|
پيامبر اكرم(ص) از نگاه امام صادق (ع) و امام صادق از نگاه اهل سنت
احمد محيطى اردكانى
در طول تاريخ
بشريت، كم تر انساني وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگي اش به
طور واضح و روشن بيان و ثبت شده باشد. خداوند متعال در قرآن كريم كتابي
كه خود حافظ اوست
(1) و بدونهيچ تغييري تا قيامتباقي استبا زيباترين عبارات و كاملترينبيانات،
آن حضرت را معرفي نموده و با عاليترين صفات ستوده است. خداوند متعال
ميفرمايد: «انك لعلي خلق عظيم»; (2) ي پيامبر! تو بر اخلاقي عظيم
استوار هستي.

نيز ميفرمايد: «محمد رسولالله و
الذين معه اشداو علي الكفاررحماء بينهم. » (3) محمد(ص) فرستاده
خداست و كساني كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.
محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان
در ابعاد گوناگون زندگي حضرتمحمد(ص) سخن گفت اند.
اما ائمه عليهم السلام با نگاهي
ژرف و دقيق سيمي آن شخصيتبينظير و در يكتي عالم خلقت را به تماشا نشسته، به
معرفي زندگي،مبارزات و آموزههي آن حضرت پرداختند.
در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه
هايي از زندگي و شخصيت حضرت محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا
بنشينيم.
تولد نور
امام صادق(ع) به نقل از سلمان
فارسي فرمود: پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگي نور خودش
آفريد (4) نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول
اكرم(ص)فرمود: «ي محمد! قبل از اين كه آسمانها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم.
نور تو و علي را آفريدم...». (5)
ثقهالاسلام كليني(ره) مينويسد:
امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه
(مادر گرامي پيامبر)بود. يكي از آن دو به ديگري گفت: آيا ميبيني آنچه را
منميبينم؟
ديگري گفت: چه ميبيني؟ او گفت:
اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع)
وارد شد و بهآنها گفت:
چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد
ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: ميخواهي بشارتي به تو بدهم؟ او گفت: آري.
ابو طالب گفت:
از تو فرزندي به وجود خواهد آمد
كه وصي اين نوزاد، خواهد بود (6)
نامهي پيامبر
كلبي، از نسب شناسان بزرگ عرب
ميگويد: امام صادق(ع) از منپرسيد: در قرآن چند نام از نامهي پيامبر خاتم(ص)
ذكر شده است؟
گفتم: دو يا سه نام.
امام صادق(ع) فرمود: ده نام از
نامهي پيامبر اكرم در قرآنآمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل،
مدثر، رسولو ذكر.
سپس آن حضرت بري هر اسمي آيهي
تلاوت فرمود. نيز فرمود:
«ذكر» يكي از نامهي محمد(ص) است
و ما (اهلبيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبي! هر چه ميخواهي از ما سؤال كن.
كلبي ميگويد: (از ابهت صادق آل
محمد(ع» به خدا سوگند! تمامقرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا
سؤال كنم. (7)
برخي چهارصد نام و لقب پيامبر(ص)
كه در قرآن آمده است، را برشمردهاند. (8)
عظمت نام محمد(ص)
جلوه نام محمد(ص) بري امام
صادق(ع) به گونهي بود كه هر گاهنام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان ميآمد، عظمت
و كمال رسولخدا(ص) چنان در وي تاثير ميگذاشت، كه رنگ چهرهاش گاهي سبز وگاهي
زرد ميشد، به طوري كه آن حضرت در آن حال، بري دوستان نيزنا آشنا مينمود.
(9)
امام صادق(ع) گاهي بعد از شنيدن
نام پيامبر(ص) ميفرمود: جانمبه فدايش. اباهارون ميگويد: روزي به حضور امام
صادق(ع) شرفيابشدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزي است كه تو را نديدهام.
عرض كردم: خداوند متعال به من
پسري عطا فرمود. آن حضرت فرمود:
خدا او را بري تو مبارك گرداند چه
نامي بري او انتخابكردهي؟ گفتم: او را محمد ناميدهام.
امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد
(به احترام آن حضرت) صورتمباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونههي
مباركش بهزمين بخورد.
آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد،
محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فدي رسول خدا(ص)باد!
او رادشنام مده! كتك نزن! بدي به او نرسان! بدان! در روي زمينخانهي نيست كه
در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين كه آنخانه در تمام ايام مبارك خواهد
بود.
