صفحه اول

  افغانستان

  معارف اسلامي

  مجموعه‌ مقالات

  سايت‌هاي عقايد

  سايت‌هاي قرآني

  اوقات شرعي افغانستان و جهان

  سايت‌هاي مذهبي

  سايت‌هاي مراجع تقليد

  اخبار

  رسانه‌ افغانستان

  سالن انديشه

  سايتهاي افغانستان

  دانشگاه‌هاي جهان

  سايت‌هاي حقوقي

  پايان نامه‌ها

  سايت خوشنويسان

  خبر گزاري‌هاي جهان

  فلسفي‌،اطلاعات ‌عمومي

  سايت‌هاي سياسي

  مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

  مصاحبه ها

  شخصيت هاي افغانستان

  آرشيو

  تماس با ما

  در باره ما

  آلبوم

  قوانين كشور

  عكسها

  وزارت عدليه افغانستان

  آژانس باختر

Englsh

General Embassies of Afghanistan

MINISTRY OFAFFAIR OF AFGHANISTAN FOREIGN

Islamic Republic of Afghanistan

myspace

Ministry of Justice of Afghanistan

بيرق هاي افغانستان

Archives

Interviews

موافقتنامه بن درموردافغانستان

ليست احزاب سياسي افغانستان

 

 




 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاهي به پيدايش و دگرديسي هرمنوتيك[1]

قربانعلي‌ هادي

اشاره:

در اين مقاله سعي بر اين است كه دوره‌هاي پيدايش هرمنوتيك و نحوة رشد آن را مورد بررسي قرار داده، و كاربرد‌هاي مختلف هرمنوتيك را در آن ادوار بيان دارد، و در نهايت مفاهيم مختلف هرمنوتيك را كه هرمنوتسين‌ها ارايه داده‌اند،تبيين نمايد.

اين لفظ در لغت ‏بهمعناي علم تفسير، تعبير و آيين تفسيري كتاب مقدّس، به‌كار رفته است[2]. كه از فعل يوناني «Hermeneuin» به‎معناي”تفسيركردن“ و معناي اسمي آن «Hermeneia» يعني«تفسير» اشتقاق[3] يافته است. وقتي از هرمنوتيک به‌‌‌عنوان شاخة از معرفت و مجموعه از تلاش‎هاي فکري و نظري ياد شده و به گسترة عام هرمنوتيک نظر داشته باشيم حرف«s» را در انتهاي آن قرار ميدهيم و«hermeneutics» تلفظ ميکنيم. بعضيها مانند «جمزرابينسون» ذکر«s» را لازم نمي‎داند[4]، چون ميگويد در زبانهاي ديگر در آلماني«hermeneutik»، در فرانسه «hermenetique» و در لاتين «hermenutica» همگي بدون پسوند«s» تلفظ ميشوند. اما زماني‎که زيرشاخهها و مفهوم وصفي آن (مکتب هرمنوتيک) منظور باشد، نظير: «هرمنوتيک قدسي ‎يا کتاب مقدّس»، «هرمنوتيک ادبي»، «هرمنوتيک هيدگر» و...، کلمه هرمنوتيک گاه با «s» و گاهي بدون آن تلفظ ميشود.[5]

اين واژه به هِرمس خداي پيام رسان يونانيان ارتباط روشني دارد، هرمس؛ خداي يونان باستان، رسول و پيام‌آور خدايان، خالقِ سخن و تفسير كننده خواسته‏هاي خدايان براي مردمان پنداشته مي‏شده است[6]. يونانيان به هرمس[7] «كشف زبان و خط» را نسبت داده و همين‎طور فرايند«به فهم در آوردن» اشيا را كار او ميداند.[8] در اساطير يونان هرمس همان ايزدي است که در اساطير روم به مرکوري معروف بوده و او فرزند زئوس[9]، و مايا است. صفات و کارکرد او در اساطير يونان بسيار متناقض و پيچيده است:[10]

الف. او در ميان ايزدان مسؤول باروري و تکثير جانوران برروي زمين بوده است؛

ب. او ايزد دولت و نعمت بوده، بازرگانان و مسافران را مدد ميرسانده است؛

ج. آموزنده بوده، سخنوري و فصاحت را به راهزنان ميآموخت؛

د. پيام آور، که پيام‎ها را به مخاطبان رسانده و قابل درک و فهم در ميآورد.

جان‎ميتيلز، در کتاب اسطوره‌‌‌شناسي خود صفحه 278 مينويسد: «هرمس برروي باد مينشسته و در مدّت زمان کوتاهي همة دنيا را طي ميکرده است، او در اوّلين روز زاده شدنش گله‎اي از آپولون ربود آنگاه چنگ را آفريد ونيز گله‎اي آپولون را براي خدايان قرباني کرد». هيدگر ميگويد هرمس آورنده تقدير بشر است ونيز آشکار کننده آن[11].

