Home

معارف اسلامي

 سايتهاي افغانستان

مجلات ‌افغانستان

سايت‌هاي حقوقي

سالن انديشه

دانشگاه‌هاي جهان

مقالات

مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

سايت خوشنويسان


اين نشريه الكترونيكي افتخار دارد كه، پذيراي مهمانان ارجمند، فرهيخته و انديشمندي باشد، كه هميشه تاريخ، دغدغه خود سازي، ديگرسازي و كشورسازي دارند؛ و در پي آن هستند كه راهكارهاي مفيد وارزشمند ارايه دهند.

اين شبكه از كليه آثار پژوهشي و هنري؛ مقالات، پايان‌نامه‌ها، داستان، لطيفه، نقاشي، خوشنويسي و... استقبال مي‌كند، لذا مراجعه‌كنندگان محترم در صورتي كه مايل باشند مي‌توانند آثار خود را براي انتشار در اين شبكه به آدرس الكترونيكي شبكه بفرستند.

Englsh

General Embassies of Afghanistan

MINISTRY OFAFFAIR OF AFGHANISTAN FOREIGN

Islamic Republic of Afghanistan

Ministry of Justice of Afghanistan

 FOREIGN AFFAIR OF AFGHANISTAN

History of Afghanistan

بيرق هاي افغانستان

Archives

Interviews

موافقتنامه بن درموردافغانستان

ليست احزاب سياسي افغانستان

در باره ما

منظر ارتباطات علمي و فرهنگي شما هستيم

hya202@yahoo.com

daikondi@hotmail.com

لينك وبلاگها وسايتها:

ماهنامه قلم

آژانس خبرى پژواك

سایت گشایش
غرجستان
عصر انديشه
فلسفه و سياست

فضاي دموكراسي
انجمن‌جوانان‌افغانستان

اخبار دایکندی
نويد فردا
حقوق و قوانين افغانستان
صبح بخير افغانستان
نگاه نو، ناظر حسين زكي
دانشجويان دايكندي
دنياي تفكر
كاتب هزاره
سايت مطبوعات افغانستان
سايت آرمان
مطالعات افغانستان
 

سايت‌هاي حقوقي

 سايتهاي افغانستان

دانشگاه‌هاي جهان

اين شبكه از همه آثار و مطالب مفيد، جالب و خواندني مراجعه كننگان عزيز استقبال مي كند. اداره شبكه

 

جنگ و صلح از دیدگاه قرآن                        

نویسنده : کاظم قاضی زاده

چکیده :

پرسش اصلی مقاله حاضر این است که آیا قرآن کریم، در روابط خارجی دولت اسلامی با غیرمسلمانان، اصل را بر جنگ ( اصالة الجهاد ) می‏گذارد یا بر همزیستی مسالمت‏ آمیز ( اصالة الصلح ) ؟  این مقاله ضمن اشاره به نظریه ‏پردازان به طرح دو نظریه و نقد دلایل آنها پرداخته است. در این‏باره سه گزاره «جهاد اسلامی فقط جهاد دفاعی است»، «قیود جهاد ابتدایی مانع تحقق گسترده آن می‏شود» و «جهاد ابتدایی اختصاص به زمان تأسیس دولت اسلامی داشته است» مورد بررسی و تحلیل مستقل قرار گرفته است. نویسنده در نهایت موضعی میانه اتخاذ کرده و اصالت را متعلق به دعوت مؤثّر در جهت گسترش توحید دانسته است (اصالة الدعوة).
قرآن کریم پاسخ‏های خود را به سئوالات فراروی نظریه های اجتماعی و سیاسی در مجموعه‏‌ای از آیات به ظاهر متفرق ارائه کرده است. تفسیر موضوعی قرآن کریم در دوران معاصر به کشف این پاسخ‏ها و تبیین نظریه‏های قرآنی در عرصه‏های مختلف اعتقادی و اجتماعی می‏پردازد. یکی از این سئوالات که در عرصه علوم و مکاتب سیاسی مطرح شده است درباره روابط دولت اسلامی با دولت‏های غیر اسلامی است.
سؤالی که در این زمینه مطرح است آن است که اصل اولیه در روابط دولت اسلامی با دولت‏های غیر اسلامی بر جنگ است یا صلح. در این جا دو نظریه عمده وجود دارد.