سيمي محمد(ص) (10)
امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام
حسن(ع) از دائياش، «هند بن ابيهاله» (11) كه در توصيف چهره
پيامبر(ص) مهارت داشت، در خواستنمود تا سيمي دل آري خاتم پيامبران(ص) را بري
وي توصيفنمايد. هند بن ابي هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در ديدههابا عظمت
مينمود، در سينهها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مويشنه پيچيده و نه افتاده،
رنگش سفيد و روشن، پيشانيش گشاده،ابروانش پرمو و كماني و از هم گشاده، در وسط
بيني برآمدگيداشت، ريشش انبوه، سياهي چشمش شديد، گونه هايش نرم و كمگوشت.دندان
هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راهرفتن با وقار حركت ميكرد.
وقتي به چيزي توجه ميكرد به طور عميقبه آن مينگريست، به مردم خيره نميشد،
به هر كس ميرسيد سلامميكرد، همواره هادي و راهنمي مردم بود.
بري از دست دادن امور دنيايي
خشمگين نميشد. بري خدا چنان غضبمينمود كه كسي او را نميشناخت. اكثر خنديدن
آن حضرت تبسم بود،برترين مردم نزد وي كسي بود كه، بيشتر مواسات و احسان و
ياريمردم نمايد...» (12)
سعدي با الهام از روايات، در
اشعار زيبايي آن حضرت را چنينتوصيف نمود:
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو
نرويد به اعتدال محمد قدر فلك را كمال ومنزلتي نيست در نظر قدر با كمال محمد
وعده ديدار هر كسي به قيامت ليله اسري شب وصال محمد آدم و نوح و خليل و موسي
وعيسي آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گيتي مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال
محمد و آنهمه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد شمس و قمر در
زمين حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا
بدهد بوسه بر نعال محمد شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش دو ابروي چون هلال محمد
چشم مرا تا بخواب ديد جمالش خواب نميگيرد از خيال محمد سعدي اگر عاشقي كني و
جواني عشق محمد بس است و آل محمد (13)
اوصاف پيامبر در تورات و انجيل
خداوند متعال در وصف پيامبر(ص)
فرمود:«الذين ءاتينهم الكتبيعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم
ليكتمون الحق و هميعلمون» (14)
كساني كه كتاب آسماني به آنان
داديم، او را همچون فرزندان خودميشناسند; (ولي) جمعي از آنان، حق را آگاهانه
كتمان ميكنند.
امام صادق(ع) فرمود:«يعرفونه كما
يعرفون ابناءهم» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص)،
مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسولالله و الذينمعه اشداء
علي الكفار رحماء بينهم...»
محمد(ص) فرستاده خداست; و كساني
كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آنها
را در حالركوع و سجود ميبيني، در حالي كه همواره فضل خدا و رضي او راطلبند.
نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و
توصيف آنان در انجيل است... . (15)
امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت
رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زماني كه خداوند پيامبر خاتم(ص) را
به رسالت مبعوثنمود اهل كتاب (يهود و نصاري) او را شناختند اما نسبتبه اوكفر
ورزيدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهمما عرجوا كفروا به»
(16) هنگامي كه اين پيامبر نزد آنها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند،
به او كافر شدند. (17)
خداوند متعال در قرآن كريم، در
وصف پيامبر(ص) ميفرمايد: «و ماارسلناك الا رحمه للعالمين» (18) ما
تو را جز بري رحمت جهانياننفرستاديم. قرآن نيز ميفرمايد:اشداء علي الكفار
رحماءبينهم...»،
در برابر كفار سرسخت و شديد و در
ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع ميشوند؟
توجه به اين آيه بري طرفداري
انديشه تسامح و تساهل ضروري است.
آيا ممكن است كاملترين انسان، كه
با كاملترين كتاب آسماني براىهدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل
دشمنان دين هيچعكس العملي جز مهرباني نداشته باشد؟!
بري اداره جامعه ديني و بقي آن
بايد در مقابل دشمنان دينايستاد شدت عمل نسبتبه كافران و مبارزه با آنها بري
از بينبردن موانع هدايت عين رحمت است.
