرض و واجب است. حتماً بايد اين هنجار انجام شود وگرنه متهم به بى توجهى و بريدن از گذشتگانش مى گردد و اين بى توجهى به اموات كارى ناروا بين هزاره ها تلقى مى شود.
ارزيابى سخن در فضيلت قرائت قرآن و تلاوت آن بسيار است. از بزرگان و ائمّه معصوم در فضيلت تلاوت قرآن زياد وارد شده. ما يك روايت به عنوان تبرّك از امام على (عَلَيهِ السَّلام) ذكر مى كنيم: «اَلبَيتُ اَلَّذى يَقرأُ فِيهِ الْقُرآن وَ يَذكُرُ اللهَ تَكْثَرَ بَرَكَتهُ وَ تَحضُرُه الْمَلائِكَةِ وَ تَهجُره الشَياطِين وَ يضىء لِاَهْلِ السَّماء كَما تَضى لِاَهل الْاَرْضِ ...;([96]) خانه اى كه در آن قرآن خوانده و خداوند ياد مى شود، بركت در آن خانه زياد مى شود، فرشتگان الهى در آن خانه حاضر مى گرد و شياطين از آن خانه دور. اين خانه براى اهل آسمان روشنايى مى دهد آنگونه كه ستارگان به اهل زمين.» ياد از گذشتگان و صدقه دادن به ياد و نام آن ها و اهداء ثواب قرائت قرآن به روح گذشتگان امرى پسنديده و نيكو است. هزاره ها چه خوب به اين سنّت نيكو عمل مى كنند و به جاى مى آورند. متأسفانه در برخى موارد اين سنّت حسنه از حالت عادى خارج شده جنبه تشريفانى مى گيرد و رقابت و چشم و هم چشمى نقش اوّل را بازى مى كنند. سزاوار است كه اين مسائل ناروا در اين سنّت نيكو راه نيابد و چهره آن را از اين آلوده گيها بيالايند.
افرادى كه با آنها مصاحبه صورت گرفته اند و براى تدوين اين فصل از آنها بيشترين استفاده را برده ام قرار ذيل است: 1 . خادم حسينى، 32 ساله، استان ميدان، شهرستان بهسود، حصه دو، ديه قلاى سيد بچه. 2 . شيخ صفدر على صابرى، 35 ساله، استان باميان، شهرستان پنجاب، قريه اسپرميلان. 3 . قاسم قنبرى، 80 ساله، بى سواد، استان دايكندى، شهرستان شهرستان، پيتو، منطقه پولاد. 4 . تراب على، 75 ساله، بى سواد، استان غور، شهرستان لعل و سرجنگل، قريه نو قبرستان. 5 . كربلايى عبدالله غفارى، 55 ساله، باسواد، استان غور، شهرستان لعل، سرجنگل، قريه چهار آسياب. 6 . حاج شيخ محمّد امير عارفى، 60 ساله، استان غور، شهرستان لعل، قريه قره بوغى 7 . شيخ محمّد حسن فهيمى، 33 ساله، استان غور، شهرستان لعل و سرجنگل، قريه سير كشك. 8 . حيدر انصاى، 45 ساله، سواد خواندن و نوشتن، استان سرپل، شهرستان سنگ چارك، مسجد سبز. 9 . بنياد اخلاقى، 42 ساله، 6 كلاس سواد، استان سرپل، شهرستان سنگ چارك، قريه ثبو كند. 10 .سيد حسين حسينى، 60 ساله، سواد خواندن، استان سرپل، امام زاده يحيى (عَلَيهِ السَّلام). 11 . شيخ موسى حليمى، 35 ساله، استان باميان، شهرستان يكاولنگ، سبز دره، قريه راه شب. 12 . اسماعيل محسنى، 75 ساله، بى سواد، استان كابل، شهر كابل، دشت برچى. 13 . شيخ محمّد رحمانى، 32 ساله، استان دايكندى، شهرستان كيتى، قريه تمران 14 . شيخ شير على رضايى، 38 ساله، استان دايكندى، شهرستان كيتى، قريه تمران 15 . شيخ محمّد حسين مصطفوى، 35 ساله، استان غزنى، شهرستان جغتو، دره جر متو، قريه گل. 16 . دكتر محمّد جواد صالحى (استاد راهنما) استان غزنى 17 . استاد بصير احمد دولت آبادى (نويسنده و محقق)، استان مزارشريف، شهرستان چهار كنت. 18. شيخ حاج محسن فاضل، غور.
فصل چهارم
عزادارى ها و مصيبت هاى هزاره ها و نقد و بررسى آن o عزادارى ايّام محرّم و صفر o روزها و شبهاى قدر o وفات ائمّه (عَلَيهِمُ السَّلام) o مرگ و مير بستگان
1. عزادارى ها و مصيبت هاى هزاره ها
مقدمه
زندگى انسان همانند سكّه اى دور رو است، يك طرف اين سكّه شادى و مسرّت است و طرف ديگر اين سكّه غم است و اندوه. انسان موجودى است عاطفى. اين عاطفه گاه در اثر عواملى اندوهناك مى شود و غصه تمام وجود او را فرا مى گيرد و او در سدد ابراز اين غصه ها و غم هايش بر مى آيد و گاه اين ابراز احساسات جنبه فردى دارد و گاه اين ابراز عاطفه، جنبه اجتماعى به خود مى گيرد و هنجارهاى موجود در جامعه، از آن پشت بانى مى كند و به آن جهت مى دهد. در تشيع عزادارى معناى ديگر دارد; چون در طول تاريخ، تشيع حيات مظلومانه داشته و رهبران راستين و مذهبى اش تحت نظارت حاكمان جور زمان خود بوده، به بدترين وجه اين رهبران وسيله حاكمان خود كامه به شهادت رسيده اند از همه مهم تر در تشيع حادثه غم اندوه سال 61 هـ. وجود دارد. حادثه اى كه در آن نوه رسول خدا، امام سوّم شيعيان با ياران و اهل بيتش با فيجع ترين وجه ممكن به وسيله عمّالان فرزند معاويه، به شهادت رسيدند; و اين حادثه نقطه عطفى شد در عزاداريهاى پيروان آن سالار شهيدان، حسين بن على عليه آلاف التحية و السلام. هزاره ها آن گونه كه بارها گفته آمد، مردمان مسلمان و پيروان پرو پا قرص امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) اند و در طول تاريخ حيات اجتماعى و سياسى خود مورد ستم هاى زياد از سوى حاكمان ستم پيشه افغانستان قرار گرفته اند. زندگى اينان توأم با غم و اندوه بوده است. طبعاً عزاداريهاى هزاره ها با ساير شيعيان جهان كه در چنين مضيقه هاى سياسى - اجتماعى نبوده اند، فرق دارد هم عزاداريهاى كه در ايام دهه اوّل محرم و ساير مناسبت هاى مذهبى انجام مى دهند و هم عزاداريهاى كه به مناسبت هاى در گذشت نزديكان شان انجام مى دهند. در اين فصل سعى مى كنيم هنجارهايى كه هزاره ها در برپايى مراسم عزادارى مذهبى و غير آن دارند شرح و مورد ارزيابى قرار دهيم. 1. هنجارهاى مراسم عزادارى دهه اوّل محرم و ارزيابى آن ظهر روز دهم محرم سال 61 هـ.، اولين عزادار امام حسين (عَلَيهِ السَّلام)، زينب كبرى و ساير مخدرات اهل حرم بود كه براى سالار شهيدان و ياران فداكار آن حضرت گريستند و عزادارى نمودند، حتى قاتلان امام حسين مثل «عمر سعد، لشكر كوفيان، مردم كوفه و اهل شام»([97]) بر مظلوميت سيد شهيدان اشك ريختند. بعد از حادثه عاشوراى 61 هـ. پيروان امامت و ولايت عزادارى براى امام شان مى نمود، ولى اوج عزادارى شيعيان به صورت دسته جمعى و تعطيلى روزهاى نهم و دهم محرم در زمان حكومت «آل بويه» در بغداد و پس از آن در زمان حاكميت «تيموريان» بوده است.([98]) وقتى احمد عضدالدوله به حكومت رسيد در محرم 352 ق دستور تعطيلى روز عاشورا را صادر كرد. «پس از دوران آل بويه، دوران تيموريان از اين جهت (برپايى عزادارى) بسيار پراهميت است و شاهد گسترش تدريجى تشيع، به ويژه در خراسان و ماوراء النهر (مركز حكومت تيموريان) هستيم... در اين زمان در ماوراء النهر، همه ساله در سالروز قيام عاشورا، مراسمى برپا مى شد.»([99]) سنّت عزادارى دهه اوّل محرم از آن زمان به بعد تا هنوز به يادگار مانده است و رايج اند.([100])آنگونه كه در مباحث گذشته گفتيم مردم هزارستان كنونى همزمان با خلافت حضرت على (عَلَيهِ السَّلام) (سال 35 هـ.) اسلام اختيار نمود و به ساير پيروان راستين امام على (عَلَيهِ السَّلام) پيوستند. پس از آن تشيع در اين قطعه از زمين نشو و نمو كرد و تا هنوز مردمان اين سرزمين اسلامى، افتخار پيروى از مكتب مترقى جعفرى را دارند و به آن افتخار مى كنند، چنانچه رهبر شهيد استاد عبدالعلى مزارى در سخنرانيى گفته است: «و ما مفتخريم از اينكه پيرو كسى هستيم كه مى گويد: مرگ در زير لحاف ذلت است. و اين افختار براى ما بس است... من فكر مى كنم كه همين افختار بزرگ براى ما و شما (حاضران در جلسه سخنرانى، هزاره هاى كابل) كافيست كه پيرو على و حسين هستيم.»([101]) تك تك هزاره ها به مذهب و مكتب خود مى بالند و افتخار مى كنند. سالهاست كه هزاره ها در جريان زمان هر ساله از ماه محرم، ماه پيروزى خون بر شمشير، به گرمى استقبال مى كنند و به خاطر احترام و تجليل از مقام شامخ شهيد و شهادت برنامه هاى تدارك ديده، مورد اجرا قرار مى دهند و در هر شرايط زمانى اين مراسم تجليل از مقام والاى شهداى كربلا و سالار شهيدان حسين بن على (عَلَيهِ السَّلام)، برگزار مى گردد. در اينكه از چه زمانى مراسم دهه اوّل محرم به صورت فعلى، بين هزاره ها رايج شده اند، اطلاعات درست در دست نيست تا دقيقاً معلوم كند كه از فلان تاريخ هزاره ها اين مراسم را برگزار مى كرده اند. چنانچه نويسنده نام آشناى كشور، استاد بصير احمد دولت آبادى در اين ارتباط نگاشته است: «نظر به همان فرضيات گذشته تاريخ مبنى بر كتمان حقايق در افغانستان، متأسفانه تاريخ روشنى از عزادارى امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) جز همان ادعاهاى اجمالى نمى توان يافت; يعنى ما نيافته ايم.»([102]) آن چه از شواهد تاريخى و وجود تكيه هاى قديمى، بر مى آيد اين است كه مراسم سوگوارى امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) قبل از سركوب هزاره ها به وسيله عبدالرحمان (1889 م. به بعد) به گونه گسترده بين هزاره هاى هزارستان و هزاره هاى كه در شهرهاى مثل كابل، هرات و مزار شريف بود و باش داشتند همراه با ديگر برادران شيعه غير هزاره برگزار مى شده اند([103]) و هزاره ها از امام سوم و ياران باوفايش تبجيل مى كرده اند. تشيع هميشه در طول حيات خود پس از شهادت امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) همرا با سوگوارى امام شهيدان بوده است. از آن جا كه تشيع در هزارستان كنونى به شمول بلخ و طالقان از زمانهاى قديم بوده. بهترين گواه اين مدعا، علاوه بر آن چه در فصل هاى گذشته ذكر شد، قيام يحيى بن زيد شهيد بن امام زين العابدين (عَلَيهِ السَّلام) در سال 120 ق است. يحيى وقتى در بلخ و جوزجان و طالقان آمد پيروان اهل بيت استقبال نمود. حضرت يحيى توانست 700 نفر سرباز فداركار در برابر عمال اموى، تدارك ببيند و در برابر نصر بن يسار والى بنى اميه قيام نمودن([104]) و، نيز پناهنده شدن عالم بزرگ شيخ صدوق در شهر بلخ، قريه «ييلاق» و نوشتن كتاب «من لايحضره الفقيه» در اين مكان([105]) و، اسلام آوردن حاكمان غور به دست امام على (عَلَيهِ السَّلام) زمان خلافت آن حضرت چنانچه منهاج السراج سراج جوزجانى از زبان دختر محمّد بن سام (خاندان غور) نقل نموده است.([106]) كه ما در فصل دوّم به آن اشاره نموديم. در هر صورت شواهد ياد شده گواه بر تشيع پدران هزاره ها در هزارستان كنونى و حومه آن است. از طرفى تشيع، هميشه در طول تاريخ عاشوراى حسينى را گرامى داشته اند، گر چه قبل از حكومت آل بويه در بغداد سوگوارى امام حسين به گونه فعلى نبوده است. در زمان حاكميت آل بويه بود كه مراسم سوگوارى امام شهيدان در دهه اوّل محرم راه افتاد.([107]) دست كم بيش از چند قرن است كه مراسم عزادارى امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) بين هزاره ها به صورت كه اكنون وجود دارد، وجود داشته است. هزاره ها چند روز قبل از ورود ماه محرم خود را براى برپايى مراسم عزادارى سبط پيامبر اسلام آماده مى كنند و دست به انجام يك سرى كارهاى پسنديده و نيك مى زنند. 1 - 1. تعيين روحانى و مُلا دو سه روز قبل از وارد شدن ماه محرم الحرام، محاسن سفيدان و مردان موجه قريه گردهم آمده براى تدارك مراسم سوگوارى سالار شهيدان برنامه ريزى مى كنند. اولين قدمى كه در اين راه بر مى دارند، تعيين نمودن روحانى و ذاكر است. ذاكرى كه در دهه اوّل محرم ذكر و يادى از ستم گريها و نامرديهاى سپاه جهل و ستم پيشه ابن زياد و يزيد كند و گوشه از مظلوميت ها و آزادگى ها و رشادت امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) و ياران باوفايش نمايد. در قديم در غالب مناطق هزارستان اسلامى به روحانى «ذاكر»([108]) مى گفتند و اكنون نيز در برخى از جايهاى هزاره جات به آخوند ذاكر مى گويند. مراد از ذاكر; يعنى يادآورى كننده ستم هاى سپاهى بر ضد حزب رستگاران و پيروان راستين اسلام. هزاره ها چه خوب و درست به كسى كه عهده دار جلسه سوگوارى امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) بوده، اين لقب را به آن داده اند. و اين انتخاب لقب براى آخوند آگاهانه بود و حساب شده. هزاره ها به «روحانى»، «شيخ»، «ملا»، «جناب» و «آخوند» نيز مى گويند. اينها القابى است كه قديم براى عالمان دينى اطلاق مى شده، مثل ملا هادى سبزوارى، آخوند خراسانى، آخوند همدانى، ملا احمد نراقى، شيخ مرتضى انصارى و... قريه هاى بزرگ تر، سعى مى كنند آخوند كه از نگاه سواد و تحصيل بالا برخوردار است جذب كند. غالباً هر قريه يك تا چهار پنج طلبه مقدمات خوان دارد، ولى آخوند بزرگ با تحصيلات عالى در هزارستان اسلامى متأسفانه كم است به همين خاطر محتواى بسيارى از سخنرانان مراسم دهه اوّل محرم بار علمى چندان ندارد. اهداف كه قيام امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) به خاطر آن انجام گرفت در منبرها كمتر مطرح مى شود. البته پس از انقلاب اسلامى افغانستان اندك تغييرى در محتواى سخن خطيبان به وجود آمده، ولى تعداد اين گونه جلسات اندك بوده است. متأسفانه بسيارى از جلسات حسينى با چند تا شعر و چند داستان خرافه آلود و خرافه پرور، اداره مى شود، در نقد هنجارهاى عاشورا بيشتر به آن خواهيم پرداخت ان شاء الله. محاسن سفيدان ده با شور و مشوره آخوند مورد نظر خود را تعيين مى كنند و چند نفر را به دنبال روحانى مى فرستد، اگر ده است به خانه اش، اگر ده ديگر است به قريه اش، با اعزاز تمام روحانى را مى آورند و مردم ده و سوگواران حسينى از او به گرمى استقبال مى كنند. 2 - 1. بالا كردن «عَلَم» و كيفيت برگزارى مراسم عزادارى و سينه زنى در تمام دهات هزارستان اسلامى يك تا چند عدد مسجد و «منبر» (تكيه خانه) وجود دارد. طبق نگاشته عليداد لعلى كه خود بسيارى از مناطق هزاره جات را ديده است، «روى هم رفته در تمام قراء هزاره جات بيش از پانزده هزار تكيه خانه و مسجد ساخته شده است.»([109]) البته اين تكيه خانه ها جداى از منبرها و حسنيه هاى است كه هزاره ها در شهرهاى بزرگ افغانستان ساخته اند. منبر و مسجد در هزارستان اسلامى «در حقيقت كانون تبليغ و ارشاد و تشكيل اجتماعات و پناه گاه براى مردم و مسافران است كه اين وجيبه به حد نهايت بالا و اعلا در هزاره جات ترويج يافته است.»([110]) بدون استثنا، در تمام منابر و تكيه خانه يك «علم» وجود دارد، مشهور به علم حضرت ابوالفضل عباس (عَلَيهِ السَّلام) است. اين علم چوبى است به طول دو متر و سر آن پنجه فلزى نصب شده است در وسط پنجه اسم پنج تن معصوم حك شده. عَلَم غالباً در كنار منبر، كه داراى چند پله است، يا وسط تكيه خانه، كنار ستون به صورت عمودى گذاشته شده، چند عدد پارچه به علم بسته است. چه در مراسم دهه اوّل محرم و چه در غير آن، وقتى مردى وارد تكيه خانه مى گردد ابتدا آن علم را به ياد علم حضرت عباس مى بوسد، پس از آن در جايگاه مورد نظر خود مى نشيند. «علم» در بين هزاره ها از قداست فراوان برخوردار است و به آن احترام مى گذارند. در كارهاى مهم كه نياز به قسم است به آن سوگند مى خورند و در دعواها و نزاعهاى بزرگ وقتى علم آورده شود غالباً نزاع پايان مى يابد. چنانچه در زمستان 1373 كه بين حركت اسلامى و حزت وحدت اسلامى جنگ بود «چهل نفر از مصلحين علم برداشته و در غرب كابل به راه افتادند كه اصلاح كنند.»([111]) ولى متأسفانه اين بار قداست علم زير پا گذاشته مى شود و يكى از فرماندهان ارشد نظامى حركت دستور صادر مى كند: «بر پدر اين مردم (هزاره هاى حزب وحدت) لعنت، علم شان را هم بزنيد»([112]) و علم را نيز زدن. شهيد مزارى در مورد قداست علم بين هزاره ها و شيعيان افغانستان گفته است: «در بين مردم تشيع افغانستان عَلَم ابوالفضل آنقدر ارزش دارد كه براى مردم ما داستان اهانت بارى درست شده، كه هزاره ها تيغ ابوالفضل (علم ابوالفضل) را بر نمى دارند ولى قرآن را مى خورند (به قرآن سوگند دروغ مى خورند ولى به علم حضرت عباس نه) اين را در مورد ما گفته اند.»([113]) آن چه گفته شد حكايت از اهميت دادن و توجّه نمودن هزاره ها به علم حضرت عباس است وگرنه هزاره ها هيچ گاه علم را مقدم بر قرآن كريم نمى دارند. چنانچه «پير هزاره» گفته اند:([114])«ما علم ابوالفضل را و خود ائمّه را به خاطر خدا و به خاطر كه در راه خدا مى دانيم، احترام داريم.»([115]) يك روز قبل از ماه محرم يا روز اوّل محرم علم بر افراشته مى شود. هزاره ها به آن «علم بالا كردن» يا «علم بالا بردن» مى گويند.([116]) اين كار با اندك اختلاف در تمام هزارستان اسلامى طى مراسمى ويژه، اجرا مى شود. در برخى از مناطق هزاره جات زنان ده گرد هم آمده، علم را از كنار ستون تكيه خانه باز مى كنند و گرد خاك آن را مى تكانند و پارچه قبلى او را برداشته، پارچه هاى جديد و نو به آن مى بندند و دوباره در جاى قبلى اش مى گذارند. هر خانه مقدار روغن و آرد جمع مى كنند و حلواى سرخ مى پزند و سرخانه، با در نظر داشت جمعيت هر خانواده كه دقيقاً از آن خبر دارند، تقسيم مى كنند و شب آن روز جلسه دهه اوّل محرم به صورت رسمى شروع مى شود. در بعضى از جاهاى هزارستان در اين روز، گوسفندى يا گاوى را دسته جمعى خريده و نذر مى كنند و ذبح. نوجوانان و جوانان مردان ده را در تكيه خانه غذا مى دهند و مقدارى از گوشت حيوان را با گندم مى پزند، كه در بين هزاره ها مشهور به «گوشت كچه» است، و سرخانه تقسيم مى كنند تا زنان و دختران هزاره، از اين نذر محروم نباشند. شب آن روز خواندن شروع مى شود. اين جلسه تا دوازدهم محرم در تمام جاهاى هزارستان اسلامى ادامه دارند، در بسيارى از جاهاى هزاره جات تا 14 محرم تداوم دارند و با شكوه خاص اين مراسم برگزار مى شود. اگر محرم در فصل زمستان باشد - فصلى كه كارها در هزاره جات تعطيل است - جلسات سوگوارى از شكوه دو جندان برخوردار است. زن و مرد و پير و جوان در اين مراسم به طور مرتب شركت مى كنند. اگر محرم در فصل كار هزاره ها باشد نيز مراسم سوگوارى با عظمت و شكوه برگزار مى گردد. هزاره ها برنامه كارى خود را طورى تنظيم مى كنند كه از شركت در جلسه عزادارى امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) محروم نگردند، لذا در هر شرايط و هر فصل، جلسات سوگوارى سالار شهيدان در دهه اوّل محرم برقرار است. غالباً، بيشتر قريه هاى هزاره جات يك تا چند نفر طلبه صرف و مقدمات خوان دارد. اينها معمولا در روزهاى كه حسينه سخنرانى و روضه برقرار است، قبل از آخوند بزرگ مى خوانند هزاره ها به اينها «ديباچه خوان» مى گويند. ديباچه خوانها در وقت خواندن در پله اوّل و دوّم منبر مى نشينند، آخر پله منبر از آن آخوند و ذاكر بزرگ است([117]) اگر ديباچه خوانى از پله اوّل و دوّم بالاتر برود مردم بد مى دانند و نشانه حق نشناسى ديپاچه خوان، تلقى مى كنند. تعداد ديباچه خوانها گا به پنج و شش نفر مى رسند به ويژه در ايام زمستان. قبل از شروع جلسه يكى از رش سفيدان مجلس «صلوات» مى فرستد و گاه چند بيت شعر در فضيلت امام على (عَلَيهِ السَّلام) و ديگر امامان مى خوانند، پس از آن ديباچه خواند بالاى منبر رفته سخن آغاز مى كند. آخوند بزرگ آخر جلسه مى خواند. سخنرانان طبق جايه گاه و مرتبه كه دارند بايد به ترتيب بخوانند، اگر آخوند كه از موقعيت و تحصيلات بالا برخوردار نباشد بعد از آخوند بزرگ بخواند هزاره ها نادرست مى دانند، آخوند كوچك نبايد بعد آخوند بزرگ منبر رود. در شهرها جلسات كه هزاره ها در دهه اوّل محرم دارند قبل از آغاز جلسه چند آيه از قرآن تلاوت مى شود، پس از آن سخنرانى شروع مى گردد. در زمانهاى گذشته در مراسم هاى سوگوارى خصوصاً دهه اوّل محرم، در بسيارى از مناطق هزاره جات «منقبت خوانى» رايج بود. يكى از ريش سفيدان - غالباً سيد - چوبى در دست مى گرفت، وسط تكيه خانه يواش يواش راه مى رفت و مناقب اهل بيت پيامبر مى خواند. در حين خواندن سرش را بلند مى گرفت و گاه سر چوب دستى اش را به زمين محكم مى زد و با صداى بلند على و حسين مى گفت. منقبت با صداى ويژه خوانده مى شد. نگارنده از كوچكى اين خاطره را اندك در ذهن دارم. اكنون تقريباً اين رسم از هزاره جات برچيده شده است. هيچ يك از سخنرانان تا روز عاشورا، حق ندارند از مقتل و واقعه شهادت امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) بخوانند. غالباً ذاكرين به ويژه آخوند بزرگ به ترتيب از حركت امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) از مدينه و مكه، شهادت مسلم بن عقيل و شهادت ساير معصومين (عَلَيهِمُ السَّلام) غير از سيد الشهدا، داستان حر، فرود آمدن سالار شهيدان و ياران آن حضرت در كربلا، شهادت اصحاب امام حسين مثل وهب، زهير، حبيب و... مى خواند و شب عاشورا واقعه مربوط به آن شب را مى خوانند. وقتى آخوند سينه زنان را به نوحه خوانى و سينه زنى دعوت مى كند جملات زير را غالباً مى گويد: «شيون و شين است واويلا، قتل حسين است واويلا. شيون عام است واويلا، قتل امام است واويلا»([118]) از روز سوم و چهارم، سينه زنى و زنجير زنى شروع مى شود. غالباً سينه زنى كه هزاره ها به آن «شيوند» يا «جيل» مى گويند، بعد از سخنرانى ذاكر بزرگ شروع مى شود. در شب هفتم تا دهم محرم در برخى جاهاى هزاره جات، چند تا شيوند داده مى شود. ذاكر مقدارى روضه مى خواند. پس از آن سينه زنى شروع مى گردد، نوحه سينه زنها لازم است، مطابق مقتل ذاكر باشد. سينه زنى در تمام هزاره جات در زمانهاى گذشته و اكنون در برخى از مناطق به صورت دوره اى بوده است. سينه زنى دوره اى به اين صورت است كه تعداد شش تا ده و دوازده نفر به دو گروه تقسيم مى شوند. نصف گروه در يك طرف، نصف ديگر در طرف مقابل گروه دوّم با فاصله مشخص دور ستون حسينيه، وسط آن هم نوحه مى خوانند و هم اندك راه مى روند و همزمان با دو دست به سينه مى زنند. اين دو گروه به نوبت نوحه مى خوانند به اين ترتيب كه گروه اوّل هم صدا و همراه با سينه زنى پاى چين مثلا مى خوانند: «امشب زمان در انقلاب / فردا شود دنيا خراب (تمام بيت دو بار) بدون فاصله گروه دوّم: بر اهل بيت بو تراب / اى دوستان شيون كنيد (دوبار). باز بدون فاصله گروه اوّل مى گويند امشب عزيز مصطفى / دارد به دل شور نوار - (تمام بيت دوبار) باز گروه دوّم: فردا ز دست اشقيا / اى دوستان شيون كنيد (تمام بيت دوبار) و...»([119]) به صورت ياد شده حدود ده دوازده دقيقه، نوحه خوانى ادامه پيدا مى كند، پس از آن جوانان و مردان ميان سال مجلس نيز به رديف سينه زنها مى پيوندند طورى كه رديف پر مى شود در اين هنگام يكى از نوحه خوآنها«سرآواز» مى شود با صدا بلند مى گويد: الله، الله، ديگران پس آن مى گويند مولا، مولى. سرآواز: حسن، حسن. ديگران: حسين، حسين. تك خوان: عباس، عباس. ديگران: قاسم، قاسم. تك خواند: زينب، زينب. ديگران كلثوم، كلثوم. كلمات ياد شده را چند بار به همان صورت با آواز مى خوانند و گاه در وسط سينه زنى يكى از سينه زنها با آواز بلند يا حسين يا حسين، يا عباس يا عباس را به خوانش مى گيرند. در حين كه كلمات ياد شده را مى خوانند به صورت يك گام، يك گام راه مى روند، دست راست به طرف سر و دست چپ به طرف پايين مى رود و پس از آن محكم به سينه نوازش مى دهند. پس از هفت هشت دقيقه، سينه زنى خاتمه مى يابد. آخوند شروع به خواندن مى كند، اگر در وسط سخنانش «شيون» داده است، اگر شيون در خاتمه سخن بوده، آخوند دعا مى كند. طبق نقل جناب شيخ محمّد رحمانى تمرانى ([120]) در قسمت هاى از دايكندى از جمله تمران سينه زنى ياد شده پيش از خواندن آخوند اجرا مى شود. البته در زمانهاى قديم سينه زنى به شكل ياد شده، در تمام هزارستان رايج بوده، ولى اكنون در بسيارى از جاهاى هزارستان اسلامى، آن شكل سينه زنى مهجور شده و به گوشه انزوا خزيده است. فعلا در بسيارى از جايهاى هزاره جات و شهرهاى افغانستان كه هزاره ها و شيعيان حضور دارند سينه زنى طبق آن چه كه در شهرهاى قم، مشهد، تهران و عتبات عاليات عراق برگزار مى شود، اجرا مى گردد كه نياز به توضيح و شرح ندارد. زن و مرد هزاره وقتى زير سخنرانى و مرثيه خوانى ذاكر مى آيند واقعاً اشك مى ريزند. مثل كسى كه يكى از عزيزترين اعضاى خانواده خود را از دست داده، با سوز و گداز از تهه دل با صداى بلند براى مولاى خود اشك مى ريزند و گريه مى كنند. در بسيارى موارد به ويژه شب و روز عاشورا چنان غوغا و ناله به پا مى شود كه صداى مرثيه خوان، بين صداى گريه كنندگان گم مى شود. پيرمردان كلاه شان را از سر بر مى دارند گاه دستى به سر مى زند و با آوز بلند مى گريند طورى كه بازوان شان از شدت گريه تكان مى خورند. نگارنده سالهاى كه در افغانستان بودم (قبل از پاييز 1368) در روضه خوانيهاى مى ديدم كه چگونه محاسن سفيدان هزاره، محاسن شان از باران اشك خيس مى شد. ذاكرين در هزاره جات غالباً مقتل شهيدان را به شعر و با آواز مى خوانند. هر ذاكرى كه صداى نرم و شيرين و گيرا داشته باشد، خريداران بيشتر دارد تا آن ذاكرى كه نه صوت شيرين دارد و نه آواز گيرا.
3 - 1. نذر امام(عليه السلام) و ارزيابى آن يكى از پديده هاى كه بين هزاره ها به فراوانى شايع است و در تمام فصل هاى سال خصوصاً در ماه محرم وجود دارد «نذر» است. نذر براى هزاره ها حلال هر مشكلى و شفا دهنده هر بيمارى است. براى جلوگيرى از هركارى ناگوار، نذر مى شود شفادهنده بيمار هزاره كه محروم از هر گونه درمانگاه و بيمارستان است، نذر است. وقتى يكى از اعضاى خانواده مريض مى شود و گرفتار بيمارى سخت، براى شفاى عاجل او نذر مى شود. اگر زن هزاره در حين زايمان به سختى وضع حمل كند، براى سلامتى آن خانم و نوزادش نذر انجام مى گيرد. اگر مسافرى در راه دور و دراز، قصد انجام مسافرت نمايد و يا از سفر دير برگردد، براى سلامتى او نذر مى شود. خانه كه تازه مى سازد براى اولين بار بين آن مى رود، براى اينكه نيك قدوم باشد نذر مى شود و... اوج اين پديده در دهه اوّل ماه محرم است. هزاره ها گوسفند يا گاو يا بز را نذر مى كنند و در زمان مناسب ذبح، گوشت آن را بين مؤمنان تقسيم مى كنند. نذر كه در ماه محرم مى شود بين هزاره ها به نام «نذر امام» شهره است. تمام خانواده هاى هزاره غالباً در دهه اوّل محرم يك رأس گوسفند يا گاو نذر كرده و ذبح مى كنند. بسيارى از خانواده هاى هزاره هفت هشت ماه قبل از فرا رسيدن ماه عزاى حسينى گوسفندى يا بزى را نذر امام تعيين مى كنند و او را در خانه نگهدارى، تا فرا رسيدن ماه محرم خوب فربه و تنومند شود. اين پديده، در غالب خانواده هاى هزاره كه وضعيت مالى مناسب تر دارد انجام مى شود. كم تر خانه هزاره در هزارستان اسلامى است كه در دهه اوّل محرم نذر امام نداشته باشد با هر زحمتى شده خانواده هزاره سعى مى كند نذر امام داشته باشد حتى خانواده هاى كه در فقر مطلق قرار دارند. در ماه محرم حيوانات زياد ذبح مى شود طبق گزارش آقاى عليداد لعلى: «در هزاره جات غير از مصارف ديگر بالغ بر يك ميليون رأس گوسفند و بز و گاو ذبح مى گردد.»([121]) در همان شب اوّل محرم پس از برافراشتن علم حضرت عباس و خواندن شب اوّل، محاسن سفيدان و مردان موجه ده در تكيه خانه گرد هم مى آيند تا در مورد نظم و نسق نذر امام و پذيرايى از سوگواران حسينى برنامه ريزى كنند. از اوّل محرم تا روز عاشورا عزاداران براى شام يا ظهر پذيرايى و غذا داده مى شوند. غذاى كه براى آنان پخته مى شود آبگوشت است كه از گوشت نذر امام اين غذاى خوش مزه درست مى گردد. هر دهى هر اندازه خانه باشد هزاره ها، طورى برنامه ريزى مى كنند كه تمام اهل ده تا دهم محرم نذر خود را بدهند و گوسفند ذبح كنند. مثلا اگر دهى 30 خانه باشد هر روز دهه اوّل محرم سه خانه عهده دار پذيرايى از عزاداران مى شود، لذا روز سه رأس گوسفند يا بز ذبح مى گردد. و نوجوانان، جوانان، ميان سالان و پير مردان را غذا مى دهند. زنان و دختران نيز از اين نذر محروم نيستند; چون مقدارى از نذر را گوشت كچه (گوشت + گندم + آب + نمك) درست مى كنند و يا از همان آبگوشت، با در نظر داشت جمعيت، هر خانواده اهل قريه تقسيم مى كنند. صرف غذا در برخى موارد قبل از «خواندن» و در بعضى جاها بعد از آن است. در برخى از موارد و جاهاى هزاره جات هر كسى از اهل ده كه نوبت نذر به عهده اش است پس از ذبح گوسفند يا گوسفندان آبگوشت درست مى كنند و سر خانه تقسيم، تا مردان خانواده در كنار بانوان خانه غذاى نذر امام را صرف كنند. غالباً تقسيم آبگوشت با توجّه به جمعيت خانواده است. لذا آن مقدار آبگوشت به خانه ها تقسيم مى شود كه يك وقت غذايى خانواده را به خوبى كفاف مى دهد. با اين حساب ده روز عاشورا همه از غذاى آبگوشت يا برنج و گوشت مصرف مى كنند و خاطره خوبى براى بچه ها است. در بعضى از جاهاى هزاره جات چند خانه از نذر دارها را مى گذارند براى روز اربعين حسينى، ولى اين كار نادر است. البته اين مساله با مشوره همان محاسن سفيدان انجام مى گيرد. در نذر امام، هزاره ها توجّه شان معطوف به ريختن خون است، يعنى براى شان مهم است كه نذر به گونه ذبح حيوانى باشد، نذورات ديگر غير از ذبح حيوان ولو از نگاه ارزش پولى زياد باشد، ولى به اندازه ذبح حيوان ارزش تلقى نمى گردد. هزاره ها قبل از ذبح «نذر امام» سنّت به نام «نذر دست كشيدن» دارند تمام اعضاى خانواده و همسايه ها اين پديده را انجام مى دهند. دست كشيدن نذر به اين صورت است: ابتدا بزرگ خانواده دست چپ را زير كله حيوان مى گذارد، با كف دست راست سه بار از پز حيوان به سمت سر حيوان مى كشد. كف دست به روى كله حيوان كاملا تماس مى يابد. پس از بزرگ خانواده، ديگرانى كه براى نذر دست كشيدن آمده شبيه فعل او انجام مى دهند. هنگام دست كشيدن بسيارى از خانواده هاى كه آگاهى دينى شان زياد است صيغه نذر را مى خوانند - بعد از اين توضيح صيغه نذر داده خواهد شد - پس از آن كلمات شبيه الفاظ ذيل را زير لب زمزمه مى كنند: يا سيدالشهدا، يا حسين مظلوم، يا امام حسين، يا ابوالفضل العباس، يا چهارده نور مقدس، يا چهارده معصوم و... از خداوند و امام حسين در خواست روايى حاجات مشروعه خود مى كنند و از خداوند مى خواهند كه به خاطر احترام امام حسين (عَلَيهِ السَّلام)، گرفتارى هاى زندگى شان را رفع و دفع كند. بعضى از خانواده هاى هزاره، به خاطر نا آگاهى بدون خواندن صيغه نذر، حيوان را ذبح مى كنند. البته تعداد اين گونه افراد كم است. بيشتر هزاره ها به مسائل دينى خود به خوبى آگاهى دارند. در اين جا لازم است اندكى درباره نذر و شرعى بودن آن بحث كنيم. نذر دليل شرعى دارد و چه گونه انجام مى شود؟ آن چه در بين هزاره ها به نام دست كشيدن نذر مرّوج است، ملاك و دليل شرعى دارد؟ نذر يك مسأله اسلامى است و آيات و روايات بر جواز آن وجود دارد. يكى از بحث هايى كه فقهاى مسلمان به آن پرداخته اند، مسأله نذر است. اصل نذر در اسلام وجود دارد و مطرح است، ولى در كيفيت اجراى آن علما بحث كرده اند. در كتاب هاى فقهى نذر اين گونه تعريف شده است: «النذر هو الالتزام بعمل للله تعالى على نحو مخصوص و لاينعقد بمجرد النية بل لابد من الصيغه و هى ما كان مفادها جعل فعل او ترك على ذمته للله تعالى، بأن يقول: للله على أن اصوم او اترك شرب الخمر مثلا;([122]) نذر آن است براى خدا كارى ]داراى منفعت عقلايى و خرد[ را به نحو خاص انجام دهد، نذر به صرف نيت ]در قلب [منعقد نمى شود بلكه ]علاوه بر نيت[ بايد صيغه خوانده شود، صيغه آن است كه ]ناذر بگويد[ انجام فلان كار و يا ترك آن به ذمّه ام باشد به خاطر خدا، مثلا بگويد: به خاطر خدا بر من است كه ]روزى [روزه بگيرم و يا شرب خمر را ترك كند.» آنگونه كه ملاحظه شد، در نذر، نيت مكفى نيست بايد صيغه خوانده شود. البته لازم نيست صيغه نذر به عربى باشد، بلكه اجراى صيغه به هر زبانى باشد كافى است، آن چه در نذر مهم است قصد تقرب به خدا و خدايى بودن آن است. نذر كننده بايد عاقل باشد، منذور قابل دسترسى و امكان انجام آن باشد. ([123]) به طور كلى نذر دو قسم است: الف. نذر مشروط; اين قسم به نوبه خود دو قسم است: 1. «نذر شكر» مثل اينكه كسى بگويد اگر بيمارى من خوب شد چهار جمعه روزه بگيرم و يا بگويد اگر توفيق زيارت خانه خدا يافتم بر من است كه براى خدا يك گوسفند ذبح كنم. 2. «نذر زجر» مثل اينكه كسى بگويد اگر من در ماه ذيحجه دروغ گفتم يا غيبت مؤمنى كردم بر من است كه براى خدا يك روز روزه بگيرم. انجام اين قسم نذر آن زمانى محقق مى شود كه آن كارى كه نذر به او تعلق گرفته انجام شده باشد و گرنه انجام دادن نذر قبل از آن واجب نيست. ب. بدون هيچ قيدى و شرطى نذر كند، مثلا بگويد كه من مدت سه سال اوّل هر ماه روزه مى گيرم و يا بگويد من روز عيد غدير چهل فقير را طعام مى دهم. از اين قسم نذر تعبير به «نذر مطلق» شده است.([124]) نذر كه بين هزاره ها در دهه اوّل محرم رايج است غالباً داخل در قسم دوّم و نذر مطلق مى باشد. هزاره ها به خاطر تعظيم شعاير الهى، گوسفندى را ذبح كرده، ثواب آن را هديه به روح بلند و ملكوتى شهداى كربلا، به ويژه سالار شهديان حسين به على (عَلَيهِ السَّلام) مى كنند. آن چه در بين هزاره ها سنّتى به نام دست كشيدن رايج است و هزاره ها به آن عمل مى كنند، دليل شرعى ندارد. همان گونه كه گذشت در نذر تعيين منذور و خواندن صيغه لازم است، نه چيزى به نام دست كشيدن نذر. اما اين پديده به چه مناسبت و در چه زمانى بين هزاره ها رايج گرديده، اطلاعات درست در دسترس نيست. پيرمردان هزاره نيز در اين مورد چيزى نمى دانند، فقط مى گويند نذر مقدس است بايد تبرك نمود و دست بالاى كله آن كشيد. اين سنّت حَسنه نذر چنان بين هزاره ها رايج است كه تبديل به فرهنگ شده و هنجارهاى اجتماعى موجود بين آنان، از آن حمايت مى كند. لذا اگر خانواده اى به واسطه فقر و تنگ دستى قادر به انجام نذر و ذبح گوسفند نباشد، چه بسا ديگران به او به ديد انسان خسيس و بى اعتقاد به امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) نگاه مى كنند. به همين دليل هر خانواده هزاره تلاش مى كند، هر طور شده، نذر امام داشته باشد تا مورد اتهام ناروا قرار نگيرد و اين مسأله خود نوعى اجبار اجتماعى به حساب مى آيد. هزاره هاى كه مسلمان و پاك باور است سزاوار است اين امر حسنه (نذر امام) را به امورى چون رقابت، از ديگران عقب نماندن و... نيالايند. نذر فقط براى كسى كه به ذمه خود گرفته، واجب است. تعظيم شعائر از نشانه هاى ايمان و پاكى نفس است. اقدام نمودن به انجام نذر و ذبح حيوان در ماه محرم از مصاديق تعظيم شعائر الهى است. اين امر در صورت حسن دارد كه خانواده هزاره، به تكلف و دشوارى زياد قرار نگيرد و گرنه آن حسن را ندارد. 4 - 1. شب و روز عاشورا و ارزيابى آن «شب عاشورا» شبى است كه فرداى آن امام حسين و يارانش در سال 61 هـ. به فيض شهادت نايل شده اند. امام و يارانش در اين شب نخوابيد و همگى به دعا و استغفار به درگاه لايزال و قرائت قرآن مشغول بود و خواندن نماز، چون همه مى دانستند، امام فرموده بود كه فرداى اين شب همه شهيد مى گرد و به لقاء الهى مى پيوندند.([125]) احياى اين شب و نيايش و نماز در اين شب، ثواب فراوان دارد. روايات زياد در اين مورد از امامان معصوم رسيده است.([126]) در برخى از جاهاى هزاره جات، احياى شب عاشورا مرسوم است، به ويژه جوانان خود را در اين شب براى سينه زنى و نوحه خوانى آماده مى كنند. در بعضى جاها رسم است، كه هيئت سينه زنى در اين شب هفت «علم» را زيارت مى كنند و به دهات اطراف قريه خود رفته، علمى كه در تكيه خانه آن ده است زيارت مى كنند و بر اين باورند كه زيارت هفت علم در اين شب اجر و پاداش اخروى فراوان دارد! وقتى به تكيه خانه ده ديگر مى رود اطراف علم آن تكيه خانه سينه مى زند و هيأت آن حسينيه نيز از آن ها پذيرايى مى كند و خوش آمد مى گويد. البته اين پديده در زمانهاى قديم به شدت اجرا مى شد و رايج بود، ولى اكنون در بسيارى از جايهاى هزارستان رخت بسته است، از بين رفته. بسيار كم در برخى از مناطق اجرا مى گردد. روز دهم محرم، يكى از غم اندوه بارترين روزهاى سال براى شيعيان است. ماتم عمومى پيروان على (عَلَيهِ السَّلام) در سراسر كوره خاكى در اين روز جانگاه، است و براى مولا و آقاى خود بر سينه و سر مى زنند و عزادارى مى كنند. سال 61 هـ. در چنين روزى بود، كه سيدالشهد حسين بن على (عَلَيهِ السَّلام) همراه 72 تن ([127]) يا كمتر و بيشتر در برابر لشكر انبوه عبيدالله بن زياد - استاندار يزيد بن معاويه در كوفه - و عمرو بن سعد، فرمانده ابن زياد در كربلا صف آرايى نمودند و پس از جنگ نمايان دو لشكر در اين روز، كه مصادف با روز جمعه بود([128]) حضرت و يارانش به دست سپاه كور دل ابن سعد در سرزمين «كربلا» به شهادت رسيدن و سر آن حضرت را شمر بن ذى الجوشن پس از شهادت امام از تن مبارك آن حجت خدا جدا نمود.([129]) در اين روز تمام مردم هزارستان اسلامى، مثل ساير برادران مسلمان خود، عزادارند. برادران اهل سنّت نيز اين روز را گرامى مى دارند، خيرات و صدقات به نيازمندان مى دهند. بسيارشان دست از كار مى كشند. شيعيان و هزاره ها بدون استثنا در اين روز به تمام معنا عزادارند. چهره ها غمگين، دست ها در بغل، شبيه كسى كه عزيزترين فرد خانواده اش از دنيا رفته است. در شهرها غالباً در ماه محرم و روز عاشورا، مردم شيعه و هزاره لباس سياه به تن مى كنند و تكيه خانه ها نيز با پارچه هاى مشكى (سياه) سياه پوش مى گردد; ولى در هزاره جات چنين سنتى وجود ندارد. در عزاداريها و ماه محرم، به ويژه روز عاشورا پوشيدن لباس مشكى مرسوم نيست اگر باشد اندك است. در اين دهه هاى اخير كم و بيش رايج گرديده است. با اين كه لباس سياه نمى پوشد - چون لباس مشكى نشانه عزادارى بين مردم هزارستان تلقى نمى شود - ولى چهره و رفتار شان حاكى از سوگوارى است. در اين روز هزاره ها نمى خندند. كودكان و نوجوانان بازيهاى معمول، كه در روزهاى سال دارند مثل توپ بازى، فوتبال و... در اين روز كاملا تعطيل است. بين هزاره ها رسم است، كه وقتى هم ديگر را مى بينند سلام مى دهند و احوالپرسى (جور و به خيرى) مى كنند و حال همديگر را جويا مى گردند. اما در اين روز به خاطر احترام روز عاشورا وقتى هم ديگر را بين ده مى بينند فقط سلام مى كنند، ديگر احوالپرسى و دست دادند وجود ندارد. هزاره ها بر اين باورند كه احوالپرسى و دست دادن در اين روز، بر خلاف شيوه عزادارى است و مى گويند امام حسين و يارانش در اين روز به چه سختى و غم بزرگ مبتلا بود، ما به همديگر احوالپرسى كنيم و دست بدهيم، اين نادرست است. بدون استثناء تمام هزاره ها در اين روز، دست از كار مى كشند و تمام كارهاى روزمره در هر فصلى، محرم باشد، فرق نمى كند، تعطيل مى گردد. بسيارى بر اين باورند، كه در اين مقطع زمانى كار حرام است، اگر كسى كار كند و حاصلى از كارش به دست آورد، اين حاصل و منفعت همانند آن اموالى است كه لشكريان ابن سعد در بعد از ظهر عاشورا از خيام اهل بيت و ياران امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) به دست آورده اند. در اين روز شير حيوانات شير ده را نمى دوشند و يا اگر مى دوشند در خانه ذخيره نمى كنند. تماماً به عزاداران مى دهند و بين آنان تقسيم مى كنند. در بسيارى از هزاره جات زنان و مردان هزاره، بچه ها به طبع آن، در اين روز صبحانه صرف نمى كنند، مى گويند با امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) و يارانش بايد همراهى كنيم. آنان در اين روز تشنه و گرسنه بودند تا جام شهادت نوشيدند و ما نيز نبايد، آب و غذا صرف كنيم. خوددارى از غذا تا زوال ظهر ادامه دارد، بعد از آن كه غالباً جلسات سخنرانى نيز به پايان مى رسد، غذا صرف مى كنند. هزاره ها روزه گرفتن در اين روز را حرام مى دانند. اگر كسى در اين روز كار كند حادثه ى ناگوار و تلخى براى او پيش خواهد آمد و درين مورد داستانها دارند از كسانى كه در اين روز كار كرده و حادثه تلخ بر آن فرد پيش آمده است. فضاى اين روز، فضاى سوگوارى است و عزادارى، حركات و سكنات و رفتار هزارها مبين اين مساله است. روز عاشورا براى اهل سنّت افغانستان نيز مورد تعظيم است. محرم سال 1426 روز تعطيل عمومى از سوى دولت اعلام شد و تمام ادارات تعطيل شد. غالباً جلسه روضه خوانى و سخنرانى و سينه زنى ساعت 7 و 8 صبح روز عاشورا شروع مى شود. زن و مرد در اين جلسه شركت مى كنند. تكيه خانه ها در هزار ستان بدون استثنا طورى درست شده، كه جاى مردان از زنان تفكيك شده است. قسمتى از حسينيه اختصاص به زنان دارد و پرده بين زنان و مردان حايل است. عزاداران مرد، جاى مردان و عزاداران زن جاى مخصوص بانوان مى روند و جلسه با سوز آه و ماتم شروع مى شود. در اين روز تمام ذاكرين و روحانيون مى خوانند. غالباً اولين ذاكر از شهادت اصحاب ابا عبدالله (عَلَيهِ السَّلام) مى خوانند. در بسيارى از هزاره جات اين طور مرسوم است، كه هيچ يك از ذاكرين قبل از ذاكر و ملاى بزرگ حق خواندن واقعه شهادت امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) را ندارند. مقتل امام بايد وسيله آخوند بزرگ خوانده شود. اگر ذاكرين ديگر، مقتل امام را بخوانند، هم مردم حاضر در جلسه بد مى دانند و هم آخوند بزرگ. غالباً روحانى بزرگ هنگامى كه بالاى منبر رفت، مقتل يك يك از اصحاب و جوانان برجسته امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) را مى خواند تا نوبت به مقتل امام مى رسد. روحانى، مقتل هايى مثل حر، برير، حبيب، زهير، على اصغر، على اكبر، قاسم، ابوالفضل العباس و... را مى خواند و در آخر مرثيه سيد الشهدا (عَلَيهِ السَّلام) را. در بسيارى از جاهاى هزارستان مرسوم است، بعد از خواندن مقتل هر شهيد ياد شده، روحانى «شيون» مى دهد و سينه زنها و زنجير زنها را به سينه زنى و زنجير زنى دعوت مى كند. سينه زنها نيز نوحه همان شهيدى كه مرثيه اش وسيله روحانى خوانده شده مى خوانند. و اين رسم و هنجار در جاهاى از هزارستان است كه شيوه سينه زنى به صورت دوره اى است، ما قبل از اين در مورد اين موضوع توضيح داديم. جاهاى كه سينه زنى دوره اى رايج نيست غالباً بعد از اتمام سخنرانى خطيب بزرگ، سينه زن ها و زنجيرزنان، سينه و زنجير مى زنند و نوحه مى خوانند. در برخى از جاهاى هزاره جات، وقتى روضه على اصغر خوانده مى شود پس از اتمام روضه، گهواره ى على اصغر آورده مى شود. پارچه سفيدى را روى گهواره طفلى مى گذارد و قسمت هاى آن پارچه سفيد آغشته به رنگ قرمز (سرخ) مى گردد. اين كارها در بيرون از جلسه عزادارى انجام مى شود، هنگامى كه روحانى رو به اتمام روضه على اصغر است، يكى از آن جمع كه عهده دار گهواره است، آن را بالاى سر خود مى گيرد و دو سه نفر از آن مواظبت مى كنند تا زمين نيفتد ـ در اثر هجوم عزاداران ـ. گهواره بين مردان و پس از آن بين زنان گردانده مى شود. عزاداران گهواره را به ياد گهواره على اصغر مى بوسند و مقدارى پارچه يا پول نقد بين گهواره مى اندازند. كسى كه گهواره را بين عزاداران مى چرخاند، ابياتى مثل ابيات زير را با صداى حزن بار و اندوهگين مى خواند: زينب از خيمه بيرون شو *** بنگر كه اصغر آمده لب خشك رفته در سفر *** از خون گلوتر آمده وقتى به دوش باب بود *** چشمش به ميل خواب بود بى تاب بهر آب بود *** سيراب پيكان آمده ([130]) در اين هنگام فضاى مجلس پر از غم و اندوه است، عزاداران با باران اشك خود گهواره را استقبال و بدرقه مى كنند. گاه صداى گريه و شيون چنان زياد مى گردد كه آواز نوحه خوان على اصغر، در بين صداى گريه، گريه كنندگان گم مى شود. در برخى از جاهاى هزارستان اسلامى به جاى گهواره على اصغر، علم حضرت عباس را مثل گهواره بين عزاداران مى گرداند و سوگواران پارچه و پول به علم مى اندازند. پس از ختم سخنرانى و مرثيه خوانى و نوحه زنى از سوگواران پذيرايى مى شود. هر خانه هر مواد غذايى كه درست كرده به تكيه خانه مى آورند و دسته جمعى صرف مى كنند. در برخى از جاها، صبح عاشورا از هر خانه روغن و آرد جمع مى كنند حلواى سرخ (آرد + روغن + سمنو + آب) مى پزد و پس از مراسم عزادارى آن غذا را مردان در حسينه مصرف مى كنند و براى زنان به خانه ها مى فرستند، با در نظر داشت اعضاى خانواده، حلواى سرخ را به خانه ها تقسيم مى كنند. در برخى از مناطق هزاره جات، عزادارى روز عاشورا به همين جا خاتمه مى يابد، ولى خواندن، شب ها تا 12 و 13 محرم غالباً ادامه دارد. در بعضى از مناطق هزاره نيشين دوره خوانى، بعد از ظهر عاشورا و گاه از روز يازده هم شروع مى گردد و گاه به مدّت چند روز ادامه مى يابد. دوره خوانى آن است كه عزاداران يك ده همراه روحانى و علم خود به قريه هاى نزديك خود مى روند و اهل آن قريه نيز جاى اين ها مى آيند. وقتى علم مهمان نزديك قريه ميزبان رسيد شروع به نوحه خوانى مى كند. قريه ميزبان نيز جوانان و ميانسالان را همراه علم و روحانى خود مقدارى بيرون از ده به استقبال علم مهمان مى آيد اينان نيز سينه مى زنند و نوحه مى خوانند وقتى دو علم يكجا شد، هر دو يكجا سمت قريه ى مى زبان مى رود و در تكيه خانه خواندن مى شود و هر دو روحانى محل و گاه چند علم در يك قريه مى رود، چند ذاكر كه وجود دارند همه مى خوانند و قريه ى مى زبان پس از خواندن از سوگواران و مهمانان پذيرايى مى كنند و غذا مى آورند و غذا صرف مى گردد. البته پديده ى دوره خوانى در بعضى از جاهاى هزاره جات فعلا كم رنگ شده است خيلى زياد اجرا نمى گردد. در قسمت هايى از هزاره جات اگر قريه اى جمعيت زياد داشته باشد و روحانى بزرگ، قريه هاى كوچك اطراف روز عاشورا در اين قريه بزرگ جمع مى شود و مجلس عزايى بزرگ تشكيل مى دهند. قريه بزرگ از آنانكه از اطراف آماده به گرمى استقبال مى كنند و پذيرايى. در اين هنگام كه همه قريه هاى كوچك به قريه بزرگ آمد، تمام روحانيون كه از اطراف همراه هيئت آمده اند و روحانيون كه در خود قريه بزرگ است همه به نوبت مى خوانند. رقابت شديد چه بسا بين اين روحانيون به وجود مى آيند. هر كدام تلاش مى كند از ديگرى بهتر بخوانند و مردم را بيشتر به گريانند و از عزاداران اشك زياد بگيرند. همانگو كه گذشت دوره خوانى در برخى از جاها تا 14 و 15 محرم ادامه دارد.
