صفحه اول  

  افغانستان

  معارف اسلامي

  مقالات

اعلام نتایج انتخابات ولسی جرگه افغانستان

  معرفي كتاب

  سايت‌هاي قرآني

  شبكهراديوهايافغانستان

  اخبار

  رسانه‌ افغانستان

  سالن انديشه

  سايتهاي افغانستان

  دانشگاه‌هاي جهان

  سايت‌هاي حقوقي

  پايان نامه‌ها

  سايت خوشنويسان

  خبر گزاري‌هاي جهان

  ورزش

  فلسفي‌،اطلاعات ‌عمومي

  سايت‌هاي سياسي

  مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

  مصاحبه ها

  شخصيت‌هاي افغانستان

  آرشيو

  تماس با ما

  در باره ما

  آلبوم

  قوانين كشور

ادبيات و هنر:

  داستان

  شعر

  خوشنويسي

  نقاشي

  عكسها

تالار گفتگوي آنلاين و آفلاين، كليك كنيد

  وزارت عدليه افغانستان

  آژانس باختر

  اوقات شرعي افغانستان و جهان

قلبِ قلب آسيا ضعيف مي‌تپد(گزارش تحليلي از دايكندي)

 

 

 
 

ليست نهایی کانديدان انتخابات ولسی جرگه افغانستان ۱۳۸۹

 

نشست علمي: «سير فلسفه در صد سال اخير افغانستان»

پيش‌در آمد

انجمن علمي پژوهشي فلسفه با همكاري انجمن حكمت فارابي، نشست علمي‌ـ پژوهشي را در موضوع «سير فلسفه در صد سال اخير افغانستان»  بتاريخ 10/3/1390 برگزار نمود. بهانة اين امر مهم علمي نقد و بررسي اثري بود كه به همين عنوان، در قالب پايان‌نامه دورة ارشد فلسفه توسط آقاي دكتر نجيب الله شفق نگارش يافته بود، كه خود ايشان، ارائه كننده اثر، ناقدان آقاي دكتر رحمت الله رضايي و آقاي حسن رضا خاوري و دبير علمي آقاي قربانعلي هادي بود. اين نشست با تلاوتي آياتي چند از كلام الله مجيد توسط آقاي محمد حنيف طاهري آغاز شد.

سپس قربانعلي هادي دبير علمي نشست، به عنوان پيش‌درآمد نشست، واژة نقد و پيشينة  تفكر فلسفي در افغانستان را مورد تحليل و بررسي قرار داده و بيان نمود كه: نقد در لغت جدا كردن سره از ناسره و تشخيص خوب از بد است. اما در اصطلاح ذكر معايب و محاسنِ اثر، واقعه، خبر، شخص و نظر را مي‌توان نقد ياد نمود. وي در ادامه گفت؛ اصول نقد را مؤلفه‌هاي ذيل تشكيل مي‌دهند: نقد بدور از احساسات، عواطف و تحجر گرايي، روشن، مستدل، با اسناد، انعطاف پذير، داراي پيشنهاد راهكار، خيرخواهي و بهبود امور باشد. اين اصول بايد در طول فرايند نقد مورد توجه جدي منتقدين قرار داشته و بخوبي رعايت شوند. ايشان پيشينه‌اي تفكر فلسفي در افغانستان را از عصر زرتشت و كتاب اوستاي او، بعد حاكميت حدود ده قرن افكار بودايي با تفكر فلسفي خاص و سپس ظهور اسلام دانست؛ كه تفكرات فلسفي اسلام از مكتب عقلگرايي بغداد در اواخر قرن دوم هـ.ق تا اواسط قرن چهارم به بلخ نفوذ يافت. مكتب عقل‌گرايي بلخ، غزني و هرات از آن تأثير پذيرفت. اولين جريان عقل‌گرا در مكتب بلخ، فلسفه و تفكر فلسفي ابن سينا و شاگردانش بود.

در ادامه دبير نشست افزود، نقد و بررسي سير فلسفه در افغانستان از دو منظر داراي اهميت و هنجار شكنانه است. اول اين‌كه نوشتن چنين اثري و نقد و بررسي آن و در سطح كل عمل فلسفي در فضاي كنوني افغانستان، كه هركس از فلسفه و تفكر فلسفي سخن گويد، اجماع عمومي بر اين است و بر سر زبان‌ها مي‌آيد كه فلسفه‌بافي و ياوه‌گويي مي‌كند، مواجهه با اين باور عمومي مهم است. دوم اين‌كه نشست‌هاي زيادي صورت گرفته، معطوف بر نقد نبوده، انتقادي بودن اين جلسه كه معايب و محاسن اثر را برجسته مي‌كند مهم جلوه مي‌كند.