بنابراين هرمنوتيك متضمن مفاهيم چون: بيان، گفتن، توضيح و ترجمه مي‌باشد، و در ريشه‎هاي اوّلية خود در رمزگشايي و تفسير قدسي به‌کار ميرفته است، بعدها براي تفسير متون ادبي به‌کار رفت؛ الينورشافر: «آتنيهاي قرن پنجم قبل از ميلاد که ارادت خاصي به ايلياد و اوديسة هومر داشتند بسياري از مفاهيم آن‎را به دليل آن‎که لهجههاي فراوان روستاي در متن بکار رفته بود، دريافت نميکردند. لاجرم به تفسير نوشتههاي هومر ميپرداختند» که در قرن اوّل قبل از ميلاد نيز جمعي از متفکران در مدرسه اسکندرية يونان به تأويل‎هاي تمثيلي آثار هومر دست ميزدند.[12]

هرمنوتيک از دوران کهن به‌‌‌عنوان روش تفسير متون در بين مسيحيان و مسلمانان مطرح بوده است، و اين روش تفسيري از جانب متفکران نظير کلادينوس[13]، آگوست ‎ولف[14]، شلايرماخر، ويلهم‎ديتاي، هايدگر و گادامر ازحيث تعريف، رويکرد، مفهوم، رهيافت، نتيجه، قلمرو و هدف تمايزهاي پيدا کرده و مفاهيم تفسيري مختلف از آن ارايه داده‌اند.

در اكثر كاربرد‎ها هرمنوتيك به تأويل كردن و معناي اسمي آن «Hermeneia» به‎معناي تأويل نيز ترجمه شده است، و شكل‎هاي مختلف واژة هرمنوتيك«به فهم در آوردن چيزي، يا موقعيّت مبهم» را در خود دارد. واژة«Hermenein» و هرمنيا «Hermeneia» به صورت‎هاي مختلف در متون بر جاي مانده از قديم ديده ميشود، که ارسطو رساله‎اي بزرگ در ارغنون را به آن اختصاص داد و بخشي از آن را «پاري‎ارمنياس»[15] به‎معني « درباب تفسير» ناميد، و دان‎هاور[16] در1645 کتابي «تفسير قدسي[17]» به اين نام نوشت، اين کلمه از همان ابتدا به«علم تفسير وتأويل» بويژه به «اصول تفسير متن» دلالت داشته است.

اما در اصطلاح ميتوان گفت كه هرمنوتيك با در نظر داشت سير تاريخي آن، به معاني متعدّدي به ‎كار رفته است، كه به ‎نوعي همة آن معاني ريشه در تفسير و تأويل متون ديني، دين، مسايل اخلاقي، اجتماعي و روش تأويل و تفسير متون مقدّس دارند. تا اواخر قرن هجدهم بر مباني و اصولي نسبتاً واحد و ثابتي كه ارسطو سهم عمده‏اي در بيان و تدوين آن‏ها داشت جاري بود، و با نگارش كتاب هرمنوتيك قدسي توسط يوهانس رامباخ[18] «1735» و اراية اصل «انطباق تفسير با متن‏» به‌‌‌عنوان مهم‏ترين اصل تفسير وارد مرحله جديدي شد.[19]

نظريّة ريطوريقايِ ارسطو(Rhetoric) يونان باستان تا سدة نوزده به‌‌‌عنوان علم معاني و بيان منش آموزشي داشت. اما با پيدايش جنبش رمانتيك و سپس با پيدايش پوزيتويسم، اين علم رو به زوال نهاد و سرانجام در سال 1885م از برنامه‏هاي آموزشي فرانسه كنار گذاشته شد[20]. پس از آن در حوزه هرمنوتيك جديد، انديشمندان غربي، به تلاش پي‌گير و مستمر دست‌زدند؛ با مباني مختلف نظريات، كشمكش‏ها و اختلافات فراواني در آن حوزه رخ‌داد و به‌طور عمده دو شاخه اساسي پيدا كرد كه تا به امروز ادامه دارد.