ارزيابى هنجارهاى شب و روز عاشورا بدون ترديد شب و روز عاشورا، يكى از زمانهاى بزرگ براى مسلمانان و شيعيان امام على (عَلَيهِ السَّلام) است. روايات از معصومين در فضيلت احياى اين شب نيز وارد شده است كه احياى شب عاشورا و دعا و نماز در اين شب پاداش فراوان دارد.([131]) اما آنچه در برخى از جاهاى هزاره جات به نام زيارت هفت علم در اين شب رايج است و معتقد به ثواب داشتن اين كار است مدرك و دليل شرعى ندارد. روايتى در اين مورد نرسيده است; ولى اينكه اين رسم به چه مناسبت و در چه زمان رايج شده دقيقاً معلوم نيست و خود هزاره ها نيز از آن آگاهى ندارند. البته اين كار حرمت شرعى نيز ندارد، هنجارى است كه به مناسبتى خاص ـ احتمالا ـ به وجود آماده است و حالا به صورت يك رسم شده، بدون اينكه توجّه به مسائل ديگر آن داشته باشد. روز عاشورا از روزهاى بزرگ و غم اندوه براى مسلمانان است. علماى ما توصيه به عزادارى و سينه زنى در اين روز نموده اند([132]) و رواياتى نيز در اين مورد از معصومين (عَلَيهمُ السَّلام) صادر شده، به عنوان نمونه يك روايت از امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) نقل مى شود: «مَنْ كَانَ يَوم عاشورا يَومَ مُصيبَتِه و حُزنِهَ وَ بُكائه يَجعَلُ الله يَومَ الْقِيامَةِ يَومَ فَرَحِه وَ سُرُوره;([133]) هر كه روز عاشورا، روز سوگوارى و اندوه و گريه او باشد، خداوند روز قيامت را روز شادى و سرور او قرار مى دهد.» از روايت ذكر شده به خوبى استفاده مى شود كه در روز عاشورا بايد مؤمنان عزادار و سوگوار باشند. و هزاره ها اين مسأله را با توجّه به آموزه هاى مكتبى خود، كه دارند به خوبى عمل مى كنند. گفته شد كه بسيارى از هزاره ها، در اين روز كار را حرام مى دانند، در اين مورد روايت به خصوصى در حرمت كار در روز عاشورا از زبان ائمّه (عَلَيهِمُ السَّلام) صادر نشده است، دست كم در كتاب هاى معتبر روايى فعلى شيعه نيست، همانگونه كه ذكر شد روايات از ائمّه صادر شده كه در اين روز عزادارى خوب است و سزوار و خوب است به كارهاى روزمرّه مشغول نباشد، چنانچه از امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) نقل شده: «كسى كه از نيازمندى هاى روزانه اش در روز عاشورا دست بكشد، خدا نيازمنديهاى دنيا و آخرت او را برآورده مى كند.»([134]) از اين قبيل روايات، حرمت كار در روز عاشورا استفاده نمى شود. تا هنوز هم هيچ مرجع دينى فتوا به حرمت كار در روز دهم محرم نداده اند. در عين حال همين مراجع بزگوار مؤمنان را به برپايى عزادارى سيد الشهدا در اين روز و دهه اوّل محرم دعوت مى كنند. بنابر اين آنچه كه هزاره ها انجام مى دهند و در اين روز دست از كار مى كشند مشغول عزادارى اند كارى است نيكو و حسن، اما اعتقاد به حرمت كار در اين روز ناصواب است. دوره خوانى رسمى است كه در مرور زمان به وجود آمده و در بسيارى از جاهاى هزارستان اسلامى اجرا مى گردد. در اين مورد نيز روايت و آيه خاص نداريم. روايات كه دستور به عزادارى و سوگوارى امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) مى دهد، شامل اين پديده نيز مى گردد بنابر اين دوره خوانى نيز كار نيكو و حسن است.
5 - 1. پايين آوردن علم و ختم مراسم عزادارى و ارزيابى آن يكى از هنجارهاى كه در دهه اوّل محرم اجرا مى شود پايين آوردن علم است كه طى مراسم ويژه انجام مى گردد. در طول شب هاى خواندن، زنان به علم پارچه هاى قيمتى از يك دو متر تا سه متر، هر نفر مى بندند. محاسن سفيدان وقتى علم را تا مى كنند پارچه ها را از علم باز. اين كار وسيله مردان محاسن سفيد و موجه ده همراه روحانى مجلس، انجام مى گيرد. شبى كه علم پايين مى شود، غالباً نذر مى كنند. از قبيل درست كردن حلواى سرخ و يا ديگر غذاهاى معمول. پس از صرف غذا و خواندن، با ذكر صلوات علم را از ستون تكيه خانه باز مى كنند وسط جلسه مى گذارند، بزرگ مجلس پارچه هايى را كه به علم بسته شده يكى، يكى از علم باز مى كند. اين پارچه ها، غالباً از آن روحانى بزرگ و ديگر ذاكرين است و گاه سينه زن ها نيز مورد توجّه قرار مى گيرند و چند متر پارچه به آنها مى دهند. وقتى علم تا شد مراسم عزادارى ختم مى شود. پس از آن جلسه ى سوگوارى رسماً خاتمه شده تلقّى مى گردد. تا كردن علم گاه در روز يازدهم محرم است. در برخى مناطق روز دوازدهم محرم است و در برخى جاها چهاردهم و پانزدهم. 6 - 1. بدرقه و اجرت روحانى و ارزيابى آن وقتى علم به اصطلاح هزاره ها «تا شد» مراسم دهه اوّل محرم خاتمه مى يابد. نوبت به بدرقه و خداحافظى با روحانى كه در مدّت ده دوازده روز ذاكر بوده و سخنران و مرثيه خوان، مى رسد. اين كار در بسيارى از مناطق هزارستان با تشريفات ويژه صورت مى گيرد. در برخى از مناطق، تمام محاسن سفيدان در تكيه خانه گرد هم آمده با روحانى خداحافظى مى كنند و از ايشان درخواست پوزش از اينكه ممكن است در اين مدت خوب «خدمت و حرمت» نشده باشد، متقابلا روحانى نيز از بزرگان ده طلب بخشش و عفو دارد. در همين جلسه حق الزحمه يا «اجرت آخوند» به كف دستش داده مى شود. نذرها و حيوانات كه در طول اين ده دوازده روز ذبح شده، سينه و پوست آن از روحانى است. اگر محرم در فصل بهار و تابستان باشد غالباً پوست ها به فروش مى رسد قيمت آن نقد به روحانى پرداخت مى گردد و پارچه هاى كه در اين مدّت اهالى ده به علم حضرت عباس (عَلَيهِ السَّلام) بسته نيز از آن روحانى است و اندكى از آن به ديگر ذاكرين و سينه زنها و خادم حسينيه تعلق مى گيرد. در برخى از جاهاى هزارستان، حق الزحمه روحانى به همان مقدارى كه ياد شد، خلاصه مى گردد و ديگر چيزى به او نمى پردازد. ولى در برخى از مناطق هزاره جات پولى خوبى به آخوند مى پردازند. اين حق الزحمه گاه به صورت نقد است، كه سقف آن تا هفتاد هزار افغانى (معادل هفتصد هزار تومان) مى رسد و گاه به صورت جنس، گندم و گوسفند پرداخت مى شود. البته اجرت زياد از روحانيونى است كه به مرور زمان نام و آوازه كسب كرده اند، ولى به ذاكرين معمولى اجرت اندكى، حدود ده هزار تا بيست هزار افغانى بيشتر داده نمى شود. در بعضى از مناطق هزاره جات، روحانى را تا خانه و دهش مى رسانند، عدّه اى از بزرگان ده و محل همراه روحانى شده، او را محترمانه به منزلش مى رسانند. البته دست خالى نيست، غالباً همراه خود حلويّات و گوشت قديد نيز مى آورند. خانواده روحانى متقابلا از هيأت همراه به گرمى پذيرايى و استقبال مى كنند. يكى از راههاى تأمين معاش روحانى و آخوند در هزاره جات همين پولى است كه در دهه اوّل محرم بازاى خواندن و روضه از سوگواران حسينى دريافت مى كنند. لذا روحانيون كه داراى نام و آوازه در مرثيه خوانى و سخنرانى است، قبل از به عهده گرفتن جلسه، حق الزحمه خويش را تعيين مى كند و در آخر همان مبلغ مشخص شده را، از افرادى كه در اوّل محرم روحانى را برده، دريافت. غالباً سوگواران با رضايت و رغبت حق زحمه آخوند را مى دهند. اين اجرت كه به روحانى داده مى شود، گاه از هر خانه اهل محل بالسويه اخذ مى گردد و در بسيارى موارد داوطلبانه اهل ده هر كه به قدر توان خود مى پردازد. پس از آن پول جمع شده را به روحانى مى پردازند و اندكى نيز به خادم تكيه خانه. در بعضى جاها، برخى از مردم هزاره، پولى را كه به نام اجرت آخوند به وى مى پردازند در دل نيت سهم امام و يا زكات مى كنند. لازم است اندكى در اين مورد بحث شود كه آيا اجرت گرفتن روحانى در ازاى خواندن مرثيه و سخنرانى از ديدگاه اسلام چه حكم دارد؟ اگر سوگواران اين اجرت را به جاى سهم امام (عَلَيهِ السَّلام) و يا زكات كه در ذمه شان است، مجرا نمود چه حكم دارد؟ در فقه علما بحث كرده اند كه اجرت گرفتن از كارى كه به انسان واجب عينى است حرام مى باشد. برخى كارهاى كه واجب كفايى است نيز اجرت گرفتن در ازاى آن را علما حرام مى دانند. مثل پول گرفتن در برابر غسل و كفن و دفن ميّت. و نيز در تعليم و آموزش حلال و حرام الهى، براى معلّم اخذ اجرت حرام است. اما گرفتن اجرت به ازاى تعليم قرآن كريم و آموزش آن و كتابت قرآن اشكال ندارد، معلم قرآن مى تواند در برابر تعليم كه به ديگران مى دهند پول دريافت كنند.([135]) روحانى كه در دهه اوّل محرم جلسات سوگوارى شيعيان را در هزارستان اسلامى اداره مى كند، قسمتى از وقتش صرف در بيان احكام حلال و حرام و بيان مسائل فقهى مى گردد، كه قبل از سخنرانى چند مسأله فقهى مى خواند و در بسيارى از جاها اين سنّت مسأله گويى قبل از سخنرانى اصلا وجود ندارد. بنابر اين گرفتن اجرت در برابر سخنرانى و مرثيه خوانى شهيدان نينوا اشكال ندارد; چون اخذ اجرت فقط در برابر بيان احكام حلال و حرام، اشكال داشت، سخنرانى و مرثيه خوانى بيان احكام نيست. علاوه بر آنچه گفته شد، سيره ائمّه (عَلَيهِمُ السَّلام) بر اين بود كه اگر شاعرى مرثيه سيد الشهدا (عَلَيهِ السَّلام) مى خواند امامان معصوم (عَلَيهِمُ السَّلام) هداياى گران به آنان مى بخشيد و ما چند نمونه از آن موارد را مى آوريم. الف. روزى شاعر عرب از اهل كوفه به نام كميت بن زيد اسدى (متوفى 126 ق) خدمت امام محمّد باقر (عَلَيهِ السَّلام) آمد و در مجلس آن حضرت نشست خطاب به امام گفت: فدايت شوم اجازه مى دهى قصيده اى (در مدح شما) بخوانم؟ امام فرمود: بخوان. پس او قصيده ى خواند. پس از آن امام باقر (عَلَيهِ السَّلام) به غلامش فرمود: كيسه زر كه درون خانه است بيار به كميت بده. دوباره كميت شاعر درخواست اجازه خواندن شعر كرد و هر بار امام اجازه مى داد و كميت شعر مى خواند و پس از شعر امام به غلام خويش دستور مى داد كيسه ى زر را به كميت بده و او هم اين كار را انجام مى داد. پس از آن كميت به امام گفت من اشعارى را كه در مدح تان گفتم براى متاع دنيا نبود بلكه به خاطر ارادت و محبّتى است كه به شما دارم و اداى حقى است كه شما به من داريد.([136]) ب. در روز نوروزى منصور دوانقى، خليفه عباسى، به امام كاظم (عَلَيهِ السَّلام) گفت: بنشينيد كه مردم براى تهنيت پيش شما بيايد، امام قبول نكرد. بالاخره پس از فشار خليفه امام از باب تقيه پذيرفت كه مردم خدمت امام بيايند. هر كه مى آمد هدايايى به حضرت مى داد، فردى از سربازان منصور بالاى سر امام كاظم (عَلَيهِ السَّلام) تحفه ها را شمارش مى كرد. آخرين نفرى كه خدمت امام آمد پيرمردى بود مسن و ناتوان خطاب به حضرت گفت: «اى فرزند رسول خدا! من مردى فقيرم مالى ندارم كه به شما هديه كنم ]ولى[ سه بيت ]شعر[ از جدم دارم كه در ]مرثيه [جدتان حسين (عَلَيهِ السَّلام) گفته است. امام فرمود: بنشين هديه تو را پذيرفتم خدا به تو مبارك گرداند. حضرت سرش را به طرف خادم بلند كرده فرمود: پيش امير المؤمنين ]منصور دوانقى، خليفه عباسى، حضرت از باب تقيه فرموده است.[ برو، مقدار اموال را به او بگو و سؤال كن با اين چه كار مى كنى؟ سرباز پيش منصور رفت ]براى كسب تكليف[ و برگشت گفت: ]خليفه [مى گويد تمام آن اموال را به تو بخشيدم، هر طور مى خواهى بكن. پس از آن امام (عَلَيهِ السَّلام) به پيرمرد فرمود:تمام آن اموال را به تو بخشيدم و آن اموال را قبض كن.»([137]) امام هفتم (عَلَيهِ السَّلام) تمام آن اموال كه روز نوروز مردم به حضرت آورده بود، در برابر سه بيت شعر كه پيرمرد فقير در رثاى سيد الشهدا خواند، بخشيد. از اين داستان فهميده مى شود كه ائمّه همان هداياى كه براى شاعران، كه شعر را مى سرود مى داد، براى كسانيكه شعر نمى سرود، ولى شعر مى خواند، نيز مى داد. مهم خواندن اشعار در مدح و رثاى سالار شهيدان است، چه بسرايد و بخواند و چه شعرهاى ديگران را بخواند. ت. دعبل بن على خزاعى از شاعران برجسته اى است كه به محبت ورزيدن به اهل بيت پيامبر (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) آوازه دارد و اهل كوفه است. وى در سال 264 ق به لقاى الهى پيوست.([138]) اين شاعر توانا، روزى در خراسان خدمت امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) شرفياب گرديد و اشعارى در رثاى سيد الشهدا خواند. حضرت در حق او دعا فرمود. پس از آن «از دينارهايى كه اسم حضرت در آن ضرب شده بود (چون زمان وليعهدى حضرت بوده) صد دينار به دعبل داد» دعبل به حضرت گفت من به خاطر اين پول، شعر نخواندم و دينارها را به حضرت بازگرداند و خواستار جامه اى از جامه هاى امام شد. امام به درخواست دعبل پاسخ فرمود، جامه خزى كه داشت همراه آن صد دينار به دعبل داد.([139]) نمونه هاى ياد شده، يادآور گوشه اى از سيره ائمّه هداست در مورد تكريم مرثيه خوان هاى سيد الشهدا (عَلَيهِ السَّلام)، با توجّه به مطالب گذشته ترديدى در حليّت گرفتن اجرت براى روحانى نمى ماند و اخذ اجرت حلال است و بدون اشكال.([140]) رفتار مراجع فعلى قم نيز مويد آن است; چون بسيارى از مراجعى كه در دهه اوّل در بيت و يا دفتر خود جلسه سوگوارى و عزادارى دارند پول قابل توجّه به خطيب و مدّاح مى پردازند. گفته شد در برخى موارد، هزاره ها پولى كه به نام اجرت به روحانى مى دهند به جاى سهم يا زكات حساب مى كنند. در مورد حكم اين مطلب از يكى از مراجع([141]) فعلى قم استفتا نمودم; معظم له فرمود اگر به جاى سهم امام حساب كند نياز به اجازه مرجع تقليد دارد، ولى اگر به جاى زكات باشد نياز به اجازه ندارد، مى تواند پولى را كه به روحانى به نام اجرت داده است به جاى آن حساب كند و نياز به اينكه به روحانى ياد آور شود نيست. 7 - 1. نقد و بررسى كلى از هنجارهاى دهه اول محرّم بدون ترديد يكى از نيكوترين سنّت هاى حسنه بين شيعيان و هزاره ها همين گرامى داشت دهه اوّل محرم است. در ابتداى بحث ياد گرديد، كه تاريخ دقيق ورود اين سنّت بين هزاره ها وجود ندارد. منابع مكتوب و غير مكتوب در دسترس نيست، تا نشان دهد در فلان تاريخ اين هنجار و فرهنگ بين مردم هزاره رايج گرديده، بله، در ورود تشيع و اسلام در افغانستان و هزارستان اسلامى شواهد زياد وجود دارد كه در همان دهه هاى نخست قرن اوّل هجرى، پدران اين مردم به تشيع و اسلام گرويدند و اندكى از شواهد در مباحث گذشته نگاشته شد. روايات زيادى از ائمّه ما، در مورد اقامه عزادارى در دهه اوّل محرم و به ويژه روز عاشورا رسيده است. امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) فرمود در جاهليت قتال در ماه محرم حرام بود، ولى عده اى از ظالمان، حرمت ما را در اين ماه شكستند. زنان ما را اسير نمودند و خيمه هاى ما را آتش زدند و حرمت رسول خدا را نگه نداشتند. روز قتل حسين، چشمهاى ما را گريان ساخت، بر گريه كننده ها است كه بر حسين (عَلَيهِ السَّلام) بگريند و گريه بر آن مولاى شهيدان گناهان بزرگ را محو مى كند. ثمّ قَال (عَلَيهِ السَّلام): «كانَ اَبى اِذا دَخَلَ شَهرُ المُحرَّم لايَرى ضاحِكاً وَ كانَت البُكاءُ تَغلب عَلَيه حَتّى يمضى مِنه عَشرةَ ايّام فَاِذا كانَ يوم العاشِر كانَ ذلِكَ يَومَ مُصيبَتهِ وَ حُزْنِه وَ بُكائِه وَ يَقُولُ هوَ الْيَومُ الَّذى قُتِلَ فِيه الحُسين;([142])سپس امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) فرمود: هنگامى كه ماه محرم داخل مى شد پدرم ]امام كاظم (عَلَيهِ السَّلام) [خندان ديده نمى شد، غالباً گريه مى كرد تا زمان كه دهم محرم مى شد، وقتى دهم محرم فرا مى رسيد اين روز، روز مصيبت و اندوه و گريه او بود ]پدرم [مى گفت روز دهم ]محرم [همان روزى است كه حسين كشته شد.» در روايات ديگر امام هشتم (عَلَيهِ السَّلام) خطاب به دعبل خزاعى، شاعر مديحه سراى اهل بيت (عَلَيهِمُ السَّلام) فرمود: «يا دِعْبِل اُحِبُّ اَن تَنشدنى شِعراً فَانّ هذَا الايّامَ، ايّامَ حُزن كانَت عَلَينا اَهْلَ البَيت وَ اَيّام سُرور عَلى اَعدائِنا خُصُوصاً بنى اُميَّه;([143]) اى دعبل دوست دارم شعرى بخوانى ]در رثاى حسين (عَلَيهِ السَّلام)[; اين روزها ]دعبل روز عاشورا خدمت امام مى آمد، مراد از روزها، ماه محرم است[ روزها اندوه ما اهل بيت و خوشحالى دشمنان ما اهل بيت، به ويژه بنى اميّه است.» از اين روايت «خورشيد خراسان» به دست مى آيد كه ماه محرم دست كم نصف اوّل اين ماه، روزهاى سوك و اندوه اهل بيت است. در روايتى ديگر، كه شيخ صدوق در امالى خود، آن را آورده است، امام هشتم خطاب به يكى از اصحابش به نام شبيب مى فرمايد: «فَاحزُن لِحُزنِنا وَ اَفْرَحْ لِفَرَحِنا;([144]) در اندوه ما (اهل بيت) اندوه ناك، در شادى و سرور ما مسرور باش.» روايت اوّل و دوّم مى رساند كه ايّام محرّم، روزهاى سوگ و اندوه اهل بيت (عَلَيهِمُ السَّلام) است. روايت سوم اين پيام را دارد كه شيعيان ما در اندوه ما اندوه ناك باشد حاصل اين دو دسته روايت اين است كه در ايام محرم سزاوار است شيعيان عزادارى و سوگوارى سيد الشهدا (عَلَيهِ السَّلام) كنند. هزاره ها با توجهه و آگاهى هاى كه از مكتب خود دارند، ماه محرم را، ماه عزا مى دانند و در دهه اوّل آن، جلسات سوگوارى به پا مى كنند و به ياد مظلوميت هاى مولاى خود حسين اشك ماتم مى ريزند. در اين ماه هزاره ها از كارهاى شادى آور پرهيز مى كنند، مراسم عروسى و جشن در اين ماه مطلق بين آنان برگزار نمى گردد. سوگوارى اصلى بعد از روز دهم محرم است; چون از اين روز است كه مصيبت هاى فراوان به اهل بيت امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) و زينب كبرى (سَلامُ الله عَلَيها) و امام سجاد (عَلَيهِ السَّلام) وارد مى شود، ولى متأسفانه جلسات سوگوارى پس از روز يازدهم، نهايت چهاردهم محرم تعطيل مى گردد. اصل برگزارى مراسم سوگوارى در دهه اوّل محرّم، يكى از هنجارهاى نيكويى است كه در جامعه هزاره وجود دارد و از سال هاى خيلى دور، همراه با گذر زمان طى طريق كرده و اكنون نيز به شدت اجرا مى گردد. هزاره ها در اين ايام ميليون ها ساعت كارى خود را به شنيدن سخنان خطيب و روضه خوان اختصاص داده اند با شوق و شور شركت مى كنند و ميليونها پول نقد و غير آن، در راه سوگوارى سالار شهيدان و ياران با وفاى او خرج مى كنند، ولى با وصف آن چه گفته شد، بسيارى از جلسات ياد شده بازدهى مناسب ندارد. بخشى قابل توجهى از سخنرانيهاى خطيبان اين جلسات، بار علمى و تاريخى ندارد، مطالب سست و بى پايه و خوابهاى بى اساس و خواب آلود، در اين گونه جلسات فراوان ديده مى شود. خواندن روضه هاى دروغ و بى اساس فصلى ديگر است، كه در اين گونه مراسم ها غوغا مى كنند. تحريفات كه مرحوم ميرزا حسن نورى، استادِ مرحوم شيخ عباس قمى و متفكر شهيد مرتضى مطهرى در ايران از آن سخن گفته اند و ناله كرده اند در جلسات سوگوارى هزاره ها دو چندان وجود دارد، آن چه كه در اين جلسات كمتر خوانده مى شود مقتل راست و درست است. روضه هاى مثل داستان حركت امام از مدينه با كب كبه و محملهاى زرين، داستان وجود ليلى در كربلا و نذر او براى سلامتى على اكبر (عَلَيهِ السَّلام)، نماز خوف خواندن امام در روز عاشورا، عروسى قاسم در روز عاشورا و... در اين گونه جلسات فراوان خوانده مى شود. در حالى كه روضه هاى ياد شده را، بسيارى از بزرگان از جمله شهيد مطهرى،([145]) و مرحوم ميرزا حسين نورى([146]) دروغ مى دانند و بحق هم مى گويند. بسيارى از روضه ها چنان شاخ و برگ داده مى شود كه انسان از تعجب انگشت به دندان مى گيرد. علاوه بر آنچه ياد شد، چند نمونه ديگر از آن روضه هاى بى اساس كه در منابع تاريخى و مقتل هاى معتبر نيامده است و در بين خطيبان و روضه خوانهاى هزاره رايج مى باشد، مى آوريم: الف. شب 7 يا 8 محرم 1426 يك روحانى مسن([147]) (بيش از 65 سال) هزاره و از تحصيل كرده هاى حوزه نجف، در مورد بريدن سر امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) وسيله شمر با آواز حزين مى خواند: شمر وقتى مى خواست سر امام حسين را از گلو جدا كند، در بالاى سينه حضرت قرار گرفت. شمشير را به گلوى امام كشيد، آن هم چند بار، شمشير گلوى مبارك امام را نبريد. آن لعين، شروع كرد به گريه و زارى و گفت اى فرزند رسول خدا، اى حسين تو از خانواده كرمى، هيچ كس از در خانه شما نا اميد بر نگشته است. من هم اميد دارم از بردن و بريدن سر شما جايزه مى خواهم بگيرم، مرا نيز نوميد برنگردان، شمر در اين حين زارى بود، كه صداى از سر مقدس امام بلند شد فرمود: اى لعين حرام زاده اگر مى خواهى نوميد نگردى مرا با پشت بخوابان و از پشت سرم را جدا كن! شمر نيز چنين كرد و شمشير از پشت سر امام برندگى پيدا كرد و شمر سر حضرت را جدا نمود و به مرادش رسيد. بعد روحانى محترم گريزى زد و گفت اى امام حسين ما كه از شمر بدتر نستيم ماها (سخنران و مستمعين) حاجت داريم ما را هم از در خانه ات نوميد بر مگردان! من خودم كه در اين جلسه بودم و از چنين دروغى، آن هم از روحانى مسن كه حوزه قم و نجف را ديده، تعجب كرده و غصه خوردم. ولى بسيارى از مخاطبان آقا به ويژه زنان چنان اشك مى ريخت و گريه و ناله بود كه وصف نداشت. بحث در اين نيست كه سر حضرت را از پشت سر بريد يا جلو، چون در برخى از اسناد آمده است كه سر مقدس امام از پشت جدا شده است. از جلمه در زيارت ناحيه مقدسه كه منسوب به امام عصر حجت ابن الحسن العسكرى است، آمده و نيز در خطبه اى كه از امام سجاد (عَلَيهِ السَّلام) در شام در برخى از مقاتل آمده است، كه سر مقدس امام را از پشت بريد. سخن در اين است كه در تاريخ چنين مطلبى نيامده، كه شمر از جلو نتوانست سر امام را جدا كند بعد شروع به زارى كرد، بالاخره از قفا بريد. در مورد بريدن سر حضرت امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) بوسيله شمر، شيخ مفيد نوشته است: «خولى بن يزيد اصبحى پيش دويد از اسب به زير آمد كه سر آن بزرگوار را جدا كند لرزه بر اندامش افتاد. شمر گفت: خدا بازويت را از هم جدا كند چرا مى لرزى؟ و نزل شمر اليه فذبحه، ثم رفع رأسه الى خولى بن يزيد; شمر ]بر بالين امام[ فرود آمد و سر آن حضرت را بريد به طرف خولى بن يزيد انداخت.»([148]) در مقتل ابى مخنف آمده است كه سر حضرت بوسيله سنان ابن اَنَس جدا شد، در كيفيت انجام آن نوشته است: «سنان بن انس... به نزد آن حضرت فرود آمد و گلوى ]مباركش[ را بريد و سر ]مباركش [را جدا كرد. و آن را به خولى بن يزيد واگذار نمود.» ([149]) در مقاتل الطالبيين نگاشته است، كه سر حضرت بوسيله سنان ابن انس نخعى بريده شد.([150]) مرحوم سيد ابن طاووس در مورد جدا كردن سر مقدس امام حسين نوشته است: «خولى ابن يزيد اصبحى آماده شد كه سر حضرت را ببرد ولى لرزيد، پس از آن سنان بن انس نخعى فرود آمد و با شمشير به حلق شريف زد، در حالى كه مى گفت: به خدا قسم من سرت را مى برم و مى دانم كه تو فرزند رسول خدايى و از پدر و مادر بهترين مردم هستى.»([151]) بحث در اين مسأله نيست كه سر حضرت سيدالشهدا بوسيله شمر بريده شد يا سنان ابن انس، چون اين مسأله آنگونه كه بيان گرديد، مورد اختلاف تاريخ نگاران است. نقد اصلى در نقل داستان كيفيت بريدن سر حضرت است، كه با چه شاخ و برگ اداء مى گردد. همان شمشيرها و نيزهاى كه تمام بدن امام را سوراخ، سوراخ كرده است،([152]) حالا گلوى امام را نمى برد و امام نيز نمى خواهد شمر نوميد برگشته و از جايزه كه براى بريدن سر حضرت تعيين شده محروم بماند. البته اگر مسأله «كرامت» و اعجاز باشد بُعدى ندارد كه شمشير گلوى امام را نبرد ولى قرار نبوده جنگ و درگيرى روز عاشورا با كرامت و اعجاز امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) حل شود و آن گونه كه بيان شد در تاريخ معتبر از آن ياد نشده است، صرف امكان كرامت و اعجاز براى امام معصوم دليل مى گردد كه هر چه دلمان خواست بگوييم و چيزهاى كه اصلا اتفاق نيفتاده از آن سخن بگوييم؟ هرگز چنين جوازى وجود ندارد. ب. ماه محرم امسال (1426) در يك جلسه اى يك روحانى هزاره، كه اهل مطالعه و تحقيق است([153]) در حوزه ى علميّه نجف و قم تحصيلات سطح عالى خود را گذرانده، مقتل سيد الشهدا خواند و گفت: وقتى تيرها و نيزه ها به بدن مبارك امام اصابت كرد، حضرت توان سوار بودن بر اسب را نداشت مى خواست، از اسب بيايد پايين، طرف راست خواست بيايد اسب پهلو تهى كرد و نگذاشت حضرت به زمين قرار بگيرد، طرف چپ خواست به زمين قرار بگيرد اسب سوارى امام نگذاشت. يك دفعه حضرت خطاب به اسب فرمود: اى ذوالجناح حالا تو هم مرا يارى نمى كنى نمى گذارى من به زمين قرار بگيرم؟! اسب در جواب سيدالشهدا گفت: اى صاحب عزيزم مگر نمى بينى كه در طرف راست من رسول خدا است، در طرف چپ على مرتضى و جلوم مادرت فاطمه زهراست؟ در اين داستان اسب حضرت بينايى اش (نعوذ بالله) از امام حسين زيادتر است كه حيوان از وجود رسول خدا و امام على و فاطمه زهرا (سَلامُ الله عَلَيها) باخبر است، ولى امام از آن آگاهى ندارد، چه حرف نارواتر از اين. علاوه بر آن در كتابهاى معتبر تاريخى، چنين چيزى اصلا وجود ندارد. ابوالفرح اصفهانى در مورد فرود آمدن امام از اسب در حين شهادت نوشته است: «در اين وقت ]جنك امام با لشكريان ابن سعد[ زرعة بن شريك بدان حضرت حمله كرد و شمشيرى به شانه چپ آن حضرت زد كه آن بزرگوار از اسب به زمين افتاد.»([154]) در مقتل ابى مخنف آمده كه: «زرعة بن شريك تميمى به كف دست چپ و گردن ]آن حضرت[ ضربه زد به طورى كه ]حسين (عَلَيهِ السَّلام)[با سختى و مشقت بر مى خواست و ]دوباره با صورت مباركش[بر زمين مى افتاد در آن حال سنان بن انس نخعى به سويش حمله كرد و با نيزه به او زد ]امام (عَلَيهِ السَّلام) [به زمين افتاد.»([155]) مرحوم شيخ مفيد، در كتاب ارزنده خود، پيرامون از اسب افتادن امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) نگاشته است: «]پس از دستور شمر[ لشكريان از هر طرفِ امام حسين حمله كرد، زرعة بن شريك بر بازوى چپ زد و جدا نمود، ديگرى ]از لشكريان[ به گردن امام زد و حضرت به رو افتاد و سنان بن انس نخعى با نيزه به او ]امام[ زد و حضرت به زمين افتاد.»([156]) مرحوم ابن طاووس در مقتل خود نيز آن چه را شيخ مفيد نوشته است، با اندك تغيير در عبارت و مضمون مطلب آورده.([157]) نمونه هاى ياد شده بخشى از آن همه روضه هاى بى دليل است به اصطلاح «مشت نمونه خروار است» چند نمونه از روضه هاى بى مدرك و سند كه آوردم مربوط به روضه خوان هاى هزاره اى است، كه سالها در حوزه بوده و در شهر علم و اجتهاد قم در جلسه كه بيشتر آن اهل علم و طلاب بوده، به خوانش گرفته شده. حالا از اين نمونه ها مى توان گمانه زنى كرد كه روضه خوانهاى كه برخى شان فقط سواد خواندن دارند، در بين عوام هزاره چه روضه هاى دروغ و جگر سوزى مى خوانند. اگر تمام آن روضه هاى جمع شود «هفتاد من كاغذ شود.» شهيد متفكر، مرتضى مطهرى در اين مورد فرموده است: «مطلب ]روضه هاى دروغ[ آن قدر زياد است كه قابل بيان كردن نيست. آن قدر زياد است كه اگر بخواهيم روضه هاى دروغى را كه مى خوانند جمع آورى كنيم چند كتاب پانصد صفحه اى بشود!»([158]) عوامل زياد موجب گرديده كه متأسفانه اين گونه روضه هاى نادرست بين مردم رايج گردد از جمله عوامل ذيل: دست درازى دشمنان پيام و فرهنگ عاشورا، حس قوى كه بشر براى اسطوره سازى و افسانه سازى دارد. اصل قرار گرفتن گريه براى سيد الشهدا در مجالس سوگوارى بدون توجهه به اهداف گريه بر حسين (عَلَيهِ السَّلام) و اهداف قيام آن امام،([159]) شوق عوام در جلسات سوگوارى به «مسأله شور و و واويلا بپا شدن»([160]) برخورد عاطفى صرف با مسأله سوگوارى، عوام زدگى نخبگان، تبديل شدن سوگوارى به عادت بدون توجّه به اهداف بلند آن، ضعف آگاهى توده عوام،([161]) ناآگاهى روضه خوانها از منابع و مدارك تاريخى معتبر و ضعف علمى آنان و... عوامل يا شده روى هم قرار گرفته سبب شده كه ما امروز شاهد اين همه روضه هاى بى مدرك و دليل در جلسات سوگوارى شيعيان جهان و هزاره ها باشيم. و گرنه «در ميان وقايع تاريخى كمتر واقعه اى است كه از نظر نقل هاى معتبر به اندازه حادثه كربالا غنى باشد... مورخين معتبر اسلامى از همان قرون اوّل و دوّم قضايا را با سندهاى معتبر نقل كرده اند و اين نقل ها با يك ديگر انطباق دارد و به يكديگر نزديك هستند.»([162]) با توجهه به اين نقطه هاى ضعف، كه در جامعه هزاره است، بر عالمان دينى است «كه در اين مورد حقايق را بدون پرده به مردم بگويند ولو مرم خوششان نيايد. وظيفه علما است كه مشت دروغ گويان را باز كنند.»([163]) و رسالت كه عالمان دينى دارند شانه خالى نكنند، چون «بزرگترين رسالت و بزرگترين وظيفه علما، مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.» ([164]) اگر مجالس سوگوارى دهه اوّل محرم و ديگر مراسم هاى سوگوارى از مطالب بى پايه و خواب هاى بى اساس و روضه هاى بى مدرك و دروغ پاك شود، بركات اين گونه مجالس چند برابر خواهد شد و تبديل به دانشگاه انسان سازى و عدالت پرورى و... مى شود. 2. هنجارهاى اربعين حسينى و ارزيابى آن يكى از روزهاى كه براى هزاره ها روز سوگوارى است و ماتم، بيستم ماه صفر است. چون اين روز مصادف است با چهلمين روز شهادت سيد الشهداء (عَلَيهِ السَّلام) و ياران باوفايش در سزمين كربلا. هزاره ها در اين روز، دست از كار مى كشند براى مولاى شان عزادارى مى كنند چنانچه مرحوم پولادى نوشته است: «اين روز ]20 صفر[ نيز اختصاص به غم و غصه و سوگوارى دارد و مثل روز دهم محرم (با درجه كمتر) داراى اهميت است.»([165]) اين روز يكى از روزهاى تعطيل عمومى براى هزاره هاست. تمام حسينيه هاى كه در هزارستان اسلامى وجود دارند، در اين روز، مراسم سوگوارى در تكيه خانه ها به پا مى گردد و اربعين حسينى را گرامى مى دارند. سخنرانى و روضه خوانى روز اربعين به عهده همان روحانى كه در دهه اوّل محرم روضه خوان بوده مى باشد، غالباً اين طور است. معمولا در ختم جلسات دهه اوّل محرم به روحانى مى گويند كه ان شأ ا... اربعين يادتان نرود; يعنى جلسه اربعين به عهده شما مى باشد. در بسيارى از موارد يك روز قبل از اربعين، به روحانى خبر مى دهد كه مردم ده منتظر ايشان مى باشند و آقا مردم را از ياد نبرند. در اربعين همانندن دهه اوّل محرم از عزاداران پذيرايى مى گردد. در برخى از جاها بزرگان ده طبق برنامه و مشورت نذر امام ماه محرم چند خانه اى اهل ده را براى روز اربعين مى گذراند. و اين افراد كه در محرم نذر نداده اند و گوسفند ذبح نكرده اند، روز 20 صفر نذر امام شان را ذبح نموده از سوگواران اربعين سيد الشهداء (عَلَيهِ السَّلام) پذيرايى مى كنند. در بسيارى از جاهاى هزارستان، يك روز قبل اربعين، بزرگان و ابسقالان ده، گرده آمده براى روز 20 صفر برنامه ريزى مى كنند. از هر خانه مقدار معين پول جمع مى كنند. براى خريد گاو و يا چند رأس گوسفند براى پذيرايى از سوگواران. در برخى جاها آرد و روغن از خانه هاى اهل ده جمع نموده «حلواى سرخ» مى پزند. غذا دسته جمعى درست مى شود. پس از ختم جلسه سخنرانى و روضه خوانى مردان و پسران در حسينيه پذيرايى گردد و براى بانوان و دختران به خانه هاى فرستاده مى شود. غذايى كه به خانه ها فرستاده مى شود با توجهه به جمعيت هر خانه است. اگر جمعيت زياد باشد غذا زياد فرستاده مى گردد. اگر جمعيت اندك باشد، غذا اندك، در هر صورت غذاى يك وقت يك خانواده داده مى شود. غالباً مراسم ساعت هشت نه صبح شروع شده، تا ظهر ادامه دارد. چندين ذاكر پشت سر هم مى خوانند. زنجير زنى و سينه زنى نيز در اين روز است. در برخى جاهاى هزاره جات مراسم عزادارى، بعد از ظهر و گاه قبل و بعد از ظهر برگزار مى گردد. همان گونه كه اشاره شد مراسم اربعين در هر فصل سال، كه واقع گردد تعطيل است و مردم در اين روزها كارهاى خود را تعطيل نموده، به مراسم سوگوارى شركت مى جويند. روضه خوانها در اين جلسات غالباً از آمدن اهل بيت امام و اولين زائر امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) جابر بن عبدلله انصارى به كربلا مى خوانند. بسيارى از روضه خوانها معتقدند كه در 20 صفر سال 61 هجرى زينب (سَلامُ الله عَلَيها) همراه ساير زنان و كودكان در كربلا آمد. و آمدن بى بى مصادف شد با آمدن جابر بن عبدالله انصارى از مدينه به كربلا.