الف) ارائه‌اي رساله توسط نويسنده

1. طرح بحث و بيان موضوع

آقاي دكتر نجيب الله شفق، در ارائه اثر خود تحت عنوان «سير فلسفه در صد سال اخير افغانستان»، ابتدا بصورت كلي مشكلات روند تدوين اثر را ياد آور شده از جمله بيگانگي موضوع فلسفي در افغانستان و كمبود منابع در اين راستا را اشاره نموده گفت كه مراد از افغانستان در اين اثر جغرافياي سياسي امروزي افغانستان نيست، بلكه خراسان بزرگ خصوصاً گسترة علمي و تمدني آن مورد نظرم بوده است. سپس ياد آور شد كه اين رساله در چهار فصل سامان يافته است. فصل اول به تبيين كليات و تحليل از مفهوم فلسفه، فصل دوم مروري بر دوره‌هاي فلسفي در افغانستان؛ فصل سوم سير فلسفه در صد سال اخير و فصل پاياني به نتيجه گيري ها، علل و عوامل رکود فلسفه در افغانستان و ضمايم و پيشنهادات اختصاص يافته است.

در فصل اول اثر خود نويسنده به تبيين كليات پرداخته است. در تعيين حد و مرزها و تعريف دقيق از فلسفه، او فلسفه را به معناي عام و کلي در نظر گرفته، که بتواند با توجه به مفهوم عام از فلسفه و تفکر فلسفي، موضوع مورد نظر خود را در دوره‌هاي مختلف تاريخي در افغانستان تحليل نمايد.

2. دوره‌هاي تفكر فلسفي در افغانستان

فصل دوم، ارائة دوره‌هاي تفكر فلسفي را بعهده دارد، كه سه دورة مجزا را قابل تحليل دانسته است، سه دوره‌اي فلسفي، عبارت از: دوره شکوفايي فلسفه در افغانستان و جهان اسلام، دوره فترت و رکود محض، دوره احياي مجدد فلسفه در افغانستان در سده اخير. در آغاز مکتب عقل‌گراي بلخ با ظهور چهره‌هاي مهم فلسفي در جهان اسلام مانند فارابي و ابن‌سينا شكل مي‌گيرد. اما بعد‌ عوامل مختلف سياسي اجتماعي، رکود علمي و اقتصادي در افغانستان باعث مي‌شود که فلسفه مسير زوال را طي نمايد. سلطة تفكر عرفان و تصوف اسلامي در افغانستان تا قرون نهم و دهم هجري، بر ديگر گرايش‌ها خيلي برجسته است، اين باعث شکل‌گيري يک ادبيات غني عرفاني و صوفيانه در افغانستان مي‌شود. سده‌هاي اخير و با استيلاي اقوام افغان بر افغانستان تمامي روزنه‌ها به سمت انديشه و فکر بسته مي‌شود و دوره فترت و رکود کامل انديشه و فکر در افغانستان شروع مي‌شود.

3. فلسفه‌ورزي فيلسوفان در افغانستان

فصل سوم، در واقع به تبيين اصل موضوع اختصاص يافته است. ايشان با اذعان بر اين مقدمه كه تاريخ فلسفه به دو شكل مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. يكي موضوع محور و دگير علم محور؛ كه در بخش علم محور ايشان به بررسي ديدگاه‌هاي فلسفي چهار شخصيت علمي چون سيد جمال الدين افغاني، محمود طرزي، صلاح الدين سلجوقي و محمد اسماعيل مبلغ، توجه جدي نموده است. وي معتقد است كه فلسفه‌ورزي در صد سال اخير افغانستان داراي دو خصوصيات عمدة سنتي و جديد بوده است. از ميان چهار شخصيت فلسفي سيد جمال، طرزي، سلجويي و مبلغ، به نظر نويسنده، فرد اخير چون آثار فلسفي يا به عبارت ديگر نظرية در باب فلسفه ندارد، نمي‌توان او را فيلسوف ياد نمود.

سير فلسفه در يك سدة اخير افغانستان با شكوفايي اوايل قرن دوم و سوم افغانستان شروع مي‌شود، بعد به فترت و ركود تنزل يافته سپس دورة تجديد حيات فلسفه مورد تجربه قرار مي‌گيرد. تفكر فلسفي و دورة شكوفايي در افغانستان با سه دوره و يا مكتب قابل تبيين است. يك؛ مكتب بلخ ابن سينا و شاگردانش. دو؛ دورة اخوان صفا. سه؛ دوره و مكتب غزنويان كه در دورة غزنويان سه تفكر عقلي: كلام، فلسفه و تصوف رشد و نمو يافته‌اند، بصورت گذرا دوره‌هاي فوق را چنين مي‌توان تشريح نمود.