     1. دور قديم هرمنوتيك

هرمنوتيك داراي دو مرحله اساسي و داراي دو اصطلاح فراگير مي‏باشد: اصطلاح عام كه ريشه در هرمنوتيك كهن دارد و اصطلاح خاص كه قدمت زيادي نداشته و به اواخر قرن 18 باز مي‏گردد. در اصطلاح عام و كهن آن، هر بحثي كه مربوط به تفسير باشد و اصول و ضوابطي را در جهت كشف مراد مؤلّف در رسيدن به معناي نهايي متن معرفي كند يا وجود چنين اموري را انكار نمايد، در حوزه مباحث هرمنوتيكي قرار مي‏دهد.[21]

در هرمنوتيك كهن‏ دست‌يابي به‌معناي اصلي و نهايي متن پذيرفته بود، نظريّة تفسير کتاب مقدّس، روش شناسي عام لغوي، هرگونه فهم زباني، مبناي روش‎شناختي (علوم انساني)[22] و... را ميتوان از دوره‎هاي هرمنوتيك كهن دانست. با توجّه به اين نگرش، هر متني كه انسان نوشته باشد، معنايي دارد كه مراد ذهن مؤلّف بوده است و كشف نيّت مؤلّف هر چند دشوار باشد ناممكن نيست و در مقابل، متني كه خداوند فرمان به نوشتن آن داده است، معنايي باطني دارد كه كشف آن براي ما ناممكن است; هر چند كه معناي ظاهري آن را مي‏توان شناخت.[23] تاويل متن، در حكم كوشش براي راه‏يابي به افُق معنايي اصيل متن است... و متن به هر رو معنايي دارد; خواه ما آن را بشناسيم، خواه نشناسيم و اين باوري است «كلام محوري‏» ميگويند، كه به هر دليل، معنا را موجود و حاضر مي‏داند، جدا از اين‌كه ما به اين «حضور» آگاه باشيم يا نه.[24]

2. دَور جديد هرمنوتيك

اين دَور كه با اصل «انطباق تفسير با متن‏» در نوشته رامباخ شروع شد و با يوهان‌مارتين كلادنيوس(1759) كه اساس هرمنوتيك را «نيّت مؤلّف‏» قرار داد، ادامه يافت. سه تحوّل مهم به خود ديده است، از اين سه تحوّل با نام هرمنوتيككلاسيك شلايرماخر (1834)، آگوست‏بك[25] (1867) و ويلهلم ديلتاي(1911) و هرمنوتيك جديد هايدگر[26] (1976) و گادامر(1900) و بالاخره هرمنوتيك نئوكلاسيك هرش ياد شده است. هرمنوتيك نئوكلاسيك كه بعد از گادامر شروع شد، در واقع بازگشتي به انديشه‏هايِ كلاسيك هرمنوتيك مي‏باشد.[27] دَورِ جديد هرمنوتيك به دو شاخه يا دو ديدگاه عمده كه هر يك داراي مباني مشترك مي‏باشند، تقسيم مي‏گردد. ديدگاه نخست در بستر كهن هرمنوتيك، با ديدگاه‏هاي شلايرماخر شروع گرديد و با ظهور هرش[28] به جريان نئوكلاسيك پيوند مي‏خورد و اين ديدگاه به مباني و انديشه‏هاي اصولي اكثر دانشمندان اصول فقه بسيار نزديك است.

شاخة كلاسيك و نئوكلاسيك، علم هرمنوتيك را نظام عام و روش‌شناختي در باب تأويل مي‏انگارد.[29] درحاليكه ديدگاه دوم «نئوكلاسيك» كه در بستر«پديدارشناسي هرمنوتيك‏» هايدگر كه در قلمرو هستي‏شناسي بوده و توسط گادامر به گستره شناخت‏شناسي كشيده شده است.[30] علم هرمنوتيك را كاوشي فلسفي در خصوص خصلت ‏شرايط لازم براي هر گونه فهم محسوب مي‏كند.[31] ميدان علم هرمنوتيک و قلمرو آن (تقريباً به ترتيب زماني) اين‌گونه توصيف شده است.[32]

1.       نظريّة تفسير کتاب مقدّس «مسيحيان و ارباب کليسا»؛                                                  

2.       روش شناسي عام لغوي؛                                    

3.       هرگونه فهم زباني؛

4.       مبناي روش شناختي(علوم انساني)[33] «ويلهم دلتاي و...»؛

5.       نظام‎هاي تأويل؛

6.       علم قواعد فهم متون «آگوست ولف و...»؛

7.       روش شناخت و جلوگيري از بد فهمي «شلايرماخر و...»؛

8.       تبين ماهيّت فهم و پديدارشناسي وجود (فلسفي) «هايدگر گادامر و...»؛

9.       هرمنوتيک انتقادي «يورگنهابرماس، آپل و...»؛

10.   پديدارشناختي «پل ريکور و...».