برترين مخلوق
حسين بن عبدالله ميگويد: به امام
صادق(ع) عرض كردم: آيا رسولخدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم
به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقي را بهتر ازمحمد(ص)
نيافريد (19)
امام صادق(ع) در حديث ديگري
فرمود: چون رسول خدا(ص) را بهمعراج بردند جبرئيل تا مكاني با وي همراه بود و
از آن به بعداو را همراهي نميكرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حاليمرا
تنها ميگذاري؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جاييقدم گذاشتهي كه هيچ
بشري قدم نگذاشته و بيش از تو بشري به آنجا راه نيافته است (20)
معمر بن راشد ميگويد: از امام
صادق(ع) شنيدم كه فرمود: يك نفريهودي خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را
نگريست.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: ي يهودي!
چه حاجتي داري؟ يهودي گفت:
آيا تو برتري يا موسي بن عمران;
آن پيامبري كه خدا با او تكلمكرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به
وسيله عصايشدريا را بري او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟
پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست
كه بنده خود ستايي كند ولكن(در جوابت) ميگويم كه حضرت آدم(ع) وقتي خواست از
خطي خود توبهكند، گفت: «اللهم اني اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لي»،خدايا!
به حق محمد و آل محمد از تو ميخواهم كه مرا عفو نمايي.
خداوند نيز توبهاش را پذيرفت.
حضرت نوح(ع) وقتي از غرق شدن دردريا ترسيد گفت «اللهم اني اسالك بحق محمد و آل
محمد لماانجيتني منالغرق»; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در
خواستميكنم. مرا از غرق شدن نجات بدهي. خداوند نيز او را نجات داد.
حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش
گفت:«اللهم اني اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتني منها»; خدايا! به حق محمد
و آل محمد ازتو ميخواهم كه مرا از آتش نجات دهي. خداوند نيز آتش را بري اوسرد
و گوارا نمود.
حضرت موسي(ع) وقتي عصايش را به
زمين انداخت و در خود احساس ترسنمود گفت: «اللهم اني اسالك بحق محمد و آل محمد
لما امنتني»;خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مينمايم كه مراايمن
گرداني. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انك انتالاعلي» (21)
نترس. مسلما تو برتري.
ي يهودي، اگر موسي(ع) امروز حضور
داشت و مرا درك ميكرد و بهمن و نبوت من ايمان نميآورد. ايمان و نبوتش هيچ
نفعي به حال اونداشت.
ي يهودي! از ذريه من شخصي ظهور
خواهد كرد به نام مهدي(ع) كهزمان خروجش عيسي بن مريم بري ياري او فرود ميآيد
و پشتسر اونماز ميخواند. (22)
سياستمداري پيامبر(ص)
در عرف جهاني امروز «سياست» را
به معني نيرنگ و دروغ براىكسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف ميكنند، اما
«سياست» در لغت،به معني «اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است».
خداوندمتعال پيامبر خاتم(ص) جانشينان بر حق او، ائمه معصومين را ازبهترين
سياستمداران شمرده است در زيارت جامعه، در وصف ائمهعليهم السلام كه پرورش
يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: «وساسهالعباد».
فضيل بن يسار ميگويد: از امام
صادق(ع) شنيدم كه به بعضي ازاصحاب قيس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پيغمبرش را
تربيتكرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:
«انك لعلي خلق عظيم»; تو بر
اخلاق عظيمي استواري. سپس امر دينو امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره
بندگانش را بهعهده بگيرد، سپس فرمود: «ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكمعنه
فانتهوا» (23) ، آنچه را رسول خدا بري شما آورد، بگيريد،(و اجرا
كنيد) و از آنچه نهي كرد، خود داري نماييد. رسولخدا(ص) استوار، موفق و مويد به
روح القدس بود و نسبتبه سياستو تدبير خلق هيچ گونه لغزش و خطايي نداشت و به
آداب خدا تربيتشده بود،... . (24)
زهد و وارستگي
حضرت محمد(ص) هرگز نسبتبه دنيا و
لذايذ زودگذر آن ميلي نشاننداد و به آن، توجهي نكرد. آن حضرت بري هدايت مردم و
رساندنآنها به سعادت دنيا و آخرت وارد عرصه سياستشد.
امام صادق(ع) ميفرمايد: روزي
رسول خدا(ص) در حالي كه محزونبود، از منزل خارج شد فرشتهي بر او نازل شد، در
حالي كه كليدگنجهي زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: ي محمد(ص)، اينكليدهي
گنجهي زمين است. پروردگارت ميفرمايد: اين كليدها رابگير و در گنجهي زمين را
باز كن و آنچه ميخواهي از آن استفادهنما. بدون اين كه نزد من ذرهي از آنها
كم شود.