4. گرايش‌ها و مكاتب عقل‌گرا

دوره شکوفايي فلسفه در اين سرزمين از قرن دوم تا حدود قرن هفتم هجري است. بعد از آن در دوره مکتب هرات فلسفه هست اما تصوف و صوفي‌گري غلبه دارد. اما در مجموع بعد از ورود اسلام بيشترين چهره‌هاي فکري و فلسفي در جهان اسلام از افغانستان است. دراين دوره  لغت، ادبيات، کلام، فلسفه و عرفان به موازات هم رشد کرده است البته گاهي غلبه با يکي بيشتر بوده است. مثلا غزنويان روي خوشي به فلسفه و عرفان نشان نمي دهند در اين دوره کلام رشد بيشتر داشته است. اين مسئله قابل تحقيق است که ما در دوره‌هاي مختلف مکتب‌هاي مختلف بلخ، هرات و غزنين را بررسي کنيم. در مکتب هرات تصوف غلبه دارد با مولانا جامي؛ اما در غزنه تفکر کلامي تسلط بيشتر دارد و در بلخ عقلانيت و تفکر فلسفي بيشتر حضور دارد. تفکر فلسفي از بيت الحکمه بغداد در جهان اسلام شروع مي‌شود و بلخ بيشترين استقبال را از آن مي‌کند. ابوزيد بلخي ابو معشر بلخي... از بيت الحکمه مي‌آموزند و در بازگشت در بلخ حلقات بحث تشکيل مي‌دهند. اما از قرن دهم به بعد دوره فترت آغاز مي‌شود. 

نويسنده محترم اثر فوق علاقه نشان داده تا در ديدگاه‌هاي كمونيستي، تفكر فلسفي و يا فيلسوف را رصد نمايد. ايشان بيان داشته است كه، تنها در دهه‌هاي اخير هست که تحت تاثير عوامل بيروني در افغانستان و تحولات سياسي اجتماعي که ريشه در بيرون از مرزهاي افغانستان داشت برخي مباحثات سطحي و ابتدايي ميان دانشمندان مسلمان و مارکسيست که تفکر مارکسيستي در سطح بسيار نازل داشته و صرفا يک مارکسيست سياسي بوده‌اند، نه متفکر فيلسوف مارکسيست انجام مي‌گيرد. در اين مورد مي‌توان از مصاحبه و مباحثه‌هاي اکرم ياري با اکبري و سيد محمد دين خلوصي و وردک نام برد اين موارد مانند شمع‌هاي است در تاريکي مطلق افغانستان.

5. عوامل ركود فلسفه در افغانستان

فصل چهارم، ركود تفكر فلسفي، عوامل و زمينه‌هاي آن را مورد پژوهش قرار داده است. كه عوامل ركود را در سه حوزة بيروني، فكري و امنيتي تقسيم نموده است. در بخش بيروني عوامل بيرون از فكر و انديشه چون زدوبندهاي سياسي و تعاملات و چانه‌زني‌ها به ضرر فلسفه، تحولات اجتماعي و فرهنگي بر ركود فلسفه تأثيرگذار بوده، اما در حوزة فكري تسلط انديشه و تفكر اشعري و اشعري مسلكي كه هر نوع تعقل و تفكر در مورد آموزه‌هاي دين را بر نمي‌تابيد و بر اجتهاد مخالف بود، را پيشرفت را بر تفكر فلسفي بست. تأثير عامل سوم يعني، عدم ثبات و امنيت، تسلط جنگ و درگيري بر هرنوع انديشه‌ورزي خصوصاً فلسفي را نيز نمي‌توان ناديده گرفت. اين امر به شدت در اين سدة اخير بر رشد و تكامل تفكر فلسفي در افغانستان تأثيرگذاشته است.