نظریه اول : اصل رابطه بر جنگ است‏


غالب فقهای متقدم بر این عقیده بوده‏اند و با استفاده از آیات قرآنی زمینه صلح بین دولت اسلامی و کفار را برنمی‏تافتند.
شیخ طوسی می‏نویسد:
هر کس که مخالف اسلام است ، از سایر کفار ، واجب است که با آنان جهاد و کارزار شود ولی آنان دو قسمت هستند، قسمتی که تنها از آنان داخل شدن در اسلام پذیرفته می‏شود وگرنه خود کشته می‏شوند و زنان و فرزندانشان اسیر و اموال آنان نیز مصادره می‏شود ، اینان همه کفار هستند مگر یهود و نصارا و مجوس ، گروه دیگر آنان که درباره آنان [بقاء بر دین و.. ]پرداخت جزیه نیز پذیرفته می‏شود ، که این سه گروه یاد شده هستند.(2)
ابن تیمیه نیز می‏نویسد:
هنگامی که اصل قتال مشروع ، جهاد است و مقصود آن است که دین تماماً از آن خدا باشد و کلمه خداوند برتر گردد ، پس هر که منع کند به اتفاق مسلمین کشته می‏شود، پس اگر کسی نه اهل جنگ است و نه اهل مخالفت از گسترش دعوت اسلام ، مثل زنان و کودکان ، راهب و پیرمرد ، کور و... چنین افرادی به نظر عموم علما کشته نمی‏شوند مگر آن که با قول و فعل خود کارزار کند ، البته بعضی از علما کُشتن همه آنان را - به جز زنان و فرزندانشان - به مجرد کفر مباح می‏دانند ، ولی نظر اول صحیح‏تر است؛ چرا که قتال با کسی است که در هنگام اظهار دین خدا با ما به مقاتله برخیزد.(3)
البته ابن تیمیه به فرض خاصی اشاره می‏کند و آن این که افرادی نه اهل جنگ هستند و نه اهل مخالفت از رسیدن صدای اسلام به مردم. این فرض در نظر ایشان افراد محدودی دارد و حکم قتال و جزیه و... نیز ندارد. فرضی که در دنیای کنونی شاید فرض غالب باشد. دکتر عبدالکریم زیدان نیز از کسانی است که به صراحت اصل اولی جنگ را تبیین کرده است. وی می‏نویسد:
دولت‏های غیر اسلامی، که احکام و عقاید اسلام را نپذیرفته‏اند ، از دیدگاه دولت اسلامی باطل‏اند و استحقاق باقی ماندن ندارند چرا که باطل منکر و فساد است و منکر باید زایل شود و بناء جدید اسلامی و با حاکمان مسلمان پیدا کند، علامت خضوع به قانون اسلام پرداخت جزیه است، اگر اسلام و جزیه را نپذیرفت دولت اسلامی با آن به جنگ می‏پردازد تا داخل دار الاسلام شود. معنای این مطلب آن است که اصل علاقه دولت اسلامی با دیگران رابطه جنگ است نه صلح.(4)
این دیدگاه در میان نویسندگان معاصر نیز طرفداران زیادی دارد(5) و بعضی از معاصرین آن را نظریه مشهور فقها دانسته‏اند.(6) دلایل این دیدگاه را می‏توان اطلاق آیات کریمه در مقاتله با کفار و مشرکین دانست. به بعضی از این آیات اشاره می‏شود:
«قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ»(7)؛
با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانیده‏اند حرام نمی‏دارند و متدین به دین حق نمی‏گردند ، کارزار کنید ، تا به دست خود جزیه دهند.
این آیه به صراحت قتال با اهل کتاب را می‏رساند تا این که مسلمان شوند یا جزیه دهند. البته درباره مفهوم «صاغرون» اختلاف است. ابن کثیر آن را جزیه دادن می‏داند ، در حالی که آنان ذلیلون، حقیرون و مهانون باشند ،(8) ولی با توجه به ریشه اصلی جزیه که یا از جزاء و یا از جزء است نشانگر آن است که در برابر حمایت دولت اسلامی باید جزئی از درآمد و یا جزائی نسبت به آن بپردازند. صاغرون هم در اصل از صغر به معنای کوچک شدن و خضوع کردن است و این پرداخت جزیه باید به عنوان خضوع و احترام به دولت اسلامی باشد و به تعبیر دیگر نشانی از همزیستی مسالمت‏آمیز و قبول موقعیت یک اقلیت سالم و محترم در برابر اکثریت است ، مفهوم تحقیر و توهین و مسخره کردن اهل کتاب نه با مفهوم لغوی سازگاری دارد و نه با تعالیم اسلام.(9) درباره مشرکان نیز آمده است:
«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلّا عَلَی الظّالِمِینَ»؛(10)
با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‏ای نباشد، و دین، مخصوص خدا شود ، پس اگر دست برداشتند، پس تجاوز جز بر ستمکار روا نیست.
از این آیه استفاده شده است که غرض از جنگ با مشرکان رفع فتنه و بسط توحید است، به احتمالی اولی جنگ دفاعی مصطلح و دومی جنگ و جهاد ابتدایی است.(11) در آیه دیگر آمده است:
«فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛(12)
پس چون ماه‏های حرام سپری شد ، مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمین‏گاهی به کمین آنان بنشینید؛ پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند ، راه برایشان گشاده گردانید، زیرا خدا آمرزنده مهربان است.
این آیه نیز تنها دو فرض را مورد توجه قرار داده است یا کشته شدن و یا اسلام آوردن مشرکان.
درباره قتال با مطلق کفار نیز آیات متعددی وجود دارد :
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»(13)؛
ای کسانی که ایمان آورده‏اید ، با کافرانی که مجاور شما هستند کارزار کنید ، و آنان باید در شما خشونت بیابند و بدانید که خدا با تقواپیشگان است.
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ»(14)؛
ای پیامبر با کفار و منافقین جهاد کن و بر آنان سخت بگیر، و جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامی است.
« فَلْیُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالآخِرَةِ وَ مَنْ یُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»(15)؛
پس باید کسانی که زندگی دنیا را به آخرت سودا می‏کنند در راه خدا بجنگند و هر کس در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود، به زودی پاداشی بزرگ به او خواهیم داد.
از آیات قرآن نیز استفاده می‏شود دلیل درخواست و فرمان سلیمان برای آوردن تخت بلقیس کفر آنان بوده است:
«إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِیمٌ * وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ * إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * أَلّا تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ.... * وَ صَدَّها ما کانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنَّها کانَتْ مِنْ قَوْمٍ کافِرِینَ *... قالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»(16)؛
من آنجا زنی را یافتم که بر آن‏ها سلطنت می‏کرد و از هر چیز به او داده شده بود و تختی بزرگ داشت، او و قومش را چنین یافتیم که به جای خدا برای خورشید سجده می‏کنند، و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه [راست‏] باز داشته بود و در نتیجه [به حق‏] راه نیافته بودند... به حقیقت که از طرف سلیمان است و [مضمون آن ]این است: به نام خداوند رحمتگر مهربان، بر من بزرگی نکنید و مرا از در اطاعت درآیید... و آنچه غیر از خدا می‏پرستید مانع [ایمان‏] او شده بود و او از جمله کافران بود... [ملکه‏] گفت: «پروردگارا من به خود ستم کردم و [اینک‏] با سلیمان در برابر خدا، پروردگار جهانیان، تسلیم شدم».