پيامبر(ص) فرمود: دنيا خانه كسي
است كه خانه (واقعي) ندارد.
كساني دور آن جمع ميشوند كه عقل
ندارند.
فرشته گفت: به آن خدايي كه تو را
به حق مبعوث نمود! وقتي درآسمان چهارم كليدها را تحويل ميگرفتم، همين سخن را
از فرشتهديگري شنيدم. (25)
ابن سنان ميگويد: امام صادق(ع)
فرمود: مردي نزد پيامبر(ص) آمد،در حالي كه آن حضرت روي حصيري نشسته بود كه زبري
آن بر بدن آنحضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشي از ليف خرما تكيه نموده بود،كه
بر گونههي گلگونهاش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالي كهجاهي اثر كرده را مسح
مينمود، گفت: كسري و قيصر (پادشاهانايران و روم) هرگز چنين راضي نميشوند و
بر حرير و ديباميخوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايي) بر اين حصير!
پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از
آنها برتر و گراميتر هستم. منكجا و دنيا كجا! مثال زورگذر بودن دنيا، مثال
شخصي است كه بردرختي سايه دار عبور ميكند، لحظه هايي از سايه درخت
استفادهميكند و وقتي سايه تمام شد، از آن جا كوچ ميكند و درخت را رهاميكند.
(26)
هيچ زمينهي از زندگي پيامبر(ص)
نيست، مگر اين كه امام صادق(ع)در آن زمينه سخناني با ارزش دارد.
به عنوان حسن ختام، به ذكر خطبهي
از آن حضرت در توصيفپيامبر(ص) اكتفا ميكنيم.
خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت
محمد(ص) 
برد باري، وقار و مهرباني خدا سبب
شدتا گناهان بزرگ و كارهيزشت مردم مانع نشود كه دوستترين و شريفترين
پيغمبرانش، يعنيمحمد بن عبدالله(ص) را بري مردم بر گزيند.
محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت
تولد يافت: در خاندان شرافتاقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را
دانشمندان بيانكردند و حكميان در وصفش انديشه نمودند، او پاكدامني بي
نظير،هاشمي نسبي بي مانند و بي مانندي از اهل مكه بود.
حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش،
بر متانتها و اخلاق نبوت سرشتهشده بود. اوصاف خويشتن داريهي رسالتبر او مهر
شده بود تا آنگاه كه مقدرات و قضا و قدر الهي عمر او را به پايان رسانيد وحكم
حتمي پروردگار او را به سرانجامش منتهي ساخت. هر امتي، امتپس از خود را به
آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدري او
را به پدر ديگر تحويل داداصل و نسبش به ناپاكي آميخته نشد و ولادت او با ازدواج
نا مشروعپليد نگشت. ولادتش در بهترين طايفه، گراميترين نواده (بنيهاشم)،
شريفترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و
امانت دارترين دامن بود.
خدا او را برگزيد، پسنديد و
انتخاب كرد سپس كليدهي دانش وسرچشمه هي حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا
رحمتبربندگان و بهار جهانيان باشد.
خداوند كتابي را بر او نازل كرد،
كه بيان و توضيح هر چيزي درآن است و آن را به لغت عربي، بدون هيچ انحرافي قرار
داد، بهاميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را بري مردم بيان كرد ومعارف آن را
روشن ساخت و با آن، دينش را آشكار ساخت و واجباتيرا لازم شمرد و حدودي را بري
مردم وضع نمود و بيان كرد. آنهارا بري مردم آشكار نمود و آنها را آگاه ساخت.
آن حضرت در آنامور، راهنمايي به سوي نجات و نشانههي هدايتبه سوي خداميباشد.
رسول خدا(ص) رسالتش را تبليغ كرد،
ماموريتش را آشكار ساخت،بارهي سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود، به منزل
رسانيد وبه خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.
با برنامهها و انگيزههايي كه
بري مردم پي ريزي نمود و منارههايي كه نشانههي آن را بر افراشت، بري امتش خير
خواهي كرد، وآنها را به سوي نجات و رستگاري فرا خواند و به ياد خدا تشويق وبه
راه هدايت دلالت كرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرتنسبتبه مردم
دلسوز و مهربان بود.