ارزيابى برپايى مراسم اربعين حسينى رسمى است كه مثل مراسم دهه اوّل محرم بين هزاره ها جريان دارد. منابع مكتوب و غير مكتوب وجود ندارد كه مبين زمان دقيق برگزارى چنين مراسم را تعيين كند. با توجّه به ارتباط نزديك كه اربعين حسينى با محرم و عاشورا دارد گمانه زده مى شود كه تاريخ برگزارى مراسم اربعين، همزمان با رايج شدن جلسات دهه اوّل محرم بوده است و اين دو با هم پيوند ارتباط نزديك دارد و برپايى اين دو مناسبت از ويژگيهاى شيعيان است. در خصوص برپايى مراسم عزادارى در روز 20 صفر روايات از بزرگان دينى نرسيده. علماى بزرگ شيعه كه كتابهاى در خصوص مناسبت هاى روزهاى هر ماه نوشته اند و از مناسبت هاى كه در روز آن ماه وجود دارد نام برده است، در روز 20 ماه صفر فقط استحباب زيارت امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) نقل كرده. اين زيارت مشهور به «زيارت اربعين» است. در همين ارتباط مرحوم شيخ طوسى (460 - 385 ق) در كتاب شريف «مصباح المتهجد» حديثى از يازدهمين ستاره درخشان امامت، امام حسن عسكرى (عَلَيهِ السَّلام) نقل نموده: «عَلاماتُ المُؤمِنين (المؤمن - خ) خَمس صَلاة الاحدى وَ الخَمسين وَ زيارة الاَربعين و...;([166])نشانه هاى مؤمنان يا مؤمن پنج چيز است ]يك[ 51 ركعت خواندن نماز ]در روز[و ]دو خواندن [زيارت اربعين و...» روايات از ائمّه هدا در مورد ويژگى عدد چهل صادر شده است. از جمله در فضيلت حفظ چهل حديث از امامان معصوم (عَلَيهِمُ السَّلام). مرحوم صدوق در كتاب «خصال» از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) نقل نموده اند: «مَن حَفِظَ عَنّا اَربَعينَ حَديثَاً مِنْ اَحادِيثِنا فِي الْحَلالِ وَ الْحَرام بَعَثَه اللهُ يَومَ الْقِيامَةِ فَقيهاً عالماً وَ لَم يَعذبه ; كسى كه چهل حديث از احايث ما در مورد حلال و حرام حفظ كند، خداوند روز رستاخيز او را فقيه و دانا بر مى انگيزاند و او را عذاب نمى كند.»([167]) در مورد حريم مسجد و همسايه حديث از امير المؤمنين (عَلَيهِ السَّلام) نقل شده است، كه حريم مسجد چهل ذراع است و همسايه چهل خانه از چهار جانب دارد.([168]) در هر صورت، گفته آمد در خصوص اربعين و برپايى مراسم در اين روز، حديث نيامده است ولى روايات كه از ائمّه صادر شده اند و به طور عام فرموده: «فَاحْزُن لِحُزنِنا وَافْرِح لِفَرِحِنا; ]امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) فرمود:[ در اندوه ما اندوه ناك و در شادى ما، شادمان باش.»([169]) شامل روز 20 صفر نيز مى گردد، چون امام سجاد و اهل بيت امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) در اين شب و روز سوگوار بوده و شيعيان كه پيرو آن ستاگارگان هدايت هستند، طبق دستور آنان سزاوار است كه عزادار باشند. و از طرف ديگر، دليلى بر جائر نبودن برپايى چنين مراسمى نيز نداريم. بنابراين برپايى مراسم وعظ و روضه در روز اربعين حسينى سنّت نيكويى است كه هزاره هاى مسلمان به آن توجهه داشته اند و عمل مى كنند. اين سنّت حسنه در بين ساير شيعيان جهان نيز وجود دارد. در كشورهاى كه پيروان امام المتقين در اكثريت هستند، روز اربعين حسينى از تعطيلات رسمى دولتى است، چنانچه در جمهورى اسلامى ايران اين مسأله وجود دارد. گفته شد بسيارى از روضه خوانهاى هزاره، در روز اربعين روضه ورود اهل بيت به كربلا را مى خوانند. در اينكه اهل بيت امام در 20 صفر سال 61 و يا بعد از آن سال در سالهاى ديگر در كربلا آمده است يا نه، سؤال جدّى است كه وجود دارد و مورد بحث علماى بزرگ است. مرحوم شيخ مفيد مى نگارند كه يزيد به نعمان بن بشير و ديگر همراهانش دستور داد كه اهل بيت سيد الشهدا را به خوبى به مدينه برسانند و آنان نيز به دستور يزيد عمل نمودند، اهل بيت را از شام حركت داد، منزل به منزل پيمود. «حَتّى دَخَلُوالْمَدينَه; تا در مدينه داخل شدند»([170]) مرحوم شيخ از رفتن اهل بيت در كربلا سخن به ميان نياورده است. صاحب مقاتل الطالبين آنگاه كه داستان ورود اهل بيت، به شام و مدينه را نقل مى كند از رفتن اهل بيت به كربلا يادى نكرده است.([171]) در بسيارى از كتاب هاى منبع دست اول مربوط به داستان كربلا رفتن اهل بيت از شام به كربلا را نقل نكرده، مثل كتاب كامل بهايى از حسن بن على بن حسن طبرسى، از علماى قرن هفتم، مناقب آل ابى طالبِ ابن شهر آشوب از علماى قرن ششم و... مرحوم شيخ طوسى در مناسبت 20 ماه صفر مى نويسند: «روز بيستم صفر، حرم مولا ما ابو عبدالله حسين على بن ابى طالب از شام به مدينه مراجعت نمود و اين روز همان روزى است كه جابر بن عبدالله بن حرام انصارى صحابه رسول خدا (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) - كه رسول خدا از او راضى بود - از مدينه به كربلا رفت و قبر ابى عبدالله را ]اين روز [زيارت نمود. او اولين فردى از مردم است كه قبر سيدالشهدا را زيارت كرده است.»([172]) شيخ تصريح دراد كه اهل بيت در مدينه آمد به كربلا نرفت. جابر بن عبدالله بود كه به زيارت سيد الشهدا از مدينه به سرزمين تفتيده كربلا رفت و روز اربعين قبر آن حضرت را زيارت نمود. مرحوم ابن طاووس در لهوف فرموده است، كه همزمان با آمدن جابر به كربلا، اهل بيت امام نيز، پس از مراجعت از شام به كربلا رفت، بالاى قبر سيّد الشهدا اهل بيت امام حسين، جابر وعده از بنى هاشم، كه همراه جابر بود، مراسم عزادارى بر پا نمودند. مرحوم سيد كفتارفوق را در كتاب «اقبال» رد كرده است. سيد در كتاب ياد شده در اعمال ماه صفر قول مرحوم شيخ طوسى را و ديدگاه كه در لهوف فرموده، نقل مى كند و هر دو قول را بعيد مى داند، مى نويسند: «هر دو قول بعيد است، چون عبيدالله زياد ـ لعنه الله - به يزيد نامه نوشت و آن چه در كربلا گذشته بود بنوشت و كسب تكليف نمود. و اهل بيت امام را سوار ]بر محمل براى سفر شام[ نكرد تا جواب يزيد آمد. و اين ]بردن نامه ابن زياد به يزيد و آمدن جواب نامه از يزيد به ابن زياد [نياز به بيست روز و يا بيشتر از آن دارد ]علاوه بر آن[ وقتى اهل بيت را روانه شام كرد، روايت شده كه اهل بيت يك ماه در شام ماند.»([173]) به دو دليل ياد شده سيد بن طاووس روز اربعين حسينى سال 61 رفتن اهل بيت را در كربلا بعيد مى داند. البته وى آمدن اهل بيت را در كربلا در غير 20 صفر بعيد نمى داند.([174]) مرحوم نورى، صاحب مستدرك الوسائل معتقد است كه سيد لهوف را در جوانى نوشته، ولى اقبال را در اواخر عمر، لذا لهوف از اتقان لازم برخوردار نيست. آن چه در اقبال در مورد اربعين حسينى نوشته مقدم است، بر آن چه در لهوف آمده،([175]) مرحوم نورى به هفت وجه آمدن اهل بيت را در كربلا، روز 20 ماه صفر سال 61 مردود مى داند.([176]) و شهيد مطهرى آنگاه كه روضه هاى دروغ را مى شمارد، روضه آمدن اهل بيت را در كربلا در روز اربعين، يكى از آن روضه هاى مى داند كه اساس و ملاك تاريخى ندارد، مى فرمايد: «در هيچ كتاب ديگرى ]غير از كتاب لهوف ابن طاووس كه در كتابهاى ديگرش حرف لهوف را تأييد نكرده[ چنين چيزى نيست و هيچ دليلى عقلى هم اين را تأييد نمى كند.»([177]) در هر صورت اين مسأله كه اين قدر مورد تأمل علماى بزرگ است و بسيارى از علما آن را رد كرده است، يا از داستان اربعين ياد نكرده است، ولى در بين هزاره ها متأسفانه آمدن اهل بيت در روز اربعين در كربلا با شاخ برگهاى فراوان خوانده مى شود و بدون آن كه توجّه به راست بودن و دروغ بودن آن داشته باشد چه مى شود كرد؟ به بيان متفكر شهيد مطهرى: «مگر مى شود اين قضايايى را كه هر سال گفته مى شود از مردم گرفت؟!»([178]) عوام براى شان عادت شده است ترك عادت براى اين گروه وحشت زاست و نخبه گان نيز يا توجه ندارند و يا اگر توجّه دارند از ترس انتقاد عوام لب فرو بسته اند. 3. هنجارهاى شب هاى قدر و ارزيابى آن شب هاى قدر از جمله زمان هايى است، كه هزاره ها در اين زمان برنامه هاى خاص و ويژه اى دارند. بدون ترديد شب قدر يك شب بيشتر نيست، ولى به خاطر مصالحى اين يك شب به صورت احتمال در بين چند شب از طرف معصومين و اولياى الهى بيان شده است. كدام شب در شبهاى سال، شب قدر است؟ تمام علماى مسلمان اتفاق دارند كه شب قدر در ماه مبارك رمضان واقع شده است.([179]) سؤال ديگر مطرح مى گردد كه كدام شب از شب هاى ماه رمضان شب قدر است؟ بين علماى مسلمان چند قول وجود دارد از جمله: شب اوّل ماه رمضان، شب هفدهم، شب 21، شب 23، شب 27، شب 29. مردد بين شب هاى 21 و 23 و مردد بين شب هاى 19 و 21 و 23.([180]) مشهور بين اماميه قول اخير است. حسان بن ابى على مى گويد از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) در مورد شب قدر سؤال نمودم، حضرت ابى عبدالله فرمود: «شب قدر را در ]شبهاى[ 19، 21، 23 ]ماه رمضان[ طلب كن»([181]) يعنى شب قدر مردد بين يكى از اين سه شب است. فضيلت شب قدر بر كسى پوشيده نيست، چون در چنين شبى است كه قرآن كريم بر قلب مبارك رسول خدا نازل شده است، انگونه كه قرآن مى فرمايد: «ما ]قرآن را[ در شب قدر نازل كرديم.»([182]) گفته شد كه بدون اختلاف علماى مسلمان فرموده اند شب قدر در ماه رمضان است. علاوه بر آن خداوند متعال مى فرمايد: «ماه رمضان ]همان ماه [است كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است...»([183]) در آيه يك سوره دخان مى فرمايد ما قرآن را در شب مبارك نازل نموديم. از مجموع اين سه آيه به دست مى آيد كه قرآن در شب مبارك قدر نازل شده است و اين شب قدر در ماه رمضان واقع است، زمان ]شب قدر[ چنين فضيلت داشته كه قرآن در اين زمان يكباره بر قلب رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) يا در «لوح محفوظ» نازل گرديده است.([184]) فضيلت و عظمت شب قدر براى شيعيان و هزاره ها دو چندان است، چون شب هاى قدر مصادف با حادثه اندوه بار و جانگاه شهادت مولاى پرهيزگاران امير المؤمنين شده است. سال 40 هجرت نزديك صبح 19 رمضان بود كه امام در مسجد كوفه مورد حمله تروريستى ابن ملجم مرادى قرار گرفت. و قبل از طلوع فجر شب جمعه 21 رمضان به لقاى الهى پيوست.([185]) هزاره ها به پاس احترام و فضيلت اين دو مناسبت، هر ساله در شبها 19، 21 و 23 رمضان برنامه هاى ويژه دارند و اين مراسم با انك اختلاف بين تمام هزاره ها رايج اند. احياى سه شب يا شده همگانى است، در تمام مناطق هزاره جات وجود دارد. شب زنده دارى در شب هاى قدر گاه به صورت دسته جمعى در حسينيه اجرا مى شود، ولى غالباً چند خانه از فاميل دور هم گرد آمده، در منزل بزرگ فاميل شب احيا مى كنند. در اين شب مؤمنان به ذكر و دعا و نماز مشغول اند و در آخر شب قرآن به سر مى گيرند در حين كه قرآن در سرهاى مؤمنان قرار دارد، روحانى مجلس ذكرهاى: بك يا الله، بعلى، بالحسن، بالحسين، بعلى بن الحسين، بمحمد بن على، بجعفر بن محمّد، بموسى بن جعفر، بعلى بن موسى، بمحمد بن على، بعلى بن محمّد، بالحسن بن على و بالحجة،([186]) را مى خواند. هر كدام ذكرهاى ياد شده را ده بار مى خوانند. مؤمنان حاضر در جلسه نيز به دنبال روحانى، وى را همراهى مى كنند و اذكار ياد شده را زمزمه. پس از اتمام ذكرهاى ياد شده، روحانى روضه خوانده و با دعا جلسه را خاتمه مى دهد. كسانى كه شب احيا نموده است سحر از طرف صاحب خانه پذيرايى مى گردد. در بسيارى از مناطق هزاره جات سه شب قدر جلسه سخنرانى و روضه خوانى به صورت فردى و بانى شخصى برگزار است، پس از افطار و صرف غذا غالباً جلسه سخنرانى و عزادارى امير المؤمنين شروع مى گردد. در بعضى از جايهاى هزارستان اسلامى، سه شب قدر به گونه دسته جمعى در حسينيه جلسات سخنرانى و وعظ و مرثيه خوانى مولا على (عَلَيهِ السَّلام) برقرار است. در اسلام به احياى شب قدر سفارش زياد شده. از رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) روايت شده كه حضرت فرمود: «مَن قامَ لَيْلَةَ القَدرِ اِيماناً وَ اِحتِسابَاً غَفَرَ لَهُ ما تَقَّدَم مِن ذنبِه;([187]) آن كه شب قدر را احيا كند و ايمان به آن داشته باشد... خداوند گناهان گذشته او را مى بخشد.» هزاره ها با توجّه به آگاهى كه از اسلام دارند به اين سنّت نيكو عمل مى كنند و شبهاى قدر را احيا. از طرفى، چون اين شبها مصادف با شهادت امام على (عَلَيهِ السَّلام) گرديده است. هزاره ها و يا دو خاطره امام خود را گرامى داشته، در شهادت آن امام اشك ماتم مى ريزند و به همين مناسبت جلسات و وعظ و ارشاد برگزار مى كنند. و اين كارى است نيكو. همان گون كه گفته شد متأسفانه در بسيارى از مناطق هزارستان اسلامى اين مراسم به صورت دسته جمعى در تكيه خانه ها برگزار نمى گردد، سزاوار است كه ايام ضربت خوردن و شهادت حضرت امير المؤمنين، با شكوه برگزار شود و در حسينيه ها به طور رسمى جلسات وعظ و روضه برگزار گردد و از امامُ الْمُتّقين تجليل و تكريم شايسته به عمل آيد، بيش از آن چه كه فعلا بين هزاره ها وجود دارد. 4. سالروز شهادت ساير معصومين(عليهم السلام) و ارزيابى آن هزاره ها مسلمان است و امامى مذهب - بارها گفته شد - غير از ايام محرم و شبهاى قدر در سالروز شهادت و درگذشت ساير معصومين (عَلَيهِمُ السَّلام) نيز مراسم سوگوارى دارند. البته اين جلسات كه به مناسبت سالروز شهادت ائمّه هدا و در گذشت رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) و دخت گرامى آن حضرت، فاطمه زهرا (سَلامُ الله عَلَيها) برگزار مى گردد و به گرمى و شدت دهه اوّل محرم، سالروز شهادت سيدالشهدا، اربعين حسينى و سالروز شهادت امير مؤمنان، على (عَلَيهِ السَّلام) نيست. هزاره ها براى بزرگداشت سالروز شهادت معصومان، كه در ذيل اسم شان مى آيد مراسم سوگوارى به پا مى كنند و ياد و خاطره آنان را گرامى مى دارند:
الف. سالروز رحلت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و شهادت امام رضا(عليه السلام) آخر ماه صفر، ماه و غم و اندوه براى مسلمانان است، چون 28 صفر سال يازدهم هجرت([188]) بود كه رسول رحمت، خاتم پيامبران، حضرت محمّد بن عبدالله (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) در سن 63 سالگى چشم از اين جهان فرو بسته به لقاى الهى پيوست، مسلمانان را در فقدان وجودش عزادار نمود. در آخر اين ماه امام رئوف، هشتمين ستاره تابان ولايت، امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) سال 203 ق در سن 55 سالگى در قريه به نام «سناباد» از دهات «طوس» خراسان به فيض شهادت نايل گرديد.([189]) شهادت امام مصيبت بزرگى براى پيروان ولايت و امامت بود. بعد از آن تاريخ، شيعيان هر سال در آخر ماه صفر سالروز شهادت آن امام شهيد را گرامى مى دارند. هزاره ها به خاطر آن دو مناسبت كه ياد گرديد، دو سه روز آخر ماه صفر، جلسات وعظ و سخنرانى برگزار مى كنند. خطيبان پيرامون شخصيت عظيم القدر رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم)، امام هشتم، امامت، عدل، نبوت و... سخن مى گويند. بعضى از متدينين در برخى از جاهاى هزاه جات در اين چند روز آخر ماه صفر نذر و صدقات دارند و از مردم ده براى شام و نهار پذيرايى مى كنند. در برخى از دهات هزارستان اسلامى، اهل ده گرد هم آمده پول جمع مى كنند يك رأس گاو يا چند رأس گوسفند خريده، ذبح مى نمايند و از سوگواران پذيرايى مى كنند. مراسم هاى ياد شده در صورتى است كه سالروز رحلت رسول الله (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) و امام هشتم (عَلَيهِ السَّلام) در فصل زمستان واقع شود، اگر چنانچه در فصل هاى ديگر آن دو مناسبت اتفاق بيفتد از برگزارى مراسم سوگوارى خبرى نيست. البته اين وصف در مورد هزاره هاى كه در هزارستان زندگى مى كنند وجود دارد. هزاره هاى كه در شهرهاى افغانستان بود و باش دارند وضعيت فرق مى كند. غالباً در شهرها سالروز رحلت رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) و شهادت امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) در هر فصلى از سال واقع شود، مراسم روضه خوانى و وعظ برگزار مى گردد.
ب. شهادت حضرت زهرا(عليها السلام) در مورد شهادت «ام ابيها»، دخت پيامبر گرامى اسلام، اختلاف است. برخى شهادت حضرت را در جمادالاولى مى دانند، ولى مشهور آن است كه حضرت بى بى در سوم جماد الثانى سال يازدهم هجرت به لقاى الهى پيوست.([190]) هزاره ها روز شهادت حضرت زهرا (سَلامُ الله عَلَيها) مراسم سوگوارى برگزار مى كنند، ولى خيلى رايج نيست. برخى در سوم جماد الثانى مراسم سوگوارى حضرت زهرا (سَلامُ الله عَلَيها) دارند و برخى از هزاره ها در 13 جمادى الاول.([191])
ج. امام صادق و امام كاظم (عليهما السلام) امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) ششمين امام شيعيان سال 148 هـ. روز 25 شوال در سن 65 سالگى به سراى ديگر سفر نمود. حضرت به وسيله منصور، خليفه عباسى مسموم گرديد. ([192]) هفتمين امام پيروان على، امام موسى كاظم (عَلَيهِ السَّلام) 25 رجب سال 183 هـ. توسط خليفه جور عباسى، هارون و عمالان ستمگر او جام گواراى شهادت([193]) نوشيد. هزاره ها در ايام شهادت اين دو امام خود نيز مراسم سوگوارى دارند. مجالس وعظ و روضه برپا مى كنند، البته اگر ايام شهادت آن دو پيشوايى الهى، مصادف با فصل زمستان باشد، اگر مصادف با فصل هاى ديگر سال - كه وقت كار و تلاش است - باشد مراسم سوگوارى برپا نمى شود. فقط دهه اوّل محرم و شب هاى قدر و اربعين حسينى، كه در هر فصل سال واقع گردد، پر شور و با شگوه برگزار مى شود. در سالروز شهادت ساير ائمّه به صورت نادر در برخى از مناطق هزاره جات مراسم سوگوارى برپا مى شود ولى متأسفانه خيلى رايج نيست. هزاره هايى كه سالها سابقه تشيع و اسلام دارند و به تدين و ديندارى شهره اند، سزاوار است كه در سالروز شهادت همه ائمّه و اولياى الهى مراسم عزادارى با شكوه برگزار كنند. گر چه موقعيت جغرافيايى و كار هزاره ها، تا حدودى موجب گرديده كه اين مردم در فصلهاى بهار، تابستان و تيرما (پاييز) سرگرم كارهاى كشاورزى و دامدارى و ديگر كارهاى روزمرّه باشند و مراسم عزادارى امامان معصوم شان كه در اين فصلها واقع مى شود برگزار نكنند. علاوه بر آن بى اطلاعى مردم نيز نقش در عدم بر پايى چنين مراسم هايى دارد. خوب و سزاوار است كه دست كم در سالروز شهادت امامان معصوم كه در زمستان واقع مى گردد. مراسم سوگوارى به صورت منظم و باشكوه برگزار شود. بر عالمان فرزانه و با درد و مسئول اند كه براى مردم در اين مورد آگاهى بدهند و تجليل از اولياى الهى به صورت فرهنگ در آيد. 5. هنجارهاى مرگ و مير بستگان و نقد و بررسى آن مرگ، پديده اى است كه خداوند متعال در كنار حيات خلق كرده است. البته اين خلق موت و حيات([194]) براى آزمايش انسان است، تا معلوم گردد كه كدام انسان عمل نيكو انجام مى دهد. گرچه بعضى از انسان ها نمى خواهند تن به مرگ بدهند و از چنگال آن فرار مى كنند، غافل از اينكه روزى مرگ دامن آنها را خواهد گرفت و ملاقات خواهد كرد.([195]) از سنّت هاى خداوند رحمان است كه هر جاندارى مرگ را بايد بچشد ([196]) و سر تسليم به اين سنّت و قانون الهى بگذارد. البته مرگ از ديدگاه مكتب اسلام نابودى و فنا شدن نيست، بلكه موت درى است براى رفتن به سراى ديگر و حيات در جهان ديگر، چنانچه امام على (عَلَيهِ السَّلام) مى فرمايد: «اَلْمَوتُ بابُ الْآخِرت;([197]) مرگ دروازه آخرت است.» ولى حيات آن جهان با حيات دنيا تفاوت دارد، آنگونه كه حيات جنين در كشور وجود مادر متفاوت از حيات دنيايى است. به وسيله مرگ انسان به زندگى دنيا خاتمه مى دهد. امام على (عَلَيهِ السَّلام) در اين ارتباط كلام زيبا دارد: «بِالمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنيا; با مرگ دنيا خاتمه مى يابد.»([198]) از ديدگاه اسلام و بالتبع مسلمانان مرگ نابودى نيست، بلكه مرگ سفرى است از اين جهان به سراى ديگر، با اين حال انسانى كه ماه ها و سالها در كنار هم ديگر زندگى كرده است و در كنار هم بوده است، وقتى يكى از اين جمع سفر آخرت را در پيش گيرد براى جا مانده هاى از قافله مرگ، ايجاد غم و غصه و تنهايى مى كند، چون عزيزى كه ماهها و سالها در كنار انسان بود با قافله مرگ بين اين هم نشين و دوست جدايى مى افتد. اين است كه بازماندگان در فراق آن سفر كرده خود، اشك ماتم ريخته و سوگوارى مى كنند اين مراسم سوگوارى به خاطر تعامل اجتماعى بين افراد جامعه، تبديل به مراسم اجتماعى مى گردد و بسط مى يابد و افراد جامعه پس از تبديل شدن سوگوارى فردى، به مراسم اجتماعى به صورت دسته جمعى مراسم سوگوارى به پا مى كنند و افراد جامعه با صاحب عزا همدردى و همراهى. هزاره ها از هنگامى كه يكى از بستگان و اعضاى خانواده، از اين جهان به «دار قرار» هجرت مى كند از حين مرگ فرد و پس از مرگ آن تا چهلم (چهل روز يا چهل وقت) او مراسم و هنجارهاى ويژه دارند، ما سعى مى كنيم به ترتيب اين هنجارها را شرح داده و مورد ارزيابى قرار دهيم. 1 - 5. هنگام احتضار مرگ و ارزيابى آن وقتى يكى از اعضاى خانواده هزاره در اثر بيمارى و ناخوشى به مرحله آخرين نفس زدنهاى حيات برسد هزاره ها به آن فرد «محتضر» مى گويند و اضافه مى كنند كه او در حال احتضار است، يعنى زمانى كه فرد براى سفر مرگ حاضر و آماده شد است. افراد كه در اطراف اين شخص قرار دارند او را همراهى مى كند و براى سفر طولانى و پر خطر مرگ آماده. اولين كارى كه در اين هنگام انجام مى شود اين است كه محتضر را رو به طرف قبله مى خواباند، پاهايش را سمت قبله دراز مى كند چند نفر باسواد هزاره سوره هاى «يس»، «الرحمن»، «واقعه» و... از قرآن كريم تلاوت مى كنند و غالباً با صداى بلند به گونه ترتيل مى خوانند: زنان جوان و باردار بچه هاى كوچك را از اتاق كه محتضر وجود دارد بيرون مى كنند. در اين هنگام يك روحانى را دعوت مى كند، در صورت امكان، اگر روحانى امكان دسترسى نداشت يك نفر محاسن سفيد با سواد مؤمن را مى خوانند تا كلمه شهادتين بر زبان محتضر جارى كند. شهادت به وحدانيت خداوند، شهادت به نبوت ختم رسولان محمّد بن عبدالله، شهادت به ولايت و امامت امير المؤمنين على (عَلَيهِ السَّلام) و يازده امام معصوم، شهادت به وجود روز جزا و... را بر زبان ميت جارى مى كند، فرد روحانى مى خواند و محتضر به دنبال او مى خوانند. محتضر از مردم و همسايگان طلب عفو و بخشش مى كند. البته قبل از اين مرحله، در زمان كه محتضر حال مناسب دارد، روحانى از او در مورد وصيت هايش سؤال مى كند. اگر محتضر وصيت نكرده باشد، روحانى وى را وامى دارد كه وصيت كند. سفارش هاى كه ميت پس از خود به خانواده اش مى كند هزاره ها «وصيت نامه» مى گويند، چون سفارش هاى ميت بالاتفاق روى كاغذ نوشته مى گردد و چند نفر مؤمن زير آن كاغذ امضا مى كنند تا وصيت نامه از اعتبار بيشتر قانونى برخودار شود. وصيت محتضر اگر مكتوب نباشد در صورتى مورد پذيرش باز ماندگان و وارثان است كه دست كم دو نفر مؤمن مرد يا زن شهادت بدهند وگرنه وصيت مورد قبول وارثان نيست. غالباً مردان هزاره از آن زمانى كه زندگى خانوادگى تشكيل مى دهند، وصيت نامه مى نويسد، كمتر خانواده است كه مرد آن خانه وصيت نامه نداشته باشد. افرادى كه به علل خاص قبل از بيمارى وصيت نكرده است در حين مرگ وصيت هاى خودش را مى كند. اگر فردى در جامعه هزاره بدون وصيت از دنيا برود، هزاره ها اين پديده را به ديد منفى مى بيند، لذا غالباً همه مردان خانوار براى اينكه مورد سرزنش ديگران پس از مرگ قرار نگيرد و به دستورات اسلامى درست عمل كند، وصيت نامه دارد. بسيار نادر است كه بزرگ خانواده بدون وصيت از دنيا جان به لقاى الهى بدهد. غالباً هزاره ها در وصيت نامه شان فرزند دختر را از اموال غير منقول (زمينها و ساختمان) محروم مى كنند و اموال ياد شده را به فرزان پسر خود قبل از موت هبه مى كنند و اين هنجار در جامعه هزاره تبديل به فرهنگ شده است و هنجارهاى اجتماعى از آن پشتبانى مى كند، لذا فرزندان دختر معمولا در برار اين كار پدر هيچ گونه اعتراض ندارد. موارد نادر نيز وجود دارد كه پدر خانواده تمام اموال (منقول و غير منقول) خود را بالتساوى طبق دستور اسلام بين فرزندان پسر و دختر تقسيم مى كند و يا به آن سفارش. پس از آنكه محتضر جان به جانان سپرد و چشم از اين جهان بست، حاضران در بالاى سر ميت چشم هاى او را اگر باز است، مى بندند و كله ميت را نيز با پارچه مى بندند تا قبل از سرد شدن بدن دهان ميت بسته باشد، دست ها و پاهاى وى را دراز و صاف مى كنند و پارچه و يا پتوى بالاى ميت پهن مى كنند و عزادارى خانواده ميت و بستگان از اين جا شروع مى شود. چند نفر اطراف جنازه قرآن تلاوت مى كنند و جنازه را غالباً تنها نمى گذارند. لازم است قبل از پرداختن به مباحث تجهز ميت اندك در مورد اين قسمت بحث درنك نموده و آن را مورد ارزيابى قرار دهيم. گفته شد هزاره ها محتضر را رو به قبله مى خوابانند. اين مسأله درست همان چيزى است كه علماى بزرگ به آن فتوا داده است. حضرت امام خمينى مى فرمايد: بنابر احتياط واجب كفايى است كه اطرافيان او را رو به قبله بخوابانند طورى كه اگر محتضر را بلند كند صورتش سمت قبله باشد.([199]) تلقين شهادتين و اقرار به امامت امامان دوازدگانه و اداى كلمات فرج نيز امور مستحب است كه سزاوار است انجام بگيرد و نيز خوب است نزد محتضر قرآن تلاوت گردد به ويژه سوره هاى «يس» و «صافات».([200]) وصيت كردن قبل از موت مورد تأكيد زياد اسلام است. رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) مى فرمايد: «وصيت كردن وظيفه هر مسلمانى است.» ([201]) در كلام ديگر حضرت مى فرمايد: «بر هيچ مسلمانى سزاوار نيست كه شبى را سپرى كند، مگر اينكه وصيتش زير سرش باشد.» ([202]) علماى فرزانه مسلمان در فقه وصيت نمودن و كيفيت آن را مورد توجّه قرار داده اند و در كتابهاى فقى از آن مفصل بحث نموده اند. هزاره ها با توجّه به آگاهيهاى كه از اسلام دارند به اين دستور اسلام عمل مى كنند. و در حين مرگ و يا قبل از آن وصيت، ولى متأسفانه در اين وصيت نامه گزاره نارواى «محروم نمودن فرزند دختر از اموال غير منقول» در آن گنجانده مى شود و عملا اين قشر شريف جامعه مورد تبعيض قرار مى گيرند. البته وجود اين پديده ناروا بستگى به عوامل زياد دارد، كه ما در مقام بررسى آن نيستيم. مهم ترين عامل آن روحيه مردسالارى در جامعه هزاره است. ما در بحث تولد فرزند گفتيم كه در برخى جاهاى هزاره جات وقتى فرزند دختر متولد شود، به خانواده فرزند آن خوشحالى كه تولد پسر به بار مى آورد، به وجود نمى آورد، چون در جامعه هزاره به پسران بيشتر بها داده مى شود تا دختران. عامل ديگر اين است كه متأسفانه در جامعه هزاره تا هنوز گزاره اى به نام «استقلال مالى زنان» خوب جانيفتاده است. غالباً زنان در جامعه هزاره بر خلاف دستور اسلام استقلال مالى ندارند، اگر خانمى اموالش را از شوهر جدا كند و به گونه مستقل تصرف در آن نمايد در جامعه هزاره نادرست مى نمايد. البته خانواده هاى هزاره كه از سواد و تحصيلات عالى برخودار است معمولا بانوان شان استقلال مالى دارند. محروم ساختن فرزندان دختر از اموال غير منقول، مثل زمين كشاورزى بر خلاف دستورات اسلام است. خداوند مى فرمايد وصيت تان را به «معروف» كنيد.([203]) معروف; يعنى وصيت عادلانه باشد و محروم ساختن تعداد ضعيف از وارثان برخلاف عدالت اسلامى است. صاحب مال خود حق تصرف در اموال خود را دارد و مى تواند به هر كسى خواست هديه و هبه كند. ولى اين بخشش و هبه در صورت براى محروم ساختن تمام وارثان و يا تعدادى از وارثان باشد از ديدگاه اسلام مردود است و عمل شخصى غير اسلامى تلقى مى گردد. البته علماى بزرگ اماميه به خاطر احترام گذارى، مالك مال، وصيت كننده را تا 31 اموال مجاز دانسته اند، لذا موصى مى تواند در 31 اموالش هر جور خواست وصيت كند ولى در بيش از 31 اموال موصى، نافذ بودن اين وصيت توقف بر جواز رضايت وارثان دارد. تفاوت ندارد كه اين وصيت در حال بيمارى منجر شده به مرگ ميت باشد يا در حال صحت در هر صورت نافذ بودن وصيت به بيش از 31 نياز به اجازه وارثان دارد.([204]) اين حكم فقط در وصيت است. برخى از علما فرموده اند اگر وصيت به بيش از 31 مال در مرض منجر شده به موت باشد نياز به اجازه وارثان دارد، ولى اگر در حال صحت و يا در بيمارى كه منجر به مرگ ميت نشود وصيت به بيش از 31 اموال كند نياز به اجازه وارثان نيست، بدون اجازه آنان وصيت به بيش از 31 نافذ است.([205]) از آنجا كه وصيت به محروم ساختن فرزندان دختر، براى ضربه زدن به آنان است و محروم ساختن آنان از ارث، چنين وصيتى در هر صورت بدون اجازه وارثان جاى تأمل دارد، چون وصيت ظالمانه است و در اسلام حكمى ظالمانه وجود ندارد. در جامعه هزاره بسيارى از دختران به خاطر هنجارهاى موجود در جامعه، ناگزير به اجازه وصيت پدر است. موارد زيادى هم وجود دارد (به ويژه در زمان انقلاب) كه دختران با چانه زنى و مراجعه به قضات صالحه حق خودشان را، از برادران گرفته اند، ولى اين پديده بر خلاف هنجار موجود در جامعه هزاره است. به هزاره هاى مسلمان است كه به دور از تعصب هاى ناروا، مطابق آن چه اسلام سفارش كرده است، عمل نمايند و حق مسلم بخشى از جامعه خود را زير پا نگذرارند و بر عالمان دينى است كه اين مسأله را براى مردم بيان كنند.
2 - 5. تجهيز ميت و نقد آن دومين مرحله از هنجارهاى مرگ و مير در جامعه هزاره، «تجهيز ميت» است. وقتى محتضر چشم از جهان بست، اهل ده در جريان اين خبر غم اندوه قرار مى گيرند; مردان با تجربه ده، دست به كار امور تجهيز ميت مى گردند. ابتدا اگر ميت، بستگان درجه يك و دو در دهات اطراف دارد، اطلاع داده مى شود، پس از آن عده اى حدود چهار پنج نفر كندن قبر را عهده دار مى گردند و عده اى در كوه هاى اطراف ده، براى تهيه سنگ بالاى قبر مى روند و عده اى ديگر وسايل مورد نياز غسل ميت، فراهم مى كنند و عده اى هم در كنار صاحبان عزا نشسته آنان را به صبر و بردبارى دعوت مى كنند. خانم هاى ده با پخت نمودن نان مورد نياز سر قبر و پزيدن گوشت «توشه» يا «توشه راه» و يا پزيدن حلواى سرخ در اين امر صاحب عزا را همراهى مى كنند. با اين حساب تمام مردان و زنان ده به صورت جدّى با صاحبان عزا همراهى مى كنند و آنان را يارى. اين پديده مبين مشاركت فعال اجتماعى هزاره ها است. در كارهاى ياد شده حتى آن خانواده اى كه با صاحبان عزا پيش از اين خصومت شديد داشته، نيز فعالانه شركت مى كنند و براى سوگواران، تسليت و تعزيت مى گويند. غالباً تجهيز ميت طبق دستور اسلام([206]) بدون كمترين معطلى انجام مى شود. اگر فردى شب يا صبح زود از دنيا رحلت كند، بعد از چند ساعت نهايت تا بعد از ظهر آن روز دفن مى شود. هنگامى كه بستگان ميت از دور و نزديك جمع شدن مؤمنان به تغسيل ميت مى پردازند. طبق دستور عالمان دين، غسل ميت را چند نفر افراد با تجربه، با اجازه «ولى» ميت عهده دار مى گردد، اگر ميت مرد باشد مردان و اگر زن باشد زنان به غسل او مى پردازند.([207]) كيفيت غسل ميت اين گونه است كه ابتدا تمام بدن ميت را تميز مى شويند و از نجاست پاك مى كنند. پس از آن، سه بار ديگر ميت را غسل مى دهند، ابتدا با آب سدر تمام بدن ميت را مى شويند، بار دوّم با آب مخلوط به «كافور» و بار سوم با آب خالص ميت را غسل مى دهند. امور ياد شده درست مطابق احكام اسلام است. چنانچه علما در كتابهاى فقى خود از آن بحث نموده اند.([208]) اگر بدن ميت به خاطر جراحات و... طورى باشد كه تغسيل او امكان نداشته باشد، طبق دستور اسلام وى را تيمم مى دهند. در تغسيل ميت، تمام آن مستحبات كه در رساله هاى عمليه مراجع تقليد آمده است عمل مى گردد و مو به مو مورد اجرا قرار مى گيرد. پس از غسل دادن ميّت، وى را با سه جامه سفيد طبق دستور اسلام([209]) كفن مى كند: الف. مئزر - پارچه اى كه از پشت ناف ميت تا زانوهاى آن كشيده مى شود. ب. پيراهن كه درازى آن تا زير زانوان است. ج. «سرتاسرى» اين پارچه تمام بدن ميت را مى پوشاند. ميت اگر مرد باشد پارچه كوچكى به دور سر مى بندد و اگر زن باشد به صورت مقنعه درست مى كند و سر ميت مى گذارد. و پارچه بلند كم عرض بدن ميت را به صورت ضرب در مى بندد. هر خانواده هزاره غالباً چند عدد كفن كه روى آن كلمات فرج، سوره يس و اسم هاى ائمّه روى آن نوشته شده است، دارند و «بُرد يمانى» نيز در برخى خانواده ها هزاره يافت مى شود. قبل از تكفين ميت، وى را طبق احكام اسلام([210]) حنوط مى دهند; مقدارى كافور به كف دو دست، پيشانى، سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاى ميّت مى مالند و مقدارى تربت سيد الشهدا (كه هر خانوار هزاره دارد) به پيشانى ميّت مسح مى دهند. وقتى كارهاى ياد شده پايان پذيرفت، ميّت را بين پتويى يا نمط مى پيچند. در برخى از جاهاى هزارستان اسلامى پس از آن، ميّت را به تكيه خانه مى آورند. تمام اهل ده جمع مى شوند و پيرامون مرگ و روز «نشور» و جزا روحانى و يا روحانيان سخن مى گويند و از مصيبت هاى يكى از ستارگان درخشان امامت مى خوانند و به صاحبان عزا تعزيت مى گويند. پس از ختم جلسه در بسيارى از مناطق هزاره جات هنجارى به نام «روى استخوانى» وجود دارد. روى استخوانى آن است كه بستگان ميّت و اهل ده هر كدام به اندازه توان خود از يك تا سه چهار متر پارچه هاى قيمتى روى جسد ميّت مى اندازند. اگر ميّت داراى نام و شهرت به سزا باشد، اين پارچه ها از ده ها متر تجاوز مى كند. در برخى از مناطق روى استخوانى رايج نيست، به جاى آن پول روى جنازه ميّت مى اندازند كه به نوعى كمك به صاحبان عزا است. پس از اين مرحله نوبت به نماز ميّت مى رسد. نماز ميّت طبق احكام اسلامى ([211]) خوانده مى شود، غالباً در فضاى باز جلو تكيه خانه يا سر گورستان خوانده مى شود و به صورت باشكوه برگزار مى گردد. وقتى جنازه را به سمت قبرستان حركت مى دهند از ده تا قبرستان، با شكوه خاص تشييع مى شود. اگر ميّت طفل نباشد، همه مردان نوجوان، جوان، ميان سالان و پيرمردان در تشييع جنازه شركت مى كنند. غالباً زنان در تشييع شركت نمى كند و در حين دفن به قبرستان نمى روند. قبر ميّت را غالباً حدود 70 و 80 سانت گود مى كند. اطراف مخزن را به صورت مربع مقدار چهار انگوشت مى كند. قبل از اينكه ميّت را بين قبر بگذارد، مقدار چند كيلو گندم يا ديگر حبوبات بين قبر مى برد و بيرون مى كند، در همان زمان و يا بعد از آن، گندم ياد شده را براى فقيرى صدقه مى دهد. هزاره ها به اين باورند كه اين كار موجب كاهش فشار قبر بر ميّت مى گردد. البته صدقه دادن به ياد و نام ميّت كارى پسنديده است، تحت هر نامى باشد اشكال ندارد. زمانى كه جنازه ميّت نزديك قبر رسيد، به زمين مى گذارند، باز برداشته حركت مى دهند و بعد از چند قدم پيمودن راه، دوباره جنازه را مى گذارند و باز حركت مى دهند دفعه سوم نيز اين كار را انجام مى دهند. تقريباً مستحبات كه در رساله هاى فقهى مراجع تقليد در مورد دفن ميّت ذكر شده است، هزاره ها مراعات مى كنند. ميّت را به پهلوى راست رو به قبله مى خوابانند. مقدارى تربت كربلاى حسينى زير سر و روى سينه ميّت مى گذارند. در برخى موارد، قرآن كوچكى نيز روى سينه ميّت مى گذارند. دو عدد چوب تر به طول يك ذراع نيز همراه ميّت مى گذارند. يكى را در طرف راست ميّت و دومى را طرف چپ وى، گاه در هر كدام جريده يك سوره كوچك قرآن مى نويسند. در اصطلاح فقهى از اين دو چوب به «جريدتين» ياد شده است و گذاشتن آن دو همراه ميّت از مستحبات مؤكّد است.([212])آنگاه يكى از بستگان ميّت داخل قبر شده با كمك ديگران ميّت را بين قبر مى گذارند و بندهاى كفن ميّت را باز مى كنند و پس از آن يك روحانى دست روى شانه ميّت مى گذارد و شروع به خواندن «تلقين ميّت» مى كند. تلقين طبق آن چه در رساله هاى عمليه مراجع تقليد آمده است، خوانده مى شود و از مستحبات مؤكد است.([213]) ولى هزاره ها بدون استثناء به منزله يكى از واجبات دفت ميّت نگاه مى كنند; لذا در شرايط كه ميّت فوت كند خواندن تلقين او ترك نمى گردد. پس از خواندن تلقين قبر را مى پوشاند، چند عدد سنگ مسطح روى قبر مى گذارد و سوراخ هاى سنگ با گل كور مى كردد و پس از آن خاك، روى قبر مى ريزد. وقتى قبر از خاك پوشيده شد دوباره تلقين ميّت خوانده مى شود. در برخى جاهاى هزاره جات مؤمنان حاضر در سر قبر براى ميّت طلب غفران و رحمت براى او مى كنند و اين دعا را مى خوانند: «اللّهُمَّ اغفر لِلمؤمِنينَ وَ المؤمِنات وَ المُسلِمينَ وَ المسلِمات اَلاحيا مِنهم وَالاَموات تابِع اللّهُمَّ بيننا وَ بَينَهُم بِالْخَيرات، اِنَّكَ عَلى كُلِ شَىء قَديرٌ»([214]) اين دعا به دعاى چهل مؤمن شهرت دارد. بعد از دفن بالاى قبر قبل از اين عمل و گاه بعد از آن يك روحانى مختصر مرثيه سيد الشهدا (عَلَيهِ السَّلام) مى خواند و براى ميّت دعا مى كند و بازماندگان او را دعوت به صبر و بردبارى. وقتى كارهاى تجهيز ميّت تمام شد، صاحبان عزا گوشت پخت شده گوسفندى را كه قبلا ذبح كرده بودند و يا حلواى سرخ، همراه نان به شركت كنندگان در تجهيز ميّت و حاضران سر گورستان مى دهند. و از اين صدقه هزاره ها به «توشه» و يا «توشه راه» ياد مى كنند; يعنى صدقه اى كه ثواب و پاداش حاصله از آن زاد و توشه براى سفر سخت و دشوار ميّت باشد. پس از آن حاضران صاحبان عزا را تا منزل شان همراهى مى كنند. جلو در منزل و يا در خانه عزار دار فاتحه مى خوانند و متفرق مى شوند. در برخى موارد اين كار در تكيه خانه انجام مى شود. تمام آنچه كه هزاره ها در مورد تجهيز ميّت انجام مى دهند مطابق دستورات احكام فقهى اماميّه است و حتى مستحبات نيز به خوبى در اين مرحله عمل مى گردد. چنانچه در ضمن مباحث به آن اشاره گرديد. 3 - 5. قرآن خوانى بالاى قبر ميّت و نقد آن يكى از سنّت هاى كه سالهاست در بسيارى از مناطق هزارستان اسلامى بين هزاره ها رايج اند، ختم قرآن بالاى قبر ميّت است. از همان هنگام كه روى گور ميّت پوشيده مى شود و مردان سر قبرستان را ترك مى كنند، همراه صاحبان عزا به سمت خانه ميّت مى آيند، چند نفر مأمور مى گردد كه روى قبر ميّت خيمه بزنند و درون خيمه قرآن بخوانند. خيمه براى محافظت قرآن خوانهاست در تابستان از گرما و در فصلهاى ديگر سال از سرما. تعداد قرآن خوآنهااز سه تا شش هفت نفرند. تعداد افراد ياد شده به مدت چند شبانه روز در دو نوبت، نوبت روز و نوبت شب قرآن مى خوانند. افرادى كه داراى مكنت مالى هستند و داراى نام و شهرت، ميّت بزرگ خانواده است، اين سنّت غالباً تا يك هفته طول مى كشد و گاه سه شب و روز روى قبر ميّت قرآن مى خوانند. در برخى جاها محتضر در هر روز هفته فوت كند از همان روز تا شب جمعه قرآن خوانى روى قبر ادامه دارد. با اين كار مى خواهند سؤال منكر و نكير را در شب جمعه به تعويق بيندازند تا در شب جمعه آن فرشته ها آسان بگيرند براى ميّت. در زمانهاى ياد شده، هيچ گاه بالاى قبر ميّت خالى گذاشته نمى شود. كسانيكه در دو شيفت شب و روز قرآن مى خوانند از طرف صاحب عزا، خوب در امور غذايى شان رسيدگى مى شود. غالباً يك بره گوسفند در روز مصرف مى كنند و يك رأس بره ديگر شب و غذا نيز سر قبر معمولا وسيله فردى كه مخصوص اين كار مأمور مى گردد، درست مى شود. در برخى از مناطق براى قرآن خوآنهابه ازاى خواندن قرآن شان، صاحب عزا پول مى دهد. با اين حساب مخارج سنگينى به صاحب عزا تحميل مى گردد، به ويژه اگر كسى در فصل زمستان از دنيا رحلت كند، فصلى كه آب در جا يخ مى زند، تأمين سوخت و گرم نمودن خيمه در قبرستان كار شاق و دشوارى است. در هر فصل سال مرگ و مير رخ بدهد اين هنجار اجرا مى گردد و آن هم فقط قرآن خوانى بالاى قبر. در برخى موارد به صورت نادر گاه ختم قرآن در منزل انجام مى شود ولى نادر است. در مورد اين پديده كه از چه زمان و به چه مناسبت اين رسم به وجود آمده است منابع مكتبو و غير آن وجود ندارد. اين هنجار بين اقوام مسلمان ديگر افغانستان نيز وجود دارد چنانچه الفنستون در مورد پشتونها نگاشته است: «]صاحب عزا[ اگر بضاعت داشته باشد قاريان چند روزى بر خاكش قرآن مى خوانند.»([215])
نقد و بررسى گمانه زده مى شود، اين رسم برگرفته از دستورات اسلام باشد. بدون ترديد فضيلت تلاوت قرآن كريم بر كسى پوشيده نيست. در روايات اسلامى به خواندن قرآن زياد صفارش شده و پاداش فراوان خداوند متعال براى قاريان قرآن وعده داده شده. ما به عنوان تبرك يك حديث از آن روايات را مى آوريم. رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) فرمود: «مَنْ قَرَأَ عَشرَ آيات فِى لَيْلَة لَمْ يَكُن مِنَ الْغافِلينَ وَ مَن قَرَأَ خَمسينَ آيَةً كُتِبَ مِنَ الّزاكرينَ وَ مَن قَرَأَ ثَلاثَ مِائَة كُتِبَ مِنَ الْفائزين...;([216]) كسى كه ده آيه قرآن در شب بخواند او جز غفلت كنندگان نيست، كسى كه پنجاه آيه قرآن بخواند ]اسمش [جز ذاكرين نوشته مى شود، كسى كه سه صد آيه قرآن بخواند ]نام او [جزء رستگاران نوشته مى گردد...» تلاوت قرآن داراى فضيلت فراوان است. روايات در اين مورد از حد فزون، اين تلاوت كه داراى فضيلت است، مقيد به مكان خاص نيست. بله، در مكانهاى داراى شرافت، مثل مكه، مسجد الحرام و... و در زمانهاى خاص مثل ماه مبارك رمضان فضيلت تلاوت قرآن دو چندان است. از طرف ديگر از روايات اسلامى استفاده مى شود كه مردگان آگاهى به آن چه در بالاى قبرشان مى گذرد، دارند. روزى اسحاق بن عمار از ابى الحسن (عَلَيهِ السَّلام) (امام كاظم) سؤال نمود: انسان مؤمن خوابيده در دل خاك و خانه تاريك مى داند كه چه كسى او را زيات مى كند؟ امام فرمود: «نَعَم، وَلايَزالُ مُستَأ نِساً بِه مازال عِندَه، فَاِذا قامَ اِنْصَرَفَ مِن قَبرِهِ دَخَلَهُ مِنْ اِنصِرافِه عَن قَبرِهِ وَحْشَةٌ;([217])تا زمانى كه زائر نزد قبر مؤمن است ميّت با او مأنوس است. وقتى زائر زيارت كنند و مى ايستد و از بالاى قبر انصراف مى دهد، ميّت داخل قبر ]از تنهايى[ دچار وحشت مى شود.» امام على بن ابى طالب (عَلَيهِ السَّلام) آنگاه كه از جنگ صفين باز مى گشت وقتى به قبرستان كه پشت شهر كوفه آن زمان قرار داشت رسيد، حضرت ايستاد و اهل قبور را مورد خطاب قرار داد و كلمات گهربارى فرمود، سپس به سوى اصحابش رو نمود و فرمود: «أما لَوْ أذِنَ لَهُم فِى الْكَلامِ لَاَخْبَرُوكُم: اِنَّ خَيرَ الز التّقوى»([218]) (بقره / 197); بدانيد كه اگر آنان ]مردگان خوابيده در گورستان كوفه[ اجازه سخن گفتن داشتن همانا شما را خبر مى دادند كه بهترين توشه تقوا و پرهيزگارى است.» محمّد بن مسلم از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) سؤال نمود: ما سر قبر مردگان رفته و آنان را زيارت مى كنيم. آيا آنان از بودن ما در روى قبر آگاهند؟ امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) فرمود: «بله، قسم به خدا آنها مى دانند و به بودن شما مسرور و مأنوس مى گردند.» ([219]) در حديث ديگر صفوان بن يحيى از امام ابى الحسن (عَلَيهِ السَّلام) مى پرسد: اگر كسى به ميّت سلام كند مى شنود؟ امام فرمود: بله آنان مى شنوند.([220]) در مورد رفتن به قبرستان از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) سؤال شد كه اين كار براى اموات منفعتى دارد؟ امام ششم - درود خدا بر او باد - فرمود: «بله، اين كار تحفه اى است براى مردگان و آنان خورسند مى شود، آنگونه كه كسى بر يكى از شما داخل شود ]منزل يكى از شما بيايد.[»([221]) در روايت ديگر از امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) نقل شده است، كسى كه هفت بار سوره قدر را بالاى قبر ميّت بخواند از روز سخت قيامت در امان است.([222]) از روايات يا شده، كه چند نمونه از روايات فراوان در اين مورد است، به خوبى حسن قرائت قرآن بالاى قبر ميّت، آن هم ميّتى كه تازه سر زير لحد گذاشته، استفاده مى شود. چون ميّت از بودن زائرش سر قبر آگاه است و ثواب كه از تلاوت قرآن حاصل مى شود و هديه به ميّت، او ميداند و مسرور مى گردد. علاوه بر آن روايات انبوهى پيرامون فضيلت تلاوت قرآن در خانه از معصومين صادر شده است. ما يك نمونه مى آوريم. امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) فرمود: «خانه اى كه مرد مسلمان در آن قرآن تلاوت مى كند، اهل آسمان اين خانه را نورانى مى بينند، آنگونه كه اهل زمين ستارگان درخشان را.»([223]) مرحوم كلينى در اصول كافى دو حديث ديگر قريب به اين مضمون از رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) و امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) نقل فرموده است. تعميم روايات ياد شده از «بيوت» به گورستان مانعى ندارد. لذا هيچ بعدى ندارد، اگر بگوييم، قبرى كه روى آن قرآن قرائت مى شود روشنى دهنده براى اهل آسمان است، آن گونه كه ستارگان پر فروغ به اهل زمين روشنى مى اندازد، زيرا خانه ويژگى خاص ندارد بلكه اين قرآن است كه در هر مكان تلاوت شود نور افشانى مى كند. با توجّه به مطالب ياد شده، رسم تلاوت قرآن روى قبر به مدت چند شبانه روز، كارى پسنديده است; ولى آنگونه كه بيان شد اين كار مخارج زيادى به صاحب مصيبت تحميل مى كند. ذبح چند رأس بره گوسفند فقط براى قرآن خوانى براى جامعه هزاره كه محروم ترين قوم در افغانستان است و كم ترين قدم در راستاى توسعه هزاره جات حاكمان در طول تاريخ بر نداشته اند، مصرفى كمى نيست. جامعه هزاره به خاطر جغرافيايى ويژه اى كه دارد و به خاطر در انزوا قرار دادن هزاره ها از سوى حاكمان، گرفتار فقر شديد مى باشد، كافى است يك سال زراعت و كشاورزى هزاره ها خوب به بار نيايد و يا كم آبى رخ بدهد، اگر يك سال كشاورزى نشود خانواده هزاره آن قدر پول ذخيره ندارد، كه يك سال بدون محصول زراعت، مايحتاج خانواده اش را تأمين كند. از طرف ديگر كارهاى زياد مربوط به عام المنفعه است، كه مى بايست در هزاره جات انجام بگيرد، ولى متأسفانه به خاطر فقر و ديگر عوامل انجام نمى شود. اگر صاحب مصيبت مصارف كه براى ختم قرآن روى قبر ميّت، مصرف مى كند به ياد و نام ميت براى كارهاى عام المنفعه، چون ترميم تكيه خانه ها، كمك به حوزه هاى علوم دينى، كمك به افراد بى سرپرست و... هم منفعت براى ديگران دارد، هم ثواب بس فراوانش نصيب ميت مى گردد. قرآن خوانى در زمستان سرد روى قبر، در گورستان كه غالباً در جاى بلند قرار دارد (به خاطر كه سيلاب روى گورستان نيايد) دشوارى آن بر كسى پوشيده نيست. سردى زمستان هزارستان چنان شدت دارد كه به تعبير هزاره ها «گوساله در شكم مادر يخ مى زند» در چنين هوايى قرآن خواندن زير خيمه روى گور، آن هم چند شبانه روز پشت سر هم واقعا كار شاق است.