ب) نقد و بررسي موردي رساله

1. دكتر رحمت الله رضايي

آقاي رضايي در آغاز به بيان ويژگي اين اثر پرداخت و اذعان نمود كه: اين رساله در واقع تراژدي و رنجامه‌ي است که افول و زوال فلسفه از اوج را در افغانستان روايت مي‌کند سير فلسفه در اين سرزمين، متاسفانه سير زوال فلسفه در تاريخ افغانستان و به تمام معنا يک رنجنامه است. اين در حاليست که بدون فلسفه و عقلانيت که مايزه اصلي انسان از لا انسان است همه چيز وارونه مي‌شود، آدمي به اشباح الرجال تبديل مي‌شود. در چنين وضعيتي ديگران به بهانه‌ي نجات اين اشباح الرجال از توحش و بربريت به سرزميني که روزگاري مهد فلسفه بوده است لشکر گسيل مي‌دارند تا ما را از توحش و حيوانيت به زعم خود شان نجات دهند. آنان براي ما مي‌سازند و ما تخريب مي‌کنيم و کشتار وحشيانه و انتحار شاخصه اصلي فرهنگ و آئين ما در جهان مي‌شود. راسل مي‌گفت: «قوام هر مدنيت و جامعه‌اي به تفکر فلسفي آن جامعه است اگراين نباشد مدنيتي هم نيست» در اين وارونه بازار است که مدنيت و انسانيت ما را کسي مانند راسل بايد ارزيابي نمايد. اما به هر حال فلسفه به معناي پذيرش يک مکتب خاص فلسفي نيست و در يک معناي عام فلسفه در افغانستان حضور داشته است و بايد دوباره احيا گردد. حرکت و سير فلسفه اگر چه تاکنون رو به زوال و افول بوده است اما اين حرکت مي‌تواند از زوال و يا يک نواختي به حرکت اشتدادي و صعودي برگردد. ويژگي ديگر اين اثر همان جديد بودن و پرداختن به موضوع فلسفي و سير تفكر فلسفي در افغانستان است، كه اهميت كار آقاي شفق [پژوهشگر و نويسنده اثر] را نشان مي‌دهد.

به نظر آقاي رضايي در بحث تعريف و تعيين حد و مرز مشخص فلسفه در بخش تبيين مفاهيم اين رساله، تبيين به درستي انجام نپذيرفته است. خصوصاً عدم تفسير صحيح از فلسفه و عدم تقسيم بندي بر اساس يك متد و روش معمول، از نقايص اين اثر است. اين امر به يک برداشت منفي از فلسفه منجر خواهد شد. در دسته بندي فلسفه‌ها نيز اگر بدون معيار و ملاک قابل قبول باشد نيز بر ابهام بيشتر بحث مي‌افزايد. در هر علمي مبادي، موضوع و مسائل و از نظر محتوايي روش و غايت بايد مشخص باشد تا از ساير علوم متمايز گردد.

در اين رساله خصوصيت فلسفه بلخ يکي از موانع رشد فلسفه در افغانستان ذکر شده و اين مبهم است و ارتباط آن با مطالب قبلي رساله روشن نيست. غير از اشكالات روشي مي‌توان به نقايص شكلي ذيل اشاره نمود؛ ذکر نکردن منابع فلسفه ورزان جديد و قديم از اين نوع ايراد‌ها است. مثلاً در اين رساله، تقسيم بندي فلسفه به جديد و قديم يا فيلسوفان جديد و قديم، صورت گرفته كه معيار و ملاک اين تقسيم بندي مشخص نبوده و منابع هم ذکر نشده است. فقط گفته شده است که فيلسوفان جديد با کمونيزم مواجه بوده‌اند اما اينکه اين فيلسوفان جديد چه روشي داشته اند، مطرح نشده است. يا اينکه چه کرده اند اين فيلسوفان جديد، مباني فلسفي شان چه بوده است؟ اگر قديم بوده که تقسيم بندي به جديد و قديم معنا ندارد اگر نه پس ملاک چه بود است.

در بخش پاياني اثر، يعني در قسمت بررسي علل و عوامل رکود فلسفه در افغانستان نيز مشخص نشده است که دقيقا علل و عوامل رکود چيست و چه بايد کرد که اين رکود تکرار نشود؟ در حالي كه اين عوامل را مي‌توان به عوامل فکري، نظري و غير نظري و نيز سياسي، اجتماعي، قوميتي و... دسته بندي کرد. اما مهم باز کردن اين عوامل است. چرا مشکل اقتصادي در افغانستان مانع است؟ آيا فقر مادي مي‌تواند مانع باشد؟ عوامل سياسي اجتماعي به چه صورت است؟ يکي از علل و عوامل رکود فلسفه، کلام و تصوف مطرح شده است، ولي به اعتقاد آقاي رضايي، عرفان نظري و به لحاظ متد و روش کلام و عرفان نظري نوعي فلسفه است، تقابل را بايد بيشتر باز مي‌کردند. کلام و عرفان چگونه مانع است اين مبهم است. نکته‌ي ديگر اين است که بايد بررسي کرد نقش و جايگاه فلسفه در ادبيات رايج مردم افغانستان چگونه بوده است؟ ما جريان رسمي فلسفي نداشتيم اما در زبان و ادبيات نماد‌ها و نمود‌هاي فراوان داريم.