پي نوشتها:
1- حجر، آيه9. «انا نحن نزلنا
الذكر و انا له لحافظون»
2- قلم، آيه 4.
3- فتح، آيه29.
4- مصباح الشريعه، ترجمه زين
العابدين كاظمي، ص126.«خلقنيالله من صفوه نوره...»
5- جلاء العيون. ص 11.
6- همان، ص36.
7- بحار الانوار، ج16، ص101.
8- مناقب، ج 1، ص 150.
9- سفينه البحار، ج 1، ص433.
10- بحار الانوار، ج17، ص 30،
11- هند بن ابي هاله، فرزند حضرت
خديجه(س) از شوهر قبلي اش بودكه در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود.
12- بحار الانوار، ج16، ص
147148.
13- كليات سعدي، فصل طيبات، ص533
532.
14- بقره، آيه146.
15- فتح، آيه29.
16- بقره، آيه89.
17- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص
138 و ج 5، ص77.
18- انبياء، آيه107.
19- اصول كافي، ترجمه سيد جواد
مصطفوي، ج 2، ص 325.
20- همان، ص 321.
21- طه، آيه 68.
22- بحار الانوار، ج16، ص366.
به نقل از جامع الاخبار،ص 98.
23- حشر، آيه7.
24-اصول كافي،ج 2 ص 5 و 6.
25-بحارالانوار،ج 16 ص 266.
26-بحارالانوار،ج 16 ص 282 و 283.
27-اصول كافي ج 2 332 و 333
امام صادق (ع) از
دیدگاه بزرگان اهل سنت
الحمد
لله و کفى و سلام على عباد الذین اصطفى
قال الله تبارک و تعالى فى کتابه (قل لااسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى)
«بگو اى پیامبر من از شما چیزى در برابر دعوتم جز دوستى نزدیکانم نمی طلبم»
مقدمه
سپاس و ستایش خداوند یکتا را سزد
که وعدههایش همواره صادق بوده و هست و خواهد بود و سعادت و خوشبختى ابدى را در
صداقت صادقان وعده فرموده و درود بر روان پاک و مطهر سرور کائنات حضرت ختمى
مرتبت محمد بن عبدالله(صلى الله علیه وآله) که اصدق الصادقین است و با به
ارمغان آوردن صداقت، کذب را از اعماق سینهها بیرون کشید و روح انسانى را در
قالب صدق، با صفا و محبت آشنا ساخت. و درود بر اهلبیت(علیهم السلام)گرانقدرش که
چون ذبیح الله صادقانه راه سعادت و نجات را در مدرسه عشق و وفا و دوستى و محبت
و زهد و پارسایى به بشر آموختند.
درطول تاریخ بشر همواره کسانى بوده اند که پس از وفاتشان خلاء نبود آنها کاملاً
حس شده است، اما اندیشمندان پس از آنها آن خلاء را بنوعى پرکردهاند، ولى کم
هستند کسانى که پس از حیاتشان اندیشه خود آنها به کمک جامعه آمده و بر جامعه
حاکم شود بگونهاى که اندیشمندان بعد از او پیرامون محور فکرى او بیندیشند. و
امام جعفر صادق(علیه السلام) یکى از معدود کسانى است که خلاء وجودى حضرتش را جز
اندیشه هاى والا و بلند او نتوانسته است پر کند. لذا او نه چون شمع است که از
سوز و گدازش صحبت شود تا پروانهها گرد آیند و نه چون خورشید است که از تابش
نورش حرفى زده شود تا عوام راه جویند که او اظهر من الشمس است که پیران طریقت
براى شناخت خود نیازمند مصاحبت وجود شریف اویند.
لذا لزوماً براى شناخت بهتر او بدنبال راهروان راه کمال که از راه پیمودن طریقه
ى مقدسه ى سلوک حضرتش به اوج قله سعادت دست یازیدهاند و بهره وافر بردهاند و در
نهایت از بلنداى آن قله عظیم، معرفت و عشق را درک کرده و اعتراف به بزرگى و
عظمت شخصیت شریفش نمودهاند طى طریق خواهیم نمود و در این رهگذر از زبان معترف
سالکان طریقتش سخن خواهیم گفت. و با استفاده از عنوان «ما قاله الاعلام فى
فضائل الامام الصادق(علیه السلام)» ثمره نخل بارورش را بر تنگدستان خواهیم
بخشید و با بر تن کردن جامه تقوى چون پاک باختگان، راه عزت و شرافت را خواهیم
پیمود و تمام سعى و تلاش خود را در راه خدمت بخلق خدا بخاطر رضاى حق تعالى بکار
خواهیم گرفت و در این آشفته بازار محبت و صداقت را پسندیده و با قلبى مطمئن به
مسیر آخرت قدم خواهیم گذاشت.