4 - 5. مجلس ختم و ترحيم و ارزيابى آن پس از گذشت چند روز، از درگذشت ميت، در برخى از مناطق هزارستان اسلامى روز سوم و يا چهارم مجلس ختم و ترحيم برگزار مى گردد. در اين مجلس صاحب عزا اقوام و بستگان دور و نزديك ميت و دهات اطراف را دعوت مى كنند. دو سه روحانى نيز در اين مجلس حضور داردند. مراسم غالباً قبل از ظهر بر پا مى شود و ظهر از مهمانان پذيرايى مى كنند. غالباً يك رأس گاو ذبح مى شود براى پذيرايى مهمانان ابتدا يك دو نفر قارى با صوت، قرآن تلاوت مى كنند. و عزاداران لبِ در ايستاده از مهمانان پذيرايى به عمل مى آورند. وقتى مهمان دعوت شده آمدن خواندن شروع مى شود و چند نفر روحانى در اين جلسه صحبت مى كنند و در آخر روضه و دعا، تمام مراسم حدود سه چهار ساعت طول مى كشد. اين هنجار پسنديده بيشتر در بين هزاره هاى شرقى وجود دارد. در بسيارى جاهاى هزارستان در زمان هاى گذشته رسم ياد شده وجود نداشت و در اين اواخر، رايج گرديده است. در برخى از مناطق تا هنوز هنجار ياد شده وجود ندارد، لذا پس از در گذشت ميت در طى چندين هفته، دست كم تا چهلم ميت روزى چند نفر از اقوام و بستگان صاحبان عزا و دهات همسايه، منزل صاحبان عزا فاتحه خوانى و تعزيت گفتن مى آيد. و صاحب عزا در اين مدت بايد در منزل بنشيند. طبعاً چنين رسمى هم زمان بر است و هم به صرفه مالى نيست. در مناطقى كه چنين پديده اى وجود دارد، رسم ديگرى دارد به نام «راه عزا»; در هفته اوّل درگذشت اقوام صاحب مصيبت، كه در ده ديگر غير از ده آنها است، يك روز قبل از آمدن به آنها پيغام مى دهد كه ما فلان روز فاتحه مى آييم. در روز معين چندين نفر مرد و زن منزل صاحب عزا فاتحه مى آيد، غالباً يك رأس گوسفند و يا گاو براى كمك به صاحب مصيبت همراه خود مى آورند. هزاره ها اين رسم را، راه عزا مى گويند البته در برخى مناطق «فاتيا خوانى» مى گويند. رسم ياد شده در زمانهاى گذشته در تمام هزاره جات رايج بود.
ارزيابى تعزيت گفتن و تسلّى دادن به برادر دينى يكى از كارهاى شايسته و مورد توجّه اسلام است. رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) فرمود: «مَن عَزا مُصاباً كانَ لَهُ مِثلُ اَجرِه;([224]) هر كه سوگوارى را تسلى دهد اجرش همانند آن فرد عزادار است.» در اسلام هر كه مصيبت درش وارد شود و بر آن صبر و بردبارى به خرج دهد، داراى پاداش فراوان است. رسول خدا در كلام ياد شده فرموده است، انسان كه به عزادار تسلى دهد همان اجر را دارد و اين كم مزدى نيست. امام على (عَلَيهِ السَّلام) فرمود: «هر كه مادر فرزند مرده را تسلى دهد، خدا او را در سايه عرش خود در روزى كه سايه اى غير از عرش او نيست قرار مى دهد.» ([225]) رسول گرامى اسلام در حديث نورانى مى فرمايد: «هر كه در مصيبت برادر مؤمن وى را تعزيت بگويد (تسلّى دهد) خداوند روز قيامت وى را از حله ها با كرامت مى پوشاند» ([226]) علماى ربانى نيز در كتابهاى فقهى شان دستور داده اند، كه به فردى سوگوار سزاوار است تسلى داده شود و كلمات را نزد او به زبان براند كه سنگينى مصيبت فرد عزادار سبك گردد، اين از كارهاى بسيار پسنديده و تأكيد شده است، به ويژ به مادر فرزند مرده و فرزندان پدر از دست داده.([227]) رسم فاتحه رفتن تا چهلمين روز ميت كارى پسنديده نيست. چون در اين مدت طولانى صاحبان عزا، را فاتحه خوانها از كار و تلاش روزمره باز مى دارند. ثانياً مصارف مالى زياد به او تحميل مى كند. سزاوار است فاتحه از روز درگذشت نهايت يك هفته بيشتر طول داده نشود. حضرت امام خمينى (ره) در تحرير الوسيله مى فرمايد: عزا گرفتن و خانه نشستن مرده دار تا سه روز بدون اشكال است.([228]) براى جلوگيرى از هدر نرفتن زمان و منظم بودن مراسم فاتحه خوانى و تسلى دادن (كه از سنّت هاى پسنديده است) سوگوار، خوب است چند روز بعد از درگذشت ميت در روز معين بدون تشريفات و اسراف و با كمترين هزينه برگزار شود.
5 - 5. سه بيگاهى و نقد آن يكى ديگر از هنجارهاى مرگ و مير در بين هزاره، رسم «سه بى گاهى» است. در سومين شب درگذشت ميت خانواده و بازماندگان وى غذا درست مى كنند (گاه فقط نان روغنى - آرد + آب + روغن) به خانه هاى اهل ده تقسيم، ثواب اين صدقات را به روح و روان متوفا اهدا مى كند. اين رسم كارى پسنديده است خيلى همراه با اسراف و تشريفات زيان آور مالى نيست.
6 - 5. ختم قرآن شبهاى جمعه و بررسى آن از ديدگاه عقل تمام زمانها از نگاه شرافت و بزرگى مساوى است، عقل هيچ گاه حكمى در شرافتى قطعه از زمان و پستى زمان ديگر ندارد. او تمام زمانها را يكسان از ديد شرافت و بزرگى مى داند، ولى در اديان به ويژه در اسلام قطعه هاى از زمان است كه داراى شرافت و قداست بالايى است. يكى از زمانهاى كه در اسلام مورد تكريم است و داراى قداست، روز جمعه است. از زبان بزرگان و معصومان الهى در مورد فضيلت آن احاديث بس فراوان وجود دارد. رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) فرمود: «روز جمعه بزرگ روزها است و از روز عيد فطر و روز عيد قربان با فضيلت تر و بزرگتر است.»([229])فضيلت روز عيد فطر و قربان بر هيچ مسلمانى پوشيده نيست ما قبل از اين اندكى پيرامون آن دو عيد بحث كرديم، با اين فضيلت كه آن دو روز عيد دارد، ولى رسول خدا (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) مى فرمايد روز جمعه بزرگتر از آن دو است. امام باقر العلوم (عَلَيهِ السَّلام) فرمود: «]كارهاى [خوب و نيك و بد ]كه روز جمعه انجام مى شود [دو برابر است.» در كلام ديگر آن امام همام فرمود: «به خاطر فضيلت روز جمعه صدقه كه در اين روز داده مى شود چند برابر حساب مى گردد.» ([230]) هزاره ها با توجّه به آگاهى هاى دينى كه دارند به قداست و فضيلت روز جمعه نسبت به ديگر روزهاى هفته قايل اند و اين اعتقاد منشأ دينى دارد و درست است، به تبع روز جمعه، شب جمعه نيز بين هزاره ها از قداست برخودار است; لذا براى خشنودى روح فرد متوفى و عايد شدن ثواب فراوان به ميّت، پس از درگذشت او هر شب جمعه و يا روز جمعه تا چهلمين روز درگشذت او (حدود چهار و پنج جمعه) ختم قرآن مى گيرند. در جلسه ختم قرآن هفت هشت نفر، براى قرآن خوانى دعوت مى شود. افراد ياد شده مؤظف اند، دست كم يك دوره قرآن را از اوّل تا آخر بخوانند و هزاره ها به اين هنجار سخت پايبندند و در تمام هزاره جات، بين هزاره ها اين سنّت جارى است.
بررسى در خصوص برگزارى چنين مراسم بعد از درگذشت از اولياى الهى روايتى نرسيده است، ولى آنگونه بيان شد فضيلت تلاوت قرآن و فضيلت روز جمعه و ياد كردن ميت و دعا براى او از مسلمات دستورات احكام اسلام است; بنابر اين قرآن خوانى كه بين هزاره ها در شب هاى جمعه يا روزهاى جمعه رايج اند، كارى پسنديده و نيكو است. البته حسن اين كار تا زمانى است كه اين پديده تبديل به عادت و چشم و هم چشمى بين خانواده هاى هزاره نگردد و مصارف هنگفت را به خانواده صاحب عزا تحميل نكند. 7 - 5. مراسم چهلمين روز ميّت و بررسى آن هزاره هاى براى تجليل و گرامى داشت ياد و خاطره عزيز رفته به سراى آخرت شان، به مراسم مجلس ختم و قرآن خوانى شب هاى جمعه اكتفا نمى كنند. پس از مراسم هاى ياد شده، هنجار ديگرى نيز براى گرامى داشت ميت خود دارند. اين مراسم در بسيارى از مناطق هزارستان اسلامى با شكوه ويژه برگزار مى گردد. از اين مراسم هزاره ها به «چهلم ميت» ياد مى كنند. برخى از هزاره اين مراسم را پس از چهل وقت (شب و روز) ميت برگزار مى كنند و برخى ديگر پس از چهل روز درگذشت او. به طور نادر در بعضى موارد هم مراسم چهل وقت گرفته مى شود هم چهل روز. يكى از اين دو مراسم باشكوه برگزار مى گردد. يك روز قبل از برگزارى مراسم، مهمانان از قريه هاى اطراف و اقوام دور و نزديك و اهل قريه دعوت مى شود. صاحب مصيبت مى بايست براى پذيرايى از مهمانان، دست كم يك رأس گاو و يا چند رأس گوسفند ذبح كند و از مدعووين پذيرايى. مراسم غالباً قبل از ظهر برگزار مى شود و چند تن از ذاكران و واعظان سخنرانى و مرثيه خوانى مى كنند. سخنرانان پيرامون قيامت، توحيد، نبوت، امامت، اخلاق و... سخن مى رانند. پس از ختم سخن غذا صرف مى گردد. همان گونه كه در قسمت مجلس ترحيم ياد گرديد، تسلى دادن به صاحب عزا و تعزيت دادن به او، از كارهاى مورد تحسين و اسلامى است. عقل نيز حكم به نيكويى آن مى كند، چون كسى كه مصيبت دار است، تسلى دادن به او موجب تخفيف عزاى او مى گردد و اين مسأله، كارى است نيكو. اما مراسم برگزارى چهلم در هيچ منبع دينى از آن سخن گفته نشده. در بحث اربعين حسينى نگاشته شد كه روز 20 صفر زيارت سيد الشهدا استحباب دارد. ديگر حرف از اقامه عزادارى اهل بيت روز اربعين، چيزى مطرح نبود. تا گمانه رود كه هزاره ها به پيروى آنان مراسم چهلم برگزار مى كنند. معلوم نيست كه برگزارى مراسم چهلم از چه زمانى و به چه مناسبتى به وجود آمده است و امروز در جامعه هزاره، تبديل به يك ارزش گرديده است؟! برپايى اين گونه مراسم، بنفسه اشكال شرعى ندارد، ولى با توجّه به فقر شديد كه در جامعه هزاره حكم فرماست; برپايى چنين مراسمى كه مخارج زياد به صاحب عزا تحميل مى كند، هيچ بعدى ندارد. از مصادق اسراف به حساب مى آيد. نكوهش مسرِف در قرآن و روايات فراوان آمده است خداوند در سوره اعراف، آيه 31 مى فرمايد: «اى بنى آدم اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.» امام على (عَلَيهِ السَّلام) مى فرمايد: «بيچاره اسرافكار! چه دور است از اصلاح نفسش و جبران كردن كار خود»([231]) و نيز آن امام فرمود: «اَلسَّرفُ مَثواةٌ وَ الْقَصدُ مَثْراةٌ;([232]) اسراف هلاكت است و ميانه روى مايه زياد شدن ثروت» از آيه و روايات فوق مذمت اسراف، به خوبى استفاده مى گردد. چه كارى بدتر از اين كه انسان انجام دهد و به خاطر انجام دادن آن از تحت چتر محبت الهى خارج گردد و خداوند او را دوست نداشته باشد، در آيه ذكر شده به صراحت آمده بود كه خداوند اسرافكاران را دوست ندارد. و بسيارى از مخارج كه هزاره ها بعد از درگذشت يكى از اعضاى خانواده شان مصرف مى كند. از جمله مصرف، كه در مراسم چهلم ميّت خرج مى كنند از مصاديق اسراف است. اما چه مى شود كرد؟ چون سنّت است و عادت شده و ترك آن وحشت آور و غير ممكن است و عالمان دينى به خاطر همراهى با توده مردم و به بهانه ارج گذارى به سنّت هاى مردم چيزى نمى گويند، لذا مى بينيم خانواده هزاره اى كه عزيزى از عضوى خانواده اش را از دست داده و به خاطر فقدان آن داغدار و مصيبت زده است، براى اينكه مردم به او طعنه كم توجهى به متوفى اش را نزند ناگزير است هنجارهاى پس از درگذشت متوفى را يكى پس از ديگرى اجرا كند و زير بار سنگين قرض رفته، مصيبت فقر و تنگدستى را نيز تحمل نمايد.
علاوه بر منابع ياد شده در پاورقى از آگاهى هاى افراد ذيل در اين فصل استفاده نمودم. كسب اطلاعات از افراد ذيل به گونه گفتگو و مصاحبه بوده است:
1. شيخ محمّد رحمانى، 32 ساله، استان دايكندى، شهرستان كيتى، قريه تمران. 2. شيخ عبدالاحد فياض، 34 ساله، استان سمنگان، شهرستان دره صوف، قريه زيركى. 3. شيخ موسى حليمى، 35 ساله، باميان، يكاولنگ، قريه راه شيب. 4. شيخ سخى داد شجاعى، 27 ساله، استان سرپل، شهرستان بلخاب، منطقه اسپى ميدان، قريه رسپيچ. 5. حاجى شيخ محمّد امير عارفى، 60 ساله، استان غور، شهرستان لعل و سرجنگل، لعل بالا، قريه قربغى. 6. آقاى كربلايى عبدالله غفارى، 55 ساله، غور، لعل و سرجنگل، سرجنگل، قريه سر چهار آسياب. 7. آقاى كربلايى محمّد على شريفى،30 ساله، غور،لعل و سرجنگل، سرجنگل، قريه پيش بند. 8. شيخ حيدر شريفى، 38 ساله، غور، لعل و سرجنگل، لعل، قريه جوقل. 9. سيد حيدر حسينى، 32 ساله، غور، لعل و سرجنگل، سر جنگل، قريه كوله شفا بيك. 10. سيد رضا انوى، 36 ساله، استان وردك، شهرستان، بهسود، منطقه ميزه، قريه آجم. 11. شيخ محمّد طاهر فقيهى، 60 ساله، استان غزنى، شهرستان جاغورى، منطقه شوغلم. 12. شيخ ابراهيم نبوى، 55 ساله، استان غزنى، شهرستان مالستان، قريه داله. 13. سيد حسين علوى، 48 ساله، استان دايكندى، شهرستان بندر، قريه جوزى. 14. سيد جواد موسوى، 23 ساله، باسواد، استان سرپل، شهرستان سنگ چارك، قريه شوب كند. 15. محمّد نظرى، 35 ساله، با سواد، استان سرپل، شهرستان سنگ چارك، قريه شوب كند. 16. محمّد حسين، 33 ساله، باسواد، استان باميان، شهرستان يكاولنگ، قريه دهن ترغى. 17. عباس اكبرى، 32 ساله، باسواد، باميان، شهرستان ورس، قريه چند دور. 18. شيخ كربلايى بصير، 38 ساله، باميان، شهرستان ورس. 19. سيد محمّد شجاعى، 35 ساله، پروان، شهرستان سرخ پارسا، دره لولنج.
فصل پنجم
آداب و رسوم هزاره ها در غير شادى هاو عزادارى ها و نقد و بررسى آن
مقدمه
هر ملّتى براى ادامه حيات خود بر اثر ارتباط متقابل، يكسرى آداب و رسومى دارند، كه در زندگى روزمره، مورد عمل قرار مى دهند; در شادى ها، عزادارى ها و نيز در غير شادى ها و ايام عزادارى و سوگوارى، آداب و رسومى دارند كه شب و روز با آن در گيرند. اين آداب و رسوم بر خاسته از فرهنگى است كه سالها در آن جامعه وجود داشته، نسل در نسل به حيات خود تداوم داده است. مردم هزاره، نيز آداب و رسومى دارند، كه در اثر تعامل و روابط متقابل ميان خود و ديگر اقوام ساكن در افغانستان، در مرور زمان به وجود آمده و از نسل هاى گذشته به نسل كنونى منتقل شده است، چون اين مردم مسلمان و باورمند به تشيع دوازده امامى اند، لذا آداب و رسوم شان، منشأ در اسلام و فرهنگ تشيع سرخ علوى دارند; كه غالباً برخاسته از فرهنگ غنى و مترقى اسلام ناب محمّدى (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) است. هزاره ها آداب و رسومى در جشن ها، شادى ها، سوگوارى ها و مرگ و مير بستگان دارند و نيز آدابى در غير از شادى ها و عزادارى ها. اينك آن دسته از آداب و رسومى مورد تبيين قرار مى گيرند كه هزاره ها در زندگى روزمره شان در غير شادى ها و سوگوارى ها مورد عمل قرار مى دهند. 1. ازدواج و ارزيابى آن يكى از سنّت هاى كه در اسلام تأكيد گرديده، ازدواج است. اگر زنى و يا مردى به واسطه ترك ازدواج به حرام مى افتد و دامن آلود مى گردد، عالمان دينى و مراجع معظم تقليد فرموده اند، ازدواج براى چنين افرادى واجب است.([233]) ازدواج در روايات فراوان تأكيده شده و تارك اين سنّت نبوى مورد مذمّت قرار گرفته است. رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) فرمود: «ما بُنِىَ فِى الاِسْلامِ بِنأً اَحَبُّ اِلَى اللهِ وَ اَعَزُّ مِنَ التَّزوِيجِ; هيچ بنا و كارى محبوب تر و عزيزتر از ازدواج در اسلام نزد خداوند نيست.» ([234]) در حديث ديگر رسول رحمت فرموده: كسى كه پشت به اين سنّت من كند و به آن عمل نكند از من نيست.([235]) چنين فردى را رسول خدا از خود دور ساخته است. در كلام ديگر حضرت ختمى مرتبت، اكمال نصف دين را به ازدواج مى داند. و در نصف ديگر سفارش به تقوا مى كند.([236]) و نيز مى فرمايد: «اَلتَّزوِيجُ النائِمُ اَفْضَلُ عِندَ اللهِ مِنَ الصّائِمِ الْعَزَبِ; خواب آن كه ازدواج كرده با فضيلت تر است از شخصى كه ]روزها[ روزه دارد و ]شبها[ براى ]نماز[ قيام كند، ولى ازدواج نكرده باشد.»([237]) امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) در اهميت ازدواج چه نيكو سخن فرموده است: «رَكْعَتانِ يُصَلِّيْهِما مُتَزَوِّجٌ اَفْضَلُ مِنْ سَبْعِيْنَ رَكْعَةً يُصَلِّيها غَيْرُ مُتَزِّوِج; دو ركعت نماز كسى ]زن و مردى [كه ازدواج نموده با فضيلت تر است از هفتاد ركعت نماز آن كه ازدواج نكرده است.»([238]) افرادى كه به سن بلوغ رسيده اند، ولى تن به ازدواج نمى دهند، مورد سرزنش رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) قرار گرفته اند و فرموده: «شِرارُ مَوْتاكُمُ العُزابُ; بدترين مردگان تان كسى است كه ازدواج نكند.»([239]) در روايات اسلامى، زياد سفارش شده كه فرزندان تان را مجرد نگذاريد. براى پسران، زن بگيريد و دختران را به شوهر بدهيد. اين سفارش در مورد دختران جوان تأكيد بيشتر گرديده و از نگهداشتن دختران جوان در خانه و به تزويج ندادن آنان مذمت شده است. امام رضا (عَلَيهِ السَّلام) مى فرمايد: «جبرئيل به رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) نازل گرديد و گفت: اى محمّد (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) پروردگارت به تو سلام مى رساند و مى گويد: زنان داراى بكارت ]دختران جوان [همانند ميوه هاى درختان است، زمانى كه ميوه رسيد، تداومى ندارد جز اين كه چيده شود وگرنه خورشيد آن را فاسد مى كند و بوى و طعم آن را تغيير مى دهد. دختران جوان نيز زمانى كه آن چه را زنان درك مى كنند آنان درك كنند ]يعنى به حد بلوغ و سن ازدواج برسند و آمادگى براى ازدواج داشته، خواهان شوهر باشند[ هيچ دوايى براى آنان جز شوهر نيست و گرنه ]اگر به شوهر داده نشود [اطمينان اينكه اين دختران به فساد گرفتار نشوند، وجود ندارد. ]وقتى جبرئيل اين پيام را به رسول خدا رساند [حضرت بالاى منبر رفت و مردم را جمع نمود و آن چه خدا به ايشان فرموده بود براى مردم بيان نمودند.»([240]) رواياتى كه در اهميت ازدواج و تعجيل در امر نكاح بيان گرديد، مشت نمونه خروار بود. در جوامع روايى ما، روايات بس فراوان از زبان اولياى الهى، در اين موارد صادر شده اند و به عنوان تبرك چند نمونه آورديم. ازدواج وسيله اى براى تشكيل خانواده است و خانواده يك گروه خويشاوندى است كه براى تأمين نيازهاى مادى و روانى و معنوى تشكيل مى شود. جامعه شناسان خانواده را به گروه هاى مختلف تقسيم مى كند: الف. تك همسرى: خانواده ى تك همسرى خانواده اى است كه از يك مرد و يك زن تشكيل مى گردد. ب. خانواده چند همسرى: در اين خانواده يك زن حق داشته بيش از يك شوهر داشته باشد. ت. چند زنى: خانواده اى كه مرد در آن مى تواند بيش از يك همسر انتخاب كند. ث. خانواده هسته اى: به آن خانواده، خانواده هسته اى گفته مى شود كه علاوه بر زن و شوهر، فرزندان نيز در آن شامل است، به اين خانواده، خانواده «زن و شوهرى» نيز گفته است. ج. خانواده گسترده: اين خانواده بر اساس مناسبات خونى تشكيل مى شود و شامل تعداد زيادى از افراد از جمله پدر و مادر، فرزندان، پدر بزرگها، مادر بزرگها، عمه ها، عموها، خالها، خاله ها، پسر عمو و دختر عموها، عمه زاده ها و دايى زاده ها مى شود. ح. خانواده پدر مكان: به آن خانواده اى گفته مى شود كه زوجه بعد از ازدواج با شوهر، ناگزير است كه با خانواده شوهر زندگى كند. در اين خانواده غالباً شوهر مسلط بر زن است و حكمرانى در اين خانواده از مسن ترين مرد خانواده است. خ. خانواده مادر مكان: در اين خانواده، پس از ازدواج، شوهر مؤظف است با خانواده زن زندگى كند. اقتدار و نظارت بر ارث در اين قسم خانواده از آن زن است و نوع خانواده «مادر سالارى» است بر خلاف خانواده پدر مكان كه نوع آن «پدر سالارى» بود.([241]) هزاره ها مسلمانند و شيعى امامى، با كسانى كه در اسلام محرم به حساب مى آيند، ازدواج نمى كنند. ازدواج با مادر، دختر، خواهر، عمه، خاله، دختر برادر، دختر خواهر، زن پدر، دختر زن، مادر زن، مادر مادر او هر چه بالا رود، مادر پدر زن هر چه بالا رود، عمه و خاله پدر، عمه و خاله پدر پدر، عمه و خاله مادر، عمه و خاله مادر مادر، پدر شوهر و جد او هر چه بالا رود و پسر و نوه پسرى و دخترى شوهر هر چه پايين آيند، در اسلام حرام است.([242]) هزاره چون باور به احكام اسلام دارند، لذا ازدواج با افراد ياد شده را حرام مى دانند. چنانچه قبل از اين بيان گرديد. خانواده در جامعه هزاره غالباً، خانواده هسته اى است. بعضى ها گفته اند كه در جامعه هزاره سه نوع خانواده وجود دارد: خانواده مشترك (خانواده گسترده)، خانواده هسته اى و چند خانواده اى.([243]) غير از خانواده هسته اى، ديگر خانواده به معناى جامعه شناسى آن، در جامعه هزاره فعلى اندك است. شايد در زمان هاى گذشته بيشتر خانواده گسترده در جامعه هزاره رايج بوده است. خانواده هسته اى كه در جامعه هزاره رايج است، از نوع پدر مكانى بوده، نه مادر مكانى، لذا بعد از عروسى غالباً زن، به جاى سكونت شوهر و پدر او آورده مى شود([244]) و گاه چندين سال اين دو زوج جوان در خانه پدر شوهر بود و باش دارند. خانواده مادر مكانى در جامعه هزاره بسيار اندك است و هزاره ها از آن به «داماد سرخانه» تعبير مى كنند. ([245]) براى داماد از نگاه روحى و اجتماعى بسيار سنگين است كه وى بعد از عروسى با خانواده عروس زندگى كند، اين كار را داماد براى خود عار مى شمارد. ازدواج در گذشته، بين هزاره ها قبيله اى بود; يعنى يك هزاره به افراد بيرون از طائفه و قبيله اش نه دختر مى داد و نه دختر مى گرفت. ([246]) ولى در اين زمانهاى اخير چنين پديده اى بين هزاره ها كم رنگ شده است، به بيرون از منطقه و قبيله هم دختر مى دهند و هم دختر مى گيرند. سادات هزاره و بعضى ميران هزاره از اين مسأله مستثنااند، چنانچه آقاى پولادى نگاشته است: «اگر چه هنوز اين انديشه ]دختر ندادن به بيرون از طائفه و قوم[ در ميان سيد نسب و مردمى كه فاميل بر مخ آنان حكمرانى مى كند حاكم است.» ([247]) عوامل كه در بين هزاره ها در انتخاب همسر نقش دارند و كيفيت خواستگارى و عروسى و مسائل از اين قبيل در قسمت جشن ها و شادى هاى هزاره ها بحث شده است. در آن قسمت بسيارى از رسوم كه در مسائل مربوط به ازدواج بين هزاره ها جريان دارد، مورد نقد و ارزيابى قرار گرفته و نياز به بيان دوباره آن نيست به بخش مربوطه (فصل سوم) مراجعه گردد. 1 - 1. تعدد زوجات و ارزيابى آن يكى از دروغ هاى كه در قرون وسطى غربيان به اسلام بسته اند مسأله تعدد زوجات است، آنان مى گفتند كه تعدد زوجات از اختراعات پيامبر اسلام است.([248]) و حال آن كه پديده تعدد زوجات - آن هم بدون حد در عدد - قبل از اسلام در بسيارى از جوامع بشرى وجود داشته است. «ويل دورانت» در مورد تعدد زوجات در مصر باستان مى نويسد كه: «فرعون علاوه بر خواهران خود زنان ديگرى نيز داشته است.»([249]) البته اختيار نمودن بيش از يك زن، مخصوص افراد ثروتمند و اشراف بوده است و طبقات متوسط به يك زن بسنده مى كرده است.([250]) همو، در مورد تعدد زوجات در ايران ساسانى مى نگارد كه: «تعدد زوجات و اختيار كردن هم خوابگان و كنيزگان مجاز شمرده مى شد.»([251]) بسيارى از شاهان ساسانى حرمسرا داشت و علاوه بر به زنى گرفتن خواهر، دختر و مادر، زنانى ديگر نيز مى گرفتند كه حتى تا 360 زن در پرونده برخى از اين شاهان ثبت شده است.([252]) اين پديده اختصاص به شاهان نداشت، بلكه كسانى كه داراى ثروت بودند نيز چندين زن داشتند. «تعداد زنان كه مرد مى توانست ]در زمان ساسانيان[ داشته باشد به نسبت استطاعت بود. ظاهراً مردمان كم بضاعت به طور كلى بيش از يك زن نداشت.»([253]) البته تعدد زوجات اختصاص به ايران و مصر باستان نداشت. در ديگر جوامع نيز رايج بوده «گاهى در اسناد يونانى ديده شده است كه مردى چند صد زن در خانه داشته است.» ([254]) بنابر آن چه ياد گرديد، معلوم شد، كه تعدد زوجات اختراع اسلام نيست، اسلام اين پديده را مقيد به قيودى ساخت و محدود نمود. با شرائط و قيود كه در اسلام وجود دارد يك مرد مى تواند (نه اينكه واجب است) بيش از يك زن (تا چهار زن) داشته باشد.([255]) اما اينكه چه عوامل موجب شد كه اسلام چند زنى را چون چند شوهرى - كه در برخى جوامع باستان وجود داشته - براى يك زن لغو نكرده است؟ چه مصلحت و حكمتى ايجاب نموده است كه اسلام تعدد زوجات را تجويز نمايد؟ و... اينها مباحثى است كه از محدوده اين نوشته بيرون است و نياز به وقت ديگر و زمان بيشتر دارد.([256]) تعدد زوجات تا چهار زن از ديدگاه اسلام بدون مانع است. چنانچه خداوند فرموده است: «فَانْكِحُو ماطابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلثَ وَ رُباع; هر چه از زنان كه شما را پسند افتاد دو دو، سه سه، چهار چهار به زنى گيريد...»([257]) اختيار نمودن بيش از يك زن، تا چهار زن را قرآن تجويز نموده و مهر تأييد به آن زده است، ولى اين حكم به صورت مطلق نيست. هنگامى اين حكم وجود دارد كه مرد بين همسران متعدد به عدالت و مساوات رفتار كند، هم در مسائل مالى، هم مسائل رفتارى و زناشويى. چنانچه در ادامه آيه فوق آمده است: «فَاِنْ خِفْتُمْ اَنْ لا تَعْدِلُوا فَواحِدَةٌ; پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد به يك زن اكتفا كنيد.» اين قسمت از آيه مرد را به، عدالت در رفتار در مورد همسران متعدد، دعوت مى كند. عدالت در قلب و يك جور دوست داشتن همسران براى مرد، گاه امكان ندارد و چه بسا مرد به خاطر بعضى از ويژگيهاى پسنديده اى كه برخى همسران دارند، بيشتر مورد محبت قلبى مرد قرار بگيرند. آيه 129 سوره نساء ناظر بر اين مرحله است: «وَ لَنْ تَسْتَطيعُوا أن تَعْدِلُوا بَينَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرِصْتُمْ...; و شما هرگز نمى توانيد ميان زنان عدالت ]رفتار [كنيد هر چند ]بر عدالت[ حريص باشيد.» و اين محبّت قلبى به يكى از همسران موجب رفتار ناعادلانه بين آنان نگردد، عدالت در محبّت قلبى امكان ندارد، ولى اين امر موجب نگردد كه در مقام رفتار نيز به همسران به عدالت رفتار نكنيد. بناء اسلام فقط به كسانى كه توانايى رفتار عادلانه بين همسران و فرزندان را دارند، اجازه داده است كه اين مرد بيش از يك زن بگيرد.([258]) شبهاتى از سوى برخى افراد بر تعدد زوجات وارد شده است، كه علماى ربانى در جايش پاسخ هاى مناسب داده اند. ما به خاطر پرهيز از طولانى شدن از طرح آن شبهات و پاسخ هاى آن پرهيز مى كنيم.([259]) در بين هزاره ها تعدد زوجات وجود دارند. و بسيارى از مردان هزاره اين رخصت كه اسلام به مردان داده است استفاده نموده اند. مرحوم حسن پولادى در مورد تعدد زوجات در بين هزاره ها، ذيل عنوان «تشكيل خويشاوندى» مى نوسد: «اگر چه تعدد زوجات اجازه داده شده و هنوز در بعضى از جاها وجود دارد اما تك زنى متداوّل ترين شكل ازدواج در سراسر هزاره جات مى باشد.» ([260]) اختيار نمودن بيش از يك همسر، در هزاره جات بستگى به اقتصاد و وضعيت مالى فرد دارد، به خاطر رواج گَلَه - در فصل سوم از آن بحث شد - و اخذ پول در برابر گرفتن زوجه، غالباً كسانى كه وضعيت مالى مناسب دارد بيش از يك همسر دارد، مثل زمين داران و روحانيون و... هزاره ها به همسران يك مرد، وقتى نسبت اين زنان با يك ديگر سنجيده شود «امباغ» مى گويند; به عبارت ديگر هزاره ها به «هوو»، يا «ضره»، امباغ مى گويند.([261]) رابطه بين دو امباغ غالباً رضايت بخش نيست، حسادت سختى بين همسران وجود دارند، به ويژه آن زمانى كه يكى از زنان احساس كند كه در مقام ارزش گذارى از طرف شوهر ناديده گرفته شده است و مورد بى مهرى شوهر واقع گرديده، در اين هنگام زن دست به كارهاى تنش زا زده و خانه را براى اعضاى خانواده تبديل به جهنم خواهد نمود. برخى از مردان هزاره به علل ذيل دست به تجديد فراش مى زنند: الف. اولين عامل بچه نياوردن زن است، به ويژه فرزند پسر، اگر زنى بعد از گذشت چندين سال ازدواج بچه دار نشود، و يا بچه بياورد، ولى غالباً چندين دختر بياورد، مرد آن زوجه معمولا اقدام به تجديد فراش مى كند، غالباً ازدواج با همسر دوّم با بستگان همسر اوّل صورت مى گيرد. اين عامل مهم ترين وجه براى تعدد زوجات است. ب. دومين دليل انتخاب همسر دوّم، بيمارى زن اوّل است. پ. در جامعه هزاره به ويژه در در هزاره جات زيادى فرزندان، خصوصاً پسر يك ارزش است. بسيارى از مردان هزاره آرزو دارند كه داراى فرزندان زياد باشند. به همين جهت بسيارى از خانواده هاى هزاره از 7 و 8 فرزند كمتر ندارند! يكى از عواملى كه مرد هزاره اقدام به تجديد فراش مى كند، «آرزوى فرزندان بيشتر است.» اين عامل آنگاه بيشتر مى شود كه زن اوّل، دو و سه فرزند بيشتر نتواند براى همسر بياورد. البته بين هزاره هايى كه در شهرها زندگى مى كنند، اندكى آرزوى داشتن فرزندان بيشتر كاهش پيدا كرده است، خصوصاً هزاره هايى كه در كشورهاى خارجى در دوران مهاجرت زندگى كرده اند، شعار «فرزند كمتر، زندگى بهتر» ([262]) به خاطر عوامل ويژه محيط شهرى در جان شان تأثير گذاشته و غالباً چنين خانواده هاى هزاره، از سه تا چهار فرزند بيشتر ندارند. ت. دليل ديگر براى تجديد فراش در جامعه هزاره «كه خيلى محدود است»، هوس مرد است كه از ازدواج با بيش از يك زن لذت مى برد.([263]) تعدد زوجات در جامعه هزاره غالباً محدود به دو همسرى مى گردد، مردان داراى سه زن و چهار زن بسيار نادر است.
نقد و بررسى به خاطر عدم آگاهى درست از احكام مربوط به تعدد زوجات، متأسفانه موارد كه مردان بيش از يك زن انتخاب مى كنند، درست به وظايف خود عمل نمى كنند. و عدالت در رفتار، نفقه و زناشويى بين زنان چه بسا مراعات نمى گردد. اين بى عدالتى آنگاه شدت پيدا مى كند كه زن دوّم يا سوم از زيبايى و مهارت هاى بيشتر در زندگى برخوردار باشد. در چنين مواردى است كه زن اوّل به كلى فراموش مى شود. كم نيستند چنين مردانى كه در قبال زن اوّل پس از ازدواج با همسر دوّم هيچ گونه احساس مسئوليتى نمى كنند و از وظايفش در قبال زن اوّل سرپيچى مى كنند. اسلام تعدد زوجات را اجازه داده است، ولى براى آن دسته از افرادى كه داراى شرايط باشد. اولين شرط و مهم ترين آن رفتار عادلانه است. قرآن كريم به اين گونه افراد مى فرمايد: «... فَلا تَمِيْلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَزَرُوها كَالمُعَلَّقَةِ; پس يك طرف يك سره تمايل نورزيد ]بين زنان به عدالت رفتار كنيد[ تا آن (زن ديگر) را سرگشته (= بلا تكليف) رها كنيد.»([264]) چنانچه گذشت در آيه سوم سوره نساء، ضمن اينكه تعدد زوجات را مجاز مى داند بلافاصله خداوند مى فرمايد: «فَاِنْ خِفْتُمْ اِلّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةٌ; اگر مى ترسيد ]بين زنان[ به عدالت رفتار نكنيد به يك زن اكتفا كنيد.» به همين مضمون، روايات زيادى از ائمّه معصوم، كه مفسران قرآن و مبين شريعت ختم مرتبت هستند، به ما رسيده است و سفارش به رفتار عادلانه بين همسران نموده اند و خود آن بزرگواران، شخص رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) در زندگى شان كمال عدالت را بين همسران رعايت مى كردند. تمام اوقات شبانه روز شان را بين همسران خود تقسيم مى نمودند. وقتى رسول خدا به بيمارى مبتلا شد، حتى در اين هنگام نيز به كمال عدالت بين همسرانش رفتار مى كرد و هر روز بسترش را از اتاقى به اتاقى كه زن ديگر شان بود، منتقل مى ساخت تا اينكه بيمارى حضرت تشديد پيدا كرد. روزى رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) همه همسرانش را جمع نمود و از آنان اجازه خواست كه در يك اتاق بماند و همسران حضرت نيز اجازه دادند.([265]) در مورد على بن ابى طالب نقل شده است: «على بن ابى طالب (عَلَيهِ السَّلام) در اوقاتى كه دو زن داشت، حتى اگر مى خواست وضو بسازد در خانه زنى كه نوبتش نبود وضو نمى خواست ]نمى گرفت[.»([266]) و اينها نمونه هايى از رفتار عادلانه رسول خاتم و امير المؤمنين بود. رفتار نادرست با همسران در جامعه هزاره محدود به مرد نمى شود. بسيارى از امباغ ها است كه مطابق وظايف زن و شوهرى خود عمل نمى كنند و زندگى را براى شوهر و ديگر اعضاى خانواده تلخ و مرارت بار مى كنند، همين رفتارهاى نادرست مردان چند همسره و زنان هوو دار، موجب گرديده، كه مسأله تعدد زوجات با ديد منفى نگاه شود. زن اوّل و خانواده او، انتخاب زن دوّم مرد را موجب سر شكستگى و سر افكندگى خود بداند و مايه ننگ و عار. براى جامعه اى كه بيش از 1300 سال و اندى سابقه تدين به دين اسلام دارد، سزاوار نيست كه احكام اسلامى ،از جمله احكام اسلامى مربوط به تعدد زوجات، مورد غفلت قرار بگيرد و به پرده نسيان گذاشته شود. وظيفه نخبگان فرهنگى - اجتماعى جامعه هزاره است كه در رسانه هاى صوتى و تصويرى و در محافل و حلقات مذهبى احكام و معارف اسلام را درست تبيين كنند. 2 - 1. ازدواج موقّت و ارزيابى آن يكى از هنجارهايى كه بين هزاره ها كم و بيش، رايج مى باشد و از سالها قبل وجود داشته و اكنون نيز وجود دارد، «ازدواج موقّت» است. ازدواج موقت بين هزاره ها برخواسته از باورهاى مذهبى و اسلامى اين مردم است، ريشه در مذهب دارد. يكى از مسائلى كه بين اهل تسنن و اهل تشيع مورد اختلاف فقهى است، ازدواج موقت و يا «مُتعه» است. ازدواج موقت خود نوعى ازدواج است با ازدواج دايم در بعضى مسائل مشترك است و در برخى مسائل فرق مى كند. در هر دو ازدواج اجراى عقد و رضايت طرفين لازم است. عقد بايد مشتمل بر ايجاب و قبول و لفظى انشا باشد و مقصود را برساند. بنا به فتواى اكثر مجتهدان به عربى باشد.([267])فرزندى كه در ازدواج موقت به دنيا مى آيد از شوهر است. مهر هم در ازدواج دائم است و هم در متعه، با اين تفاوت كه اگر مهر در متعه در حين اجراى عقد ذكر نگردد، عقد باطل است، ولى در نكاح دائم اگر مهر در حين اجراى عقد ذكر نشود، عقد درست است، مهر تبديل به مهر المثل مى گردد. آن دسته از افراد كه در عقد دائم براى طرفين زوجه محرم مى شد، در عقد موقت نيز همان احكام وجود دارد. در عقد موقت، مثل عقد دائم زوج نمى تواند خواهر زوجه موقت را تا زمانى كه زن در عقد زوج است در بياورد. خواستگارى زوجه موقت چون دائم بر ديگران حرام است. همان طور كه زنا با زوجه دائم غير، موجب حرمت ابدى اين زن براى زانى مى شود، در ازدواج موقت نيز آن حكم وجود دارد. هر دو زوجه عده دارد. در يك كلام ازدواج موقت خود ازدواج است; مثل ازدواج دائم در اكثر احكام با آن برابر است. در برخى از آثار با ازدواج دائم تفاوت دارد.([268]) تفاوت هايى كه متعه با نكاح دائم دارد: الف. در متعه زمان ازدواج معين است و مربوط به رضايت طرفين. ب. زوجين در متعه از هم ديگر ارث نمى برند، ولى در نكاح دائم ارث مى برند. ت. زوجه موقت از زوج نمى تواند مطالبه نفقه كند، يعنى در نكاح موقت زن به گردن زوج حق نفقه ندارد; مگر اينكه در حين عقد شرط كند و زوج به آن راضى گردد. ث. در نكاح دائم اطاعت اوامر شوهر در خانه در حدود مصالح خانواده واجب است، زوجه از اين اوامر بايد اطاعت كند، ولى در ازدواج موقت اطاعت زوجه از زوج واجب نيست، مگر اينكه در زمان اجراى عقد شرط گردد. ج. در نكاح موقت هر كدام از طرفين عقد، مى تواند بدون رضايت يك ديگر از بچه دار نشدن و توليد نسل، جلوگيرى كنند; ولى در نكاح دائم زوجين بدون رضايت يك ديگر نمى تواند از توليد نسل جلوگيرى كنند. ح. در نكاح دائم، لباس و مسكن زوجه به عهده شوهر است. اما در عقد موقت زوجه حق مطالبه پوشاك و مسكن از زوج را ندارد. مگر اينكه در ضمن عقد شرط شده باشد. ج. در ازدواج دائم، جدايى زوجين با طلاق است، ولى در عقد موقت بعد از سر رسيد زمان تعيين شده بين زوجين، زوجين از هم ديگر جدا مى شوند و نياز به طلاق ندارد.([269]) ازدواج موقت يكى از مسائل مورد نزاع مذهب جعفرى با ساير مذاهب اهل سنّت است. هر كدام از دو طرف ادله براى مدعاى خود بيان كرده در اينكه در صدر اسلام ازدواج موقت رايج بود و در زمان رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) وجود داشته، هر دو گروه به آن متفق اند. مفسر و متكلم بزرگ اهل سنّت مرحوم امام فخر رازى، صاحب تفسير كبير در اين مورد نگاشته: «التفقوا على آنهاكانت مباحة فى ابتدا الاسلام; همه مسلمانان اتفاق دارند كه در صدر اسلام ]زمان حيات رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم)[ متعه حلال بوده است.» ([270]) اختلاف در اين است كه آيا بعد از رحلت رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) اين حكم نسخ شد؟ فخر رازى مى گويد اين حكم از ديدگاه اهل سنّت نسخ شده و رواياتى نيز مبنى بر نسخ آن از رسول خدا نقل نموده است و مى گويد: «فذهب السواد الاعظم من الامه الى آنهامنسوخة; پس بيشتر اهل اسلام مى گويند متعه نسخ شده اند.» ([271]) همو، در طى چند صفحه، ادله طرفين را ذيل آيه 24 سوره نساء بيان مى كند. مهم ترين دليل اهل سنّت در حرمت ازدواج موقت سخنى است كه عمر بن خطاب در زمان خلافت گفت: «مُتْعَتا عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله و سلّم اَنَا اَنْهى عَنهُما وَ اُعاقِبُ عَلَيهِما;([272]) دو متعه ]متعه زنان، متعه حج[ در زمان رسول خدا ]حلال بود[ و من از آن دو نهى مى كنم و ]كسى كه به آن عمل كند[ عقاب مى كنم.» فخر رازى اين سخن را مورد تجزيه و تحليل قرار مى دهد، به زعم خود از آن حرمت ازدواج موقت را اثبات مى كند. البته حرف در اين مورد زيا داست، ولى نكته قابل يادآورى است و آن اينكه جناب فخر خود معتقد است، اين نكاح در صدر اسلام بوده و بعد نسخ شده است. نسخ اين حكم به دست كى بوده است؟ طبق سخن خليفه دوّم به زعم اهل سنّت متعه حرام است. آيا خليفه حق نسخ حكم از احكام الهى را دارد؟ اگر طبق بيان خليفه متعه حرام است، پس نسخ در كار نيست. البته اهل سنّت رواياتى از رسول خدا نيز در نسخ متعه بيان نموده اند.([273]) آيه كه حكم جواز متعه را بيان مى كند اين ايه است: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنهُنَّ فَآتُوهُنَّ اُجُورَ هُنَّ فريضَةً...; زنانى را كه متعه كرده ايد مهر شان را به عنوان فريضه به آنان بدهيد.»([274]) بيان شد كه اهل سنّت مى گويند، اين آيه نسخ شده است، ولى پيروان اهل بيت مى گويند آيه نسخ نشده است. به مدعاى شان ادله اى اقامه كرده اند و روايات در اين مورد از اهل بيت رسيده است.