البته جدای از این آیات آیات دیگری نیز در باب جهاد وجود دارد. این آیات در دو دسته اساسی قرار می‏گیرد. اول: آیاتی که به جهاد در راه خدا و آثار اخروی آن می‏پردازد. دوم: آیاتی که به جهاد دفاعی و با کسانی که آنان به کارزار آغاز کرده‏اند و یا قبلاً به مسلمین ضربه زده‏اند اشاره دارد. از دسته اول چند آیه را ذکر می‏کنیم:
«انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛(17)
سبکبار و گرانبار، بسیج شوید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید. اگر بدانید، این برای شما بهتر است.
درباره خفافاً و ثقالاً تفسیرهای چهارگانه‏ای را ماوردی نقل می‏کند که جالب است: یکی در جوانی و پیری، به نقل از حسن و عکرمه، دوم: در غنا و فقر ، به نقل از ابو صالح، سوم: سواره و پیاده ، به نقل از ابو عمر و چهارم دارای عیال و خانواده و مجرد، به نقل از فراء.(18) این نشانگر مطلوبیت جهاد در همه حالات است، و در آیه دیگر می‏خوانیم:
« إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ»(19)؛
در حقیقت خدا دوست دارد کسانی را که در راه او صف در صف چنانکه گویی بنایی ریخته شده از سرب‏اند ، جهاد می‏کنند.
و در آیه دیگر از سستی نسبت به جنگ مذمت می‏نماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الآخِرَةِ إِلّا قَلِیلٌ * إِلّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اللّهُ عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»(20)؛
ای کسانی که ایمان آورده‏اید، شما را چه شده است که چون به شما گفته می‏شود: «در راه خدا بسیج شوید» کندی به خرج می‏دهید؟ آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده‏اید؟ متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست. اگر بسیج نشوید، [خدا] شما را به عذاب دردناکی عذاب می‏کند و گروه دیگری را به جای شما می‏آورد و به او زیانی نخواهید رسانید و خدا بر هر چیزی توانا است.
و در مواردی ضمن ذکر برتری مجاهدین بر قاعدین به برترین مجاهدین سابق که در دوران سختی جهاد کرده‏اند اشاره می‏نماید:
«فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی‏ وَ فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً»(21)؛
خداوند کسانی که با مال و جان خود جهاد می‏کنند به درجه‏ای بر خانه‏نشینان مزیت بخشیده است و همه را خداوند وعده نیکو داده، و مجاهدان را بر خانه‏نشینان به پاداشی بزرگ برتری بخشیده است.
«لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی‏ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»(22)؛
کسانی از شما که پیش از فتح [مکه‏] انفاق و جهاد کرده‏اند ، [با دیگران‏] یکسان نیستند. آنان از [حیث‏] درجه بزرگ‏تر از کسانی‏اند که بعداً به انفاق و جهاد پرداخته‏اند و خداوند به هر کدام وعده نیکو داده است، و خدا به آنچه می‏کنید آگاه است.
در مواردی به جهاد دفاعی و مشروط می‏پردازد؛ آیات ذیل در قرآن کریم آمده است:
«... فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبِیناً»(23)؛
پس اگر از شما کناره‏گیری نکردند و به شما پیشنهاد صلح نکردند و از شما دست برنداشتند هر کجا آنان را یافتند به اسارت بگیرید و بکشیدشان. آنانند که ما برای شما علیه ایشان تسلطی آشکار قرار داده‏ایم.