و اما از بزرگان علم و معرفت و محبان اهل بیت(علیهم السلام) زیادند کسانى که از
محضر شریف حضرتش مستقیماً و یا غیر مستقیم بهره بردهاند و درباره ایشان سخنها
گفتهاند و مقالات با ارزش به رشته تحریر کشیدهاند ولى ما در اینجا باختصار از
کتب اهل سنت بطور مستند و مستدل نظر تنى چند از اعلام ایشان را دربارهى آن
حضرت(علیه السلام) ذکر می کنیم. یادشان زنده و روحشان شاد باد.
امام مالک بن انس
محمد بن زیاد ازدى گفت: شنیدم که
مالک بن انس می گوید بر جعفر بن محمد الصادق(علیه السلام) وارد شدم بگونه اى که
زیاد از من قدرشناسى می کرد و می فرمود «اى مالک تو را دوست دارم» و من از این
بابت مسرور می گشتم و خدا را سپاس می گفتم و هیچگاه نشد که ایشان را ببینم مگر
اینکه یا روزه داشتند و یا نماز می خواندند و یا مشغول به ذکر خداوند تبارک و
تعالى بودند»
و نیز گفته اند: «هیچگاه ندیدم ایشان را مگر بر سه خصلت نیک یا نماز می خواند و
یا روزه دار بود و یا به تلاوت قرآن مشغول بود و هیچگاه ایشان را بی وضو
ندیدم»(1)
امام ابوحنیفه
و ابوحنیفه فرموده است: «فقیه تر
از جعفر بن محمد بچشم ندیده ام»(2)
امام شافعى
ابن
حجر عسقلانى گفته است: اسحاق بن را هویه گفت به شافعى گفتم: جعفر بن محمد نزد
تو چگونه است؟ شافعى گفت: «ثقة»(3)
یعنى «مورد اعتماد و اطمینان کامل من است»
عمرو
بن المقدام
ابونعیم
اصفهانى در کتابش بنام حلیة الاولیاء از عمرو بن المقدام نقل می کند که گفت
«کنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلالة النبیین»
یعنى «چون نگاه به جعفر بن محمد می کردم می دانستم که او از سلاله پیامبران
است»(4)
ابن
حبان
و باز ابن حجر عسقلانى از قول ابن
حبان درباره امام صادق(علیه السلام)می گوید:
ابن حبان گفته: «وى از سادات اهل بیت است که فقیه و علیم و فاضل بود و به سخنش
نیازمند بودیم»(5)
و در روایت دیگرى آمده است که وى تنها کسى بود که همه فقها و علما و فضلا محتاج
و نیازمند سخنش بودند.
ابوحاتم
و ذهبى در کتاب خود موسوم به
تذکرة الحفاظ می نویسد قال ابوحاتم «ثقة لایسأل عن مثله»(6)
یعنى «امام صادق آنگونه مورد اطمینان است که از کسى همانند او سئوال نمی شود».