2. حسن رضا خاوري

ايشان پيرامون محتوا و شکل پايان نامه نکاتي را مطرح نمود. در شكل بندي رساله به چهار فصل نه پنج فصل(به گفتة نويسنده) ترتيب يافته است، در تعريف فلسفه ابهام صورت گرفته كه مي‌توانست از نگاه مبادي، موضوع و مسايل چيستي فلسفه را روشن كند، اما اين كار صورت نگرفته، ابهام گرايي در تعريف فلسفه، باعث پيدايش ابهام در كل اثر شده است.

وي اظهار داشت، پرده برداشتن از وجود حقيقت علمي و عقلي فلسفه توسط نويسنده رساله ارجمند است. حيثيات يک شي نبايد ما را دچار ابهام کند. هر دو حيثيات قوت و ضعف را بايد مدنظر داشت. هر دو جنبه به کمال رساندن رساله است و تنقيح مسير کمال اين وجود عقلي. وضعيت گذشته طرد فلسفه است آنهم توسط امپراطوري ها. اين‌ها از فلسفه پشتيباني نکردند. قدرت مانع تفکر فلسفي شد آوارگي ابن سينا نمونه بارز آن است. به حاشيه راندن فلسفه توسط قدرت و همينطور کلام که در اوج آن غزالي است صورت مي‌گيرد. بعد‌ها هم تلاش‌هاي فخر رازي بيشتر جرح است و جريان کلامي به حاشيه راندن فلسفه کمک مي‌کند.

در هرات بينش اشراقي و عرفاني بويژه توسط جامي به راندن فلسفه از صحنه منجر مي‌شود. در وضعيت حاضر در سده اخير مواجهه با توليدات فلسفي جديد ناکام است. البته اين به معناي فقدان هر نوع تفکر فلسفي نيست بلکه رگه‌هاي از فلسفه قابل رديابي هست. برجسته کردن اين رگه‌ها ارجمند است و اين رساله نقطه شروع است و ارزشمند. با اين رساله مسير اوليه هموار شده است و اين امتياز بزرگي است. اما در عين حال امکاناتي هست که قابل بسط بيشتر است. از جمله در بحث مفهوم شناسي يک مفهوم بسيار عام و کلي در رساله مد نظر گرفته شده است که خود اين مشکل ساز است. عام بودن به کلي بودن و مبهم بودن منتهي مي‌شود و روش تحقيق را از علمي بودن دور مي‌کند. شاخه‌ها و ويژگي‌هاي فلسفه بحث شده اما مبهم و نا روشن است. مسائل مبادي و روش بايد روشن باشد نه مبهم. مرزبندي‌ها با کلام و عرفان هم مبهم مي‌ماند و اين مشکل ساز است. در حاليکه در سنت قديم و جديد فيلسوفان اين ابهام وجود ندارد و تعريف مشخص ارائه مي‌شود. اين ابهام باعث ورود برخي موارد غير مرتبط مانند برخي اشعار بي‌ربط به بحث اصلي رساله مي‌شود.

از سوي ديگر اين رساله از لحاظ تاريخ نگاري كاملاً بي متد عمل كرده است. اگر تاريخ نگاري فلسفه در سده‌هاي اخيراست، بايد گفت تاريخ نگاري روش‌ها و چارچوب‌هاي خاص خودش را دارد که اصلا در اين رساله اشاره نشده است. بطور نمونه در عقل‌گرايي در تاريخ «هگل» شيوه‌هاي را بيان مي‌کند. روش ابتدايي بر مشاهدات، افسانه‌ها و... است، اما تاريخ نگاري «انديشيده» از سطح وقايع روزانه فراتر مي‌رود اما باز مطلوب نيست. در تاريخ نگاري فلسفي گذشته در حال مطالعه مي‌شود. در اکنونيت و حاليت نوشته مي‌شود، مثلا در مانحن فيه حضور ابن سينا در همين زمان ما تبيين مي‌شود. نمونه ديگر الجابري است، او در کتاب «نقد عقل عربي» در جلد اول اين پرسش بنيادين را مي‌خواهد پاسخ دهد که اصولاً با ظهور اسلام يک گسست ميان گذشته و اکنون عرب به ميان مي‌آيد يا نه؟ اين بحث را در سه نظام کلامي، عرفاني و برهاني(فلسفي)جواب مي‌دهد. الجابري در بررسي اين سه نظام و برخورد‌هاي آن، بحران را موشکافي مي‌کند.