«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ * الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ»(24)؛
به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده رخصت [جهاد] داده شده است ، چرا که مورد ظلم قرار گرفته‏اند و البته خدا بر پیروزی آنان سخت توانا است.
« قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»(25)؛
همگی با مشرکان بجنگید ، چنانکه آنان همگی با شما می‏جنگند و بدانید که خدا با پرهیزکاران است.
و در جای دیگر به صورت تطبیق بر وصف می‏فرماید:
«وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»(26)؛
با کسانی که با شما می‏جنگند در راه خدا کارزار کنید ولی تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد.
و در مورد دیگر قتال را مبتنی بر نقض پیمان از سوی کفار می‏داند و می‏فرماید:
«وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ * أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»(27)؛
و اگر سوگندهای خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند ، پس با پیشوایان کفر بجنگید، چرا که آنان را هیچ پیمانی نیست ، باشد که از پیمان‏شکنی باز ایستند. چرا با گروهی که سوگندهای خود را شکستند و بر آن شدند فرستاده خدا را بیرون کنند و آنان بودند که نخستین بار [جنگ را] با شما آغاز کردند نمی‏جنگید، آیا از آنان می‏ترسید؟ اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید.
در جای دیگر شقاق و دشمنی با خدا و رسول را موضوع قتل کفار قرار داده است.
«سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ * ذلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشاقِقِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ»(28)؛
به زودی در دل کافران وحشت خواهم انداخت ، پس فراز گردن‏ها را بزنید و همه سرانگشتانشان را قلم کنید این کیفر بدان سبب است که آنان با خدا و پیامبر او به مخالفت برخواستند و هر کس با خدا و پیامبر او به مخالفت برخیزد قطعاً خدا سخت کیفر است.
حتی در مورد جنگ داخلی دو گروه مسلمانان نیز کارزار با متجاوز فرمان داده شده است:
«وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری‏ فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی‏ءَ إِلی‏ أَمْرِ اللّهِ»(29)؛
و اگر دو گروه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید و اگر [باز] یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد، با آن [طایفه‏ای‏] که تعدی می‏کند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد.
در نهایت نیز آثار مثبت رفع ظلم و تبعات احتراز از برخورد با متجاوزین را در دو آیه بیان می‏دارد:
«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لکِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعالَمِینَ»(30)؛
و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی‏کرد ، قطعاً زمین تباه می‏گردید. ولی خداوند نسبت به جهانیان تفضل دارد.
«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ»(31)؛
و اگر خداوند بعضی از مردم را به بعضی دیگر دفع نمی‏کرد ، صومعه‏ها و کلیساها و کنیساها و مساجدی که نام خدا در آن‏ها بسیار برده می‏شود ، سخت ویران می‏شد و قطعاً خداوند بر کسی که [دین‏] او را یاری می‏کند ، یاری می‏دهد، چرا که خدا سخت نیرومند شکست‏ناپذیر است.
آیات ذکر شده نشانگر آن است که :
اولاً: جهاد و جنگ فی نفسه امری مذموم نیست ، بلکه با توجه به طبیعت انسان و خوی زیاده‏خواهی او اگر جهاد تشریع نشده بود زیاده‏خواهان و نفع‏طلبان زمین را به فساد می‏کشیدند و مراکز عبادت ترسا و یهود و نصاری و مسلمین را منهدم می‏ساختند.
ثانیاً: در اسلام جهاد در راه خدا یکی از بالاترین ارزش‏ها است ، مجاهدین دارای درجات بالاتر و سابقین در جهاد افضل از دیگران هستند، مجاهدین محبوب خدایند و به زمین نشستگان از رحمت الهی به دور هستند و معذَّب خواهند شد.
ثالثاً: جهاد با کسانی که قبلاً ظلم کرده‏اند و یا شروع به کارزار نموده‏اند و یا پیمان خویش را با مسلمانان شکسته‏اند و سابقه دشمنی با خدا و پیامبر دارند مشروع است و می‏توان آن را جهاد دفاعی نامید ، چرا که مسبوق به ظلم، جنگ، نقض پیمان و دشمنی کفار و مشرکین و... است ، در این زمینه بغی و تجاوز گروهی از مسلمین نیز مجوز دفاع و کارزار با آنان است، تا زمانی که به حکم خدا باز گردند.
رابعاً: جهاد با کسانی که دین خدا را نپذیرفته‏اند - گرچه مسبوق به ظلم و کارزار و... نباشند - نیز مطلوب است و مؤمنان مأمور به جهاد با کفار هستند تا آن که اهل کتاب به دین حق بیایند یا جزیه دهند و مشرکان نیز به دین حق بیایند وگرنه کشته می‏شوند و زنان و فرزندانشان نیز اسیر خواهند شد.
در این دیدگاه آیاتی که دال بر آزادی عقیده دینی است ، مثل «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»(32)؛ یا منسوخ تلقی می‏شود که آیات جهاد آن‏ها را نسخ کرده است و یا به مفهومی تأویل برده می‏شود که منافاتی با جهاد آزادی‏بخش ندارد.
نقد و بررسی این دیدگاه را به پس از طرح دیدگاه دیگر وا می‏نهیم.