ابن ابى حاتم
و در جاى دیگر ابن حجر عسقلانى در
کتاب تهذیب التهذیب از ابن ابى حاتم نقل می کند که گفت از قول پدرش: جعفر
الصادق ثقة لایسأل عنه.(7)
یعنى: «امام جعفر صادق(علیه السلام) شخصیت مورد اطمینانى است که نیاز نیست
درباره او از کسى پرسش شود»
شهرستانى
وى در کتاب خود موسوم به الملل و
النحل درباره عظمت و بزرگى حضرت صادق(علیه السلام)می نویسد: «وى به جهت شدت
محبتى که به اُنس با خدا داشت، وحشت داشت که با مردم تماس داشته باشد و همواره
از مردم دورى می گزید و معتقد بود هر کس با غیر از خدا مأنوس شد متوجه وسواس می
شود.»(8)
ابن حجر هیثمى
وى که یکى دیگر از مؤلفین بنام
اهل سنت بشمار می آید در کتاب خود موسوم به الصواعق المحرقه موضوعى را در رابطه
به اینکه شش فرزند از سلاله پاک محمد بن على(علیهما السلام) بدنیا آمدند که
افضل و کاملتر از همه آنها امام جعفر صادق(علیه السلام) بودند که پس از وى
خلیفه و وصى ایشان شدند و مردم از علوم منتشره ایشان به تمامى شهرها سخن گفته
اند و پیشوایان بزرگى از او حدیث روایت کرده اند.(9)
شبلنجى
این عارف بزرگ ربانى نیز که یکى
دیگر از مؤلفین مشهور اهل سنت است در کتاب معروفش به اسم نورالابصار نوشته است:
«کان جعفر الصادق(رضى الله عنه) مستجاب الدعوة و اذا سأل الله شیئاً لم یتم
قوله الا و هو بین یدیه»(10)
یعنى: جعفر صادق(رضى الله عنه) مستجاب الدعوه بود و دعایش همیشه مورد قبول حق
تعالى واقع می شد و چون از خداوند چیزى می خواست هنوز قولش پایان نیافته بود
چیز مورد نظر برایش مهیا بود.
ابن خلکان
این مؤلف مشهور و بنام اهل سنت
نیز در کتاب خود موسوم به وفیات الاعیان اظهار داشته است: «و کان من سادات اهل
البیت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته... و کان تلمیذه ابوموسى جابر بن حیان
الصوفى الطرسوسى قدألف کتاباً یشتمل على ألف ورقة تتضمن رسائل جعفر الصادق وهى
خمس مأة رسالة»(11)
یعنى: حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) از سادات اهل بیت(علیهم السلام)بشمار
می رود و بدلیل راستگویى در گفتارش ملقب به صادق شده است ... و ابوموسى جابر بن
حیان یکى از شاگردان اوست که کتابى مشتمل بر هزار برگ تألیف نموده که متضمن
رساله هاى امام جعفر صادق(علیه السلام) است که مقدار آنها به پانصد رساله می
رسد.
خیر الدین الزرکلى
وى یکى دیگر از مؤلفین بنام اهل
سنت می باشد که تألیفات ارزشمندى را از خود به یادگار گذاشته است او در کتاب
الاعلام درباره امام جعفر صادق(علیه السلام) نوشته: «کان من أجلّاء التابعین و
له منزلة رفیعة فى العلم. أخذ عنه جماعة، منهم الإمامان ابوحنیفة و مالک و لقب
بالصادق لأنه لم یعرف عنه الکذب قط له اخبار مع الخلفاء من بنى العباس و کان
جریئاً علیهم صداعاً بالحق»(12)
یعنى: امام جعفر صادق(علیه السلام) از بزرگان تابعین بشمار می رود و در علم و
دانش داراى منزلتى رفیع است و جماعت زیادى از او کسب علم کردهاند که از جمله
آنها دو نفر از پیشوایان اهل سنت امام ابوحنیفه و امام مالک هستند و لقبشان
صادق است بخاطر اینکه هرگز کسى از او کذب نشنیده است و در خبرهاى مربوط به او
آمده است که وى براى اعتلاء حق پیوسته علیه خلفاى بنى عباس در ستیز بوده و به
مبارزه پرداخته است.
محمد فرید وجدى
این نویسنده بنام نیز که یکى از
اندیشمندان بزرگ اسلام و صاحب تألیفات متعددى می باشد در دائرة المعارف مشهور
خود از امام جعفر صادق(علیه السلام) صحبت به میان آورده و بعنوان یک سنى مذهب
می نویسد: «ابوعبدالله جعفر الصادق بن محمدالباقر بن على زین العابدین ابن
الحسین بن على ابن ابیطالب هو احد الأئمة الأثنى عشر على مذهب الامامیة کان من
سادات اهل البیت النبوی، لقب الصادق لصدقه فى کلامه کان من افاضل الناس»(13)
یعنى: ابوعبدالله جعفر الصادق فرزند محمد باقر فرزند على زین العابدین فرزند
حسین فرزند على فرزند ابیطالب یکى از ائمه دوازده گانه مذهب امامیه است وى از
سادات نبوى(صلى الله علیه وآله) مىباشد و به دلیل صداقت در گفتارش به صادق ملقب
شده است و یکى از بزرگان زمان خود در میان مردم است.