آقاي خاوري در ادامه انتقادات محتوايي بر رساله را بيان مي‌دارد كه، در سير تاريخي فلسفه در افغانستان، فيلسوفان مشهور را مي‌آورند اما از نگاه خود آنان فلسفه را بررسي نمي‌کند. به گفته وي چگونه است که تاريخ فلسفه بنگاريم اما نگوييم سلجوقي يا سيدجمال و طرزي يا مبلغ چه برداشتي از فلسفه داشته است؟ مسئله اين فيلسوفان چيست؟ اگر صاحب نظر بوده‌اند بايد مسئله داشته باشند بنا براين با چه روشي به اين مسائل پرداخته اند؟ البته در مورد سلجوقي در رساله اشاره مي‌شود که او اين بحث را تحت عنوان تضاد علم و دين مطرح مي‌کند اما اگر اين موارد بيشتر ذکر مي‌شد بهتر بود.  بحث مهم اين است که بحران و گسست فلسفي در اين فيلسوفان چه بوده است؟ بحران را مي‌بينند يا نه مقلد ديگران اند؟ و اصلاً فيلسوف اصيل نيستند و در واقع بحراني را نشناخته اند. در بخش روش‌ها ايرادي که خاوري بر رساله مطرح کردند اين بود که معيار شيوه‌هاي جديد و قديم فلسفه ورزي، تعليقه و تحشيه نيست. تعليقه و تحشيه فلسفيدن نيست بلکه يک نوع روش نگارش است نه خود فلسفه ورزي. شيوه فلسفه جديد پاسخگويي به پرسش‌هاي جديد است و اين هم مناط فلسفي نيست بلکه از توابع و لوازم فلسفه است.

ايشان اين مشكلات را زاييدة همان ابهامي مي‌داند که در كليات (تعريف فلسفه) نويسنده به تبيين آن همت نگماريده است، نبود منابع را هم يكي از عوامل مضاعف ابهام‌گرايي بيان مي‌دارد. نقد ديگر خاوري اين بود که در عصرشکوفاي به ابوالحسن عامري نپرداخته‌اند. بعد از ابن‌سينا ابوالعباس لوگري که بيان الحق اثر فلسفي مهم او است نيز پرداخته نشده است. در بخش ديگر از نقدها رويکرد مأمون که ارسطويي بود و عرفا را مي‌کوبيد باز نشده است و بايد بيان مي‌شد که سياست سلجوقيان و غزنويان با رويکرد مأمون چه تفاوتي دارد. مثلا خواجه نظام الملک از عرفان دفاع مي‌کند و در زمانه او گفته شده است که من لشکر شب زنده دار برايت تربيت مي‌کنم که لشکريان پشت جبهه را شب تا صبح دعا کند و مردم را با تو نگه‌دارند. فخر رازي مروج حکمت مشايي بود کمتر پرداخته شده است. ميزان ارتباط سيد جمال طرزي و سلجوقي با مسأله زمانه ما بخوبي طرح و بيان نشده است، که اين‌ها چه موضعي با سنت قديم داشته است. داوري در مورد مبلغ غير منصفانه است. مثلا نگارنده مدعي است طرزي در فلسفه سياست طرح بحث کرده است اما مبلغ در دفاع دين و دفاع از سنت گذشته فلسفي و ... صاحب نظر نشده است!. به باور منتقد سمت و سوي فلسفه‌ورزي در افغانستان، به فلسفه افغاني گراييده است، كه اشاره مي‌كند فلسفة افغاني نداريم، بلكه سير تفكر فلسفه در افغانستان مورد نظر است، ما فلسفه افغاني نداريم چنانچه ايراني و عربي‌اش را هم نداريم بلکه فلسفه اسلامي داريم. پي جويي فلسفه در افغانستان در ذيل فلسفه اسلامي معنا پيدامي کند. وي بر اين باور است كه، با کپي برداري از روش‌هاي جديد و کليت فلسفه اسلامي مي‌توان تاريخ نگاري خوبي از فلسفه داشت.

ج) جوابيه و توضيحات بر انتقادات

آقاي شفق به برخي اشکالات مهم پاسخ دادند به باور او تعيين دقيق حد و مرز‌هاي فلسفه با ساير علوم بسيار دشوار است. در کتاب «فلسفه چيست» رضا داوري مي‌نويسد گاهي مراد از فلسفه، خود فلسفه‌ي يک فيلسوف است. اگر اين باشد که تعيين حد و مرز‌ها بسيار دشوار خواهد بود. يا مثلا در کتاب ديگري در تعريف فلسفه آمده است که، فلسفه چيزي است يک فيلسوف انجام مي‌دهد.