نظریه دوم: اصل رابطه بر تسالم و صلح است‏


این نظریه در میان متأخران از اهل سنت طرفداران زیادی دارد ، البته در میان شیعیان نیز دیدگاه‏های موافقی وجود دارد. از کسانی که این دیدگاه را پذیرفته‏اند ، شیخ محمد عبده(33) و شیخ محمود شلتوت هستند. شلتوت می‏نویسد:
هدایت اسلامی ما را به سوی صلح و دوستی فرا می‏خواند تا جایی که مخالفت نسبت به دین حق را از اسباب دشمنی و تجاوز نمی‏داند.(34)
دکتر وهبه زحیلی نیز همین نظریه را تقویت می‏کند:
اصل در روابط دولت اسلامی با دیگر دولت‏ها بر مسالمت است تا جایی که بر شهرها یا بر مبلغان دینی و نوامیس اسلام و مسلمین دشمنی صورت گیرد ، در اینجا جنگ ضرورتی برای دفاع از جان ، مال و عقیده است.(35)
رشید رضا نیز در یکی از آثار خود به این نظریه اعتقاد دارد:
صلح و دوستی بین المللی اصلی است که باید مردم به آن پای‏بند باشند و به همین جهت خداوند به ما فرمان داده است که آن را بر جنگ برگزینیم.(36)
دلیل این دیدگاه نیز تمسک به آیات و روایاتی است؛ از جمله:
«وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ »(37)؛
و اگر به صلح گراییدند ، تو [نیز] بدان گرای و بر خدا توکل نما که او شنوای داناست.
این آیه با توجه به آیات قبل و بعد که درباره یهود بنی‏قریظه است که پیمان‏شکنی کرده‏اند و یا کسانی که ترس از پیمان‏شکنی آنان می‏رود نازل گردیده است. در این آیه صلح را در صورت تسلیم دشمن به قبول آن، مجاز بلکه واجب اعلام می‏نماید.
آیه دیگری که در کنار آیات جهاد با کفار آمده است، ولی با مضمون خود می‏تواند مفسر بعضی از اطلاقات آیات جهاد باشد در سوره ممتحنه است:
«لا یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ * إِنَّما یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلی‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ»(38)؛
خدا شما را از کسانی که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‏اند، باز نمی‏دارد که به آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست دارد. فقط خدا شما را از دوستی با کسانی باز می‏دارد که در [کار] دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه‏هایتان بیرون رانده و در بیرون راندنتان با یکدیگر همپشتی کردند و هر کس آنان را به دوستی گیرد آنان همان ستمگرانند.
این آیه مبارکه نه تنها صلح عادلانه را که نیکی کردن به کسانی که سابقه اذیت و تعرض نداشته‏اند را نیز مطلوب می‏داند و به صراحت نهی از دوستی آنان و نیکی کردن به آنان را مخصوص سه گروه می‏داند: 1. کسانی که به خاطر دین با مسلمین جنگیدند. 2. کسانی که مسلمانان را از شهرشان (مکه) بیرون کردند. 3. کسانی که برای تحقق اخراج مسلمانان اعلام حمایت و پشتیبانی نمودند. این سه گروه با عملکرد خود زمینه دوستی مسلمانان را از دست داده‏اند و پرواضح است که نفی صلح با اینان استثنایی بر اصل کلی رابطه با غیر مسلمانان محسوب می‏گردد.
در آیه دیگر خطاب به مسلمانان آمده است:
« یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»(39)؛
ای کسانی که ایمان آورده‏اید، همگی به اطاعت [خدا] درآیید و گام‏های شیطان را دنبال مکنید که او برای شما دشمنی آشکار است.
البته با توجه به خطاب صدر آیه تسری این دستور به غیر مسلمانان صحیح نیست، گرچه عدم دخول در سلم در آیه با تبعیت گام‏های شیطان قرین آمده است. و این نکته به نوعی به ماهیت نفی صلح و دوستی اشاره دارد.
در سوره نساء و در پی طرح دعاوی خانوادگی و توصیه به صلح به طور کلی این گونه تعلیل می‏آورد: و الصلح خیر (128: 4) و از این آیه مطلوبیت صلح در قرآن کریم معلوم می‏گردد.

بررسی دو نظریه‏


به نظر می‏رسد گروه اول مشکل چندانی با دلایل گروه دوم ندارند؛ چرا که گروه اول با اثبات موجبه جزئیه به مطلوب خود خواهد رسید ، در حالی که کسانی که صلح و دوستی با غیر مسلمانان را اصل قرار می‏دهند باید به مواردی که گروه اول به عنوان دلیل جهاد ابتدایی تمسک کرده‏اند پاسخ گویند.
طرفداران نظریه اصالة الصلح در روابط خارجی مسلمانان (نظریه دوم) یکی از سه پاسخ را درباره آیات جهاد داده‏اند:
1. ادله جهاد به جهاد دفاعی اختصاص دارد.
2. با توجه به قیود فراوان جهاد ابتدایی این موضوع بسیار محدود و دارای مصادیق کمی است.
3. جهاد ابتدایی اختصاص به عصر حضور و یا اختصاص به دوران تأسیس دولت اسلامی دارد و در این زمان اصل بر صلح است نه جهاد.
در سه عنوان مستقل پاسخ‏های تفصیلی را ذکر و تحلیل می‏کنیم.