ارزيابى فخر رازى در تفسيرش از تفسير محمّد بن جرير طبرى، يكى از عالمان اهل سنّت، حديث ذيل را از امير المؤمنين، على بن ابى طالب (عَلَيهِ السَّلام) نقل كرده است: «لَولا عُمَر نَهَى النّاسَ عَنِ المُتعَه ما زَنى اِلّا شَقّىٌ;([275]) اگر عمر از ازدواج موقت منع نمى كرد كسى جز انسان شقى و بدبخت مرتكب ]عمل زشت[ زنا نمى شد.» اين روايات در منابع حديثى شيعه، مثل وسائل الشيعه و مستدرك الوسائل نيز آمده است. شخصى در مورد متعه از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) سؤال نمود، حضرت فرمود: «من بد مى دانم كه مردى از دنيا برود، ولى به سنّت متعه كه از سنّت هاى رسول خدا است عمل نكند و آن را به جا نياورد.»([276]) در كلام ديگر حضرت صادق (عَلَيهِ السَّلام) به يكى از يارانش در مورد متعه فرمود: «من دوست دارم تو سنّت رسول خدا را عمل كنى.» ([277]) صالح بن عقبه از پدرش نقل مى كند كه من از ثواب ازدواج موقت از محمّد بن جعفر (عَلَيهِ السَّلام) سؤال كردم. امام باقر (عَلَيهِ السَّلام) فرمود: «اگر با اين كار اراده مخالفت با فلان را داشته باشى ]و اقدام به ازدواج موقت كنى [هر كلمه اى كه با زوجه موقت در زبان مى رانى، خداوند حسنه به آن مى نويسد. اگر از ازدواج موقت هدف پستى داشته باشى (اِذا دَنا) ]طلب لذت داشته باشى [خداوند گناهى را از زوج مى بخشد، زمانى كه غسل مى كند او ]اين زوج[ خداوند به اندازه جارى شدن آب روى موهاى آن، گناهان او را مى بخشد. راوى مى گويد ]از امام [پرسيدم به عدد موها؟ امام فرمود: به عدد موها.»([278]) اين ثواب اختصاص به زوج ندارد، شامل زنانى كه احكام اسلامى را مراعت مى كنند و متعه مى شود نيز مى گردد; چنانچه از رسول خدا (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) روايت شده است كه وقتى به معراج رفتم جبرئيل به من گفت: اى محمّد، خداوند عزّ و جل مى گويد: اِنّى غَفَرْتُ لِلمُتَمَتِّعيْنَ مِنَ النِّساءِ;([279]) من ]خداوند كريم[ آن زنان كه متعه مى شوند ]گناهانى كه دارند به خاطر اين عمل نيكو [بخشيدم.» حليت ازدواج موقت از مسلمات مذهب تشيع است. مراجع تقليد شيعه بدون استثناء در كنار نكاح دائم، ازدواج موقت را در رساله هاى عملى شان بيان كرده اند و از احكام آن سخن گفته اند. به اين حكم اسلامى از سوى اهل سنّت عموماً و مستشرقان خارجى و برخى باسوادان شيعه تحصيل كرده در مراكز غير حوزوى، اشكالات و شبهاتى مطرح شده است كه بررسى آن از محدوده اين رساله، خارج است.([280]) بارها گفته شد هزاره ها اكثراً شيعيان امامى اند و طبق مذهب جعفرى به حليت متعه باور دارند، ولى در مقام عمل به ندرت اتفاق مى افتد. مرحوم حسن پولادى در اين مورد نگاشته است: «هزاره ها اگر چه عقد متعه را به رسميت مى شناسند، ولى در روستاهاى خود به ندرت مرتكب اين عمل مى شوند.»([281]) البته گاهى افراد سود جو و لذت طلب در جامعه هزاره از اين رخصت كه در خصوص ازدواج موقت داده شده است، استفاده سوء نموده است. چنانچه مرحوم حسن پولادى از «شرمن» - نويسنده خارجى كه در بين هزاره ها رفته است و باميان را از نزديك ديده - نقل نموده است: «جالب است ياد آور شوم كه سيدى دريكه و لنك موفق شده بود تا 300 همسر از طريق ازدواج موقت داشته باشد.» ([282]) بدون ترديد گزارش ياد شده مبالغه آميز است، ولى اينكه عده اى از افراد «زوّاق» به تعبير روايات از ازدواج موقت استفاده سوئى مى كنند قابل ترديد نيست. چنين افرادى كه دوست دارند زنان زيادى را ببيند و از آنان لذت ببرند به بيان احاديث شيعه زواق است و افراد زواق ملعون و از رحمت خدا به دوراند. ([283]) حرمسرا سازى و هوسرانى بر خلاف مكتب اهل بيت (عَلَيهِمُ السَّلام) است. آنچه در كلام ائمّه به آن، در مورد متعه تأكيد گرديده است، اولا براى افرادى نيازمند است، به دليل اينكه هوا پرستى و شهوت پرستى با مكتب علوى سازگارى ندارد. آن چه را كه به وجود مقدس امير المؤمنين و امام حسن (عَلَيهِ السَّلام) نسبت مى دهند از دروغ هايى است كه اموى ها ساختند و پخش كردند و برخى از «ساده دلان» ما نيز ناخود آگاه بدون دقت و توجّه باور و احاديثى نقل كردنده اند كه بلى امام حسن (عَلَيهِ السَّلام) و امام على (عَلَيهِ السَّلام) زياد زن مى گرفت و طلاق مى داد!([284]) دوّم اين كه به خاطر حكمت ثانوى آن; يعنى «احيا سنّت متروكه» سنتى كه به وسيله برخى افراد متروك اعلام گرديد، ائمّه اطهار به ازدواج موقت تشويق و ترغيب نموده اند. اين جواز ازدواج موقت در اسلام و ترغيب ائمّه اطهار (عَلَيهِمُ السَّلام) به آن، مجوز حرمسرا سازى و اغفال نمودن زنان بى سرپرست و شهوت رانى نمودن، نيست. ([285]) با اينكه احكام ازدواج موقت، مثل ديگر احكام اسلامى مثل روزه، نماز و... در رساله هاى عمليه مراجع معضم تقليد آمده است، ولى عامّه مردم هزاره نسبت به احكام آن آگاهى درست ندارند. مختصر تحقيقات ميدانى كه نگارنده در اين مورد نموده است، مبين اين مسأله است كه بسيارى از مردان و زنان هزاره به احكام ازدواج موقت آشنايى لازم را ندارند. شايد به همين دليل اين سنّت اسلامى كه خليفه دوّم آن را حرام اعلام نمود و ائمّه اطهار پيروانش را به آن ترغيب، در جامعه هزاره خيلى رايج نيست و در جامعه امر ناپسند تلقى مى گردد. و حال آن كه شرائط زمان ما كه سن ازدواج هاى پسران و دختران جوان بالا رفته اند، بسيارى از جوانان، به ويژه جوانان كه در تحصيلات عالى مشغول اند، قبل از اتمام تحصيلات قادر به ازدواج نيستند، و فراوانى زنان جوان كه به عللى شوهرانشان را از دست داده اند، بيشتر از هر زمان ديگر ايجاب مى كند كه اين سنّت متروكه احيا شود. يكى از راه هاى جلوگيرى از فحشا، ترويج ازدواج موقت است. چنانچه گذشت حديثى كه از امام على بن ابى طالب (عَلَيهِ السَّلام) نقل شده است: اگر عقد موقت را عمر نهى نمى كرد جز انسان شقى و بدبخت تن به زنا نمى داد. 2. طلاق و ارزيابى آن يكى از هنجارها بين هزاره ها، طلاق است. اين پديده با اندك اختلاف در مناطق مختلف هزاره جات و جاهاى هزاره نشين، بين تمام هزاره ها وجود دارد. به خاطر وضعيت نابسامان كشور افغانستان در دوران جهاد با ارتش سرخ شوروى و عمّالان آنان و پس از سقوط حكومت نجيب الله، آخرين دست نشانده روسيه، سركار آمدن مجاهدين و پس از آن گروه قارچ گونه اى موسوم به «گروه طالبان» آمارگيرى دقيق صورت نگرفته است تا نشان دهد در برابر هر ازدواج، چند طلاق وجود دارد; لذا سخن گفتن از اينكه آمار طلاق در افغانستان و در جامعه هزاره بالا است و يا پايين كار دشوارى است. ابراز نظرهايى كه در اين مورد تا هنوز شده است و مى شود غالباً مبتنى بر حدس و تقريب است. اين مقدمه و يادآورى مانع نمى گردد كه در مورد وضعيت طلاق در بين مردم هزاره سخن نگوييم. كسانى كه در جامعه هزاره گشت و گذارى نموده اند براى تهيه گزارش به آن جامعه سر زده اند يا افرادى كه سالها در جامعه هزاره بود و باش داشته اند، مطالب خوبى در مورد وضعيت طلاق در جامعه هزاره نوشته اند. جناب آقاى سيد محمّد حسين فرهنگ معتقد است كه طلاق در بين شيعيان ]هزاره [زمينه ندارد; يعنى طلاق در جامعه تشيع نادر است. ولى علل اين كمى طلاق از ديد ايشان شرايط ظالمانه اى است كه بر ضد زنان در جامعه تشيع وجود دارد. همين شرايط خاص موجب گرديده است كه طلاق در جامعه هزاره كم باشد. ([286]) مرحوم پولادى نيز در مورد طلاق بين هزاره ها مى نويسد: «غير منصفانه است كه گفته شود در ميان هزاره ها، اصلا طلاق اجازه داده نشده است.»([287]) كم بودن آمار طلاق موجب گرديده كه برخى از گزارش نويسان از وضع جامعه هزاره، طلاق بين هزاره ها را انكار كنند. مرحوم پولادى در صدد رفع اين اشتباه بر آمده، كلمات فوق را نگاشته است. نادر بودن طلاق در گذشته هاى دور، در جامعه هزاره قابل ترديد نيست، ولى بعد از آن كه انقلاب به وجود آمد و هزاره ها از هزارستان اسلامى به شهرهاى افغانستان و كشورهاى خارجى هجرت نمودند، تحول بزرگ در حيات اجتماعى - فرهنگى هزاره ها به وجود آمده است. كانون خانواده هزاره از اين تحول در امان نيست. قطعاً نسبت به گذشته آمار طلاق در بين هزاره ها بالا رفته است. البته آمار دقيق تا هنوز از سوى مجامع كه دست اندر كار نكاح و طلاق است ارائه نگرديده است. لذا دقيق سخن گفتن در اين مورد كارى دشوار است. طبق يك آمار ناقص و محدود، كه از سوى دفتر حضرت آيت الله محقق كابلى مد ظله العالى در قم به دست آوردم در برابر 8030 مورد ثبت ازدواج، 288 فقره طلاق در دفتر به ثبت رسيده بود. اين ارقام مربوط به سال هاى 1382 تا 1384 مى باشد. واضح است كه نه تمام هزاره هاى مهاجر ايران براى ثبت ازدواج و اخذ دفترچه عقد به دفتر معظم له مى آيند و نه تمام نزاع هايى كه منجر به طلاق و جدايى مى گردد، منحصر به دفتر ياد شده است. لذا آمار ياد شده محدود است و ناقص. ناگفته نماند طلاق در بين هزاره هاى مهاجر در ايران چند برابر طلاق آن مردم در داخل كشور است.
ارزيابى طلاق در بين هزاره ها امرى ناپسند تلقى مى گردد و خانواده زوجين كه از هم جدا شده است به شدت احساس شرمندگى مى كنند. مرحوم حسن پولادى در اين مورد نگاشته است: «طلاق هميشه به عنوان يك رسم زشت محسوب مى شود.»([288]) و «در جامعه اى مثل جامعه هزاره كسى كه ملتفت شرم است، متوجه مى شود كه طلاق براى خانواده هر دو جانب ]زن و شوهر[ شرم آور است و بدين ترتيب اين رسم به شدت منفورشان است.»([289]) اين تنفر از طلاق در بين هزاره ها و در نتيجه پايين آمدن آمار طلاق بين آنان به خاطر نبود زمينه هاى طلاق است؟ زمينه هايى كه ناشى از جوى ظالمانه نسبت به زن در جامعه هزاره وجود دارد، پدر دختر، ديد اقتصادى به دختر دارد. وقتى پدر هزاره دخترش را به فردى مى دهد در برابر آن مبلغ پول مى گيرد و مهر دختر نيز ناچيز است. به همين جهت هيچ گاه در ذهن خانواده دختر و عروس طلاق خطور نمى كند. آيا كم بودن طلاق در جامعه هزاره به خاطر عوامل ياد شده است، چنانچه محقق گرامى سيد محمّد حسين فرهنگ نگاشته است([290]) و يا عوامل ديگر در اين مورد موجب گرديده كه زمينه طلاق در جامعه هزاره نادر باشد؟ در اسلام طلاق تجويز شده است. فقهاى فرزانه پيرامون احكام و مسائل مربوط به آن مفصل بحث كرده اند. در جواز آن ترديد وجود ندارد. آيات و روايات در جواز آن فراوان است از جمله آيه: «لا جُناحَ عَلَيْكُم اِنْ طَلَقْتُمُ النِّساءَ..;([291]) زنان تان را مى توانيد طلاق دهيد.» و نيز قابل ترديد نيست كه حق طلاق از آن مرد است. مرد مى تواند زنش را طلاق دهد ولو زن بى خبر از آن باشد و ناراضى به آن طلاق; يعنى زن اجازه طلاق ندارد و حتى وقتى مرد مى خواهد طلاق زنش را بدهد رضايت زن نيز لازم نيست، چنانچه حضرت امام در تحرير الوسيله ج 2، كتاب طلاق، مسأله 9 فرموده است: لا يعتبر فى الطلاق اطلاع الزوجه فضلاً عن رضاها به; با خبر بودن زن از طلاق در اجراى صيغه طلاق شرط نيست چه رسد به رضايت او ] يعنى رضايت زن در طلاق لازم نيست.[([292]) اين اختيار كه اسلام به مرد داده است و او را در طلاق زن مختار گذاشته، مقيد به آن مواردى است كه زن ناسازگارى با مرد داشته باشد و ادامه زندگى دشوار باشد، چون پيمان زناشويى خود نوعى عهد است كه قائم به دو طرف، زوج و زوجه است. طبق دستور اسلام هر دو مؤظف است به عهدشان وفا نمايند. رسول خدا (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) فرمود: «كسى كه به عهدش وفا نمى كند او دين ندارد.»([293]) و نيز فرمود: «هر گاه فردى پيمانش را بشكند، خداوند دشمنش را بر او مسلط مى كند.»([294]) چه پيمانى مهم تر از ازدواج. اسلام طلاق را تجويز نموده است، ولى از امورى است كه در حد امكان بايد از آن جلوگيرى گردد. مباح است طلاق دادن زن، اما از مباح هايى كه مورد غضب خداوند است. روايات فراوان از بزرگان الهى در اين مورد رسيده، رسول خدا (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) مى فرمايد: «ما اَحَبّ اللهُ مباحاً كَالنِّكاحِ وَ ما اَبْغَضُ اللهُ مباحاً كَالطَّلاقِ;([295]) هيچ ]امرى [مباحى را خداوند مثل نكاح دوست ندارد و هيچ ]امرى[ مباحى چون طلاق مورد خشم الهى نيست.» منفور بودن طلاق در جامعه هزاره منشأ دينى دارد. هزاره ها با توجّه به آگاهى هايى كه از اسلام دارند طلاق را امرى ناپسند مى دانند، نه به خاطر مسائل اقتصادى و مالى كه آقاى فرهنگ گفته است. چون طلاق در اختيار مرد است عوامل ياد شده در گفتار فرهنگ مربوط به موانع طلاق از طرف زن است. حضرت آيت ا... صمدى چه خوب به ناصوابى حرف آقاى فرهنگ توجّه داشته و در پاورقى كتاب، ذيل گفتار آقاى فرهنگ نگاشته است: «علت عمده اين كه طلاق در ميان مردم تشيع هزاره به ندرت صورت مى گيرد، انگيزه هاى دينى و اسلامى است تا بدان جا كه طلاق را هر دو طرف ]زوجين [براى خود ننگ و عار مى دانند.»([296]) البته عواملى كه آقاى فرهنگ شمرده است - ما قبلا بخشى از آن عوامل را ياد كرديم - در كاهش طلاق بى تأثير در جامعه هزاره نيست. بحث از عوامل استحكام خانواده و گسست آن مباحث در خور تأمل است كه وارد شدن در آن از محدوده رساله خارج است. 3. نحوه آموزش هزاره ها و نقد آن يكى از نهادهايى كه نقش مؤثر در رشد و تعالى فرهنگ، اقتصاد، بهداشت و... جامعه دارد، نهاد آموزش و پرورش است. نحوه آموزش مضامين كه براى مردم آموزش داده مى شود، از عوامل بسيار مهم در رشد و توسعه همگانى يك جامعه است. آن جامعه اى داراى فرهنگ پيشرو، اقتصاد سالم، اجتماع سالم و... است كه آموزش در آن جامعه توسعه يافته و همگانى باشد. و نحوه آموزش از متد علمى بهره مند باشد و متن هاى آموزشى، متن هاى درست جهت داده شده و به روز. به همين جهت حكومت هاى ستم گستر در طول تاريخ به اين مهم توجّه داشته، اولين تبعيض كه نسبت به توده مورد غضبش اعمال مى نمود، بى توجهى و كم توجهى در امر آموزش فرزندان آن جامعه بوده است. تبعيض هاى اعمال شده از سوى حاكمان بى كفايت افغانستان بر ضد توده ملت افغانستان، مثل آفتاب روشن بود; مثلا تهداب معارف و مكاتب جديد در زمان امير حبيب الله (1903 م) گذاشته شد. در اين سال بود كه ليسه ى (دبيرستان) حبيبيّه به وجود آمد و داراى سه درجه بود: ابتدايى، رشدى و اعدادى (رياضيات). حبيب الله طى فرمانى رسماً دستور داد كه در درجه ابتدائيه آن ليسه، كلاس مخصوص «شاهزادگان» به وجود آيد. «ولى تعداد شاهزادگان قابل مكتب از چهار نفر بيشتر نبود.»([297]) طبيعى بود كه اين كلاس چهار نفره نياز به معلم و امكانات ويژه داشت كه از سرمايه ملت خرج مى گرديد. اين در حالى بود كه ساير ولايات كشور به فراموشى مطلق سپرده شده بود. پس از زوال حكومت امير حبيب الله و سر كار آمدن ديگر حاكمان، توجّه در امر آموزش صورت نگرفت و رفتارهاى تبعيض آميز بر ضد اقوام محكوم از جمله هزاره ها به صورت حساب شده اعمال مى گرديد. مرحوم پولادى در اين مورد نگاشته است: «چندين دهه قبل ]قبل از 1989 زمان تأليف كتاب[ دانش آموزان هزاره، نمى توانستند تصور كنند كه به درجات عالى در دانشكده هاى افغان ها دست يابند، تعصب عليه آنها چنان عميق و ريشه دار بود كه درهاى تحصيلات عالى، كاملا بر روى آنها بسته شده بود.»([298]) مرحوم عبدالحسين مقصودى، يكى از نماينده هاى هزاره ها در مجلس و لوسى جرگه در زمان ظاهر شاه، در مورد اين تبعيض آشكار، مى نگارد: «يكى از وكلاى سابق هزاره جات به من ]مرحوم مقصودى[ گفت جهت گرفتن ]امر تأسيس[ مكتب ليسه ]دبيرستان[ در پنجاب دايزنگى دست به كار شدم. بعد از مراحل آن پيش وزير معارف رفتم. وزير موصوف به من گفت: وكيل صاحب راستش اين است كه اگر در هزاره جات ]دستور تأسيس [مكتب ليسه بدهم، خاندان سلطنت به من خنده مى كنند.»([299]) طبق نقل آقاى لعلى از روزنامه جمهوريت، شماره 181، تعداد شاگردان مكاتب در سال 1353 به 261،734 نفر مى رسند. در بين اين تعداد شاگردان مشمول مكاتب در همين سال از تمام ساحه هزاره جات كمتر از 30 هزار نفر مشمول مكاتب دولتى بوده، كه با توجّه به كميت جمعيت هزاره ها در هزارستان، رقم ناچيزى است.([300]) اين بى توجهى و كم توجهى دولت مردان كشور، به اين كتله محروم و شريف جامعه موجب نگرديد كه هزاره ها از سواد خواندن و نوشتن به كلى محروم باشند. بلكه با تلاش روحانيون و بزرگان قريه جات هزارستان اسلامى، مكتب هاى محلى در فصل زمستان در تكيه خانه ها و حسينيه ها به صورت جدّى فعال بوده است و نيز حوزه هاى علميه در جاى جاى هزاره جات وجود داشته، به ويژه در دروان انقلاب به تعداد اين مدارس افزوده شده است. بنيانگذارى اين مدارس «در سرزمين هزاره ها... پا به پاى رشد و تحكيم بنيادهاى اعتقاد اسلامى در دل فرهنگ مذهبى، اين سامان جوانه داده است.»([301]) طبق گزارش جناب آقاى لعلى در هزارستان اسلامى «در طى 50 سال اخير بيش از صد باب مدرسه دائم الوقت تأسيس گرديده است.»([302]) گزارش محترم انجينر لعلى مربوط به 18 سال قبل است. بدون ترديد بعد از آن زمان به ويژه در زمان حاكميت حزب وحدت اسلامى افغانستان در هزارستان اسلامى به تعداد حوزه هاى علميّه افزوده شده است، ولى با توجّه به جمعيت هزاره جات تعداد حوزه ها اندك است. به علاوه بسيارى از مدارس فقط در ايام زمستان فعال است، در ديگر ايام سال يا به كلى تعطيل است و يا نيمه تعطيل مى باشد. در اين مدارس ادبيات عرب (صرف و نحو)، منطق، اصول فقه و فقه تدريس مى شود. كمبود وسائل آموزشى و استاد و كم توجهى مراجع معظم تقليد در امر معيشت اساتيد و طلاب از جمله موانع پيشرفت اين گونه مدارس است. به علاوه متد تدريس كه در حوزه هاى علميه هزاره جات رايج است از روش هاى علمى و كارشناسى شده پيروى نمى كند; لذا رشد طلاب بسيار كند و ايستا است. در هزارستان اسلامى غير از حوزه هاى علوم دينى كه مخصوص طلاب است در ايام زمستان كلاس هاى سواد آموزى و قرآن آموزى نيز وجود دارد. اين كلاس ها در بين هزاره به «بچه خوانى»([303])مشهور است. جاى اين كلاس ها در منابر و حسينيه ها است. فرزندان هزاره وقتى به سن 6 و 7 سالگى رسيدند، به بچه خوانى فرستاده مى شود و او مؤظف است در مدت يك يا دو سه زمستان، توانايى سواد خواندن قرآن و فارسى را پيدا كند. طبق رسم كه از سال ها قبل در هزاره جات جارى بوده است، اهل ده در ايام زمستان شخصى را به عنوان معلم و آخوند براى فرزندان خود انتخاب مى كنند و اندك اجرت و مزدى نيز براى آخوند در نظر مى گيرند.([304]) وجود اين گونه كانون ها امكان داده است كه تا بيش از 60 درصد مردان هزاره داراى سواد خواندن باشند.([305]) روش هاى تدريس كه در اين مراكز از سوى معلمان كم سواد و كم تجربه به دانش آموزان اعمال مى شود در حد بسيار عقب مانده و ابتدايى است، همين امر موجب گرديده كه آن همه ايام فراغت فرزندان هزاره به هدر رود.([306])
ارزيابى آن گونه كه ملاحظه گرديد نحوه آموزش در بين هزاره ها بسيار ابتدايى است. وضعيت مكاتب نيز رضايت بخش نيست، چون هميشه همراه با تبعيضات قومى و مذهبى بوده است. البته در اين اواخر كارهاى خوبى صورت گرفته، از جمله اين كارهاى پر ثمر پايه گذارى دانشگاه باميان است. اين مركز علمى سال 1375 زمان حاكميت حزب وحدت در هزاره جات پايه گذارى گرديد.([307]) و اكنون از امكانات خوبى برخوردار است. از ديگر كارهاى مثبت كه در زمان حزب وحدت وسيله رهبر شهيد استاد مزارى انجام گرفت اعزام دانشجويان هزاره به كشورهاى خارجى، از جمله در آذربايجان بود. طبق قرار داد كه بين حزب وحدت و مقامات مربوطه آذرى بسته شده بود، قرار بود بيش از 500 دانشجوى هزاره در آذربايجان مشغول تحصيل باشند و از تعداد ياد شده 200 نفر توانستند در دانشگاه هاى كشور آذربايجان راه پيدا كنند. متأسفانه با شهادت استاد مزارى روند اعزام دانشجويان هزاره به خارج از افغانستان مختل گرديد.([308]) بعد از سركار آمدن حكومت كنونى در افغانستان كارهاى خوبى در قسمت آموزش و پرورش انجام گرفته و روند رو به رشد داشته است، ولى تا هنوز در ابتداى راه است. در افغانستان اين طور رسم است كه در ايام فصل زمستان، مدارس و مكاتب دولتى تعطيل است و اين امر زمينه اى است براى تشكيل كلاس هاى زمستانى. همان گونه كه بيان شد اين كلاسها از زمان هاى قديم در منابر و حسينيه ها در اين فصل برگزار مى شده است. اكنون با رونق يافتن مكاتب دولتى تعارض بين دو مكتب وجود ندارد، مى تواند مكاتب بچه خوانى در زمستان تداوم داشته باشد. بر نخبگان و فرهنگيان دلسوز جامعه هزاره است كه از اين فرصت پيش آمده به نحو مطلوب استفاده نمايند و در خصوص توسعه و رشد كمى و كيفى اين مكاتب فكرى نمايند تا عقب ماندگى هاى تحميلى گذشته، از اين طريق جبران گردد. حوزه هاى علميه شيعه در طول تاريخ يگانه پناهگاه فكرى و عقيدتى شيعيان بوده است. حوزه ها از نگاه مالى متكى به توده مردم بوده و اتكاى فكرى و عقيدتى مردم به حوزه ها. وضعيت موجود حوزه ها در هزارستان اسلامى و شهرهاى افغانستان كه هزاره ها در آن شهرها سكونت دارند، جداً رضايت بخش نيست. حوزه هاى علميه بيش از هر زمان ديگر امروز نيازمند جدّى اصلاحات كمى و كيفى است. به متمكنين هزاره اند كه اين پشتوانه عظيم فكرى و عقيدتى مكتب تشيع را به فراموش خانه نسپارند و در قبال آن احساس مسؤليت نمايند و با كمك هاى مالى خود در رشد و تعالى فرهنگ جامعه هزاره سهم بگيرند. و بر عالمان بزرگ و آيات عظام و طلاب فاضل و تحصيل كرده افغانستان، در حوزه هاى كهن نجف، قم و مشهد اند كه در اين برهه از زمان دين شان را نسبت به مردمش ادا كنند. در مورد اصلاح كمى و كيفى حوزه ها و توسعه آن و متد تدريس در آن حوزه ها تصميمات لازم را اتخاذ نموده به مصداق آيه نفر (فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَة مِنْهُم طائِفَة لَيِتَفَقَّهُوا فِى الدِّينِ وَ لِيَنْذُرِو قَوْمَهُم اِذا رَجَعُوا اِلَيهِم لَعَلَّهُم يَحْذَرُونَ - توبه / 122) عمل نمايند. 4 - جامه و پوشش هزاره ها و ارزيابى آن پدر و مادر اين انسان، آن زمانى كه در اثر تمرّد از فرمان الهى از بهشت به اين دنيا رانده شد، لباس هاى بهشتى از تن شان كنده شد([309]) و در دشت برهوت زمانى بدون لباس، عريان ماند و پس از آن چاره اى انديشيد و جامه اى تدارك ديد. از آن پس جامه همزاد انسان گرديد. انسان ها در طول تاريخ بر حسب سلايق و حس هنرى خود طبق مقتضاى جغرافيايى كه در آن بود و باش داشتند، براى خود لباس ساختند. در اين همزاد انسان در تمام بنى آدم دو ويژگى به طور عموم وجود داشت: پوشاندن بدن و شرم گاه ها، محافظت بدن از سرما و گرما در تمام فصول سال. همين سليقه هاى مختلف انسان و جغرافياى گوناگون موجب گرديد كه پوشاك و جامه انسان به شكل هاى مختلف ظهور پيدا كند. ما امروز شاهد اين همه انواع لباس با شكل هاى گوناگون و متنوع مى باشيم. هزاره ها با توجّه به موقعيت جغرافيايى خاص كه در آن زندگى مى كنند، بيشتر سرزمين هزاره ها بيش از نصف سال هواى سرد و سوزان دارد. هزاره ها با توجّه به اين خصوصيت مكانى از ذوق هنرى سرشار كه دارند در ساختن جامه هاى متنوع با شكل هاى گوناگون استفاده نموده اند. اين حس تنوع خواهى در پوشيدن جامه موجب نگرديد كه هزاره ها از لباس هاى كه در اسلام پوشيدن آن تحريم شده است بپوشد، مثل لباس حرير كه پوشيدن آن براى مردان حرام است.([310]) الفنستون كه در ابتداى قرن نوزدهم (1809) به افغانستان سفر نمود، از هزاره جات نيز ديدن كرد و «پاى تابه» را از اجزاى مشخص لباس مردان هزاره مى داند.([311]) كفش هزاره ها در آن زمان از پوست حيوانات - ساخته خود هزاره ها - مثل چكمه سربازى بوده است. پيراهن و شلوارى كه لباس ملى افغانستان محسوب مى گردد و اكنون نيز اين لباس در جاهاى مختلف افغانستان وجود دارد، هزاره ها در آن زمان مثل حالا داشته. روى پيراهن كت بلند، تا زير زانوها مى پوشيدند و در فصل سردى هوا روى تنبان، شلوارى زخيم، مى پوشيدند و روى شلوار در قسمت ساق پا، پايتابه (پارچه مخصوص) مى بندند و كلاهى نيز روى سر مى گذراند.([312]) گزارشگر ديگر كه سال هاى 9-1878 م. از هزاره جات ديدن كرده است، در مورد لباس هزاره ها مى نويسد: «هزاره ها برك([313]) مى پوشند كه نوعى پارچه گرم، ساخت خودشان است. آنان كرتيهاى دراز با پيراهن هاى چين دار و تنبان يا پتلون مى پوشند، در بيرون خانه پاچه تنبان را در بين بوت بند دار نيم ساق ساخت خوشان فرو مى برند.» و «كلاه هزاره ها متمايزترين لباس شان به شمار مى رود اين كلاه شكل مخروطى داشته و از كتان به رنگ روشن ساخته شده و خطوطى از پوست قره قل و يا پوست عادى گوسفند دارد كه در دور دهن آن برجستگى اى را تشكيل مى دهد.»([314]) آن چه ذكر گرديد مربوط به لباس مردان هزاره در دو صد سال و 150 سال قبل بود، ولى امروز هم گام ديگر تغييرات كه در زندگى اجتماعى هزاره ها به وجود آمده است، لباس هزاره ها نيز تغيير يافته، اكنون ديگر تقريباً برك از هزاره جات برچيده شده، جوانان و مردان هزاره مايل نيستند اين كالاى ساخته شده بانوان صبور و كوشاى هزاره را بپوشند، مردان ترجيح مى دهند از كالاهايى كه در خارج از هزارستان ساخته مى شود به تن كنند. لباس هزاره ها در اين زمان عبارت است از: پيراهن و شلوار، كه لباس ملى افغانستان است. دامن پيراهن غالباً تا ساق پا مى رسد و شلوار نيز فراخ است. روى پيراهن جليقه مى پوشد كه در برخى از مناطق هزاره جات به آن «اُوسكَت» گفته مى شود. روى جليقه در فصل هايى كه هوا سرد است، كت و يا كافشن و پتلان مى پوشند. چند متر پارچه ديگرى را، كه به طرز خاص ساخته شده است (پتو) به دورشان مى پيچند; به اين صورت كه يك سر پارچه در قسمت بازوى چپ گذاشته مى شود و از قسمت پشت سر ديگر آن از بالاى شانه و دست راست از روى شانه چپ به طرف پشت انداخته. اين كار در فصل هايى كه هوا سرد است براى محافظت از سرما انجام مى گيرد. علاوه بر قلم هاى ياد شده هزاره ها كلاهى نيز روى سر مى گذارند. اين كلاه با اندك اختلاف در مناطق مختلف به صورت خاص درست مى شود. نوجوانان، جوانان، ميانسالان و بزرگسالان همه كلاه دارند. البته كلاه طبق سن افراد، ساخته مى شود، غالباً كلاه جوانان و نوجوانان داراى رنگ ها و طرح هاى شاد است. ميان سالان و پير مدران تماماً، جوانان غالباً روى كلاه، دستارى مى بندند. هزاره ها به آن «لنگ گُته» مى گويند كه همان عمامه است. اين پارچه از سه متر تا 5 و 6 متر طول دارد. يك طرف آن اندازه نيم متر از طرف شانه چپ روى سينه رها مى شود، سر ديگر آن را به دور سر مى پيچند و سر آن را روى عمامه در قسمت چپ و يا راست سر اندازه چند سانت بلند مى گذارند. هزاره ها به آن «شَكْلَكْ» مى گويند.([315]) زنان هزاره پيراهن هاى بلند مى پوشند، اين پيراهن ها كه از پارچه هاى قيمتى درست مى شود، درازى آن تا نصف ساق پا مى رسد و در قسمت كمر حالت چين خوردگى دارد. اندازه يك وجب از روى سينه و گاه پشت سر دَرْز دارد. روى پيراهن غالباً جليقه كه مخصوص بانوان است مى پوشند. موهاى شان را با پارچه اى مى بندند. در بعضى جاها زنان كلاه به سر دارند. قسمت زياد از موها را از پشت سر رها مى كنند و با نخ مخصوص مى بندند. در بسيارى از مناطق هزاره جات زنان جوان و دختران، مقدارى از موهاى شان را از زير كلاه و يا پارچه اى كه به سرشان بسته اند، از دو طرف صورت رها مى كنند و هزاره ها به آن «پيچه» مى گويند، درازى آن اندازه چند سانت است. وسط اين مو محازى گوش چند عدد فلز نازك به آن مى زنند تا موها را مرتب نگهدارد. و گاهى روى آن اندك روغن نيز مى مالند. پارچه اى حدود سه تا چهار متر (بستگى به قد افراد دارد) روى سر مى اندازند به عنوان چادر و حجاب.([316]) لباس زنان هزاره هايى كه در شهرهاى افغانستان زندگى مى كنند اندكى با لباس هاى زنانى كه در هزاره جات هستند، تفاوت دارد; مثلا برخى زنان هزاره طبق رسم رايج در بين خانواده هاى ساير اقوام ساكن در شهر چادر بُقرا سر مى كنند. چادر بقرا پارچه بلندى است كه تمام بدن زن را مى پوشاند، فقط جلو صورت چند عدد سوراخ ريز دارد، كه زنان مى توانند از اين منفذها نفس بكشند و بيرون را از لابلاى اين سوراخ ها مشاهده كنند. اين نوع چادر در هزاره جات بسيار كم وجود دارد. همانطور كه گفته شد از ديدگاه اسلام براى مردان جامه هاى حرير حرام است. مردان هزاره از پوشيدن آن به خاطر هنجارهاى دينى دورى مى كنند، علاوه بر آن چنين پارچه هاى گرانبها، در هزاره جات كه فقر مثل زنجير در دست و گردن مردم افتاده است، وجود ندارد.
نقد و بررسى در اسلام براى مردان توصيه شده است كه لباس زنان را نپوشند و زنان لباس مردان را، پوشيدن لباس شهرت نيز از نظر اسلام ناروا است. ([317]) و هزاره ها اين حكم را كاملا مراعات مى كنند، زنان لباس مردان و مردان لباس زنان را نمى پوشند. در حديثى از رسول خدا (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) نقل شده است: «جامه سفيد بپوشيد، چون ]اين نوع جامه [پاكتر و زيباتر است.»([318]) در كيفيت ساختن جامه اسلام مقيد به نوع خاص ننموده است. گفته شد در هزاره جات زنان داراى حجاب هستند، ولى در بسيارى از موارد اين حجاب كامل، مطابق آنچه در اسلام به آن سفارش شده است، نيست. گذشت كه در هزاره جات زنان جوان و دختران جوان مقدارى از موهاى خود را از دو طرف صورت در كنار گوش رها مى كنند و اين كار بر خلاف دستور صريح اسلام است; چون يكى از مسلمات در اسلام مسأله پوشش زن است و از آن به «حجاب زن» ياد مى گردد. در اسلام محدوده آن نيز بيان گرديده است. آيه 31، سوره نور هم حكم پوشش زن را بيان مى كند، هم محدوده پوشش را: «يَحْفظنَ فُروجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ اِلّا مَا ظَهَرَ مِنها وَ الْيَضْرِ بن بخمرِ هنَّ عَلى جُيو بِهِنَّ و لا يُبدِينَ زِينَتَهُنَّ اِلّا لِبُعُو لَتِهِنّ...; (زنان) پاك دامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آن چه كه از آن پيداست. بايد روسرى خود را برگردن خويش فرو اندازند و زيورهايشان را جزء براى شوهران شان و... آشكار نكنند.»([319]) مضمون آيه فوق، دستور پوشش براى زنان است، از مردانى كه محرم زن نيست ولى ژوشش از مردان كه محرم زن است لازم نيست، مثل شوهر، پدر، برادران و... . زنان محل زينت شان را نبايد ظاهر كنند - مگر آن چه از زينت هايى كه نمايان است = الّا ما ظهر منها. در اين كه مراد از ما ظهر منها چيست، بين مفسران اختلاف است، ولى بيشتر علما با توجّه به روايات كه در اين مورد است، مى گويند مراد از اين استثنا و آن چه كه پوشاندن آن بر زنان واجب نيست صورت و كف دو دست زنان است. باقى بدن زن غير از وجه و دو كف دست بايد پوشيده باشد. اين مسأله مورد اتفاق علماى بزرگ شيعه و سنى است. ([320]) ظاهر ساختن غير صورت و دو كف دست شامل عدم جواز بروز موهاى زن نيز مى گردد. بنابر اين پوشاندن موهاى زنان به اتفاق علماى اسلام واجب است، سرپيچى از آن حرام. آنچه كه در بسيارى از جاهاى هزاره جات رايج است و زنان قسمتى از موهاى شان را بيرون رها مى كنند و نمى پوشانند با توجّه به مطالب ياد شده، بر خلاف دستور اسلام است. چون پوشش براى زن، (اين پوشش شامل موها قطعاً است) در اسلام واجب است و سرپيچى از آن حرام. هزاره هاى مسلمان كه سال ها و قرنها سابقه تدين به اسلام و تشيع دارند سزاوار نيست كه يكى از دستورات احكام اسلام را در ملاء عام زير پا گذاشته و سرپيچى از آن به صورت هنجار در جامعه در بيايد. چنين امرى مورد پسند جامعه اسلامى و جامعه هزاره كه شهره به تدين و ديندارى هستند، نيست. بر زنان متدين هزاره اند تا متوجه باشند كه چنين عملى (رها كردن مو و نماياندن آن) كه آنها انجام مى دهند بر خلاف دستور اسلام است و از انجام اين عمل خلاف اسلام پرهيز نمايند. 5 - خوراكى ها و آداب آن و نقد انسان موجودى است دو بعدى; روح و روان، يك بعد انسان را تشكيل مى دهد و جسم و بدن بعد ديگرش را. هر كدام از اين دو بخش براى تداوم حيات و رشدش نيازمند به غذا است كه با آن تغذيه كند و رشد نمايد. غذاى روان متناسب با مقام وجودى اوست و غذاى بدن نيز مقتضاى وجود مادى او. بين روح و بدن تأثير متقابل وجود دارد، فعل و انفعالات بين آن دو وجود دارد و هر كدام بر ديگرى به نحوى تأثير مى گذارد. روح سالم و روان سالم در فردى وجود دارد كه تغذيه سالم و درست داشته باشد. تأثير غذاهاى متنوع بر بدن پوشيده نيست. هر غذا به خاطر مواد خاص كه در خود نهفته دارد موجب تغييراتى مى گردد; مثلا موادى در نمك نهفته است كه اين مواد در گوشت قرمز وجود ندارد، لذا مصرف نمك تأثيرى در بدن دارد كه آن تأثير در گوشت وجود ندارد. و همينطور ديگر غذاها.([321]) هر كدام تأثير خاص خودش را در بدن دارد. ويتامين هاى مختلف مورد نياز بدن است و اين ويتامين ها در صورتى درست به بدن نرسد، موجب عوارض ناگوار در بدن مى گردد; مثلا يكى از ويتامين هاى مورد نياز بدن، ويتامين C (سى) است (اين ويتامين در گياهان مثل فلفل و تربچه و... وجود دارد) در صورتى كه اين ماده مورد نياز بدن، به جسم انسان نرسد، موجب پوكى استخوان، چين و چروك و خشكى پوست و... مى شود.([322]) اگر ويتامين مورد نياز بدن بيش از حد به بدن برسد، باز موجب يك سرى نارسايى هايى در بدن مى گردد. مثلا «زيادى ويتامين D (دى) عوارضى چون مسموميت، تهوع، ضعف و خستگى، كاهش وزن بدن، اسهال و گرفتگى عضلات بدن را به وجود مى آورد.»([323]) آنچه بيان گرديد اهميت مصرف غذا از ديد پزشكى بود. غذاهايى كه انسان از آنها استفاده مى كند، از نگاه حليت و حرمت آن، در اسلام نيز قابل توجّه است. خداوند به ما دستور داده است كه غذاهاى مورد مصرف مان را بايد به دقت بنگريم حلال است يا حرام؟ «فَلْيَنْظُرِ الْاِنسانَ الى طَعَامِه; پس انسان بايد به خوراك خود بنگرد.»([324]) بناء مصرف مواد غذايى براى انسان اهميت بسزا دارد; هم از جهت پزشكى و هم از بعد حليت و حرمت آن، در اسلام. قبل از پرداختن به خوراك هزاره ها و نحوه مصرف آن لازم است از منابع تأمين غذاهاى هزاره ها سخن رانده شود. مهم ترين منابع تأمين غذايى هزاره ها چيست؟ در بحث از سرزمين هزاره مطرح شده، كه هزاره جات فعلى تماماً كوهستانى است. مشاغل اصلى كه هزاره ها به آن سرگرم هستند زراعت و مالدارى (دامدارى) است و بخش كمى از مردم از طريق تجارت، مايحتاج زندگى روزمره شان را تأمين مى كنند.([325]) يكى از مهمترين منابع تأمين مصرف غذايى هزاره ها، زراعت و كشاورزى است. وضعيت كشاورزى در هزارستان بسيار نابسامان و ابتدايى است. هيچ گونه تغيير و تحول در اين بخش به وجود نيامده است. شخم زمين ها در بيشتر مناطق هزاره جات وسيله گاو صورت مى گيرد. آبيارى، درو و جدا نمودن كاه از دانه، نيز به شكل كاملا ابتدايى و قرون وسطايى انجام مى گردد. به خاطر سردى هواى هزاره جات و طبيعت خشن اين سرزمين، زمين هاى كشاورزى فقط در فصل بهار و تابستان محصول مى دهد. توانايى بيش از يك فصل زراعت را ندارد.([326]) عمده محصولات كشاورزى هزاره ها عبارت است از: «گندم، جو، جوارى (ذرت)، نخود، شاخل، مشنگ، كلول، باقلا و عدس»([327]) در اين اواخر، سيب زمينى (كچالو) نيز به محصولات كشاورزى هزاره ها افزوده شده است. در مناطق گرمسير هزاره جات مثل ارزگان به طور كم شالى كارى نيز وجود دارد،([328])در مناطق ياد شده كه داراى هواى نسبتاً گرم است درختان ميوه، مثل درخت سيب، زرد آلو، بادام، توت، گردو (چهار مغز) وجود دارد([329])، ولى اكثر مناطق هزارستان از درختان ميوه دار محروم هستند. بعد از زراعت، مهم ترين منبع غذايى هزاره ها مالدارى (دامدارى) است. دامدارى در هزاره جات به شكل سنتى آن جريان دارد و نقش مهمى در تأمين مايحتاج زندگى هزاره ها، چون كمبود زمين هاى كشاورزى و وجود علف هاى فراوان در هزارستان موجب گرديده كه هزاره ها در كنار زراعت رو به دامدارى بياورند.([330]) البته اين چراگاه هاى هزاره جات قبل از جنگ هزاره ها با عبدالرحمان، كاملا در اختيار خود هزاره ها بود، ولى بعد از جنگ امير با هزاره ها و سركوبى آنان چراگاه هاى هزارستان در اختيار كوچى هاى افغان قرار گرفت و اين سنّت ظالمانه پس از عبدالرحمان در زمان حاكميت اخلاف او تا قبل از انقلاب 1357 ادامه داشت([331]) و ضربه جبران ناپذير به اقتصاد هزاره وارد ساخت. چون هم دامدارى هزاره ها كاهش يافت و هم زراعت هاى دهقانان زير پاى دام هاى كوچى، له مى شد. سردى هواى هزاره جات موجب گرديده كه هزاره ها نتوانند رقم زيادى از دام پرورش دهند. مرحوم پولادى در اين مورد نگاشته است: «بنابر اين آنها گوسفند، گاو، بز، الاغ، اسب و مرغ به اندازه پرورش مى دهند كه نه تنها گوشت كافى از اين طريق توليد مى كند كه به آنها كمك مى كند تا پشم، چرم حيواناتى براى كشاورزى و فربه نمودن آنها براى مصرف خود و براى فروش داشته باشند. هر هزاره خانه دار حداقل يك ماده گاه و يك جفت گاو نر، چند رأس گوسفند و بز، در بعضى موارد يك الاغ براى حمل و نقل و چند مرغ از مرغان خانگى در كنار مزرعه خود دارند.»([332]) آنگونه كه ياد گرديد مالدارى در هزاره جات بسيار به صورت سنتى آن وجود دارد. تعداد رأس گوسفندى كه هر خانواده هزاره دارد، از 15 تا 20 رأس غالباً تجاوز نمى كند. برخى از زمين داران بزرگ هزاره گوسفندان زياد پرورش مى دهند، ولى اكثر هزاره ها از داشتن گوسفندان زياد محروم هستند. بناءً مهم ترين منبع غذايى هزاره ها از طريق كشاورزى تأمين مى گردد و انواع ميوه جات و سبزيجات در ليست غذايى هزاره ها در هزاره جات وجود ندارد. مرحوم حسين نائل در مورد سوء تغذيه در هزاره جات از راپور (گزارش) تيم صحى دولت سال 1351 مى نويسد: «غذاهاى مردم هزاره را نان گندم و يا نان جو، دوغ، چاى و بوره (شكر) تشكيل داده است. دانه هاى نباتى و حبوبات، تخم مرغ، گوشت و پنير بسيار به ندرت در غذاها ديده مى شود. ميوه جات و سبزيجات در تابستان به صورت نامنظم و غير متداوم وجود دارد، ولى در موسم زمستان اصلا هيچ پيدا نمى شود. مهمترين قلم سبزيجات را پياز تشكيل مى دهد.»([333]) غذاهايى كه زنان خوش ذوق هزاره مى پزند عبارتند از: حلواى سرخ، حلواى سفيد، آبگوشت، برنج گوشت (چلو خورش)، قوروتى (دوغ + آب + روغن)، شير برنج، دلده، ليتى، تخم مرغ، اشكنه تخم مرغ، اشكنه سيب زمينى، كشكو (رشته آش + آب + دوغ + نمك) و... قسمتى از غذاها را ما در فصل سوم به مناسبت غذاهاى روز عيد بيان كرديم. بارها گفتيم هزاره ها مردمان مسلمان اند و مقيد به دستورات احكام اسلام; لذا از غذاها و مشروبات و گوشت هايى كه به طريق شرعى ذبح نشده اند جداً پرهيز مى كنند و نيز گوشت حيوانات و پرندگانى كه در اسلام خوردن آن حرام است، مثل گوشت هاى خرگوش، سگ، شير، پلنگ، گرگ، روباه، شغال، باز، عقاب، شاهين، مار، موش و...([334]) هزاره ها در حين غذا خوردن، سفره اى كه زنان هزاره غالباً از پشم گوسفند مى سازند، پهن مى كنند. سه چهار نفر دور يك ظرف گرد هم آمده صرف غذا مى كنند. قبل از غذا و بعد از صرف غذا آب دست گرفته مى شود. تك تك افراد دست شان را مى شويند. قبل از شروع نمودن به غذا بسم الله الرحمن الرحيم مى گويند. بعد از صرف نمودن غذا يكى از افراد موجه حاضر سر سفره دعا مى كنند و مشهور به «دعاى سر سفره» است.([335]) اين دعا تشكيل يافته از چند جمله است كه در خواست بركت و زيادى نعمت و سلامتى حاضران از خداوند در آن نهفته است. غالباً اين دعا به عربى خوانده مى شود. در برخى از مناطق دعاى سر سفره طولانى است. در زمانهاى گذشته هزاره ها با دست غذا مى خوردند و لقمه مى زدند، ولى در اين ده هاى اخير غالباً مردم هزاره با قاشق غذا تناول مى كنند. هنگام نوشيدن آب هزاره ها درود بر امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) مى فرستند و نفرين بر قاتلان امام حسين (عَلَيهِ السَّلام).