در آثار فلسفي ابن سينا رياضيات و طبيعيات هست اما در صدرا اينگونه نيست. فقط فلسفه به معناي الهيات بمعنا الاخص و اعم مطرح شده است. تعريف فلسفه ابهام دارد مثلا استدلال‌هاي تمهيد القواعد فلسفي است يانه؟ ابن ترکه فيلسوف هست يانه؟ با کدام ملاک؟ فلسفه را بايد با همان وجود تاريخي اش طرح کرد. در اين رساله فلسفه از نظر سيد جمال بحث شده است تعريف ارائه شده است. اما در طرزي تعريف نکرده اند و ديگران هم همينطور. در مورد تعليقه و تحشيه بايد گفت از نيمه قرن نهم به بعد اساساً روش فيلسوفان تعليقه نويسي است. در روش سنتي قديم يا فلسفه قديم بر همان مسير سنتي ادامه دادند يعني به شيوه تعليقه و تحشيه. اما در شيوه جديد و فيلسوفان جديد بر همان سنت قدم به پرسش‌هاي جديد پاسخ داده‌اند. مسائلي مانند نظريه تکامل داروين  نظريه تکامل اجتاعي مارکسيسم، دو مسئله مهم دوره معاصر است که مبلغ و شاگردانش حکيمي و بلاغي بيشتر به آن مي‌پرداختند.

اما اينكه چرا مبلغ بعنوان فيلسوف صاحب نظر در رساله مطرح نشده است. مبلغ استعداد فوق العاده داشته است. ولي دولت مستعجل بود زود وفات کرد او اظهار نظرهاي چنداني نداشته است. کتابش در مورد ابن عربي و جامي فقط تطبيق است اما خودش نظري نداده است. مهمترين کتاب مبلغ آئين اسلام است. کتاب دين ترياک نيست مقدمه بر آن است، البته محمد منتظري و جلال الدين فارسي چنين گفته اند. اما اين کتاب در دست‌رس نيست که اگر مي‌بود قضاوت بهتري مي‌توان کرد. صد و چهل مدخل در دايره المعارف آريانا نوشته‌اند و همه توصيفي است. بهترين مقاله‌اش در مورد تصوف است که آن هم توصيف است. در مجله حبل الله پياده شده‌هاي نوارش به لحاظ محتوايي عمدتاً همراهي با شهيد مطهري است.

اما سلجوقي در برخي موارد ابراز نظر مي‌کند کتاب و اثر مستقل دارد مثلا در «تجلي خدا در آفاق و انفس». او در نظرياتش يک منطق علمي را مطرح مي‌کند و در جاي ديگر بکار مي‌برد. اين حاکي از شکل گرفتن يک نظام و سيستم فکري در سلجوقي است. اما لوگري در رساله نيامده است چون محدوده تحقيق صد سال اخير بوده است نه قبل از آن. در مورد الجابري بايد گفت او نقد فلسفه در جهان اسلام را مي‌نويسد و نه تاريخ فلسفه نگارش تاريخ يا تاريخ نگاري فلسفه مراد او نيست. مراد ما هم اين نبوده است بلکه فقط مي‌خواستيم به جواب اين سوال برسيم که اصلا در افغانستان فلسفه بوده است يانه؟

پس از توضيحات گذراي آقاي شفق؛ اين سؤال از طرف آقاي رضايي مطرح شد كه: دسته بندي فيلسوفان جديد و قديم معيارش چيست؟ شما مي‌گوييد چون خودم مي‌گويم! ملاک ارائه نمي دهيد. اين درحاليست که فهم سلجوقي بدون فهم اقبال و برگسون فيلسوف فرانسه ممکن نيست. شناخت اقبال به برگسون؛ و سلجوقي به اقبال بايد روند مشخص داشته باشد. شفق در پاسخ مي‌گويد واصف باختري فيلسوف است يا نه؟ اين درحاليست که در دايره المعارف آريانا آقاي رضوي مي‌گويد تعداد از فيلسوف‌ها با ما همکار بودند از جمله واصف باختري.