1. جهاد در قرآن تنها جهاد دفاعی است‏

برخی از اندیشوران همه آیات جهاد را به نحوی به دفاع از حقوق مسلمانان بازگردانده‏اند، برای این کار در آغاز مفهوم دفاع را توسعه داده‏اند به این معنا که:
اولاً: دفاع هم به مواردی صدق می‏کند که دشمن حمله را آغاز کرده و هم مواردی که انجام حمله دشمن در آینده قطعی است و مسلمانان جهت پیشگیری آغاز به جنگ کنند، شلتوت در این‏باره می‏گوید:
مسلمانان با تکیه بر قاعده فطری اجتماعی که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) بیان کرده‏اند.(40) هرگاه روح دشمنی و تجاوز در کفار زنده می‏شد به جنگ با آنان بر می‏خاست و منتظر تجاوز ایشان نمی‏ماندند.(41)
ثانیاً: دفاع هم از سرزمین و جان و مال مردم است و هم دفاع از دین مردم؛ و در مواردی که دشمنان از تبلیغ دین، ایمان آوردن مردم و انجام فرایض و اعمال دینی ممانعت کنند، برخورد با آنان ماهیت دفاعی پیدا می‏کند.
ثالثاً: دفاع برای حفظ حاکمیت اسلام در سرزمین‏هایی که اکثر آنان مسلمان هستند معنا پیدا می‏کند و جامعه اسلامی می‏تواند با شیوه برخورد خود زمینه حاکمیت اسلام را در این جوامع فراهم سازد.
با توجه به جنبه‏های پیش گفته در دفاع می‏توان گفت اگر مواردی که در قرآن کریم به جهاد با کفار، مشرکین و منافقین امر شده است از مصادیق دفاع به مفهوم وسیع پیش گفته است پس امکان طرح نظریه اصالة الصلح وجود دارد.
آیات جهاد که قبلاً گذشت غالباً به قراینی محفوف است که آن‏ها را با جهاد دفاعی سازگار می‏سازد. تنها در بعضی از آیات به طور مطلق امر به مبارزه با کفار و مشرکین شده است که مطالب زیر می‏تواند توضیح مناسبی در این باره باشد که حتی این آیات دال بر جهاد ابتدایی نیست. در این میان، آیات سوره بقره که نهایت قتال را نفی فتنه و برقراری دین برای خدا می‏داند نیازمند تحلیل بیش‏تری است. ذکر آیات و دیدگاه‏های مطرح شده درباره این آیات و پاسخ به آن در ادامه ذکر می‏شود:
«وَ قَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَ لَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ * وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنْ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّی یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ * فَإِنْ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ * وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ للَّهِ‏ِ فَإِنْ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَی الظَّالِمِینَ * الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنْ اعْتَدَی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»(42)؛
در راه خدا با کسانی که با شما کارزار کنند کارزار کنید و از حد مگذرید که خدا از حد گذرندگان را دوست ندارد. آنان - مشرکان و کافران حربی - را هر جا که یافتید بکشید و از همان جا که بیرونتان کردند - مکه - بیرونشان کنید و فتنه [ای که آن‏ها کردند] - کفر و شرک و شکنجه کردن و برون راندن مؤمنان - از کشتار [که شما کنید] بدتر است. و نزد مسجد الحرام با آن‏ها کارزار نکنید مگر آن که آنها در آنجا با شما کارزار کنند، پس اگر با شما کارزار کردند، بکشیدشان که سزای کافران چنین است. و اگر باز ایستند خدا آمرزنده و مهربان است. با آنان کارزار کنید تا آشوبی نماند و دین از آن خدای باشد، پس اگر باز ایستند تجاوز روا نیست مگر بر ستمکاران [این‏] ماه حرام به [آن‏] ماه حرام و [شکستن حرام‏ها] و حرمت‏ها و قصاص است. پس هر که بر شما تجاوز کرد به مانند آن بر او تجاوز کنید - و از اندازه مگذرید - و از خدا پروا داشته باشید و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.


پي نوشت :