نقد و بررسى ياد خدا و بسم الله گفتن قبل از شروغ نمودن به غذا يكى از سنّت هاى پسنديده است كه در بين هزاره ها رايج اند و هزاره ها با توجّه به دانايى مذهبى كه از احكام اسلام دارند به اين سنّت عمل مى كنند. علماى ربانى در كتاب هاى فقهى خود، يكى از مستحبات آداب غذا خوردن را بسم الله گفتن مى دانند و احاديث فراوانى در اين مورد از رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) و ائمّه هدا به ما رسيده است. به عنوان تبرك يكى از آن روايات را مى آورم. از رسول الله روايت شده است، كه حضرت فرمود: «وقتى مائده (ماده غذايى) گذاشته مى شود، چهار هزار فرشته اطراف آن حلقه مى زنند. وقتى بنده خدا (قبل از خوردن) بسم الله مى گويد، ملائكه به اين بنده مى گويد: خورش تان بر شما مبارك و به شيطان مى گويند: اى فاسق دور شو كه تو بر اين بنده سلطنت ندارى... و اگر بندگان (در حين صرف غذا) نام خدا نبرند، ملائكه به شيطان مى گويد: اى فاسق نزديك شو و به آنها هم غذا»([336]) دعا بعد از غذا و ياد كردن خدا و حمد الهى نمودن نيز از ديگر سنتهاى حسنه است كه بين هزاره ها رايج اند. در همان حديث فوق منقول از رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) آمده است: «(برخى از) بندگان خدا وقتى از خوردن غذا فارغ مى شود الحمد لله مى گويند. ملائكه مى گويد: خداوند به قومى (گروهى) نعمت داد و اين گروه از پروردگارش سپاس گذارى نمود... هنگام كه مائده برداشته مى شود (بعضى از) بندگان خدا (به خاطر سپاس از خدا) اسم خدا را ياد نمى كنند. ملائكه به اينها مى گويد: خداوند به گروهى نعمت داد، ولى آنان پروردگار شان را فراموش كرد.» ([337]) غير از روايت ياد شده روايات ديگرى نيز در اين مورد وجود دارد. ما به خاطر جلوگيرى از طولانى شدن، به همان اندازه اكتفا مى كنيم. دست شستن قبل از صرف غذا و بعد از آن كه در بين هزاره ها رايج است، يكى از مستحبات آداب خورش غذاست. در روايات فراوان از آن تأكيد شده است و به آن سفارش شده. از رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) نقل شده است كه حضرت فرمود: «دست شستن قبل از غذا فقر را بر طرف مى كند و غسل يد بعد از غذا درد را» ([338]) امام على بن ابى طالب (عَلَيهِ السَّلام) براى شستن دست قبل و بعد از غذا چند اثر و ويژگى بيان مى كند: زيادى عمر، بوى خوش در لباس و روشنايى چشم.([339]) ششمين امام شيعيان جعفر بن محمّد (عَلَيهِ السَّلام) مى فرمايد: «هر كه قبل و بعد از غذا دستش را بشويد وسعتى در زندگى اش پيدا مى شود و بدن او در عافيت است.» از آن چه بيان گرديد كاملا واضح شد كه آداب و رسومى كه هزاره ها هنگام غدا خوردن دارند مطابق دستور احكام اسلام است و با آگاهى كه هزاره ها به احكام اسلام دارند به آن عمل مى كنند. 6 . نحوه احوالپرسى هزاره ها و نقد آن اعضاى خانواده و يا اهل ده روزها و هفته ها و ماه ها گرد هم زندگى مى كنند، در اثر اين حيات جمعى نسبت به يكديگر انس مى گيرند و محبت پيدا مى كنند و يا محبتى كه دارند بيشتر مى شود، آن گاه كه يكى از اعضاى خانواده يا اعضاى ده از اين جمع دور مى گردد و پس از زمانى به جمع وصل مى رسد، ايجاد خرسندى و مسرت براى دو طرف دست مى دهد، طرفين در صدد مى گردند كه يك طورى اين خرسندى را بروز دهند. بروز دادن اين خرسندى در هر جامعه طبق مقتضايات فرهنگى و هنجارهاى موجود در آن جامعه است. اين هنجار در اثر عوامل خاص به مرور زمان به وجود مى آيد و در جامعه نهادينه مى گردد و مردم آن جامعه براى اينكه مورد سرزنش اجتماع واقع نگردد از آن هنجار پيروى مى كند; مثلا در جامعه اسلامى ايران امروز، وقتى دو شخص بعد از فراق به همديگر مى رسند بعد از سلام و عليك دو طرف دست مى دهند (دست راست) و نفر اوّل گونه راستش را به گونه چپ نفر دوّم مى گذارد و بر عكس، اين كار سه بار، گاه دو بار انجام مى شود (اين عمل در واقع تحريف شده روبوسى است.) هزاره ها نيز براى ابراز خرسندى به فردى كه زمانى از جمع دور بوده و بعد به جمع رسيده، يا فردى كه تازه وارد جمع شده است، به آن احترام مى گذارند و براى بروز احساسات مسرت كه نسبت به همديگر دارند وسيله دست پا كرده كه تا حدودى با بسيارى از روش هاى معمول در ديگر جوامع اسلامى متفاوت اند. هنگام احوالپرسى و يا به تعبير هزاره ها «جور و بخيرى» فرد كه از نظر سن كوچك است سلام مى كند. طرف مقابل جواب سلام او را مى دهد. طرفين دست مى دهد (دست راست) و اكثراً افرادى كه سن كم دارند، وقتى مواجه با افرادى بزرگتر از خودش مى شود، دست فرد بزرگ را مى بوسد، بالمقابل، فرد مسن صورت فرد كوچك را.([340]) اين هنجار در زنان مسن نسبت به كوچكترها، نوجوانان و جوانان نيز وجود دارد ولو آن زن و مرد نامحرم باشد; باز نوجوان و جوان دست زن مسن را مى بوسد و زن صورت طرف را. در شهرها مثل كابل گاه ديده شده كه زنان با مردان مصافحه مى كنند، البته اين پديده نادر است. هنجار دست بوسى نسبت به سادات كوچك و بزرگ ندارد، هزاره هاى غير سيد دست سادات هزاره را مى بوسند، ولو هزاره فرد مسن باشد و سيد از نظر سن كوچك. يكى از گزارشگران خارجى كه سال هاى 69 و 70 به افغانستان رفته و از اين كشور خاطراتى نوشته است، وى در قسمتى از خاطراتش داستانى را نقل كرده است، كه حاكى از رواج هنجار دست بوسى، به ويژه نسبت به سادات در بين هزاره ها دارد. وى مى گويد سيد آصف يكى از فرماندهان شيعى در پغمان بود. چند روز قبل يكى از دوستان او به نام «زلمى» از برادران اهل سنّت، به باميان رفته بود، پس از چند روز اقامت در باميان به پغمان برگشته، با خبرنگار خارجى از باميان حرف مى زند و اين خبرنگار در اين مورد مى نويسد: «بعد بدون اينكه سؤال ديگرى بپرسم، داستان سفر اخيرش به باميان را ]زلمى [تعريف كرد و اينكه آن جا ]در باميان بين هزاره ها[ گفته بود از اقوام سيد آصف است و آنها ]هزاره هاى باميان[ به حساب اينكه او ]زلمى[ از سادات است دستش را بوسيده بودند و پذيرايى مفصلى كرده بودند و حالا ]زلمى [با ياد آورى آن موضوع مى خنديد».([341]) از داستان ياد شده به خوبى استفاده مى گردد، كه دست بوسى سادات مكرم به وسيله هزاره ها، يكى از آداب و رسومى است كه در جامعه هزاره وجود دارد. كسى كه از اين رسم سرپيچى كند، از سوى مردم به خاطر هنجارهاى اجتماعى موجود، مورد سرزنش قرار مى گيرند. در حين احوالپرسى كلماتى از اين قبيل رد و بدل مى شود: حال شما خوبس؟ خانواده خوبه؟ بچه ها خوبه؟ جان شمو جوره؟ و...
نقد و بررسى سنّت دست بوسى از چه زمان و به چه مناسبت وارد جامعه هزاره شده؟ منابع مكتوب وجود ندارد كه زمان ورود اين سنّت را بيان كند. محاسن سفيدان هزاره نيز در اين مورد چيزى نمى دانند. مسأله ديگر كه جا دارد مورد كنكاش قرار بگيرد تقبيل يد از ديدگاه اسلام است، كه چنين چيزى از نگاه اسلام جواز دارد؟ آيا اولياى الهى در اين مورد چيزى فرموده اند؟ دست دادن مردان نامحرم با زنان نامحرم و بوسيدن دست زنان مسن نامحرم، به وسيله جوانان و كم سن هاى نامحرم و بالمقابل بوسيدن صورت مردان كم سن و سال به وسيله زنان بزرگ تر قطعاً از محرمات شرعى و بر خلاف ديدگاه اسلام است، چون مس عضوى مرد اجنبى به عضوى از زن اجنبى حرام است، چنانچه حضرت امام خمينى با توجه به منابع دينى، در تحرير فرموده است: «فلا يجوز مس الاجنبى الاجنبيه و بالعكس بل لو قلنا بجواز النظر الى الوجه والكفين من الاجنبيه لم نقل بجواز مسهما منها فلا يجوللرجل مصافتحها، نعم لابأس بها من وراء الثوب، لكن لايغمز كفها احتياطاً;([342]) مرد نامحرم نمى تواند (عضوى) از زن نامحرم را مس كند و عكس آن نيز جايز نيست. بلكه اگر ما قائل به جايز بودن نگاه مرد نامحرم به صورت، كف و دست زن نامحرم شويم، باز حكم به حرمت مس صورت و كف دو دست زن نامحرم مى كنيم. بنابراين مصافحه و دست دادن مرد (نامحرم) با زن جائز نيست. بله، دست دادن از روى پارچه اشكال ندارد، ولى در حين مصافحه نبايد دست زن فشار داده شود.» آن چه در بالا بيان گرديد ديدگاه بسيارى از عالمان ربانى است و در آن حكم اتفاق نظر دارند. اما بوسيدن دست بزرگترهابه وسيله كوچك ترها و بوسيدن دست سادات كه هنجارى در جامعه هزاره است از ديدگاه اسلام چه حكمى دارد؟ مرحوم كلينى، يكى از علماى بزرگ شيعه، كه در اوائل قرن چهارم مى زيسته، در كتاب شريف اصول كافى، ج 2، بابى را اختصاص به تقبيل يد داده است. در اين مورد چند حديث نقل نموده است (احاديث ياد شده در كتاب وسائل شيخ حر عاملى نيز آمده است) ما دو حديث از آن احاديث ( 6 حديث) كه مربوط به دست بوسى است مى آوريم. اين دو حديث از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) نقل شده است. حديث اوّل: امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) فرمود: «لايَقْبَل رَأسَ اَحَد وَلايَدَه اِلّا (يَدَ) رَسُولِ الله (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) أَومَن أُرِيدَ بِه رَسُولُ اللهِ;([343]) سر و دست احدى بوسيده نشود جز دست رسول خدا و كسى كه از آن رسول خدا قصد گردد.» حديث دوّم: «على بن مزيد مى گويد بر ابى عبدالله، امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) داخل شدم و دست او را گرفتم و بوسيدم. سپس امام فرمود: أَما اِنَّها لا تَصْلَحُ اِلّا لِنَبى اَوْ وَصِىْ نَبِىْ; آگاه باش بوسيدن دست صلاحيت ندارد (سزاوار نيست) جز پيامبر و وصى پيامبر و نبى»([344]) هر دو حديث ياد شده مسند است و در سند آن دو حديث ابن ابى عمير كه از اصحاب اجماع است قرار دارد. در حديثى كه در بين روات آن، يكى از اصحاب اجماع باشد آن حديث از اتقان خاص برخوردار است به ويژه اگر حديث مسند باشد نه مرسل.([345]) بدون ترديد از حديث دوّم استفاده مى شود كه تنها دست دو كس جايز است بوسيده شود: نبى اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) و وصى آن حضرت. وصى در اصطلاح حديث نزد اماميه، دوازده امام معصوم (عَلَيهِمُ السَّلام) است.([346]) مفهوم حديث دوّم روشن است. بحث در حديث اوّل و قسمت آخر حديث، جمله «من اريد به رسول الله» است، كه اين جمله عام است، غير از ائمّه معصوم شامل علما و سادات نيز مى گردد؟ مرحوم محمّد باقر مجلسى، صاحب بحار الانوار در شرح جمله ياد شده مى فرمايد: «من اريد به رسول الله» شامل ائمّه معصوم مى گردد، علما در اين مسأله اتفاق نظر دارند، اما در اينكه جمله ياد شده شامل علما و سادات نيز مى گردد يا نه مورد اختلاف است. گر چه كسى از علما فتوا به حرمت دست بوسى علما و سادات نداده است.» پس از آن مرحوم مجلسى از بعضى محققين نقل مى كند كه وى معتقد است كه جمله ياد شده فقط شامل ائمّه معصوم مى گردد. و آن گاه خود صاحب مرآة العقول اظهار نظر نموده، مى فرمايد: «محتمل است ]جمله ياد شده[ شامل علماى خدايى كه از دستور خداوند پيروى مى كنند و به علم شان عمل، هاديان مردم اند، قول شان با فعل شان هماهنگى دارند، چون علماى حق وارثان انبيا است. بُعدى ندارد داخل بودن اين علما در جمله «من اريد به رسول الله»»([347]) طبق ديدگاه عالم ربانى، مرحوم مجلسى فقط دست نبى، اوصياى نبى و علماى پارسا و پرهيزگار را مى توان بوسيد و دست بوسى اين افراد بدون اشكال است. مرحوم محمّد باقر مجلسى، صاحب مرءاة العقول در كتاب حليقه المتقين باب يازدهم، آخر فصل دوّم اين باب، رواياتى پيرامون دست بوسى را نقل مى كند و آن گاه خود مى نگارد: «احوط آن است كه به غير دست پيغمبر و امام را نبوسند.»([348]) آن گونه كه واضح است بحث در جواز و عدم جواز دست بوسيدن است، در پيامبر اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) و ائمّه اين حكم جايز است در غير آن دو مورد، جواز آن، مورد اختلاف. بناءً دست بوسى رحجان ندارد و ثوابى در ازاى اين عمل مترتب نيست. حتى بنا به ديدگاه كسانيكه جمله من اريد به رسول الله را شامل علما و يا سادات و علما بداند، در اين صورت باز بوسيدن دست افراد ياد شده داراى پاداش نيست. اندكى تأمل در دو حديث ما را به اين مطلب رهنمون مى كند كه: حديث اوّل عام است; جمله من اريد به رسول الله ممكن است شامل علماى ربانى و يا سادات متقى و عالمان گردد، ولى حديث دوّم خاص است. مضمون حديث دوّم اين است كه بوسيدن دست نبى و وصى نبى (ائمّه (عَلَيهِمُ السَّلام)) جواز دارد، اين حديث اولا بزرگترين گواه است كه مراد از من اريد به رسول الله در حديث اوّل ائمّه هداست و ثانياً اين حديث دوّم موجب تقييد حديث اوّل مى گردد. علاوه بر روايات ياد شده، سيره پيامبر اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) و ديگر معصومان نشان مى دهد، كه آنان هيچ گاه مردم را به بوسيدن دست شان نمى كرد و اصلا چنين هنجار در زمان معصوم، به ويژه زمان پيامبر وجود نداشته. بهر تقدير نتيجه اين است كه فقط بوسيدن دست نبى و وصى نبى جايز است نه غير آنها. بنابر اين، سنّت دست بوسى كه در بين هزاره ها رايج مى باشد مطابق دستور اسلام نيست. دورى از آن بهتر از انجام آن است. چون كراهت بوسيدن دست در اسلام حتمى است. اما آن چه كه در بين هزاره ها رايج است، كوچكترها دست بزرگترها را مى بوسند، قطعاً مورد تأمل و جواز آن محل اشكال و كراهت آن حتمى است.([349]) در روايات سفارش شده كه مؤمنان وقتى با همديگر ملاقات نمودند سزاوار است كه پيشانى برادر دينى اش را ببوسند، چنانچه از امام صادق (عَلَيهِ السَّلام) نقل شده است: «براى شما ]شيعيان[ نورى است كه با آن نور در دنيا ]از ساير مردم[ شناخته مى شويد. هرگاه يكى از شما ]شيعيان[ برادر ]دينى[ تان را ملاقات نمود جاى نور موضع پيشانى او را ببوسد.»([350]) گفته شده يكى از آداب مرسوم بين هزاره ها در احوالپرسى مصافحه و دست دادن است. اين كار براى مردان با مردها و زنان با بانوان از كارهاى پسنديده و مورد تأكيد اسلام است. مرحوم كلينى در جلد دوّم اصول كافى، باب مصافحه، 21 حديث در فضيلت و پاداش مصافحه بيان كرده است. ما به عنوان تبرك دو حديث از احاديث ياد شده را مى آوريم: «ابى جعفر، امام محمّد باقر (عَلَيهِ السَّلام) فرمود: اِنَّ الْمُؤمِنِينَ اِذا التَقَيا فَتَصافَحا، اَقْبَلَ اللهُ عَزَّوَجَل عَلَيهِما بِوَجْهِه وَ تَساقَطَتْ عَنْهما الذُّنُوبِ كَما تَساقَطُ الوَرَقُ مِنَ الشَّجرِ;([351]) انسانهاى با ايمان زمانى كه با همديگر ملاقات مى كنند، به همديگر دست مى دهند، ]به خاطر اين كار [خداى بزرگ به آن دو رو مى كند و گناهان آن دو همانند برگ درختان ]به خاطر پاداش مصافحه[ كه از درخت مى ريزد، از ]تن و جان[ او مى ريزد.» در همان منبع، هفت حديث ديگر به مضمون روايت فوق آمده است. احاديث ديگرى نيز در باب ياد شده، در فضيلت مصافحه و حد آن بيان گرديده است. در مورد حد مصافحه از ابى جعفر نقل شده است: «يَنْبَغِى لِلمُؤمِنِينَ اِذا تَوارى اَحَدِ هِما عَن صاحِبِه بِشَجَرَة ثُمَّ اِلْتَقَيانِ يَتَصافَحا;([352]) اگر مؤمنان اندازه ]ضخامت[ يك درخت از هم دور شود ]كنايه از اين كه ولو جدايى برادر مؤمن از فرد با ايمان به اين اندازه كم باشد[ پس از آن هم ديگر را ملاقات كنند سزاوار است كه با هم مصافحه نمايند.» در هر صورت دست دادن (مصافحه) بر خلاف دست بوسى كه مورد نهى بود، مورد سفارش اسلام است. ائمّه ما - درود خدا بر آنان باد - به آن سفارش كرده اند. و در قبال اين عمل (دست دادن) خداوند پاداش داده است و كمترين پاداش مصافحه ريختن گناهان آن دو فرد است، ولى از دست بوسى همان ائمّه هدايت نهى نموده اند، در غير پيامبر و وصاياى آن رسول رحمت بوسيدن را جائز ندانسته اند (چنانچه گذشت). بنابر آنچه گذشت معلوم گرديد كه سنّت دست دادن كه بين هزاره ها جريان دارد كاملا مطابق دستور اسلام است و سفارش اولياى الهى. سلام كردن كه بين مردمان شريف هزاره مرسوم است، يكى از سنّت هاى رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) است. هزاره ها به آن به خوبى عمل مى كنند. در حديثى حضرت فرمود: «اِنَّ اَبْخَلَ النَّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ ;([353])بخيل ترين مردم كسى است كه در سلام نمودن بخل ورزد.» در كلام ديگر حضرت مى فرمايند: «سلام را افشا كنيد تا بركت و خير در خانه تان زياد گردد.»([354]) در مورد ابتدا نمودن به سلام رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) فرمود: «فردى كه ابتدا سلام مى كند از ]صفت زشت[ كبر به دور است.»([355]) امام پارسايان، على بن ابى طالب (عَلَيهِ السَّلام) فرمود: «در سلام نمودن هفتاد حسنه است. 69 حسنه ياد شده از كسى است كه ابتدا سلام داده، يك حسنه از فردى است كه جواب سلام را داده است.»([356]) در فضيلت سلام كردن و ابتدا به سلام نمودن و وجوب جواب سلام روايات فراوان از ائمّه كرام و رسول رحمت وارد گرديده است، احاديث ذكر شده اندكى از انبوه احاديثى بود كه آورديم. 7. نحوه ارتباط اعضاى خانواده و ارزيابى آن نحوه ارتباط انسانها با يكديگر، طبق فرهنگى كه در جامعه وجود دارد، انجام مى گيرد. هنجارهايى كه برخاسته از آداب و رسوم است، تعيين كننده نحوه ارتباط اعضاى افراد يك جامعه نسبت به همديگر است. ارتباط يك قبيله با قبيله ديگر، نحوه ارتباط خانواده با خانواده ديگر، بر اساس هنجارهاى موجود در آن جامعه است. و نيز نحوه ارتباط اعضاى خانواده نسبت به هم ديگر. در اين مقام بر آنيم تا نحوه ارتباط اعضاى خانواده هزاره را با هم ديگر بررسى كنيم. قبل از اين (در بحث ازدواج) نگاشته شد كه خانواده در جامعه هزاره كنونى، غالباً خانواده هسته اى است([357]) كه تركيب يافته از زن، شوهر و فرزندان زوجين مى باشد. در بعضى موارد خانواده گسترده، نيز ديده شده است. در اين خانواده علاوه بر افراد ياد شده، شامل پدر بزرگ و مادر بزرگ نيز مى گردد.([358]) در گذشته ها، غالب خانواده هاى جامعه هزاره اين قسم خانواده بوده اند، ولى اكنون اين قسم خانواده اندك است. 1 - 7. پدر / مرد خانواده در جامعه هزاره كانون گرم و متشكل است و مى توان گفت اولين مركزى است براى خشت بناى رفيع اين جامعه. در اين «كانون عطوفت» نقش پدرو برخورد ديگر اعضاى خانواده با او قابل توجّه است. در مورد نقش پدر در «بناى خشت جامعه» (خانواده) و طرز مواجهه ديگر افراد اين مجتمع با او، قلم را به نويسنده هزاره داده، نگاشته هاى او را با هم مى خوانيم: «پدر از نقش بالاى قدرت، صلاحيت و تصميم گيرى برخوردار است و به يك نگاهى نظام پدر سالارى در چنين جامعه اى حكومت مى كند. پدر احترام زيادى در ميان اعضاء شامل حالش مى شود و به يك دليل، پدر حاكم و كلان فاميل خود است.»([359]) برخورد زن با پدر خانواده در خانواده هزاره، برخورد مطيع با مطاع است; مرد فرمانده است و زن فرمانبر، زن در عين حال كه مدد كار مرد و معتمد با اعتماد او است،([360]) خود را مؤظف مى داند كه از فرمان هاى مرد، پيروى و احترام او را حفظ كند. مرد تأمين كننده مايحتاج زندگى كانون خانواده است. پدر در ديد فرزندان نيز جايگاه ويژه اى دارد. به خاطر حاكميت هنجارهاى دينى كه در جامعه هزاره وجود دارد، پدر در نزد فرزندان منزلت مخصوص دارد. از نگاه اسلام اطاعت پدر واجب و ضرورى است و تخلف از فرمانهاى او (در صورت مخالف نبودن شرع) جائز نيست. احترام گزارى به پدر دراسلام تأكيد فراوان گرديده است. رسول اكرم در راستاى احترام گذاشتن به پدر فرمود: «]فرزند[ پدرش را به اسم نخواند، هنگام راه رفتن پيش پدر راه نرود، قبل از پدر ]فرزند در جلسه [ننشيند و طلب دشنام به پدر نكند ]كارى نكند كه مردم به خاطر آن كار بدى فرزند، پدر او را ناسزا بگويند[.»([361]) مردى خدمت رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) آمد عرض كرد، پدرم مى خواهد مالم را بردارد و براى خود مباح مى داند ]از اين كار نزد پيامبر شكايت نمود[ رسول الله در جواب شكايت اين فرد فرمود: «تو و مالت از پدرت هستى.» ([362]) يعنى مال از تو نيست از پدرت است. حتى خودت نيز از پدرت هستى. در كلام ديگر حضرت فرمود: «رضاى خدا به رضايت پدر ]از فرزند[ بستگى دارد، غضب خداوند به غضبناك ساختن پدر» ([363]) به خاطر اين آموزه هاى دينى و آگاهى هزاره ها از آن «پدر از احترام زيادى در ميان اعضاء ]اعضاى خانواده از جمله فرزندان[ شامل حالش مى شود.»([364]) بنابراين مرد چه در چهره پدر ظاهر شود يا با چهره شوهر، در هر صورت مقام ولاى بين هزاره ها دارد. 2 - 7. زن / مادر زن در جامعه هزاره با دو چهره اندك متفاوت ظهور و بروز دارد. گاه زن در بين اعضاى خانواده نقش مادر دارد و زمانى با نقاب زوجه با قطع نظر از نقش مادرى او سربر مى آورد. اگر ارتباط مرد خانه، با زن لحاظ گردد، اين بانو نقش هايى دارد و جايگاهى و اگر ارتباط او با فرزند ملحوظ گردد، منزلت او متفاوت خواهد بود. به فراموش بردن زن نه تنها در جامعه هزاره بلكه در سطح كشور افغانستان قابل توجّه است.([365])در اين كشور زن قشر محروم و مورد غفلت جامعه است; ولى با توجّه به چنين جوى مقام زن در جامعه هزاره نسبت به ديگر اقوام افغانستان اندكى تفاوت دارد. الفنستون در گزارش خود در مورد موقعيت و جايگاه زن در جامعه هزاره نگاشته است: «آنچه در يك قبيله تقريباً بدوى حيرت انگيز است برترى زنان است كه نمونه آن را نمى توان در ممكالك ]بين ديگر اقوام افغانستان[ مجاور يافت. خانم، كارخانه، نگهدارى اموال و تشريفات ميزبانى را انجام مى دهد و شوهر در همه مسائل خويش با او مشورت مى كند.»([366]) نويسنده ديگر در مقام موقعيت زن هزاره نوشته: «بر خلاف افغانها (پشتون ها) كه با زنان مثل كالا برخورد مى كنند، هزاره ها احترام ويژه اى به قشر اناث قايل هستند. طبق تحقيق «هارلان» آن ها (هزاره ها) همسران خود را با عناوين محترم و مهمى همانند آغه خطاب مى كنند. مثل رفيق و يار صميمى با آنها رفتار مى نمايند. و در همه موقيت هاى زندگى از آنان مشورت مى گيرند. از طرف ديگر زنان هزاره فارغ از هر اغوا و وسوسه اى مى باشند و از نظر اخلاقى زنهاى هزاره (با توجّه به آزاديى كه دارند) نسبت به زنهاى منزويى كه در بين مرتب ترين حرم سراهاى افغان ها، هستند كمتر معتاد به بى عفتى هستند.»([367]) بالاخره اوصافى كه در ذيل مى آند به زنان هزاره نسبت داده شده است: مرد كار، مرد سختى و گرفتارى ها، سرباز روز نبرد در جنگها، نوحه گر روز مرگ، پس از پيوستن مرد به لقاى الهى، آيينه عيب يابى شوهر در مسائل زندگى روزمره، دمساز با فقر در تنگدستى و بى بضاعتى شوهر ([368]) و حامل رنج; چون «يكى از بدبختى هاى زن زحمتكش و پاكدامن دهاتى هزاره اندوختن براى رفاه حال مردان بى وفايى است كه به محض ثروتمند شدن براى آن حريف (امباغ) تدارك مى بيند.» ([369]) در رابطه فرزندان با مادر چهره واقعى زن و جايگاه آن در اسلام تبارز پيدا مى كند. وقتى زن در اين جايگاه قرار مى گيرد هاله اى از قدس و احترام و تكريم نسبت به او به نمايش گذاشته مى شود. نويسنده چيره دست محترم لعلى در اين مورد نوشته است: «مادر به پاس زحماتش در ذهنيت هر هزاره روستايى موجود مقدس و محترم است و احترام خاص نسبت بدان در قبال وفادارى هايش نسبت به اولادش است.»([370]) مادر منبع عاطفه و زحمت براى فرزندان است. اين مادر است كه در شخصيت فرزندان به ويژه دختر فوق العاده تأثير دارد. مادر در جامعه هزاره صندوق راز دختران جوانى است كه اينها قفل دلهاى شان را در نزد او باز مى كنند و مادر نيز از ناروايى هاى كه چه بسا از سوى، مرد به او شده، زبان شكايت مى گشايند. در اثر اين گفتگوهاى مادر و دختر، مادر تجربه هاى زندگى كه سالها در اثر تجربه به دست آورده است به فرزند خود منتقل مى كند و او را آماده براى يك زندگى مشترك. ([371]) برخورد مناسب فرزندان هزاره با مادر، ريشه در عنعنات دينى آنان دارد. مقام مادر در اسلام ذى شأن از آن است كه ما در طى چند سطر يا صفحه بنگاريم. رسول الله (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) در راستاى مقام والاى مادر در اسلام فرمود: «بهشت زير قدمهاى مادران است.»([372]) چهارمين ستاره امامت، امام زين العابدين، در «رساله حقوق» حقوقى را براى مادر شمرده است كه حكايت از منزلت والاى مادر در اسلام دارد. ما براى تبيين مقام مادر در اسلام و به پاس نكو داشت مادران، ترجمه اين كلام گهر بار را مى آوريم، كه چه زيبا فداكاريهاى مادر در اين جملات بيان گرديده و طبعاً حق او: «اما حق مادرت اين است كه بدانى او تو را ]در شكمش[ حمل كرده آن گونه كه كسى، كس ديگر را حمل نكند و از شيره جانش تو را خورانده آن گونه كه كسى ديگرى را نخوراند و به راستى او با گوش، چشم، دست، پا، مو، پوست و تمام اندامش تو را نگهدارى كرده و به اين نگهدارى خشنود و شاد و پيوسته كار بوده است و هر ناگوارى و رنج و سختى و نگرانى را تحمل كرده تا اينكه دست قهر ]طبيعت[ را از تو دور سازد و تو را به دنيا آورده و آن گاه خشنود بوده كه تو سير باشى و او گرسنه باشد. تو پوشيده باشى و او برهنه ماند. تو را بنوشاند و خود تشنه ماند. تو را در سايه دارد خود در آفتاب باشد. با تنگنايى خويش، به تو نعمت بخشد. با شب بيدارى تو را شيرينى خواب چشاند و شكمش آوند وجود تو و دامنش پرورش تو و پستانش مشك نوشين تو، و وجودش پرستار تو بوده، گرم و سرد دنيا را براى تو و به خاطر تو به جان خريده پس به اندازه اين همه ]تلاش[ سپاسش دار و جز به يارى و توفيق خداوند، تو را ياراى آن سپاسدارى نباشد.»([373]) روزى شخصى خدمت رسول اعظم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) آمده، از حضرت سؤال نمود: به چه كسى نيكى كنم؟ حضرت فرمود: به مادرت. اين فرد، دوبار ديگر پرسش ياد شده را از حضرت نمود، رسول رحمت همان جواب را فرمود: به مادرت نيكى كن.([374]) آيات زياد در قرآن كريم وجود دارد كه دال بر تكريم گذارى مقام پدر و مادر است از جمله آيه 23، سوره اسراء: «و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر (خود) احسان كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آن ها (حتى) «اُف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگو.»([375]) هزاره ها با توجّه به آموزه هاى دينى و دانايى مذهبى خود نسبت به مادر، به اين موجود مقدس احترام مى گذارند و مقام والاى مادر را پاس داشته و به آن ارج مى نهند. 3 - 7. فرزندان در هر ازدواجى كه بين دختر و پسر هزاره واقع مى گردد، فرزند تجلى آرزوها و محصله زندگى مشترك اين دو زوج است. در جامعه راستايى هزاره استحكام و پايدارى كانون گرم خانواده به تولد فرزند است و نشانه حصول بركات خداوندى. محترم عليداد لعلى در اين ارتباط نوشته است: «تولد نوزاد در فاميل هاى هزاره خيلى محترم و مقدس است و نشانه حصول بركات و الطاف خداوندى تلقى مى گردد. و براى فاميل خود خوشى و نشاط توليد مى كند.»([376]) به خاطر هنجارهاى موجود بين مردم هزاره، تولد پسر اندكى با تولد فرزند دختر متفاوت است. «چون در ديد ذهنى مردم هزاره پسر از آن فاميل و خادمِ هميشه خدمت كار پدر و مادر خواهد بود.»([377]) اما در تولد نوزاد دختر، دل مشغولى براى والدين وجود دارد، زيرا «تولد دختر در پندار مردم هزاره غم آفرين و عقده زاء بوده و دختر را مال مردم مى شمارند.»([378]) اين ذهنيت مردم هزاره به دختر و پسر در ارتباط والدين با آن دو قشر از جامعه بدون تأثير نيست. بلكه منشأ يك سرى رفتارهاى والدين نسبت به دختر و پسر مى گردد كه به حقارت و محروميت دختر مى افزايد. پسر صاحب امتيازى مى گردد كه دختر از آن بهره ندارد. بين هزاره ها پديده هايى به نام «دود برگر» و «دود گل»([379]) وجود دارند و از اهميت به سزا برخوردار است. اگر كسى نسلش بعد از خود فرد تداوم يابد، اين فرد در ديد هزاره دودبرگر دارد، چنانچه مرد هزاره بعد از خود نسلى بجا نگذارد او دود گل گفته مى شود، اين عارى است كه براى پدر هزاره تحمل آن سنگين است. «اين شاهكار (تداوم نسل) منحصراً در انحصار اولاد ذكور فاميل هزاره است.»([380]) فردى كه دختر دارد و بدون فرزند ذكور است در تلقى مردم هزاره او دود برگر ندارد. امتيازات پسر به همان يك قلم بسنده نمى گردد، بلكه امتيازات فراوان ديگر نيز دارد كه دختر از آن محروم است. چنانچه در فصل قبل گذشت، يكى از هنجارهاى جارى بين هزاره ها، اين است كه پدر در حين مرگ دخترش را از تمام اموال منقول (زمين، درختان، خانه) محروم و تمام اموال ياد شده را به فرزند پسر وصيت مى كند. ما در هنجارهاى مرگ و مير اين موضوع را از ديدگاه اسلام مورد ارزيابى قرار داديم و گفتيم كه چنين اعمالى از سوى پدر نسبت به دختر بر خلاف دستور اسلام است. نافذ بودن وصيت توقف بر اجازه وارثان محروم شده از ارث دارد. پسر، اميد آينده پدر و مادر است. والدين از فرزند ذكورش توقع دارند كه در هنگام ناتوانى و زمين گير شدن شان از آنان مواظبت كنند و مايحتاج زندگى شان را تأمين. در زمان حيات پدر يا بعد از حيات او به آرزوهاى پدر، پسر مى بايست جامه عمل بپوشاند. اين انتظارات فقط از فرزندان ذكور است. برخورد پدر با فرزندانش بر اساس محبت و علاقه است، لذا پدر بهره كار و تلاشش را خالصانه در اختيار فرزندان قرار مى دهد و در برابر فرزندان احساس مسئوليت مى كند. ارتباط مادر با فرزندان اندكى با ارتباط پدر با اولاد تفاوت دارد، چون «علاقه مادر هزاره نسبت به فرزندش بيش از پدر بوده و انيس و مونس هميشگى اطفال و اولاد است.»([381]) و مادر نقش بيشترى در ساختن شخصيت فرزند دارد. رابطه مادر هزاره با دخترانش نسبت به فرزندان پسر اندك تفاوت دارد. آن علاقه كه مادر به دخترانش دارد چه بسا، به فرزند ذكور آن علاقه نباشد لذا «رازهاى تنهايى و خلوت مادر پيش دختر و دختران باز گشا مى شود.» ([382]) نقش مادر در تربيت و وقار دخترش بيش از نقش پدر است. اين مادر است كه دختر را براى زندگى آينده مشترك آماده مى كند. بين هزاره ها ضرب المثلى است مربوط به شناخت دختر: «مادرهَ ديدى، دختره ديدى» يا «مادره ديدى، دختره خويشى كو»; متانت، زيبايى، هنر، شخصيت، وقار و... كه در مادر مى بينى (و يا عكس آن اوصاف) در دختر نيز وجود دارد. اگر مادرى را ديدى داراى اوصاف پسنديده بود، دختر او نيز مثل او است مى توانى به زنى اختيار كنى. اين ضرب المثل مى تواند تا حدودى ما را به رابطه عميق مادر و دختر و تأثير شخصيت مادر به فرزندانش رهنمون كند. 8. جمعه خوانى و پنج شنبه خوانى و ارزيابى آن رايج شدن يك پديده در اجتماع انسانى غالباً به صورت آرام و تدريج است. هيچ سنتى يكباره به گونه دفعى به وجود نمى آيد. عوامل خاص دست به دست هم داده تا موجب گردد كه پديده در اجتماع رايج گردد. از آن جا كه جا افتادن آن سنّت تدريجى است لذا تعيين تاريخ دقيق ورود آن سنّت براى نسل هاى بعد دشوار است. به ويژه جامعه اى كه در آن منابع مكتوب وجود ندارد و يا اگر دارد اندك است. يكى از سنّت هايى كه سالهاست در جامعه هزاره مهمان است و هزاره هاى ميزبان از آن پذيرايى مى كنند، سنّت «جمعه خوانى» و «پنج شنبه خوانى» است. تاريخ دقيق ورود اين پديده در جامعه هزاره مشخص نيست كه در كدام زمان و به چه مناسبت و چه انگيزه اى اين رسم در بين مردم هزاره رايج گرديده است؟ حرفهايى كه در اين مورد زده شده است از حدس و گمان تجاوز نمى كند. محترم سيد محمّد حسين فرهنگ از زبان مردم هزاره نقل مى كند كه: «مردم مى گويند اين رسم پنج شنبه خوانى از علّامه حلّى([383]) مانده است.»([384]) در زمان علامه روز پنج شنبه درسها تعطيل مى شد. طلاب ]نجف[به زيارت سيدالشهدا (عَلَيهِ السَّلام) مى رفتند. ولى در افغانستان به منظور وعظ، درسها تعطيل مى شود.([385]) با اينكه اين نويسنده در مورد زمان ورود اين رسم مطلب ياد شده را نوشته است، ولى پيرامون تاريخ جمعه خوانى چيزى ننگاشته است. به هر تقدير، آنچه مسلّم است، رايج بودن اين رسم است كه از زمان هاى دور تا هنوز همگام با حركت زمان تداوم دارد. تقريباً در تمام مناطق هزارستان اسلامى با اندك اختلاف وجود دارد. طبق گزارش آقاى فرهنگ رسم پنج شنبه خوانى در دهى است كه در فصل زمستان دانش آموزان علوم حوزوى (طلاب) حضور دارند. روز پنج شنبه درسها تعطيل مى گردد تا مدرس و طلاب ورزيده به سخن، براى مردم موعظه و سخنرانى كنند.([386]) غالباً اين مراسم قبل از ظهر است. ابتدا طلبه كوچكتر مى خوانند. خواندن او از چند بيت شعر در مصيبت سيد الشهداء (عَلَيهِ السَّلام) و ساير شهداى كربلاى تجاوز نمى كند. هزاره ها به او «نوخوان»([387])مى گويند; يعنى كسى كه تازه مى خواهد خواندن روى منبر را ياد مى گيرد. نوخوان معمولا روى پله اوّل منبر مى نشيند. پس از او «ديباچه خوان»([388]) روى پله دوّم منبر قرار گرفته به سبك محلى مصيبت مى خواند. ديباچه خوان قبل از شروع نمودن روضه، خطبه نيز مى خواند. ديباچه خوان ها غالباً بيش از دو سه نفر است. در آخر روحانى بزرگ و استاد در آخرين پله منبر قرار گرفته، مردم حاضر در تكيه خانه را با خواندن آيه اى از قرآن و روايتى از يكى از معصومان و شرح و تفصيل آنها مردم را به فيض مى رساند.([389]) مطالبى كه روحانيون در اين جلسات مطرح مى كنند پيرامون معارف اسلامى است، از توحيد، نبوت، امامت، فروع دين و اخلاق سخن مى رانند. بار علمى مطالب بستگى به سطح تحصيلى روحانى كه صحبت مى كند دارد. مطالب سياسى و اجتماعى اسلام در گذشته ها در منابر مطرح نمى شده است و اگر مطرح بوده، بسيار اندك بود، ولى پس از انقلاب اسلامى اندك تغييرى در مطالب واعظان و خطيبان به وجود آمده. مطالب سياسى و اجتماعى اسلام نيز مطرح و مورد تحليل و ارزيابى قرار مى گيرند. در شهرهاى افغانستان مثل كابل، هرات و مزار شريف كه هزاره ها ساكن اند، مراسم موعظه با شكوه ويژه برگزار مى گردد. قبل از شروع مراسم قارئى چند آيه از كلام الله مجيد را تلاوت مى كند، پس از آن، سخنرانان به سخنرانى مى پردازند. مطالب ارائه شده در اين گونه جلسات پربار و علمى است. براى آگاهى مردم هزاره پيرامون مسائل دينى و سياسى نقش به سزا داشته است. خطيبان و سخنرانان چه در شهرها و چه در هزارستان بدون استثنا در آخر منبرشان ذكر مصيبت از شهيدان مظلوم نينوا و معصومين پاك آل طه مى كنند و از مردم اشك مى گيرند. مراسم جمعه خوانى در بسيارى از مناطق هزاره جات شب جمعه (پنج شنبه شب) بعد از اداى فريضه عشا و صرف شام برگزار مى گردد. در برخى از مناطق هزارستان قبل از ظهر روز جمعه و يا بعد از ظهر روز جمعه برپا مى گردد. در شهرهاى هزاره نشين، غالباً بعد از ظهر مجالس جمعه خوانى برگزار مى گردد. كيفيت برگزارى مراسم جمعه خوانى مثل جلسات پنج شنبه خوانى است. جمعه خوانى نسبت به پنج شنبه خوانى همگانى تر است، چون مراسم پنج شنبه خوانى در آن قريه هاى برگزار است كه «طلبه خوانه» است; يعنى طلاب علوم دينى گرد روحانى ده جمع شده و درس مى خوانند. اما جمعه خوانى معمولا در فصل زمستان (كه در هزارستان كارها تعطيل است) در تمام قريه ها و دهات برقرار است. مگر آن دهى كه دسترسى به روحانى نداشته باشد. اين مراسم در فصل سردى هوا باشكوه ويژه برگزار مى گردد، زن و مرد، پير و جوان در اين مراسم شركت مىورزند. طبق اظهار افراد كه با آنها مصاحبه انجام گرفت در برخى از مناطق رسم جمعه خوانى در اين اواخر اندكى كم رنگ شده است. علاوه بر هنجار جمعه خوانى و پنج خوانى، پديده ديگر به نام «دوره خوانى» نيز وجود دارد. وقتى سخنران معروفى در يك ده سخنرانى كند و مورد توجّه حاضران قرار بگيرند، دهات اطراف نيز براى استفاده از سخنان منبرى، او را دعوت مى كنند تا در حسينيه آنان سخنرانى كند و همين طور زنجيره اى ادامه مى يابد.([390]) در فصل زمستان اگر منبرى معروفى، در دهى منزل يكى از اهالى ده مهمان گردد، مردم هزاره براى احترام گزارى به آن روحانى و استفاده از وعظ و خطابه او جلسه برگزار مى كنند تا روحانى مهمان مردم را با بياناتش مستفيد سازد. ارزيابى آنگونه كه گفته شد (بخش مرگ و مير و قرآن خوانى شبهاى جمعه) از ديدگاه عقل تمام زمانها از لحاظ شرافت يكسان است، ولى در اديان به ويژه در اسلام پاره اى از زمانهاست كه داراى شرافت مى باشد، مسلمانان آن پاره اى از زمان را با ديد ديگرى مى نگرند. يكى از پاره هاى زمانى كه در اسلام مورد تعظيم قرار گرفته، روز جمعه است. رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) پيرامون فضيلت روز جمعه فرموده است: «يَوْم الجُمعَةِ سَيِّدُ الاَيّامِ، وَ اَعْظَمُ عِنْدَاللهِ عزّ و جل مِنْ يَوْمِ الْاَضْحى وَ يَوْمِ الْفِطْرِ;([391]) روز جمعه سرور روزها است و در نزد خداوند بزرگتر از روز عيد قربان و عيد فطر است.» امام باقر (عَلَيهِ السَّلام) در مورد فضيلت اين روز فرموده است: «اَلصَّدَقَةُ يَوْمَ الْجُمْعَةِ تَضاعَفُ، لَفْضَلِ يَوم الجُمعَةِ عَلى غَيرِه مِنَ الايّامِ;([392]) صدقه ]دادن در [روز جمعه دو برابر ]نسبت به ديگر روزها[ است، چون روز جمعه بر ساير روزها برترى دارد.» دو روايت نقل شده نمونه اى از روايات زيادى است، كه در جوامع روايى شيعه و اهل سنّت وجود دارد. همين روايات موجب گرديده كه مسلمانان از جمله هزاره ها ديد ويژه به روزهاى جمعه و طبعاً شب جمعه داشته باشند. در بسيارى از كشورهاى اسلامى، يكى از روزهاى تعطيل هفته روز جمعه است. هزاره ها به خاطر هنجارهاى اسلامى در اين شب و روز، جلسات وعظ و سخنرانى و روضه خوانى برگزار مى كنند. فرصت مناسبى است براى روحانيون آگاه و مسئول جهت تبيين احكام اسلامى، نعمتى است براى متدينان هزاره تا از اين جلسات كمال استفاده را ببرند. بخشى بزرگ از آگاهى هاى دينى مردم هزاره مرهون اين گونه جلسات است. بناءً برپايى اين جلسات كارى پسنديده و نيكويى است. نقصى كه در اين جلسات وجود دارد مربوط به واعظان و خطيبان است كه متأسفانه بسيارى از مضامين وعظ و سخنرانى محتواى علمى و آگاهى بخشى كه مى بايست داشته باشد ندارد; مثل مراسم دهه اوّل محرم، غالب مطالب گفته شده در منبرها آميخته با داستانهاى بى پايه و خواب هاى خواب آلود است. حقايق و معارف اسلام با زبان ساده و پر محتوا بيان نمى گردد، به مسائل سياسى و اجتماعى اسلام كمتر توجّه مى شود. يكى از موضوعاتى كه جا دارد در اين مناسبت يادآورى گردد، اقامه نماز جمعه است. نماز جمعه در زمان غيبت امام عصر واجب تخييرى است. غالب مراجع معظم تقليد به آن فتوا داده اند.([393]) متأسفانه اين فريضه سياسى و اجتماعى در هزارستان اسلامى وجود ندارد. جا دارد، در كنار جلسات پنج شنبه خوانى و جمعه خوانى اين «حج فقرا» در جامعه فقير هزاره اقامه گردد و از بركات اقامه نماز جمعه برخوردار. 9. پير و مريد و نقد آن يكى از هنجارهايى كه بين هزاره ها رايج مى باشد «پير و مريدى» است. اين پديده در تمام مناطق هزاره جات وجود دارد. در مورد همگانى بودن اين رسم بين مردم هزاره آقاى محمّد ظاهر رضايى نوشته است: «در سرتاسر هزاره جات از مناطق مركزى گرفته تا دامنه هاى شمال هندوكُش هر جا كه هزاره زندگى مى كنند «پير و مريدى» رايج است.»([394]) اين موضوع در زمان هاى گذشته به صورت جدّى بين هزاره ها رايج بود، ولى در اين چند دهه اخير پس از انقلاب 7 ثور 1357 اندكى از رواج آن كاسته گرديده، در گوشه عزلت خزيده است. در برخى از جاهاى هزارستان اين رسم بدون كم ترين تغيير، چون زمان گذشته جريان دارد. مراد از پير و مريدى كه بين مردم هزاره رايج است، چيست؟ به چه افرادى پير گفته مى شود و به چه كسانى مريد؟ پير در برابر مريد، مريد در برابر وى چه كارهايى انجام مى دهد؟ كلمه پير و مريد از كلمات متضايف است. به يك شخص آنگاه پير اطلاق مى گردد كه با غير او لحاظ گردد. مريد نيز به فردى استعمال مى شود كه با پير ملاحظه شود. مثل كلمه پدر و فرزند يا زن و شوهر; لفظ زن (زوجه) آنگاه به خانمى اطلاق مى شود كه با شوهر او سنجيده شود و شوهر نيز زمانى اطلاق بر مرد مى گردد كه با زن او (زوجه) نگاه شود. پير در اصطلاح مردم هزاره به سيدى (فردى كه از نگاه نژاد منتسب به رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) است.) گفته مى شود كه وى توانسته باشد، عقيده عده اى از خانواده هاى هزاره را - كمى و زيادى آن بستگى به موقعيت و مهارت سيد دارد - به خود جلب كند و به آنان بباوراند كه او فردى شايسته و داراى مقامات معنوى است. آن فرد هزاره يا خانواده هزاره اى كه به شايستگى و مقامات معنوى سيد باور دارند و به او اظهار محبت مى كنند، مريد گفته مى شود. علاقه و محبتى كه بين پير و مريد وجود دارد طرفينى است. علاوه بر وجود محبت طرفينى هر كدام نسبت به ديگرى، به خاطر هنجارهاى موجود در جامعه هزاره، يك سرى كارهاى پير نسبت به مريد انجام مى دهد و كارهايى نيز مريد نسبت به پير. آغاز پير و مريدى در طى مراسم خاص انجام مى شود. بعد از اين مراسم ويژه است كه فرد سيد پس از آن پير مى شود و فرد هزاره مريد او. وقتى در خانواده هزاره فرزند متولد مى شود، پدر فرزند، سيد مورد محبتش را در خانه خود مهمان مى كند تا اين سيد محترم كارهايى انجام دهد كه فرزند ميزبان سالم بماند و از عمر با بركت و طولانى برخوردار شود. اولين كارى كه پير انجام مى دهد فرزند تازه متولد شده مريد را روى زانوهاى خود مى نشاند و پارچه درازى را (حدود دو وجب) در دست راست مى گيرد، آنگاه چند آيه و يا سوره هاى كوچك از قرآن كريم و دعاهاى مبنى بر درخواست عمر طولانى براى نوزاد زير لب زمزمه مى كند و به پارچه ى مورد نظر كيفت. بعد از آن پارچه را به كمر نوزاد مى بندد و سيد اندكى پول در دامن نوزاد مى گذارد. خانواده نوزاد نيز كمال سپاس را از سيد مكرم در قبال اين كار وى به جاى مى آورد. البته اين سپاسگزارى تنها در مقام حرف نيست، بلكه عملا براى سپاسگزارى از آقاى سيد مقدار پول يا يك رأس گوسفند و يا بره گوسفند به او مى دهد. پس از اين مراسم پير و مريدى رسماً شروع مى شود. نوزاد مريد سيد، و وى پير و راهنمايى معنوى نوزاد و خانواده او مى شود.([395]) معمولا پير و مريدى بين فرزندان اين سيّد و خانواده ى هزاره تداوم مى يابد و گاه به چندين نسل مى رسد. وقتى پير و مريدى سيّدى با هزاره اى شكل گرفت، غالباً اين هزاره، هنگام سر رسيد سال خمس (51 مازاد بر در آمد مخارج سال)، خود را موظف مى داند كه خمسش را تنها به پير بدهد، ولو سيّدى ديگر نسبت به پير نيازمندتر و مستحق تر از وى باشد. نقد و بررسى در اين كه پير و مريدى از كدام زمان و به چه مناسبت بين مردم هزاره رايج شده است دقيق نمى شود سخن گفت، ولى با توجّه به كلمه هاى «پير» و «مريد» و كمر بستن مريد به وسيله پير، با اطمينان مى توان گفت كه اين موضوع از آداب و رسومى است كه از «تصوف» وارد جامعه هزاره شده است. چون پير و مريد از اصطلاح ويژه ى اهل تصوف است. آقاى «برنس» پيرامون شيوع اين دو اصطلاح بين اهل تصوف و معناى آن دو، نگاشته است: «از اين رو در مراحل آغازين ] آغاز شكل گيرى تصوف[ رسوم و آدابى معين گرديد كه طبق آن هر فردى كه مايل بود اين شيوه زندگى ]زندگى مانند صوفيان و رفتن به خانقاه و پوشيدن خرقه و... [را براى خود برگزيند، مى بايست براى خويش راهنماى معنوى انتخاب كند كه «شيخ» يا «پير» ناميده مى شود. شخصى را كه زير فرمان شيخ مى آمد «مريد» مى ناميدند و او اختيار اراده ى خويش را به دست شيخ مى سپرد.» ([396]) در لغت، پير به معناى انسان مُسن است، چه زن و چه مرد; مثل پير زن و پير مرد كه در اصطلاح روزمره پارسى گويان رايج مى باشد. مريد نيز در لغت به معناى پيرو و دوستدار است.([397]) ولى در اصطلاح صوفيه آنگونه كه در عبارت آقاى برنس ملاحظه شد، پير و مريد معناى ويژه دارد متفاوت از معناى لغوى. دست كم معناى پير در اصطلاح صوفيه متفاوت از معناى لغوى آن است. در اصطلاح هزاره ها نيز معناى پير همان مرشد معنوى مريد و مريد فرمان بردار پير است. همان معناى كه در تصوف وجود دارد. كمر بستن مريد وسيله پير، كه در بين هزاره رايج است، نيز از آداب مخصوص صوفيان است. آقاى برنس در مورد اين آداب صوفيان نگاشته است: «بستن كمر بند خاص ]به وسيله پير[ بر كمر مريد، بخشيدن كلاهى به او و پاشانيدن خرقه و انجام ساير مراسم وابسته به رسوم محلى ]در تصوف[ نشانه ظاهرى فرمان بردارى از شيخ ]پير [بود.»([398]) از مطالب كه ياد گرديد ترديد نمى ماند كه رسم پير و مريدى از تصوف وارد جامعه شيعى هزاره شده است. تعيين تاريخ دقيق ورود آن نياز به تحقيق ديگر دارد كه از محدوده رساله كنونى خارج است. از آغاز پيدايش تصوف و خاستگاه آن اطلاع دقيق وجود ندارد. آن چه مورد ترديد نيست وجود اين فكر قبل از ميلاد مسيح است. خاستگاه آن را برخى هندوستان مى دانند و بعضى مصر.([399]) در مورد ورود تصوف در اسلام تقريباً مورّخان اتفاق نظر دارند كه در قرن دوّم هجرى شالوده آن به وسيله «ابو هاشم كوفى» ريخته شد. حضرت آيت الله ناصر مكارم شيرازى در اين ارتباط به خامه نگارش در آورده است: «در قرن دوّم هجرى; يعنى آن زمانى كه همّت خلفاى بنى عباس بر نشوى علوم ديگران و ترجمه آنها به زبان عربى قرار گرفت و از اين رو افكار عمومى به جنب جوش افتاد، و طبعاً بازار مذاهب گوناگون رونق گرفت يكى از مسلكهاى كه در ميان مسلمين جايگاهى براى خود باز كرد، همين مسلك «تصوف» بود و تدريجاً بر اثر امورى... پيروانى پيدا كرد، مخصوصاً در ميان اهل تسنن پيروان زيادترى براى آن پيدا شد و بالاخره بساط خود را در ميان «اماميه» هم گسترده و جمعى را به خود مشغول ساخت.»([400]) به مرور زمان در تصوف فرقه هاى زيادى به وجود آمد. مرحوم شيخ حر عاملى (صاحب كتاب سائل الشيعه) يازده فرقه آن را نام برده است; «مثل حبيبيّه، اوليائيّه، شمراخيّه، اباحيّه، حاليّه، حلوليّه، حوريّه، واقفيّه، متأهله، مكاسره و الهاميّه»([401]) بسيارى بر اين باورند كه فرقه هاى صوفيان بيش از آن است.([402]) شيخ حر عاملى، كتاب الاثناعشريه را در رد تصوف نگاشته است و احاديث زيادى از رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) و ائمّه معصوم (عَلَيهِمُ السَّلام) در بطلان عقايد آنان و دورى مؤمنان از جمعيّت آنها آورده است. ما دو حديث از آن روايات را مى آوريم. از رسول اكرم (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) نقل است كه حضرت فرمود: «روز قيامت به پا نشود تا اينكه گروهى از امتم به نام «صوفيّه» بپا خيزند. آنها از من ]امت من[ نيستند. آنان براى ذكر گرد هم جمع مى شوند و در ذكر گفتن صداهاى خود را بلند مى كنند، گمان مى برند در راه من است، ولى آنها گمراه تر از كافران اند و اهل آتش، صداى آنان چون صوت الاغ است.»([403]) در روايت ديگر منقول از ثامن الائمه (عَلَيهِ السَّلام) پرهيز داشتن از صوفيان توصيه شده است: «كسى كه در نزد او نامى از صوفيه برده شود، ولى آن فرد با قلب و زبان خود از آنان بيزارى نجويد، او از ما ]از پيروان ما[ نيست و كسى كه از آنها بيزارى بجويد همانند فردى است كه با رسول خدا (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) در برابر كافران جهاد و مبارزه كرده است.»([404]) به هر تقدير آنچه مسلم مى باشد بد نامى صوفيان است كه مقيد به ظواهر دستور شرع و احكام اسلام نيستند، ولى صوفيانى كه در عين داشتن مشرب تصوف، خود را مقيد به عمل نمودن احكام اسلامى مى دانند از زمره صوفيان مزمت شده در احاديث خارج اند. با توجّه به مزمّت ائمّه از جماعت صوفى و توصيّه نمودن ائمّه به دورى كردن از آنان، براى هزاره ها است كه از آداب و رسوم كه مربوط به آنان است نيز دورى كنند. البته پير و مريدى بذاته رسم ناروايى نيست. اما گاهى اين امر موجب پيامدهاى زشتى مى گردد. برخى از پيرهاى نادان كارهاى نادرستى نسبت به مريد انجام مى دهند و مريد نيز چون مريد است و معتقد پير، مى پذيرد; مثل آب دهان انداختن بعضى از پيران نادان به دهان بچه اى كه كمرش توسط پير بسته مى شود.([405]) البته اين كار از شأن سادات مكرم و كه جامه پارسايى و تقوا دارند به دور است و آن مريدان كه آگاهى دينى درست دارند نيز تن به چنين كار زشتى نمى دهند. ذكر گرديد كه يكى از كارهايى كه مريد نسبت به پير انجام مى دهد، دادن خمس است; يعنى نصف 51 مازاد بر مخارج سال را مريد به پير خود معمولا مى دهد. هنجار پير و مريدى موجب مى گردد كه آن دسته از سادات كه مهارت و زيركى مريد يابى را ندارند از گرفتن خمس محروم بماند، ولو اين سيد مكرم بدون مريد، هم باتقوا باشد، هم فقير و نيازمند اخذ خمس، چون مسأله پير و مريدى تعهدى نسبت به مريد مى دهد كه خمس خود را تنها به پير خود بدهد نه به سيدى ديگر. سادات مكرمى كه موفق گرديده، مقام پيرى و مرشد معنوى هزاره اى را به علل خاص احراز كند، به يكى و دو مريد اكتفا نمى كند; لذا سيّدى داراى مريدان زياد، برخوردار از خمس مريدان است ولو از نظر مالى اين پير وضعيت نسبتاً مطلوب داشته باشد. در كنار آن، سيدى را مى بينيم كه نيازمند شديد كمك مالى براى اداره زندگى اش مى باشد و مستحق گرفتن خمس، ولى چون مريد ندارد محروم از خمس مى گردد.
10. نتيجه گيرى
آداب و رسوم يك ملت بستگى تام به فرهنگ آنان دارد; چون آداب و رسوم نيز زير مجموعه فرهنگ محسوب مى گردد. رشد فرهنگ موجب رشد آداب و رسوم مى گردد. از ديد جامعه شناسان مردمى را نمى توان يافت كه بدون فرهنگ باشند و بدون آداب و رسوم. هزاره ها به عنوان يك گروه اجتماعى نيز داراى فرهنگ و آداب رسومى اند كه تاكنون مورد توجّه جدّى قرار نگرفته و از آن بحث نشده است. بعد از انقلاب اسلامى، هزاره ها وارد حيات اجتماعى جديد گرديده اند، متفاوت از چندين دهه قبل. در اين چند دهه اخير به ويژه پس از تشكيل حزب وحدت اسلامى افغانستان (سال 1368) كه از هزاره ها نمايندگى مى كرد، در تحوّلات سياسى - اجتماعى افغانستان نقش فعال داشته و به عنوان يكى از چهار قدرت (تاجيكان، ازبك ها، افغانها و هزاره ها) تأثير گذار در مسائل سياسى كشور، حضور پيدا نمود و از حالت انزوا و تجريد سياسى بيرون آمد. آنان يكى از اقوام بزرگ افغانستان هستند، به عنوان يكى از قدرتهاى تأثير گذار در تحوّلات سياسى ـ اجتماعى افغانستان نقش ايفا مى كنند و مى توانند در اين برهه از زمان، در توسعه و رشد اين كشور سهم بسزا گيرند. اين موضوع ايجاب مى كند كه براى معرفى هزاره هاو تحليل آداب و رسوم آنان گامهاى برداشته شود. آداب و رسومى كه آنان دارند مورد غربال و كنگاش قرار بگيرد، چون آداب و رسوم از زير مجموعه هاى فرهنگ است، فرهنگ در تغيير و تحولات يك جامعه نقش تعيين كننده دارد. افغانستان به دليل بيش از سه دهه جنگ و درگيرى و وجود برخى از آداب. رس.م دست و پا گير، يكى از توسعه نيافته ترين كشورهاى جهان به حساب مى آيد. مردم آن كشور سالهاست به خاطر توسعه نيافتگى كشور بافقر دست و پنجه نرم مى كند. امروز از هر روزى ديگر ضرورى تر است كه گامهاى در راه آبادى اين سرزمين اسلامى بر داشته شود، شهروندان كشور در راستاى توسعه آن به اندازه توان خود سهم بگيرند. يكى از عوامل نقش مؤثر در توسعه كشور دارد رايج ساختن آداب و رسومى درست و مترقى است. بسيارى آداب و رسومى كه مردم افغانستان عموماً و هزاره ها خصوصاً، دارند دست و پاگير است، مثل هنجارهاى مربوط به ازدواج و مرگ و مير بستگان و...نقد و بررسى اين آداب و رسوم مى تواند ما را در راه بازسازى كشور كمك به سزا نمايد. تحوّلات سياسى ـ اجتماعى دهه هاى اخير نشان داد كه مسائل مذهبى و قومى ـ نژادى يكى از موضوعات مهم در سر زمين افغانستان است و هر از چند گاهى با تحريكات عوامل مرموزى داخلى و خارجى اين موضوع تبديل به بحران مى گردد و موجب تعارضهاى شديد قومى يا نژادى مذهبى مى گردد. هزاره ها به دليل باور داشت شان به مذهب تشيع و متمايز بودن نژاد شان از ديگر ساكنين كشور، چه بسا زمينه هاى شكاف بين هزاره ها و ديگر اقوام و مذاهب ايجاد كرده است. نقد و بررسى آداب و رسوم هزاره ها مى تواند گام مهمى براى از بين بردن شكاف هاى مذهبى و قومى در افغانستان باشد و زمينه وحدت و هماهنگى بيشتر را فراهم نمايد، چون بسيارى از آداب و رسومى كه هزاره ها در شادى ها و مرگ و مير بستگان شان دارند، با آداب و رسوم ديگر اقوام مشتركند، اگر تفاوت است در جزئيات است. هنجارهايى كه هزاره ها در شادى ها و جشن هاى شان دارند مثل عيد فطر، عيد قربان، نوروز، سالروز تولد رسول اكرم و (صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَسلَّم) بعثت آن حضرت، ازدواج و عروسى و... با آداب و رسوم ديگر اقوام اشتراك دارند، مى تواند با عنوان وجه اشتراك اقوام در راستاى وحدت و فضاى مسالمت آميز اقوام از آن بهره برد و به آن تأكيد ورزيد. هنجارهايى كه هزاره ها در عزادارى ها و مرگ و مير بستگان شان دارند، نيز مى تواند ما را به ايجاد وحدت ملّى كمك كند، چون بسيارى از اين آداب و رسوم مثل هنجارهاى مرگ و مير بستگان هزاره ها با ديگر اقوام و مذاهب مشترك است. حتى هنجارهاى عزادارى هزاره ها كه در ايام دهه اول محرم و صفر و سالروز ائمه معصوم دارند، مى تواند ما را در راه ايجاد فضاى مسالمت آميز بين اقوام و مذاهب كمك رساند; چون ائمه معصوم و سالار شهيدان حسين على (عَلَيهِ السَّلام) مورد تكريم برادران اهل سنت ما نيز هستند. البته در صورتى كه سخنرانى سخنرانان ما و خطبه خطيبان ما در عزادارى هاى مذهبى از موضوعات اختلاف افگن و نزاع برپا كن، برى و منزه باشند. اين حرف به منزله آن نيست كه شيعيان دست از معتقدات خود بردارند، سخن روى اين است كه در منابر و حسينيه ها در ايام عزادارى هاى مذهبى تكيه بيشتر به مشتركات، كه بس فراوان است، گردد، تا مسائل نزاع افگن، چون طرح مسائلى كه احساسات و عواطف پيروان ديگر مذاهب را بر مى انگيزد، سود على الحساب آن از كسانى است، كه افغانستان مستقل و مترقى نمى خواهند و براى سلطه خود از زمين هاى شكاف قومى ـ نژادى و مذهبى سود مى جويند. بر عالمان مسلمان اند كه با توجه به آموزه هاى اسلامى و سيره اولياى الهى، در راه وحدت و برطرف ساختن بدگمانى هاى اقوام و مذاهب نسبت به هم گام بردارند. سوء ظن هايى كه بين اقوام و مذاهب ساكن در افغانستان نسبت به همديگر دارند، به صورت آنى بوجود نيامده، بلكه استعمارگران خارجى و جاده صافكن داخلى و حاكمان بى كفايت و ستم گستر كشور، سال ها تلاش نمودند، تا براى استحكام سلطه خود سوء ظن ايجاد كنند، شيعه را با سنّى، سنّى را با شيعه، هزاره را با افغان و افغان را با تاجيك و ازبك بيندازند، نمونه عينى آن كارى است كه حدود صد و بيست سال قبل عبد الرحمان انجام داد و پس از آن ديگر حاكمان بى كفايت كشور ما نيز از تيز او (اختلاف انداز، حكومت كن) استفاده نمودند. طرح آداب و رسوم اقوام و مذاهب، از جمله هزاره ها مى تواند ما را براى زدودن بدگمانى هاى ايجاد شده، يارى رساند و در اين مرحله اى از زمان، افغانستان را از توسعه نيافتگى و عقب ماندگى به سوى رشد و ترقى سوق مى دهد. هزاره هاى مسلمان، چون معتقد به اسلام اند، بسيارى از آداب و رسوم شان رويكرد اسلامى دارند و بر گرفته از اسلام اند، ولى با اين حال نمى توان انكار نمود كه برخى از آداب و رسوم آنان با اسلام در تضاد است. براى بررسى نمودن اين موضوع، ما در اين رساله به صورت تفصيلى آن دسته از آداب و رسومى كه بين تمام هزاره ها جريان دارند، كاوش نموديم و خوبى ها و بدى هاى اين هنجارهاى موجود را به اندازه و وسع تبيين، توصيف و تحليل كرديم. آداب و رسومى كه هزاره ها در شادى ها و جشن هاى مذهبى دارند غالباً اسلامى است، مثل هنجارهاى اعياد قربان و فطر، هنجارهاى خانه سازى، هنجارهاى مربوط به پذيرايى از زائران سرزمين وحى و عتبات عاليات، هنجارهاى مربوط به تولد نوزاد و بسيارى از هنجارهايى كه مربوط به ازدواج است، برخى از آداب و رسوم مربوط ازدواج و عروسى است كه ملاك اسلامى ندارد، مثل پول گرفتن پدر دختر در برابر دخترش كه به ازدواج فردى در مى آورد و آن هم به عنوان گله يا شير بها. چنين كارى از ديدگاه اسلام مردود است، علاوه بر آن گله گرفتن به ازاى دادن دختر به ازدواج، نوعى فروش انسان آزاد است كه مورد نكوهش دستور اسلام مى باشد و توهينى است كه خانواده دختر آگاهانه به آن اقدام مى كنند. با تحقيقاتى كه انجام گرفت، معلوم گرديد، كه اين رسم زشت بين اقوام ديگر ساكن افغانستان، مثل پشتون ها، تاجيك ها و ازبك ها نيز رايج اند و چه بسا با شدت بيشتر از آنچه كه بين هزاره ها جريان دارند. اين پديده زشت موجب گرديده كه بسيارى از جوانان آماده ازدواج، به خاطر نداشتن پول براى دادن گله دختر، سال ها بدون زن بمانند. آنانى كه اقدام به ازدواج مى كنند چندين سال آوان زندگى مشترك، كه بايست بهترين زمان براى زوجين باشند، ولى به خاطر مخارج سنگين عروسى، سخت ترين زمان براى آن دو است، چون شانه هاى داماد زير قرض و مخارج بى مورد عروسى خم شده است. اگر مخارج سنگين عروسى نباشد داماد و عروس مى تواند در ابتداى زندگى گام هاى اساسى براى تأمين مايحتاج زندگى خود بردارند و زندگى آبرومندانه را به وجود بياورند و از اين طريق سهمى ولو اندك، در راه توسعه كشور بردارند. از ديگر آداب و رسومى كه اسلامى نيست مسأله اجراى عقد بعد از انجام عروسى است، در غالب جاهاى هزارستان اجراى عقد پس عروسى صورت مى گيرد، با اينكه قبل از عروسى را داماد و عروس با هم رفت و آمد و نشست و برخاست دارند، بدون اينكه عقد محرميت وجود داشته باشد. بخش ديگر از آداب و رسوم هزاره ها مربوط به هنجارهايى است كه آنان در عزادارى ها و مرگ و مير بستگان خود دارند با تحقيقاتى كه در اين زمينه صورت گرفت به اين نتيجه رهنمون گرديدم بدون استثنا، تمام اين هنجارها رويكرد اسلامى دارد و مطابق دستورات اسلام اجرا مى گردد، مثل هنجارهاى مربوط به دهه اول محرم و ماه صفر و شب هاى قدر و آن هنجارهايى كه هزاره ها در مرگ و مير بستگان شان دارند، تك تك اين هنجار در ابتدا تبيين گرديده است پس از آن، به مقايسه به اسلام مورد ارزيابى و تحليل. البته در مرور زمان برخى از هنجارها از حالت عادى خود خارج گرديده، به خاطر رقابت هاى منفى، جنبه اسراف به خود گرفته است مثل آنچه در روزهاى هفتم و چهلم پس از درگذشت ميت مرسوم است. مخارج زيادى به دوش صاحب عزا مى گذارد و هيچ بعدى ندارد از مصادق اسراف باشد و اسراف گران نيز مورد خشم الهى است، لذا از اين ديد مى توان گفت برخى از آداب و رسوم هزاره ها در مرگ و مير بستگان دارند غير اسلامى است. يكى از هنجارهاى مربوط به عزادارى هزاره ها، برگزارى مجالس سخنرانى و مرثيه خوانى سيدالشهدا، امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) و ياران باوفاى آن حضرت و ديگر معصومان است. پس از بررسى هاى انجام گرفته نويسنده به اين باور نايل گرديده است كه وجود اين هنجارها، فرصتى است بى بديل براى ترويج اسلام و آگاه ساختن مردم نسبت به مسائل سياسى ـ اجتماعى و فرهنگى روز. جا دارد كه متوليان مذهبى در جامعه هزاره براى نظم و نسق اين گونه مراسم گام هاى اساسى ترى بردارند، و اين فرصت بس گرانبها را، به مفت از دست ندهند، جلسات سخنرانى و منابر به كسانى سپرده شوند كه توانايى علمى و تعهد به مردم و اسلام دارند، ولى در عمل تاكنون متأسفانه منابر غالباً در اختيار افرادى بوده اند كه تمام دانايى شان از چند گزاره تاريخى و اندك آيات و روايات و چند قطعه شعر و انبوه داستان هاى خرافه پرپر و بدآموز تجاوز نمى كنند و عملا اين فرصت طلايى ايجاد شده، به وسيله مذهب، به هدر مى رود و جوانانى كه طبق مقتضيات امروزى مى انديشند به خاطر عدم ارائه مطالب درست و منطقى وسيله سخنرانان از منبرها و مساجد طرد شده اند. آنگونه كه قبلا نيز گفته شد، اگر اين جلسات به خطيبان و سخنرانان دانا كه از دانش اسلامى و اجتماعى و سياسى بالا برخوردارند، سپرده گردد بركات بس فراوانى بيش آنچه بود براى جامعه هزاره دارند، از اين طريق مى توان بسيارى از كاستى هاى آگاهى توده اى مردم را نسبت به اسلام و مسائل سياسى، اجتماعى و اخلاقى آن جبران نمود و مى توان زمينه يك اجتماع سالم و منزه از بدى ها را فراهم ساخت. هزاره ها در غير شادى ها و عزادارى هاى خود، نيز آداب و رسومى دارند كه براى محقق مردم شناس اهميت به سزا دارد. ما نيز اين بخش آداب و رسوم را تحت همين عنوان بررسى نموديم; يعنى نقد و آداب و رسوم هزاره ها در غير شادى ها و عزادارى ها اين بخش از هنجارها شامل رسومى است كه برخى جنبه فردى دارد و برخى جنبه اجتماعى، نه جز جشن هاست و نه جز عزادارى هاى هزاره ها، ولى جز هنجار محسوب مى گردد. اين هنجارها شامل ازدواج با ديدى ديگر، متفاوت از آنچه در بخش عروسى آمد، تعدد زوجات، ازدواج موقت، طلاق، نحوه آموزش هزاره ها، نحوه و شكل جامه هزاره ها، نحوه خورش و غذا خوردن هزاره ها، نحوه ارتباط اعضاى خانواده ها، نحوه احوال پرسى و دست بوسى و پير و مريد مى گردد. پس از تحقيق و بررسى اين آداب و رسوم ما به اين مطلب رسيديم كه بسيارى از اين هنجارها اسلامى است، البته برخى از هنجارهايى نيز وجود دارد كه با اسلام ناسازگار است، مثل عدم رعايت حجاب كامل بين زنان روستايى در برخى از جاهاى هزارستان و هنجار دست بوسى كه روايات اسلامى از آن نهى كرده است و پير و مريد كه رسمى است از فرقه ضاله تصوف، وارد جامعه هزاره شده و به حركت خود ادامه مى دهد و افراد ذى نفع نيز از آن دو هنجار پشتبانى مى كنند و هنجارهاى موجود در جامعه هزاره نيز مؤيد شان هستند. يكى از اين هنجارهايى كه در اين بخش بررسى گرديده است نحوه آموزش هزاره هاست. امروز در جهان نهاد آموزش يكى از مهم ترين نهاد هايى است كه نقش كليدى در توسعه و ترقّى يك كشور دارد، لذا مسئولان كشورهايى كه نسبت به مردم و وطنش احساس مسئوليت دارند، به اين نهاد كليدى توجه ويژه اى مبذول داشته اند. اين كارى است پسنديده و درست. اما در كشور در حال توسعه افغانستان متأسفانه، اين نهاد مورد غفلت حاكمان قرار گرفتند و توجهى در خور شأن آن نكردند، لذا نهاد آموزش مثل بسيارى ديگر نهادهاى اجتماعى ـ فرهنگى در حدّ ابتدايى است. تبعاً هزاره ها كه شهروندان اين كشورند غالباً مورد بى مهرى و كم توجهى حاكمان بودند، سهم شان در اين كم توجهى به آموزش قابل توجه و قابل ملاحظه است. اندك مدارس ابتدايى كه در مناطق مختلف هزارستان وجود دارند از نگاه كميت و كيفيت در حدّ بسيار پايينى قرار دارند و جا دارند كه دولتمردان كشور براى بهبود اين مدارس تصميمات لازم را اتخاذ نموده و عملا كارهايى در راستاى توسعه اين مدارس بردارند. در كنار مكاتب رسمى، بين هزاره ها، مكاتب محلى به نام «بچه خوانى» وجود دارند. اين مكاتب در ايام فصل زمستان در منابر قريه جات هزاره جات تشكيل مى گردد در باسواد ساختن مردان هزاره نقش اين مكاتب بسيار با اهميت بوده، ولى آن آثارى كه مى بايست داشته باشد نداشته. آنچه كه جا داد نخبگان هزاره به آن توجه نمايند ساماندهى درست اين مكاتب است، چون مكاتب دولتى در فصل زمستان تعطيل است و اوقات فراغت نونهالان هزاره در اين فصل از سال است، اگر مكاتب بچه خوانى از نگاه كميت و كيفيت مورد بازبينى قرار بگيرد، مى تواند نقش بسيار ارزنده اى در راستاى رشد و ترقى فرزندان هزاره داشته باشد. سزاوار است فرهنگيان دلسوز جامعه هزاره، براى تربيت معلمان اين مكاتب و كيفيت و كميت متونى كه در اين مدارس بايد تدريس شود فكرى كنند و گام هايى اساسى بردارند، وگرنه اين فرصت گرانبها به ارزانى از دست مى رود چنانچه تا هنوز اين گونه بوده است. آنچه ما در اين رساله انجام داديم، چنانچه بارها گفته آمد، اين بود كه ابتدا آداب و رسوم هزاره ها را با توجه به منابع مكتوب و غير مكتوب در اين زمينه تبيين و توصيف نموديم، پس از آن اين هنجارها را عرضه به اسلام نموديم كه اين آداب و رسوم در مقايسه اسلام موافق دستورات اسلام است؟ پس از بررسى هاى انجام گرفته، به اين حقيقت رسيديم كه بسيارى از اين آداب و رسوم رويكرد اسلامى دارد. اما آنچه كه جا دارد به آن پرداخته شود، موضوع آداب و رسوم هزاره ها از ديد مردم شناسى است كه با روش هاى آكادميك مورد توجه و تحليل قرار بگيرد ولى اين كار به عهده اين رساله نبود لذا ما وارد اين مقوله نگرديديم. در واقع اين رساله اولين گامى است كه در راه نقد و بررسى آداب و رسوم هزاره ها برداشته شده است، پرونده اين مسأله هيچ گاه مسدود نيست، براى محقق باذوق و شيفته اين مباحث است كه گام هاى اساسى ترى بردارند و كارهاى جدى تر و پرثمرترى را انجام دهند.
آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين قم ـ ابراهيم حكمتى 22/3/1385 = 15 /جمادى الاول/ 1427
منابع تحقيق
الف. عربى 1. احمد بن فارس، معجم مقايس اللغه، تحقيق عبدالسلام محمّد هارون، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، چ 1، 1404 ق. 2. امام خمينى، سيّد روح الله، تحرير الوسيله، ج 1، چاپ نجف، بى نا، بى تا 3. امام خمينى، سيّد روح الله، تحرير الوسيله، ج 2، قم، مؤسسه نشر اسلامى (جامعه مدرسين)، بى تا، بى نا 4. ابن شهر آشوب، ابى جعفر رشيد الدين محمّد (م 588)، مناقب آل ابى طالب، 5 ج، تصحيح سيّد هاشم رسولى محلاتى، قم، مطبعه علميه، چ 1، بى تا. 5. ابن طاووس، على بن موسى (م 664 ق)، اللهوف فى قتلى الطفوف، قم، انور الهدى، چ1، 1417 ق. 6. ابن طاووس، على بن موسى، الاقبال بالاعمال الحسنته فيما يعمل مرة فى السنه، 3ج، تحقيق جواد قيومى، قم، بوستان كتاب، چ2، 1377. 7. حر عاملى، محمّد (م 1104 ق)، وسائل الشيعه، 20ج، تعليعه و تصحيح عبدالرحيم ربانى شيرازى، تهران، مكتبه اسلامى، بى نا، بى تا. 8. حر عاملى، محمّد، الاثناعشريه فى الرد على الصوفيه، قم، مطبعه علميه، چ2، 1408ق. 9. حرّانى، ابومحمّد حسن (قرن چهارم)، تحف العقول، ترجمه صادق حسن زاده، قم، انتشارات آل على، چ 2، 1382. 10. حموى، ياقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج 4، بيروت، دار الاحياء التراث، بى تا، 1399. 11. رى شهرى، محمّد محمّدى، منتخب ميزان الحكمه، تلخيص سيد حميد حسينى، قم، انتشارات دار الحديث، چ5، 1384. 12. رازى، امام فخر، تفسير الكبير، بيروت، دار الاحياء التراث العربى، بى نا، بى تا. 13. سيستانى، سيد على، المسائل المنتخبه - العبادات و المعاملات، قم، مؤسسه المنار، چ1، 1413ق. 14. شهيد اوّل، محمّد، الدروس الشرعيه فى الفقه الاماميه، ج1، تحقيق جامعه مدرسين، قم، مؤسسه نشر اسلامى، چ 1، بى تا. 15. شهيد ثانى، زين الدين، الروضة البهيه فى شرح اللمعة الدمشقيه، ج2، تعليقه محمّد كلانتر، مطبعه الآداب، نجف اشرف، چ 1، بى تا. 16. شهيد ثانى، زين الدين، الروضة البهيه فى شرح اللمعة الدمشقيه، 3ج، قم، انتشارات اسماعيليان، بى نا، بى تا. 17. شاكرى، حسين، موسوعة المصطفى والعترة (17 ج)، ج 6 حسين الشهيد، قم، نشر الهادى، چ 1، 1415 ق. 18. صدوق، محمّد بن على، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه محمّدرضا انصارى محلاتى، قم، انتشارات نسيم كوثر، چ 1، 1382. 19. صدوق، محمّد بن على، امالى شيخ صدوق، تحقيق مؤسسه بعثت، قم، م. بعثت، چ1، 1417ق. 20. صدوق، محمّد بن على، الخصال، تحقيق على اكبر غفارى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، چ 6، 1424ق. 21. طوسى، شيخ ابى جعفر محمّد بن حسن (460 - 385)، مصباح المتهجد، بيروت، مؤسسه فقه الشيعه، چ1، 1411 ق. 22. طبرسى، ابو على فضل بن حسن (قرن 6)، مجمع البيان فى التفسير القرآن، 10ج، تصحيح و تحقيق و تعليق سيد هاشم رسولى و سيد فضل الله يزدى، بيروت، دار المعرفه، چ1، 1406 ق. 23. طباطبايى، سيد محمّد حسين، الميزان فى التفسير القرآن، 20ج، بيروت - لبنان، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چ3، 1394 ق. 24. قمى شيخ عباس، مفاتيح الجنان، ترجمه الهى قمشه اى، قم، انتشارات علامه، چ 6، 1384. 25. قمى شيخ عباس، الانوار البهيه فى التواريخ الحجج الاهيه، قم، مؤسسه نشر اسلامى، چ2، 1421 ق. 26. قولويه، جعفر بن محمّد (م 368 ق)، كامل الزيارات، تحقيق محمّد جواد قيومى، قم، نشر الفقاهه، چ 3، 1424 ق. 27. كلينى، محمّد بن يعقوب، اصول الكافى، 2 ج، تهران، انتشارات اسوه، چ 5، 1425 ق. 28. مجمع اللغة العربيه، معجم الوسيط، المكتب الاسلامى، استانبول - تركيه، بى تا، بى نا. 29. معلوف لويس، المنجد، نشر پرتو، تهران، چ 5، 1376. 30. مظفر، محمّد رضا، اصول الفقه (2 ج)، مؤسسه انتشاراتى اسماعيليان، بى نا، بى تا. 31. مفيد، محمّد (شيخ مفيد، م 413)، الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، 2 ج، ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، انتشارات اسلاميه، چ 2، بى تا. 32. مفيد، محمّد (شيخ مفيد، م 413)، الاختصاص، تصحيح و تعليقه على اكبر غفارى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، چ 6، 1418 ق. 33. مجلسى، محمّد باقر، مرآت العقول (شرح اصول كافى)، ج 9، تهران، دار الكتاب الاسلاميه، چ 2، 1363. 34. نجاشى، احمد بن على (450 - 373 ق)، رجال النجاشى، قم، موسسه نشر اسلامى، چ6، 1418 ق. 35. نورى، ميرزا حسين (م 1320)، مستدرك الوسائل (بيش از ده جلد)، بيروت، مؤسسه ال البت، چ 2، 1408 ق. 36. هويدى، محمّد، التفسير المعين للواعظين و المتعظين، قم، دار الفقاهه، چ 2، 1383.
ب. فارسى 37. القرآن الكريم، ترجمه مهدى فولادوند، دار القرآن الكريم، دفتر مطالعات و تحقيق معارف اسلامى، چ 1، بى تا. 38. الفنستون، مونت استوات، افغانان (گزارش سلطنت كابل)، ترجمه محمّد آصف فكرت، مشهد، آستان قدس رضوى، چ 1، 1376 ش. 39. ابراهيم زى، شير محمّد خان، تواريخ خورشيد جهان، پاكستان، چاپ سنگى، 1311 هـ.ش. 40. اديبى، حسين، زمينه انسان شناسى، تهران، انتشارات لوح، چ 2، بى تا 41. انورى ، حسين و جمعى، فرهنگ بزرگ سخن، تهران، انتشارات سخن، چ 1، 1381 42. آقا جانى قناد، على، بنيادها و آسيب هاى عزادارى امام حسين (عَلَيهِ السَّلام)، قم، مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما، چ 1، 1382. 43. آشورى، داريوش، تعريف ها و مفهوم فرهنگ، تهران، انتشارات آگاه، چ 2، 1381. 44. آريانپور، م، خراسانيان در قرن وسطى، قم، صحافى احسانى، چ 2، بى تا 45. افشار يزدى، محمّد، افغان نامه، 3 ج، تهران، بنياد موقومات محمود افشار، چ 1، 1361. 46. آذر تاش، آذر نوش، آداب و رسوم ملى ايران، تهران، شوراى عالى فرهنگ و هنر، 1354. 47. اسعدى، مرتضى، جهان اسلام، 2 ج، ج 1، تهران، مركز دانشگاهى، چ 1، 1366. 48. اصطخريى، ابراهيم، مسالك و ممالك، ترجمه محمّد بن سعد نخجوانى، به اهتمام ايرج افشار، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، چ 1، 1361، بخش دوّم. 50. ابى مخنف، لوط بن يحى (517 ق)، نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا، تحقيق محمّد هادى يوسفى غروى، ترجمه جواد سليمانى، قم، م.آ.پ امام خمينى، چ 1، 1380. 51. اصغرى، سيد عبدالله، خاطرات سفرى به افغانستان، قم، مؤلف، چ 1، 1369. 52. انوشته، حسين، (سرپرست) دانشنامه ادب فارسى، ج 3، ادب فارسى افغانستان، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، معاونت فرهنگى، چ 1، 1378. 53. ابوالفرج اصفهانى، على بن حسين (356 - 284 ق)، مقاتل الطالبيين، ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چ 1، 1380. 54. ارزگانى، محمّد افضل، مختصر المنقول در تاريخ هزاره و مغول، به كوشش رمضان على محقق، قم، فرانش، چ 1، 1371. 55. اسفزارى، معين الدين محمّد زمچى، روضات الجنان فى اوصاف مدينة هرات، 2 ج، تصحيح و تعليقه سيد محمّد كاظم امامى، تهران، دانشگاه تهران، چ 1، 1339. 56. ابن اثير، عزالدين، على بن محمّد (555 - 630 ق)، تاريخ كامل (چندين جلد) ج 5، ترجمه محمّد حسين روحانى، تهران، انتشارات اساطير، چ 3، 1382. 57. بختيارى، سعيد، اطلس كامل گيتاشناسى، (سال 1373) سياسى، طبيعى و اقتصادى، تهران، س، ج، كاتوگرافى گيتاشناسى، چ 5، 1373. 58. بيهقى، محمّد بن حسين، تاريخ بيهقى، تصحيح غنى و فياض، تهران، بانك ملى ايران، چ 1، 1324 ش. 59. برزين، مسعود، فرهنگ اصطلاحات روزنامه نگارى، انتشارات بهجت، تهران، اوّل، 1366. 60. برنس، يوگنى ادروارد ويج، تصوف و ادبيات تصوف، ترجمه سيروس ايزدى، تهران، مؤسسه امير كبير، چ 1، بى تا. 61. پلاتر وفر، دانيل بيس، انسان شناسى عمومى، ترجمه محسن ثلاثى، تهران، علمى، 1375. 62. پولادى، حسن، هزاره ها (تاريخ، فرهنگ، سياست و اقتصاد) ترجمه على عالمى كرمانى، تهران، انتشارات عرفان، چ 1، 1381. 63. تبريزى، محمّد حسين، برهان قاطع، 6 ج، به اهتمام محمّد معين، تهران، اميركبير، بى نا، 1361. 64. تشييد، على اكبر، هديه اسماعيليه يا قيام السادات، تهران، چ 1، بى تا. 65. تبريزى، ميرزجواد، توضيح المسائل، تهران، انتشارات باقر العلوم، چ 7، 1383. 66. تيمور خانف، ل. تاريخ ملى هزاره، ترجمه عزيز طغيان، قم، م. مطبوعاتى اسماعيليان، چ1، 1372. 67. جوادى و ديگران، احمد صدر، دائرة المعارف تشيع، ج 2، تهران، بنياد خيريه فرهنگى شط، چ 3، 1381. 68. حبيبى، عبدالحى، تاريخ افغانستان بعد از اسلام، تهران، دنياى كتاب، چ 2، 1363. 69. عميد، حسن، فرهنگ عميد، 2 ج، تهران، مؤسسه امير كبير، چ 5، بى تا. 70. خيام، عمر ابن ابراهيم (م 512 ق)، نوروز نامه، تصحيح و تعليعه مجتبى مينوى، تهران، كتابخانه كاوه، چ 1، 1312. 71. خامنه اى، مقام معظم رهبرى (سيد على)، ترجمه اجوبة الاستفتائات، قم، انتشارات بين المللى الهدى، چ 1، 1381. 72. دهخدا، على اكبر، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، چ 2، 1377، ج 11، حرف ف. 73. دولت آبادى، بصير احمد، شناسنامه افغانستان، مؤلف، چ 1، 1371. 74. دولت آبادى، بصير احمد، هزاره ها و پناه گزينى، قم، انتشارات وحدت، چ 1، 1378. 75. رازى، امين محمّد (1018 م)، هفت اقليم، ج 1، تصحيح جواد فاضل، تهران، على اكبر علمى، چ 2، 1342. 76. روشن ضمير، مهدى، تاريخ سياسى و نظامى دودمان غورى، تهران، دانشگاه تهران، چ1، بى تا. 77. رياضى هروى محمّد يوسف، عين الوقايع، به كوشش محمّد آصف فكرت، تهران، بنياد موقوفات دكتر محمّد افشار، چ 1، 1369. 78. رضايى محمّد ظاهر، بررسى آداب و رسوم ازدواج در مناطق شيعه نشين افغانستان از ديدگاه فقه شيعه، پايان نامه كارشناسى ارشد، مركز جهانى علوم اسلامى، مدرسه عالى فقه و معارف اسلامى، زمستان 1384. 79. رازى، فريده، فرهنگ واژه هاى فارسى، تهران، نشر مركز، چ 1، 1366. 80. ستوده، منوچهر، حدود العالم، تهران، كتابخانه طهورى، چ 1، 1362. 81. سمرقندى، امير دولت شاه بن علا (896 ق)، تذكرة الشعرا، تهران، كلاله خاور، بى نا، بى تا. 82. سعيدى، محمّد شريف، تبر و باغ گل سرخ، 2 ج، ج 1، قم، انتشارات سراج، چ 1، 1374. 83. شيروانى، زين العابدين، بستان السياحه، تهران، انتشارات سنايى، بى نا، 1315. 84. شاكر، محمود، افغانستان، ترجمه كانون مهاجر، قم، چ 1، بى تا. 85. صفر زاده سمنگانى، محمّد حسين، سالهاى جهاد در افغانستان، 2 ج، ج 1، قم، مؤلف، چ 1، 1373. 86. صانعى، صفدر، رژيم تندرستى، اصفهان، انتشارات كنكاش، چ 5، 1381 87. على آبادى، عليرضا، افغانستان، تهران، انتشارات وزارت خارجه، چ 1، 1372. 88. عرفانى، قربانعلى، حزب وحدت اسلامى افغانستان از كنگره تا كنگره، قم، انتشارات سراج، چ 1، 1372. 89. غبار، مير غلام محمّد، افغانستان در مسير تاريخ، 2 ج، قم، صحافى احسانى، چ 1، 1375. 90. فردوسى، ابوالقاسم، شاهنامه فردوسى، 8 جلد، تهران، كتابهاى حبيبى، چ 5، 1376. 91. فرهنگ، محمّد صديق، افغانستان در پنج قرن اخير، 3 ج، قم، دار التفسير، چ 1، 1380. 92. فرهنگ، سيد محمّد حسين، جامعه شناسى و مردم شناسى شيعيان افغانستان، قم، م.آ.پ امام خمينى، چ 1، 1380. 93. فرخ، سيد مهدى، تاريخ سياسى افغانستان، قم، صحافى احسانى، چ 2، 1371. 94. فرخ يار، شهاب الدين، سرزمين دره ها - يادداشت هاى سفر به افغانستان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چ 1، 1371. 95. قندهارى، طالب حسين، نگاهى به ديروز و امروز افغانستان، ايران، پيوند، چ 1، 1362. 96. قمى، شيخ عباس، ترجمه نفس المفهوم، مترجم ميرزا ابوالحسن شعرانى، قم، انتشارات هجرت، چ 1، 1381. 97. گروهى از نويسندگان، تمدن ايرانى، ترجمه عيسى بهنام، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چ 1، بى تا (مسأله هزاره جات) 98. گروهى، افغانستان در سه دهه اخير، قم، مؤسسه فرهنگى ثقلين، چ1، 1381. 99. كوئن، بروس، مبانى جامعه شناسى، ترجمه و اقتباس، غلامعباس توسلى و رضا فاضل، تهران، انتشارات، چ14، 1382. 100. كاتب هزاره، فيض محمّد، نژاد نامه افغان، تصحيح و تعليقه كاج كاظم يزدانى، به سعى عذيرالله رحيمى، قم، مؤسسه اسماعيليان، چ 1، 1372. 101. كريم قوانلو، على خان، جغرافياى نظامى افغانستان، تهران، نشريات مدارس، چ 1، 1309. 102. لعلى، عليداد، سيرى در هزاره جات، قم، صحافى احسانى، چ 1، 1372. 103. مصاحب ، غلامحسين و گروهى، دائرة المعارف فارسى (ج 2، بخش دوّم)، تهران، شركت سهامى، چ 1، 1374. 104. معين، محمّد، فرهنگ فارسى معين، 6 ج، تهران، انتشارات امير كبير، چ 8، 1371 105. مطهرى، مرتضى، حماسه حسينى، 3 ج، تهران، انتشارات صدرا، چ 11، 1375. 106. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار 14، (خدمات متقابل اسلام و ايران)، تهران، انتشارات صدرا، چ 7، 1382. 107. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار ج 19 (زن)، تهران، انتشارات صدرا، چ 2، 1379. 108. منهاج السراج، منهاج الدين عثمان، طبقات ناصرى، 2 ج، با تعليقه عبدالحى حبيبى، كابل، دانشگاه كابل، چ 2، 1342. 109. موسيوگودار، خانم گودارو هاكن، آثار عتيقه در هزارستان، احمد على خان، قم، اسماعيليان، چ 1، 1372. 110. مجمع فرهنگى رسالت، متن قانون اساسى جمهورى اسلامى افغانستان، قم، مجمع، چ 1، 1383. 111. مكارم شيرازى، ناصر، توضيح المسائل، قم، مدرسه امير المؤمنين، چ 27، 1378. 112. مكارم شيرازى، ناصر، جلوه حق - بحثى پيرامون صوفيگرى در گذشته و حال، مقدمه و پاورقى داود الهامى، قم، انتشارات نسل جوان، چ 1، (براى ناشر)، 1384. 113. مايل هروى، نجيب، تاريخ و زبان در افغانستان، تهران، بنياد موقوفات محمود افشار يزدى، چ 1، 1362. 114. موحدى، سيد حسين، زيارت نامه گل سرخ - مجموعه شعر، قم، مجمع ذخائر اسلام، چ 1، 1377 115. مقدسى، ابو عبدالله، محمّد بن احمد، احسن التقاسم فى معرفته الاقاليم، ترجمه على نقى منزوى، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، چ 1، 1361. 116. متيلند، پى. جى، هزاره ها و هزارستان، مترجم محمّد اكرم گزابى، پاورقى مقدمه حاج كاظم يزدانى، قم، مركز فرهنگى نويسندگان افغانستان، چ 1، 1376 ش. 117. مستوفى، حمدالله، تاريخ گزيده، به اهتمام عبدالحسين نوايى، تهران، انتشارات امير كبير، چ 4، 1381. 118. ميرداماد، سيد باقر آيت، نوروز چه روزيست؟ يا نوروز از ديدگاه اسلام، تهران، انتشارات ميرداماد، چ 3، 1376. 119. مزارى، عبدالعلى، احياى هويت - مجموعه سخنرانيهاى استاد مزارى، تهيه مركز فرهنگى نويسندگان افغانستان، قم، انتشارات سراج، چ 1، 1374. 120. مجلسى، محمّد باقر، حلية المتقين، قم، انتشارات عصر، چ 2، 1383. 121. موسوى، سيد عسكر، هزاره هاى افغانستان، اسدالله شفايى، تهران، ا.م.ف. هنرى نفش سيمرغ، چ 1، 1379. 122. نرشخى، ابوبكر (348 - 286 ق)، تاريخ بخارا، ترجمه ابو نصر قبادى، تلخيص محمّد بن زفر، تصحيح و تعليقه سيد محمّد تقى مدرس رضوى، تهران، انتشارات توس، چ 2، 1368. 123. نيكلاس و ديگران، فرهنگ جامعه شناسى، ترجمه حسن پويان، تهران، انتشارات چاپخش، چ 2، 1370. 124. نائل، حسين، سايه هاى روشنايى از وضع جامعه هزاره، قم، انتشارات اسماعيليان، چ 1، 1372. 125. ناصر خسرو، حميدالدين (م 440 ق)، ديوان ناصر خسرو، تصحيح مجتبى مينوى و على اكبر دهخدا، مقدمه حسن تقى زاده، تهران، دنياى كتاب، چ 1، بى تا. 126. نقيب زاده، احمد، در آمدى بر جامعه شناسى، تهران، انتشارات سمت، چ 1، 1381. 127. نورى، ميرزا حسين، لؤلؤ و مرجان - در شرايط پله اوّل و دوّم منبر و روضه خوان، تحقيق و ويرايش حسين استاد ولى، تهران، دار الكتاب الاسلاميه، چ 1، 1375. 128. وواله، انكشاف ولايات مركزى (هزاره جات)، ترجمه محمّد علم رشنو، قم، صحافى عبدالخالق هزاره، چ 1، 1371. 129. فهمى، هويدى، افغانستان سقف جهان، ترجمه سرور دانش، قم، مركز بررسيهاى اسلامى، چ 1، 1364. 130. وحيد خراسانى، شيخ حسين، توضيح المسائل، قم، مدرسه باقر العلوم، چ 5، 1382. 131. ويل دورانت، تاريخ تمدن - مشرق زمين كتاب اوّل، ترجمه احمد آرام، تهران، انتشارات اقبال، چ 2، 1343. 132. يزدانى، حسينعلى (حاج كاظم)، پژوهشى در تاريخ هزاره ها، 2 ج، قم، محمّد امين شريفى، چ 2، 1372.