نكاتي ابهام آميز اثر را آقاي خاوري نيز اين‌گونه مطرح کرد که: مرزبندي مشخص نيست. سنت فلسفي منطق خودش را دارد مبادي، موضوع، مسائل بايد مشخص باشد. مبادي در فلسفه بديهيات است و موضوع وجود، مسائل آن عوارض ذاتي اين موجود. اين ساختار در قرون اخير بوده است يانه؟ اگر مشخص نباشد موضوع گم شده است. آقاي شفق در توضيح اين ايراد، بيان داشت كه: طالبان الان يک مصداق خاص دارد مفاهيم در تاريخ تغيير مي‌کند فلسفه نيز همينطوراست. سلجوقي از بيدل به عنوان فيلسوف شاعر عارف ياد مي‌کند. در حالي‌که بحث فلسفي نيست در بيدل. بسياري از شاعران افغانستان به عنوان فيلسوف مشهور شده اند. خاوري: سنت جديد و قديم نداريم اصلا ساختاري وجود نداردکه بتوان از سنت قديم و جديد فلسفي ياد کرد. استناد‌ها قابل قبول نيست، اين‌ها مي‌تواند يک تعارف باشد. شفق: دايره المعارف آريانا معتبر ترين منبعي است که اين افراد مورد ادعاي من را فيلسوف معرفي کرده‌اند، مستند من اين است. در بسياري موارد فلسفه‌ورز يا محقق فلسفه گفته‌ام. البته برخي اثر دارند هويت شان معلوم است احوال شان معلوم است. برخي اثارش نيست. برخي احوال شان معلوم نيست. خاوري: اگر عنوان رساله را سير انديشه هم بنويسيم مشکلي پيش نمي‌آيد بنابراين کلي بودن به اجمال منتهي شده است.

اين نشست با جمع بندي دبير علمي آقاي قربانعلي هادي به پايان رسيد؛ نويسنده اثر با طرح چنين بحثي با كمبود منابع و جو حاكم، تلاش ستودني را بكار برده است. منتقدين محترم نيز با توجه به محاسن و معايب اثر، و برجسته نمودن نكات قوت و ضعف آن، از نگاه شكلي و محتوايي بر رشد و كمال اثر كمك نموده، و روزنة خوبي بر فلسفة به ساحل نشسته و به تاركي رفته كشور را باز نموده‌اند.    والسلام

 انجمن علمي پژوهشي فلسفه- مدرسه عالي فقه و معارف اسلامي

منبع: سايت انجمن فلسفه www.sra-philosophy.com

Home

معارف اسلامي

 سايتهاي افغانستان

مجلات ‌افغانستان

سايت‌هاي حقوقي

سالن انديشه

دانشگاه‌هاي جهان

مقالات

مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

سايت خوشنويسان


فراخوان مقاله

سمينار حجاب و عفاف دايكندي 1390

اين نشريه الكترونيكي افتخار دارد كه، پذيراي مهمانان ارجمند، فرهيخته و انديشمندي باشد، كه هميشه تاريخ، دغدغه خود سازي، ديگرسازي و كشورسازي دارند؛ و در پي آن هستند كه راهكارهاي مفيد وارزشمند ارايه دهند.

اين شبكه از كليه آثار پژوهشي و هنري؛ مقالات، پايان‌نامه‌ها، داستان، لطيفه، نقاشي، خوشنويسي و... استقبال مي‌كند، لذا مراجعه‌كنندگان محترم در صورتي كه مايل باشند مي‌توانند آثار خود را براي انتشار در اين شبكه به آدرس الكترونيكي شبكه بفرستند.

Englsh

General Embassies of Afghanistan

MINISTRY OFAFFAIR OF AFGHANISTAN FOREIGN

Islamic Republic of Afghanistan

Ministry of Justice of Afghanistan

 FOREIGN AFFAIR OF AFGHANISTAN

History of Afghanistan

بيرق هاي افغانستان

Archives

Interviews

موافقتنامه بن درموردافغانستان

ليست احزاب سياسي افغانستان

در باره ما

منظر ارتباطات علمي و فرهنگي شما هستيم

hya202@yahoo.com

daikondi@hotmail.com

لينك وبلاگها وسايتها:

ماهنامه قلم

آژانس خبرى پژواك

سایت گشایش
غرجستان
عصر انديشه
فلسفه و سياست

فضاي دموكراسي
انجمن‌جوانان‌افغانستان

اخبار دایکندی
نويد فردا
حقوق و قوانين افغانستان
صبح بخير افغانستان
نگاه نو، ناظر حسين زكي
دانشجويان دايكندي
دنياي تفكر
كاتب هزاره
سايت مطبوعات افغانستان
سايت آرمان
مطالعات افغانستان
 

سايت‌هاي حقوقي

 سايتهاي افغانستان

دانشگاه‌هاي جهان

اين شبكه از همه آثار و مطالب مفيد، جالب و خواندني مراجعه كننگان عزيز استقبال مي كند. اداره شبكه

 


صفحه اول معارف   اخبار   مقالات   افغانستان    قانون اساسي   قانون انتخابات   قانون رسانه ها   آلبوم   مصاحبه ها  آرشيو   تماس با ما   در باره ما

Send mail to daikondi@hotmail.com  with questions or comments about this web site.
Copyright ©2003 - 2011 daikondi Network.ديزاين و طراحي صفحات: قربانعلي هادي

Powered by www.aryanic.com