1) حجة الاسلام قاضی‏زاده، استادیار دانشگاه تربیت مدرس.
2) محمدبن الحسن شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتوی، (قم، انتشارات قدس محمدی) ص 296 و 297.
3) احمد ابن تیمیه، السیاسة الشرعیه فی اصلاح الراعی و الرعیة، (بیروت، منشورات دارالآفاق الجدیدة) چاپ اول، ص 131.
4) عبدالکریم زیدان، مجموعة بحوث فقهیه، (بیروت، موسسة الرسالة، 1395ق) ص 45.
5) ر.ک: سعید عبداللَّه حارب المهیری، العلاقات الخارجیه للدولة الاسلامیة، (بیروت، موسسة الرسالة، 1416ق/1995م) چاپ اول، ص 31 - 30.
6) ر.ک: آیةاللَّه سید محمد حسینی شیرازی، الفقه، (بیروت، دارالعلم، 1401ق) ج 48، ص 8.
7) توبه (9): 29.
8) ر.ک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، (بیروت، دارالمعرفة، 1402) ج 2، ص 347.
9) ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، (با همکاری جمعی از فضلا) - (قم، منشورات مؤسسه امیرالمؤمنین) چاپ اول، ج 10، ص 390.
10) بقره (2): 93.
11) ر.ک: حسینعلی منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیه (قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1408)، ج 1، ص 116.
12) توبه (9): 5.
13) توبه (9): 123.
14) توبه (9): 73.
15) نساء (4): 74.
16) نمل (27): 23 - 34.
17) توبه (9): 41.
18) ر.ک: ابوالحسن ماوردی، الاحکام السلطانیه، (قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1406) ص 36.
19) صف (61): 4.
20) توبه (9): 38 و 39.
21) نساء (4): 95.
22) حدید (57): 10.
23) نساء (4): 91.
24) حج (22): 39 و 40.
25) توبه (9): 36.
26) بقره (2): 190.
27) توبه (9): 12 و 13.
28) حجرات (49): 9.
29) انفال (8): 12 و 13.
30) بقره (2): 251.
31) حج (22): 40.
32) بقره (2): 257.
33) ر.ک: محمد رشید رضا، تفسیر المنار، (بیروت، دارالمعرفة) چاپ سوم، ج 2، ص 258.
34) شیخ محمود شلتوت، من توجیهات الاسلام، (بیروت، دارالشروق، 1399ق) چاپ ششم، ص 93.
35) دکتر وهبة زحیلی، العلاقات الدولیة فی الاسلام، (بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403ق) ص 120.
36) محمد رشید رضا، الوحی المحمدی، (قاهره، الزهراء للاعلام العربی، 1408) ص 312.
37) انفال (8): 61.
38) ممتحنه (60): 8 و 9.
39) بقره (2): 208.
40) مقصود روایت «ماغزی قوم فی عقر دارهم الا ذلوا»، (هیچ قومی در درون خانه خویش به نبرد برنخواست مگر آن که ذلیل شد) می‏باشد، خطبه 27، ص 68.
41) ر.ک: شیخ محمود شلتوت، الاسلام و العلاقات الدولیه، ص 68.
42) بقره (2): 190 و 195.


منبع: فصلنامه علوم سیاسی، انتشارات دانشگاه باقرالعلوم، قم، شماره 34

صفحه اول  

  افغانستان

  معارف اسلامي

  مقالات

اعلام نتایج انتخابات ولسی جرگه افغانستان

  معرفي كتاب

  سايت‌هاي قرآني

  شبكهراديوهايافغانستان

  اخبار

  رسانه‌ افغانستان

  سالن انديشه

  سايتهاي افغانستان

  دانشگاه‌هاي جهان

  سايت‌هاي حقوقي

  پايان نامه‌ها

  سايت خوشنويسان

  خبر گزاري‌هاي جهان

  ورزش

  فلسفي‌،اطلاعات ‌عمومي

  سايت‌هاي سياسي

  مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

  مصاحبه ها

  شخصيت‌هاي افغانستان

  آرشيو

  تماس با ما

  در باره ما

  آلبوم

  قوانين كشور

ادبيات و هنر:

  داستان

  شعر

  خوشنويسي

  نقاشي

  عكسها

تالار گفتگوي آنلاين و آفلاين، كليك كنيد

  وزارت عدليه افغانستان

  آژانس باختر

  اوقات شرعي افغانستان و جهان

قلبِ قلب آسيا ضعيف مي‌تپد(گزارش تحليلي از دايكندي)

 

 

 
 

ليست نهایی کانديدان انتخابات ولسی جرگه افغانستان ۱۳۸۹


صفحه اول معارف   اخبار   مقالات   افغانستان    قانون اساسي   قانون انتخابات   قانون رسانه ها   آلبوم   مصاحبه ها  آرشيو   تماس با ما   در باره ما

Send mail to daikondi@hotmail.com  with questions or comments about this web site.
Copyright ©2003 - 2011 daikondi Network.ديزاين و طراحي صفحات: قربانعلي هادي

Powered by www.aryanic.com