ت. مجلات 133. ]خانم دولت آبادى[، مشكلات زن افغانستانى از بدو تولد تا مرگ، ماهنامه حبل الله (ارگان نشراتى سيد جمال الدين، تهران)، سال 6، شمار 44 - 43، قوس (آذر) 1368. 134. بلوك باشى، على، چهارشنبه سورى، ماهنامه هنر و مردم، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، شماره 53 و 54، اسفند 1345 و فروردين 1346. 135. مقدم، محمّد، چهار شنبه سورى، مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران، شماره 3، سال 55، فروردين 1337. 136. دولت آبادى، بصير احمد، تعزيه امام حسين در افغانستان، هفته نامه وحدت، قم، سال7، شماره 211، 12/4/1376. 137. افشار، ايرج، (مدير مسؤل)، ماهنامه آينده، سال 7، شماره 7، 1360 (مقاله سيد محمّد محيط طباطبايى «پى جويى در ريشه كلمه پرزيوان»، تهران. 138. مركز فرهنگى نويسندگان افغانستان، فصل نامه سراج، شماره هاى 1 تا 24 تابستان 84، قم، مركز ياد شده.
ث. گفتگو و مصاحبه *. خادم حسينى، 32 ساله، استان ميدان، شهرستان بهسود، حصه دو، ده قلاى سيد بچه. *. شيخ صفدر على صابرى، 35 ساله، استان باميان، شهرستان پنجاب، قريه اسپرميلان. *. قاسم قنبرى، 80 ساله، بى سواد، استان دايكندى، شهرستان شهرستان، پيتو، منطقه پولاد. *. تراب على، 75 ساله، بى سواد، استان غور، شهرستان لعل و سرجنگل، قريه نو قبرستان. *. عبدالله غفارى، 55 ساله، باسواد، استان غور، شهرستان لعل، سرجنگل، قريه چهار آسياب. *. حاج شيخ محمّد امير عارفى، 60 ساله، با سواد، استان غور، شهرستان لعل، قريه قربوغى *. شيخ محمّد حسن فهيمى، 33 ساله، باسواد، استان غور، شهرستان لعل و سرجنگل، قريه سير كشك. *. حيدر انصاى، 45 ساله، سواد خواندن و نوشتن، استان سرپل، شهرستان سنگ چارك، مسجد سبز. *. بنياد اخلاقى، 42 ساله، 6 كلاس سواد، استان سرپل، شهرستان سنگ چارك، قريه ثبو كند. *. سيد حسين حسينى، 60 ساله، سواد خواندن، استان سرپل، امام زاده يحيى (عَلَيهِ السَّلام). * . شيخ موسى حليمى، 35 ساله، استان باميان، شهرستان يكاولنگ، سبز دره، قريه راه شب. * . اسماعيل محسنى، 75 ساله، بى سواد، استان كابل، شهر كابل، دشت برچى. * . شيخ محمّد رحمانى، 32 ساله، استان دايكندى، شهرستان كيتى، قريه تمران * . شيخ شير على رضايى، 38 ساله، استان دايكندى، شهرستان كيتى، قريه تمران * . شيخ محمّد حسين مصطفوى، 35 ساله، استان غزنى، شهرستان جغتو، دره جر متو، قريه گل. * . دكتر محمّد جواد صالحى (استاد راهنما) استان غزنى * . استاد بصير احمد دولت آبادى (نويسنده و محقق و استاد مشاور)، استان مزارشريف، شهرستان چهار كنت، دولت آباد. * . شيخ عبدالاحد فياض، 34 ساله، استان سمنگان، شهرستان دره صوف، قريه زيركى. * . شيخ سخى داد شجاعى، 27 ساله، استان سرپل، شهرستان بلخاب، منطقه اسپى ميدان، قريه رسپيچ. * . آقاى كربلايى محمّد على شريفى، 30 ساله، غور، لعل و سرجنگل، سر جنگل، قريه پيش بند. * . شيخ حيدر شريفى، 38 ساله، غور، لعل و سرجنگل، لعل، قريه جوقل. * . شيخ حاج محسن فاضل لشكرى، 38 ساله، غور، لعل و سر جنگل، لعل، قريه پيش بند. * . سيد حيدر حسينى، 32 ساله، غور، لعل و سرجنگل، سر جنگل، قريه كوله شفا بيك. * . سيد رضا انورى، 36 ساله، استان وردك، شهرستان، بهسود، منطقه ميزه، قريه آجم. * . شيخ محمّد طاهر فقيهى، 60 ساله، استان غزنى، شهرستان جاغورى، منطقه شوغلم. * . شيخ ابراهيم نبوى، 55 ساله، استان غزنى، شهرستان مالستان، قريه داله. * . سيد حسين علوى، 48 ساله، استان دايكندى، شهرستان بندر، قريه جوزى. * . سيد جواد موسوى، 23 ساله، باسواد، استان سرپل، شهرستان سنگ چارك، قريه شوب كند. * . محمّد نظرى، 35 ساله، با سواد، استان سرپل، شهرستان سنگ چارك، قريه شوب كند. * . محمّد حسين، 33 ساله، باسواد، استان باميان، شهرستان يكاولنگ، قريه دهن ترغى. * . عباس اكبرى، 32 ساله، باسواد، باميان، شهرستان ورس، قريه چند دور. * . شيخ كربلايى بصير، 38 ساله، باميان، شهرستان ورس. * . سيد محمّد شجاعى، 35 ساله، پروان، شهرستان سرخ پارسا، دره لولنج.
[1] . شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، ترجمه الهى قمشه اى، قم، انتشارات علامه، چ 6، 1384، ص 498. [2] . آيت الله حاج شيخ حسين وحيد خراسانى، توضيح المسائل، قم، مدرسه باقر العلوم، چ 5، 1382، ص 561. [3] . روح الله الامام الخمينى، تحريرالوسيله، ج 1، چاپ نجف، بى نا، بى تا، ص 242 - 241. [4] . محمّد حسين صفر زاده سمنگانى، سالهاى جهاد در افغانستان، ج1، قم، ناشر مؤلف، چ1، 1373، ص 343. [5] . مجله پزشكى (اخبار پزشكى) بعد از خبرهاى ساعت 21 شبكه اوّل سيماى جمهورى اسلامى ايران، 5/9/1384 [6] . محمّد بن على صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه محمّد رضا انصارى محلاتى، قم، انتشارات نسيم كوثر، چ 1، 1382، ص 44. [7] . شهيد زين الدين العاملى، الروضة البهيه فى شرح اللمعته الدمشقيه، ج 27 تعليقه محمّد كلانتر، نجف اشرف، مطبعة الآداب، چ 1، 1976 م.، ص 304. [8] . محمّد مكى، الدروس الشرعيه فى الفقه الاماميه، ج 1، تحقيق جامعه مدرسين، قم، مؤسسه نشر اسلامى، چ 1، بى تا، ص 447. [9] . همان، ص 449. [10] . شيخ محمّد حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 10، تعليعه و تصحيح عبدالرحيم ربانى شيرازى، مكتبه اسلامى،تهران، بى نا، بى تا، ص 173 (ابواب الذباحه، ب 60، ح 1) . [11] . همان، ص 174، ح 6. [12] . همان، ح -7، [13] . همان، ص 177، ب 64، ح 2. [14] . قرآن، سوره مائده، آيه 67، ترجمه محمّد مهدى فولاندوند، تهران، دارالقرآن الكريم، چ 2، 1377. [15] . سيد محمّد حسين طباطبايى، الميزان فى التفسير القرآن، ج 6، پيشين، ص 48. [16] . محمّد بن محمّد مفيد (شيخ مفيد)، الارشاد فى معرفته حجج الله على عباد، ج 1، ترجمه سيد هاشم رسولى، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چ 2، بى تا، ص 6. [17] . ر.ك به كتاب الغدير علامه امينى و المراجعات علامه شرف الدين عاملى و ديگر كتاب هاى عالمان بزرگ شيعه كه در اين مورد نگاشته است. [18] . قرآن كريم، سوره آيه مائده، آيه 3، ترجمه فولادوند، پيشين. [19] . سيد محمّد حسين طباطبايى، الميزان، ج 6، پيشين، ص 181. [20] . همان. [21] . محمّد بن على صدوق، ثواب الاعما و عقاب الاعمال، ترجمه محمّد رضا انصارى، پيشين، ص 144. [22] . شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، پيشين، ص 568. [23] . جعفر سبحانى، فروغ ابديت. [24] . شيخ عباس قمى، الانوار البهيه فى التواريخ الحجج الاهيه، قم، مؤسسه نشر اسلامى، چ 2، 1421 ق، ص 150. [25] . همان. [26] . شيخ مفيد، الارشاد، ج 1، پيشين، ص 2. [27] . شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، پيشين، ص 306. [28] . شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، پيشين، ص 24. [29] . شيخ عباس قمى، الانوار البهيه، پيشين، ص 97. [30] . شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، پيشين، ص 323. [31] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 137. [32] . عمر خيام، نوروز نامه، تصحيح و تعليقه مجتبى مينوى، تهران، كتابخا كاوه، چ 1، 1312، ص 7. [33] . سيد باقر آيت ميردامادى، نوروز چه روزيست؟ يا عيد نوروز از ديدگاه اسلام، تهران، انتشارات ميرداماد، چ 3، 1376. [34] . همان، ص 34. [35] . احمد بن على نجاشى (450 - 373)، رجال النجاشى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، چ 6، 1418 ق. ص 415. [36] . شيخ عباس قمى، ترجمه نفس المهموم، ترجم ميرزا ابوالحسن شعرانى، قم، انتشارات هجرت، چ 1، 1381، ص 466، پاورقى مترجم. [37] . همان، ص 466، پاورتى مترجم علامه شعرانى. [38] . همان. [39] . همان. [40] . ابى جعفر رشيد الدين محمّد بن على بن شهر آشوب (م 588 ق)، مناقب آل ابى طالب (چهار جلد)، ج 4، تصحيح سيد هاشم رسول محدتى، قم، مطبعه علميه، چ 1، بى تا، ص 319 - 318. [41] . على داد لعلى، سير در هزاره جات، پيشين، ص 215. [42] . همان. [43] . حضرت امام خمينى (ره)، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 237 و 235 و 248. [44] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 163. [45] . همان. [46] . سيد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 73 و 93. [47] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 163. [48] . امام خمينى (ره)، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 256.- [49] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 164. [50] . يك سال قبل خودم شاهد دو مورد دو زوج هزاره بودم كه به خاطر ازدواج فاميلى (دختر عمو و پسر عمو هر دو مورد) فرزندان شان دچار كم خونى و ديگر بيمارى هاى ناگوار مبتلا بودند و با تداوى و تزريق آمپول ويژه اندكى حال فرزند آن دو زوج بهبود يافته بود. [51] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، ص 164. [52] . امام خمينى (ره)، تحرير الوسيله، ج 2 (كتاب نكاح)، پيشين، ص 212. [53] . (خانم دولت آبادى) مشكلات زن افغانستانى از بدو تولد تا مرگ (قسمت چهارم)، ماهنامه حبل الله، (ارگان نشراتى سيد جمال الدين - تهران) سال 6، شماره 43 و 44، قوس (آذر) 1368، ص 4. [54] . امام خمينى ره، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 219 (مسئله 29 نكاح) [55] . عليداد لعلى، سير در هزاره جات، پيشين، ص 168 / سيد محمّد حسين فرهنگ، جامعه شناسى و مردم شناسى شيعيان افغانستان، پيشين، ص 360. [56] . عليداد لعلى، سير در هزاره جات، ص 168. [57] . شهاب الدين فرخ يار، سرزمين دره ها - يادداشت هاى سفر به افغانستان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلام، چ1، 1371 ش، ص 189. [58] . شهاب الدين فرخ يار، سر زمين دره ها - يادداشت هاى سفر به افغانستان، پيشين، ص 189. [59] . حضرت امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 227; ميرز جواد تبريزى، رساله توضيح المسائل، تهران، انتشارات باقرالعلوم، چ 7، 1383، ص 365 (مسأله 2385); مكارم شيرازى، رساله توضيح المسائل، قم، مدرسه امام على بن ابى طالب، چ 27، 1378، ص 412 (مسأله 2037); حسين وحيد خراسانى، رساله توضيح المسائل، پيشين، ص 657 (مسأله 2441); سيد على سيستانى، المسائل المنتخبه، قم، چ 1، 1413 ق، ص 389 (مسأله 966); محمّد على اراكى، رساله توضيح المسائل، قم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1372، ص 441 (مسأله 2391); محمد اسحاق فياض، توضيح المسائل، قم، انتشارات مجلسى، چ 1، 1384، ص 540 (مسأله 2538) [60] . حضرت امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 267. [61] . حضرت امام خمينى (ره)، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 257 (كتاب نكاح - مصاهره مسأله 17). [62] . همان [63] . عليداد لعلى، سير در هزاره جات، ص 170. [64] . عليداد لعلى، سير در هزاره جات، ص 170. [65] . عليداد لعلى، سير در هزاره جات، ص 320. [66] . حسن پولادى، هزاره ها، ترجمه على عالمى كرمانى، پيشين، ص 447. [67] . آن چه در مورد هنجارهاى ازدواج بيان شد تقريباً با اندك اختلاف در ميان هزاره ها و در تمام هزاره جات جارى است و براى جزئيات هنجارهاى ازدواج در هر منطقه هزارستان اسلامى مراجعه به آدرس ذيل شود: محمّد ظاهر رضايى، بررسى آداب و رسوم ازدواج در مناطق شيعه نشين افغانستان از ديدگاه فقه شيعه، پايان نامه كارشناسى ارشد، مركز جهانى علوم اسلامى، مدرسه فقه و معارف اسلامى، سال 84 - 1383. [68] . شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج4، ترجمه على اكبر غفارى، تهران، نشر صدوق، چ 1، 1368، ص155. [69] . على داد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 176. [70] . سيد روح الله موسوى (امام خمينى (ره))، تحرير الوسيله، ج 2، قم، مؤسسه نشر اسلامى، بى تا، بى نا، ص 276. [71] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 176. [72] . شيخ صدوق (محمّد بن على م 381)، من لايحضره الفقه، ج 4، ترجمه على اكبر غفارى، تهران، نشر صدوق، چ 1، 1368، ص 156. [73] . امام خمينى (ره) (سيد روح الله موسوى)، تحريرالوسيله، ج 2، پيشين، ص 276. [74] . لويس معلوف، المنجد، پيشين، ص 517. [75] . همان. [76] . شيخ صدوق (محمّد بن على)، من لايحضره الفقيه، ج 4، پيشين، ص 162. [77] . امام خمينى (ره)، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 278. [78] . همان، ص 278. [79] . همنا، ص 277. [80] . امام خمينى (سيد روح الله موسوى)، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 277. [81] . شيخ عباس قمى، الانوار البهيّه، پيشين. [82] . على داد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 141. [83] . همان، ص 142. [84] . همان. [85] . تيمور خانف روسى، تاريخ ملى هزاره، پيشين، ص 60 / حاجى كاظم يزدانى، پژوهشى در تاريخ هزاره ها، ج 1، پيشين، ص 212-211. [86] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 219. [87] . على بلوكباشى، چهارشنبه سورى، ماهنامه هنر و مردم (وزارت فرهنگ و هنر)، شماره 53 و 54، اسفند 1345 و فروردين 1346، ص 4. [88] . عليداد لعلى، سير در هزاره جات، ص 162. [89] . محمّد مقدم، چهارشنبه سورى (ص 81 - 78)، تهران، مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران، فروردين سال 1377، ص 79. [90] . همان. [91] . على بلوكباشى، چهارشنبه سورى، ماهنامه هنر و مردم، پيشين، ص 4. [92] . ابوبكر نرشخى (348 - 286 ق)، تاريخ بخارا، ترجمه ابو نصر قباوى، تلخيص محمّد بن زفر بن عمر، تصحيح و تحشيه سيد محمّد تقى مدرس رضوى، تهران، انتشارات توس، چ 2، 1363، ص 37. [93] . آذر نوش آذرتاش، آداب و رسوم ملى ايران، تهران، شوراى علمى فرهنگ و هنر، 1354، ص 13; على بلكوباشى، چهارشنبه سورى، ماهنامه هنر و مردم، پيشين، ص 4 (پاورقى). [94] . حسن پولادى، هزاره ها، ترجمه على عالمى كرمانى، پيشين، ص 225. [95] . محمّد افضل ارزگانى، مختصر المنقول در تاريخ هزاره مغول، پيشين، ص 123. [96] . ثقة الاسلام كلينى (ره)، اصول الكافى (2ج) ج 2، تهران، انتشارات اسوه، چ 5، 1380، ص 602. [97] . على آقاجانى قناد، بنيادها و آسيب هاى عزادارى امام حسين، قم، مركز پژوهش هاى اسلامى صدا و سيما، چ1، 1382، ص23. [98] . همان، ص 27. [99] . همان. [100] . همان. [101] . شهيد عبدالعلى مزارى، احياى هويت، مجموعه سخنرانيهايى استاد مزارى، قم، تهيه مركز فرهنگى نويسندگان افغانستان، انتشارات سراج، 1374، ص48. [102] . بصير احمد دولت آبادى، تعزيه امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) در افغانستان، هفته نامه وحدت (قم، ارگان نشراتى حزب وحدت اسلامى افغانستان)، سال 7، شماره 211، 12/4/1376، ص 5. [103] . همان. [104] . حاجى كاظم يزدانى، پژوهشى در تاريخ هزاره ها، ج 1، پيشين، ص 67. [105] . شيخ صدوق، من لايحضره فقيه، ج 1، (مقدمه) [106] . منهاج سراج، طبقات ناصرى، ج 1، تعليقه عبدالحى حبيبى، كابل، پوهنى مطبعه، چ 2، 1342، ص 320. [107] . على آ قا جانى، بنيادها و آسب هاى عزادارى امام حسين (عَلَيهِ السَّلام)، پيشين، ص 23. [108] . براى آگاهى بيشتر به مفهوم «ذاكر» مراجعه شود به: دكتر على شريعتى، ذكرى ذاكرين (جزوه 20، 30 صفحه). [109] . عليداد لعلى، سير در هزاره جات، پيشين، ص 146 - 145. [110] . همان. [111] . شهيد عبدالعلى مزارى، احياى هويت - مجموعه سخنرانى هاى استاد شهيد، پيشين، ص 198. [112] . همان. [113] . همان، ص 203. [114] . برگرفته از رباعى سيد حسين موحد بلخى، زيارت نامه گل سرخ، قم، مجمع ذخائر اسلامى، 1377، ص 26. تمام آن رباعى: همرنگ ستاره روشن آوا آمد *** مانند شهاب در شب ما آمد با شاخه اى از نور در آن ظلمت محض *** آن «پير هزاره» مرگ فرسا آمد [115] . همان، ص 203. [116] . سيد محمّد حسين فرهنگ، جامعه شناسى و مردم شناسى شيعيان افغانستان، پيشين، ص 317. [117] . همان، ص 315. [118] . پياده شده از نوار ضبط سخنرانى روحانىِ مربوط به محرم 1420 = 1378، شهرستان لعل و سرجنگل، منطقه حيدر بيگ. [119] . همان [120] . مصاحبه كه در تاريخ 9/10/ 84 با وى داشتم، ايشان مطلب ياد شده را اظهار نمود. [121] . عليداد لعلى، سير در هزاره جات، پيشين، ص 136. [122] . امام خمينى (ره)، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 103-102. [123] . همان، ص 103. [124] . مكارم شيرازى، رساله توضيح المسائل، ص 466 - 465. [125] . شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، پيشين، ص 97. [126] . شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، پيشين، ص 581. [127] . شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، پيشين، ص 98. [128] . همان، ص 91 و 116. [129] . همان. [130] . نقل شده از آقاى عبد الله غفارى، 55 ساله، سواد خواند و نوشتن. [131] . شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، پيشين، ص 581. [132] . شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، پيشين، ص 581. [133] . محمّد محمّدى رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، تلخيص سيد حميد حسينى، ترجمه حميدرضا شيخى، قم، سازمان چاپ، نشر دارالحديث، چ 2، 1383، ص 382. [134] . شيخ صدوق، امالى شيخ صدوق، قم، تحقيق مؤسسه بعثت، م بعثت، چ 1، 1417 ق، ص 191. [135] . امام خمينى (ره)، تحرير الوسيله، ج 1، پيشين، ص 499. [136] . شيخ مفيد (محمّد بن محمّد) الاختصاص، تصحيح و تعليقه ى على اكبر غفارى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، چ 6، 1418 ق، ص 272. [137] . محمّد بن على بن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، پيشين، ص 319. [138] . ميرزا حسين نورى، لؤلؤ و مرجان، ويرايش حسين استاد ولى، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، 1375، ص 46، پاورقى. [139] . حسين شاكرى، موسوعة المصطفى و العزه (17 ج)، ج 6، حسين الشهيد، قم، نشر الهادى، چ 1، 1415 ق، ص 467. [140] . رجوع شود به ميرزا حسين نورى، لؤلؤ و مرجان، پيشين، ص 47 - 11. [141] . حضرت آيت الله محقق كابلى، 18/10/1384 = 7 ذيحجه 1426. [142] . شيخ صدوق، امالى شيخ صدوق، پيشين، ص 191، (مجلس 27 روز جمعه اوّل محرم 368 ق). [143] . حسين شاكرى، موسوعة المصطفى و العتره، ج 6، پيشين، ص 463. [144] . شيخ صدوق، امالى شيخ صدوق، پيشين، ص 193. [145] . مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج 1، تهران، صدرا، چ 19، 1371، ص 30 - 18. [146] . ميرزا حسين نورى، لؤلؤ و مرجان، پيشين، ص 172 - 167. [147] . اين روحانى بزرگوار را مى شناسم و ارادت به وى دارم. [148] . شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 117 - 116. [149] . اود بن يحيى ابى مخنف (517 ق)، نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا، تحقيق محمّد هادى يوسفى غروى، ترجمه جواد سليمانى، قم، مؤسسه نشر و پخش آثار امام خمينى (ره)، چ 2، 1380، ص 189. [150] . على بن حسين ابوالفرج اصفهانى (356 - 284 ق)، مقاتل الطالبيين، ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چ 1، 1380، ص 144. [151] . سيد على ابن طاووس (م 664 ق)، اللهوف فى قتلى الطفوف، قم، انوار الهدا، چ 1، 1417 ق، ص 74. [152] . همان، ص 76 - 73. [153] . ايشان را از نزديك مى شناسم عالم بزرگوار و ملايى است. [154] . ابوالفرح اصفهانى، مقاتل الطالبيين، پيشين، ص 144. [155] . ابى مخنف، نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا، پيشين، ص 189. [156] . شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، پيشين، ص 116. [157] . على ابن طاووس، اللهوف، پيشين، ص 74. [158] . شهيد مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج 1، پيشين، ص 18. [159] . همان، ص 46 - 40. [160] . همان، ص 102. [161] . على آقا جانى، بنيادها و آسيب هاى عزادارى امام حسين (عَلَيهِ السَّلام)، پيشين، ص 89 - 108. [162] . مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج 1، پيشين، ص 31 - 30. [163] . همان، ص 104 - 103. [164] . همان. [165] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 224. [166] . محمّد بن حسن طوسى (شيخ ابى جعفر) (460 - 385 ق)، مصباح المتهجد، بيروت، مؤسسه فقه الشيعه، چ 1، 1411 ق، ص 788. [167] . شيخ صدوق، الخصال، پيشين، ص 594. [168] . همان. [169] . شيخ صدوق، امالى شيخ صدوق، پيشين، ص 130. [170] . شيخ مفيد، ترجمه ارشاد، ج 2، پيشين، ص 127. [171] . ابوالفرح اصفهانى، ترجمه مقاتل الطالبيين، پيشين، ص 147 - 145. [172] . شيخ طوسى، مصباح المتهجد، پيشين، ص 787. [173] . على بن موسى ابن طاووس (644 - 589)، الاقبال بالاعمال الحسنة فيما يعمل مرة فى السنته، 3 ج، چ 3، تحقيق جواد قيومى اصفهانى، قم، بوستان كتاب، چ 2، 1377، ص 101. [174] . همان. [175] . ميرزا حسين نورى، لؤلؤ و مرجان، پيشين، ص 145. [176] . همان، ص 154 - 145. [177] . مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج 1، پيشين، ص 30. [178] . همان. [179] . شيخ ابى على فضل بن حسن طبرسى (قرن 6)، مجمع البيان فى التفسير القرآن، 10 ج، ج 10 - 9، تصحيح و تحقيق و تعليق سيد هاشم رسولى و سيد فضل الله يزدى، بيروت، دار المعرفعه، چ 1، 1406 ق، ص 786. [180] . فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج 10 - 9، پيشين، ص 789 - 787. [181] . همان، ص 787. [182] . سوره قدر، آيه 1. [183] . سوره بقره، آيه 185. [184] . فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج 10 - 9، پيشين، ص 786. [185] . شيخ مفيد، ارشاد، ج 1، پيشين، ص 8. [186] . شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، پيشين، ص 458. [187] . طبرسى، مجمع البيان، ج 10 - 9، پيشين، ص 789. [188] . شيخ عباس قمى، الانوار البهيّه، پيشين، ص 41. [189] . همان، ص 420. [190] . شيخ عباس قمى، الانوار البهيه، پيشين، ص 58. [191] . سيد محمّد حسين، جامعه شناسى و مردم شناسى شيعيان، پيشين، ص 312. [192] . شيخ عباس قمى، الانوار البهيه، پيشين، ص 172. [193] . همان، ص 198. [194] . قرآن كريم، سوره ملك، آيه 2. [195] . سوره جمعه، آيه 8. [196] . سوره آل عمران، آيه 185. [197] . محمّدى رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، باب 1652. [198] . همان. [199] . امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 1، پيشين، ص 65 - 64. [200] . همان. [201] . محمّدى رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، پيشين، ص 594، (باب 1818). [202] . همان. [203] . قرآن كريم، سوره بقره، آيه 180. [204] . امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 86 و ص 20 (كتاب حجر); سيد على سيستانى، المسائل المنتخبه، ص 322 (مسأله 832) و ص 498 (مسأله 1282); سيد على خامنه اى، اجوبته الاستفنائات، قم، انتشارات بين المللى الهدى، چ 1، 1381، ص 439 - (جوبا سؤال 1831). [205] . حسين وحيد خراسانى، توضيح المسائل، پيشين، ص 727 (م 2773) ; مكارم شيرازى، توضحى المسائل، پيشين، ص 479 (م 2336); ميرزا جواد تبريزى، توضيح المسائل، پيشين، ص 423 (م 2718). [206] . امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 1، پيشين، ص 65. [207] . همان، ص 67. [208] . همان، ص 69 (كيفيت غسل ميت). [209] . همان، ص 73. [210] . همان، ص 76. [211] . همان، ص 81. [212] . همان، ص 77. [213] . رساله هاى عمليه مراجع تقليد، احكام دفن. [214] . امام خمينى، همان، ص 82. [215] . الفنستون، افغانان، پيشين، ص 187. [216] . محمّد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، (2 ج)، ج 2، تهران، انتشارات اسوه، چ 5، 1425 ق، ص 604. [217] . جـعفر بن محـمّد بن قولويه (م368 ق) كامل الزيارات، تحقيق محـمّد جواد قيومى، قــم، نشر الفقاهه، چ 3، 1424 ق، ص 531. [218] . نهج البلاغه، حكمت 130. [219] . ميرزا حسين نورى (م 1320 ق)، مستدرك الوسائل، ج 2، بيروت، مؤسسه آل البيت، چ 2، 1408، ص 362. [220] . همان. [221] . همان، ص 363. [222] . جعفر بن... قولويه، كامل الزيارات، پيشين، ص 529. [223] . مرحوم كلينى، اصول الكافى، ج 2، پيشين، ص 602. [224] . محمّدى رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، پيشين، باب 1284. [225] . همان. [226] . ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، چ 2، پيشين، ص 349. [227] . امام خمينى (ره)، تحرير الوسيله، ج 1، ص 95. [228] . همان، ص 96. [229] . محمّدى رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، پيشين، باب 348. [230] . محمّدى رى شهرى، همان، باب 348. [231] . محمّدى رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، پيشين، باب 929. [232] . همان. [233] . توضيح المسائل مراجع - احكام ازدواج [234] . محمّد رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، سيد حميد حسينى، پيشين، ص 233، باب 861. [235] . همان. [236] . همان. [237] . همان. [238] . همان. [239] . همان، باب 862. [240] . همان، باب 865. [241] . بروس كوئن، مبانى جامعه شناسى، ترجمه غلامعباس توسلى و رضا فاضل، تهران، انتشارات سمت، چ 14، سال 1382، ص 175 - 173 (اقتباس). [242] . ناصر مكارم شيرازى، توضيح المسائل، مسأله هاى 2045 - 2042. [243] . سيد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 76. [244] . حسن پولادى، هزارها، پيشين، ص 475. [245] . همان. [246] . همان، ص 468. [247] . همان. [248] . مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، تهران، انتشارات صدرا، چ 2، 1379، ص 303. [249] . ويل دورانت، تاريخ تمدن، كتاب اوّل (مشرق زمين)، ترجمه احمد آرام، تهراان، انتشارات اقبال، چ 2، 1343، ص 247. [250] . همان. [251] . همان، ص 551. [252] . همان. [253] . مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، پيشين، ص 306 و 307. [254] . همان. [255] . همان. [256] . ر.ك به مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، (تعدد زوجات) متفكر شهيد در اين مورد مباحث بس گران قيمت و ذى شأنى بيان فرموده است. [257] . قرآن كريم، پيشين، سوره نساء، آيه 3. [258] . سيد محمّد حسين طباطبايى، الميزان، ج 4، پيشين، ص 188 - ذيل آيه 1 تا 6 سوره نساء. [259] . ر.ك به الميزان، ج 4، ذيل آيه 1 - 6 سوره نسا; مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج 19، نظام حقوق زن در اسلام، مطالب جالب و خواندنى در مورد پاسخ به شبهات در مسأله تعدد زوجات دارد. [260] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 270. [261] . همان، ص 472. [262] . شعارى كه در بسيارى از در و ديوارهاى شهرهاى ايران و مراكز بهداشتى و درمانى ايران حك شده است. [263] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 471. [264] . قرآن كريم، سوره نساء، آيه 129. [265] . همان. [266] . شهيد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، پيشين، ص 360. [267] . امام خمينى (ره)، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 220. [268] . مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، پيشين، ص 62 و 63. [269] . همان، ص 62. [270] . امام فخر رازى، تفسير الكبير، ج 10، بيروت، دار الاحياء التراث العربى، بى نا، بى تا، ص 49. [271] . همان. [272] . همان، ص 51. [273] . ر.ك. صحيح مسلم - كتاب نكاح و... [274] . قرآن كريم، سوره نساء، آيه 24. [275] . امام فخر رازى، تفسير الكبير، ج 10، پيشين، ص 50. [276] . ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 14، پيشين، ص 451. [277] . همان، ص 252. [278] . همان، ص 452. [279] . همان. [280] . ر. ك. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19 (نظام حقوق زن در اسلام); الميزان، ج 4; مجمع البيان، ج 3; تفسير الكبير فخر رازى، ج 10، تفسير نمونه، ج 3، متعه و آثار اجتماعى و حقوقى آن، محسن شفايى; ازدواج موقت نياز امروز، عباس عباس زاده; متعه و شبهات آن، پايان نامه محمّد قاسم حيدرى، مركز جهانى علوم اسلامى، مدرسه عالى فقه و معارف اسلامى، سال 1383; سفينة البحار، ج 8، (متع); مستدرك الوسائل، ج 14. [281] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 211. [282] . همان، ص 211. [283] . مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 78. [284] . همان، ص 256 - 255. [285] . همان، ص 83. [286] . سيد محمّد حسين فرهنگ، جامعه شناسى و مردم شناسى شيعيان افغانستان، پيشين، ص 364. [287] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 477. [288] . همان، ص 478. [289] . همان. [290] . سيد محمّد حسين فرهنگ، جامعه شناسى...، ص 364. [291] . قرآن كريم، سوره بقره، آيه 136. [292] . امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 2، ص 292. [293] . محمّد هويدى، التفسير المعين للواعظيم و المتعظين، قم، دار الفقاهه، چ 2، 1383، ص 277. [294] . همان. [295] . ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 15، پيشين، ص 280. [296] . سيد محمّد حسين فرهنگ، جامعه شناسى...، ص 264 (پاورقى آيت ا... صمدى). [297] . مير غلام محمّد غبار، افغانستان در سير تاريخ، ج 2، پيشين، ص 1111. [298] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 556. [299] . عبدالحسين مقصودى، هزاره جات سرزمين محرومان، ص 46، به نقل از بصير احمد دولت آبادى، تعزيه امام حسين در افغانستان، هفته نامه وحدت، شماره 217، 23/5/76، ص 4. [300] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 360. [301] . همان، ص 342. [302] . همان، ص 344. [303] . سيّد محـمّـد حسـين فـرهنگ، جـامـعـه شـناسى و مـردم...، ص 309; سـيّد عبـدالله اصـغـرى، خـاطـرات ســفرى بـه افغانستان، ص 191. [304] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، ص 352 - 351. [305] . همان. [306] . همان. [307] . سيد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 261. [308] . محمّد بخشى فاضلى، جمهورى آذربايجان و محصلين حزب وحدت اسلامى، هفته نامه وحدت، شماره 217، 23/5/76، ص 5. [309] . قرآن كريم، اعراف، آيه 27: «نَيزعُ عَنهُما لِباسَهُما لِيُرِيهُما سَوء اتِهِما». [310] . امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 1، پيشين، ص 145 (لباس نمازگزار) [311] . الفنستون، افغانان، پيشين، ص 429. [312] . همان، آخر كتاب، تصوير 12 - يك مرد هزاره. [313] . برك نوعى پارچه است از پشم گوسفند قهوه اى (سرخ) تهيه مى شود و زنان هنرمند هزاره اين كالا را با دست مى بافند، در قديم يكى از قلم كالاهايى بود كه از هزارستان به ساير ولايات افغانستان و كشورهاى همجوار از جمله ايران صادر مى شد (سيد عسكر، ص 142) ولى در اين اواخر اين صنعت تقريباً از بين رفته است. [314] . متيلند، هزاره ها و هزارستان، پيشين، ص 32. [315] . عيداد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، صص 178،211،216،235،251،252; سيد عبدالله اصغرى، خاطرات سفرى به افغانستان، پيشين، صص 134،144،178،189،190،191،201. [316] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، ص 286; حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 462. [317] . امام خمينى، تحرير الوسيله، ج، ص 145. [318] . محمّد رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، ص 452، باب 1609. [319] . قرآن كريم، سوره نور، آيه 31. [320] . مرحوم طبرسى، مجمع البيان، پيشين، ج 8 - 7، ص 217; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، پيشين، ص 552 و 507. [321] . صفدر صانعى، رژيم تندرستى، اصفهان، انتشارات كنكاش، چ 5، 1381، ص 16. [322] . همان، ص 53 و 54. [323] . همان، ص 55. [324] . قرآن كريم، سوره عبس، آيه 24. [325] . حسين نائل، سايه هاى روشنايى از وضع جامعه هزاره، پيشين، ص 116. [326] . همان، ص 106. [327] . همان. [328] . همان، ص 107 و 108. [329] . همان. [330] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 508 - 506. [331] . همان. [332] . همان. [333] . حسين نائل، سايه هاى روشنايى...، پيشين، ص 95. [334] . امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 138. [335] . سيد عبدا... اصغرى، خاطرات سفرى به افغانستان، پيشين، ص 57. [336] . زين الدين شهيد ثانى، الروضة البهيه فى الشرح اللمعته الدمشقيه، ج 3، قم، اسماعيليان، ص 176. [337] . همان. [338] . همان، ص 176. [339] . همان، ص 176. [340] . سيد عبدالله اصغرى، خاطرات سفرى به افغانستان، پيشين، ص 189. [341] . شهاب الدين فرح يار، سرزمين دره ها - يادداشت هاى سفر به افغانستان، پيشين، ص 201. [342] . امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 2، پيشين، ص 217. [343] . محمّد بن يعقوب كلينى، اصول الكافى، ج 2، پيشين، ص 214. [344] . همان [345] . براى اين بحث به كتاب هاى رجالى مثل معجم الرّجال مرحوم آيت ا... خويى و... مراجعه شود. [346] . محمّد باقر مجلسى، مرءاة العقول (شرح كافى)، ج 9، تصحيح سيد هاشم محلاتى، تهران، دار الكتاب الاسلاميه، چ 2، 1363، ص 79. [347] . محمّد تقى مجلسى، مرءاة العقول، ج 9، تصحيح سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، دار الكتاب الاسلاميه، چ 2، 1363، ص 79. [348] . محمّد باقر مجلسى، حليقه المتقين، قم، انتشارات عصر ظهور، چ 2، 1383، ص 390. [349] . محمّد تقى مجلسى، مرءاة العقول، ج 9، پيشين، ص 81. [350] . مرحوم كلينى، اصول الكافى (2 ج) ج 2، پيشين، ص 214. [351] . همان، ص 209، ح 4، باب مصافحه. [352] . همان، ص 210، ح 9. [353] . محمّد رى شهرى، منتخب الميزان الحكمه، پيشين، ص 259 - 258. [354] . همان. [355] . همان. [356] . همان. [357] . بروس كوئن، مبانى جامعه شناسى، پيشين، ص 174. [358] . همان. [359] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، ص 617. [360] . همان، ص 619. [361] . محمّد رى شهرى، منتخب الميزان الحكمه، ص 553. [362] . همان. [363] . محمّد هويدى، تفسير المعين، پيشين، ص 306. [364] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، ص 617. [365] . همان، ص 618. [366] . الفنستون، افغانان، پيشين، ص 429. [367] . حسن پولادى، هزاره ها، ص 215. [368] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، ص 622 - 621. [369] . همان. [370] . همان، ص 618. [371] . همان، ص 618. [372] . محمّد رى شهرى، ميزان الحكمه، ص 552. [373] . ابو محمّد حرّانى، تحف العقول، ترجمه صادق حسن زاده، قم، انتشارات آل رسول، چ 2، 1382، صص 458 و 459. [374] . محمّد رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، ص 552. [375] . قرآن كريم، پيشين. [376] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، ص 176. [377] . همان. [378] . همان. [379] . همان، ص 623. [380] . همان. [381] . همان، ص 618. [382] . همان. [383] . شيخ حسن بن يوسف معروف به علامه حلى از عالمان بزرگ و طراز اوّل شيعه است. وى در اواخر قرن هفتم زمان حاكميت ايل خانان مغول در ايران زندگى مى كرد. گفته شده است كه شاه خدابنده به دست او به تشيع گراييد و دست از مذهب سنّت برداشت. پس از اين زمان بود كه تشيع در ايران رسميت يافت و مذهب رسمى حكومت گرديد. [384] . سيد محمّد حسين فرهنگ، جامعه شناسى و مردم شناسى...، ص 314. [385] . همان. [386] . همان. [387] . همان، ص 315. [388] . همان. [389] . همان. [390] . همان، ص 314. [391] . محمّد رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، پيشين، ص 102، (باب 348). [392] . همان. [393] . امام خمينى، تحرير الوسيله، ج 1، پيشين، ص 231; رساله عمليه مراجع. [394] . محمّد ظاهر رضايى، بررسى آداب و رسوم ازدواج در مناطق شيعه نشين افغانستان، از ديدگاه فقه شيعه، پايان نامه كارشناسى ارشد، قم، مركز جهانى علوم اسلامى، مدرسه عالى فقه و معارف اسلامى، زمستان 1384، ص 117. [395] . محمّد ظاهر رضايى، بررسى آداب و رسوم...، پيشين، ص 117; سيد غضنفر محمود روحانى، 45 ساله از استان باميان، اسفند 84. [396] . يوگنى ادروارد ويج برنس، تصوف و ادبيات تصوف، ترجمه سيروس ايزدى، تهران، مؤسسه اميركبير، چ1، بى تا، ص 46. [397] . حسن عميد، فرهنگ عمد، حرف پ و م. [398] . يوگنى.. برنس، تصوف و ادبيات تصوف، پيشين، ص 47. [399] . ناصر مكارم شيرازى، جلوه حق - بخشى پيرامون صوفيگر در گذشته و حال، مقدمه و پاورقى داود الهامى، قم،انتشارات نسل جوان، چ 1، 1384، ص 71 و 72. [400] . همان. [401] . شيخ حر عاملى (م 1104)، الاثنى عشريه فى الرد على الصوفيه، قم، مطبعه علميه، چ 2، 1408 ق، ص 23. [402] . همان. [403] . همان. ص 32 و 34، ناصر مكارم، جلوه حق، پاورقى، پيشين، ص 74. [404] . همان. [405] . محمّد ظاهر رضايى، نقد و بررسى ازدواج...، پيشين، ص 17.
|
|
|
صفحه اول معارف اخبار مقالات افغانستان قانون اساسي قانون انتخابات قانون رسانه ها آلبوم مصاحبه ها آرشيو تماس با ما در باره ما
Send mail to
daikondi@hotmail.com
with
questions or comments about this web site. Powered by www.aryanic.com |