ابو زهره
محمد ابوزهره از دیگر نویسندگان
جهان اسلام و از اندیشمندان بنام در کتابى که به نام الامام الصادق به رشته
تحریر کشیده است درباره حضرت می نویسد:«امام صادق(علیه السلام) در طول مدت
زندگى پربرکتش همیشه در طلب حق بود و هرگز پردهاى از ریب و شک و تردید بر قلب
او مشاهده نشد و کارهایش به مقتضیات کجاندیشى سیاستمداران زمانش رنگ نباخت و
لذا هنگامى که رحلت فرمود عالم اسلامى فقدان او را کاملا حس کرد زیرا که یاد او
هر زبانى را عطرآگین می ساخت و همه علماء و اندیشمندان بر فضل او اجماعاً
معترفند»
و اضافه می کند «علماء اسلام در هیچ مسأله اى آنگونه که بر فضل امام صادق و
دانش او اجماع نمودهاند علیرغم اختلاف طوائفشان در امرى به این شکل اجماع
ننمودهاند و تعداد زیادى از ائمه اهل سنت هستند که معاصر با ایشان بودند و هم
عصر با ایشان زیسته و از محضر مبارکشان فیض بردهاند و بدین سان وى به پیشوایى
علمى زمانش کاملا شایسته بوده همچنانکه این شایستگى را قبل از او پدر و جدش و
نیز عمویش زید رضى الله عنهم اجمعین داشته اند.
و همه پیشوایان راه هدایت به آنها اقتداء نموده و از حرفهاى آنها اقتباس
نمودهاند»(14)
ابن الصباغ مالکى
این نویسنده نامدار اهل سنت نیز
که در کتاب خود بنام الفصول المهمة در ارتباط با مناقب امام جعفر صادق(علیه
السلام) مطالب قابل توجهى را ذکر نموده است در این باره می نویسد:«مناقب جعفر
الصادق(علیه السلام)فاضلة أو صفاته فى الشرف کاملة، و شرفه على جبهات الأیام
سائلة، و أندیة المجد و الغر بمفاخره و مآثره آهلة»(15)
عبدالله بن شبرمة
ابونعیم اصفهانى در کتاب معروفش
بنام حلیة الأولیاء بنقل از ابن شبرمة در باب احتجاج امام صادق(علیه السلام)می
نویسد: «امام جعفر به هنگامى که من و ابوحنیفه به محضر ایشان وارد شدیم به ابن
ابى لیلى فرمودند چه کسى با شماست؟ پس از معرفى ابوحنیفه(رضی الله عنه) بین
امام جعفر الصادق(علیه السلام) و ابوحنیفه سؤالاتى رد و بدل شد و در قسمتى از
آن سؤالات امام جعفر صادق(علیه السلام) به ابوحنیفه گفت: «کدامیک از جهت کیفر و
عقاب عظیمتر است؟ آدم کشى یا زنا؟» ابوحنیفه جواب داد: آدم کشى. امام فرمود:
«پس به درستى که خداوند عزّ و جلّ شهادت دو نفر در آدمکشى پذیرفته و در زنا
نپذیرفته مگر اینکه چهار نفر باشند، سپس گفت: «کدامیک از این دو عبادت
عظیمترند. نماز یا روزه؟» ابوحنیفه جواب داد: نماز. فرمود:«پس چگونه است که
حائض قضاى روزه دارد اما نمازهایش قضا نمىشود!» لذا بصراحت ابوحنیفه را از قیاس
دین با رأى خودش بازداشت و فرمود: «از خدا بترس و دین را به رأیت قیاس مکن»(16)
پى نوشت ها:
1) تهذیب التهذیب ج2 ص 104 ابن حجر عسقلانى.
2) تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 166
3) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 103
4) حلیة الاولیاء، ج 3، ص 193
5) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 104
6) تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 166
7) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 103
8) الملل و النحل، ج 1، ص 166
9) ابن حجر هیثمى: الصواعق المحرقة، ص 120
10) نورالابصار، ص 170
11) وفیات الأعیان، ج 1، ص 291
12) الاعلام، ج 2، ص 121
13) دائرة المعارف، ج 3، ص 109
14) الإمام الصادق، ص 65 و 68
15) الفصول المهمة، ص 230
16) حلیة الأولیاء، ج 3، ص 196
17) حلیة الأولیاء، ج 3، ص 194
منبع : پژوهشگاه فرهنگ و علوم
اسلامی
|