دريک تقسيم بندي کلي نمودار رشد هرمنوتيک در چهار مکتب مهم مورد ارزيابي و تحليل قرار ميگيرد: الف‎ـ‎ هرمنوتيک‎ کلاسيک قرن ‎هفدهم (دانهاور و...). ب‎ـ‎ هرمنوتيک رمانتيک[34] قرن هجدهم (شلايرماخر و...) ج‎ـ هرمنوتيک فلسفي[35] قرن بيستم (هايدگر، گادمر و...) دـ هرمنوتيك پسامدرن (ميشل‎فوكو و...)، كه به كوتاهي به توضيح هركدام ميپردازيم:

3. هرمنوتيك كلاسيك[36]

هرمنوتيك و تفسيري كه دانهاور در سال 1654 او را عنوان كتاب «تفسيرمتون مقدّس» خود قرارداد، از مفهوم هرمنوتيك كلاسيك حكايت داشت. اوّلين دانش تفسير متون در غرب يا هرمنوتيك كلاسيك، مبناي رويكرد ويژه در كيفيت تفسير متون است.

هرمنوتيك كلاسيك دانشي است كه قواعد و اصولِ تفسير متون را كشف مي‎كند و در واقع منطق گفتمان است. اين رويكرد از هرمنوتيك؛ روشِ فهم صحيح متن را فراهم آورده و قواعد ابهام زدايي متون مبهم را ارايه مي‎دهد. بنابراين انديشمدان عصر رنسانس[37]، در فهم متون مقدّس مرجعيت كليسا را مردود مي‎دانستند و معتقد بودند كه فهمِ متون بايد با يك شيوه و قاعدة مشخص صورت پذيرد. با پيدايش اين سبك از هرمنوتيك، بابي تازه گشوده شد، قواعد و اصولِ منظّم در واقع منطق و روش تفسير متون فرا روي آن‎ها نهاده شدند. در طي همين سال عده‎ي زيادي با تأثير پذيري از نهضت اصلاح ديني[38] و پروتستانسيم، از كليساهاي رسمي جدا شده، و مراسم مذهبي جدا بر پا كردند.[39] هرمنوتيك كلاسيك در واقع واكنش به عدم قاعده‎منديِ تفسير متون بود كه در بستر، عصر روشنگري تكون يافت.

اين سبك عميقاً متأثر از روشنگران(Inlightments) و عقل‎گرايي و عصر روشنگري است، روشنگران معتقد بودند كه فهمِ هر چيز ممكن است و انسان مي‎تواند با عقل خود به همة حقايق دست يابد و در عمل فهم بايد با به‌كار بردن قواعد و اصول «روش فهم» موانع را برداشت، بنا ‌‌‌براين وجود مانع امرِ غيرعادي و غيرطبيعي است.[40]

4. هرمنوتيك رمانتيك

هرمنوتيك كلاسيك تا اواخر قرن هجدهم در تفسير متون جهان رواج داشت، در قرن نوزدهم ديدگاه «ديگري» آمد كه علي‎رغم تفاوت‎هاي آن با هرمنوتيك كلاسيك، بر همان آموزه‎ها تأكيد داشت، فريدريك شلايرماخر[41] (1768-1834) متكلم آلماني و معمار ليبراليسم ديني، ديدگاهي را كه از آن بنام «هرمنوتيك رمانتيك[42]» ياد مي‎شود، در مقابلِ نظريّة هرمنوتيك كلاسيك عرضه كرد. هرمنوتيك شلايرماخر را رمانتيك مي‎گويند، به جهت اين‌كه نظريّة او متأثر از رمانتيسم است.[43]

هرمنوتيك وي بخشي از جنبش رمانتيك اوّليه است، كه از 1795 تا 1810 حيات نظريِ اروپاي مركزي را به چالش انداخت، زيبايي‎شناسي و فن جديد شعري كه فيلسوفاني نظير فيخته[44] و شيلنگ[45] خلق كرده بود مورد نقد قرارگرفت، و مفهوم هرمنوتيك از رمزگشايي «معناي مفروض» يا «برطرف كردن موانعِ وصول به‌فهم كامل و صحيح» پا فراتر گذاشته بلكه «فهميدن» را پايه و اساس قرار داده و به جانب روشن‎سازي شرايطْ براي امكانِ فهم و گونه‌هايِ تفسير گسترش يافت.

قبل از جنبش رمانتسيم، گمان براين بود كه خوانندة متن همه چيز را مي‎فهمد و تمام معاني درون متني در دسترس اوست[46]. اما شلايرماخر؛ با پذيرفتن گرايش‎هاي رمانتيك‎ها، در باب تفسير متون معتقد بود، كه بد‌ فهمي امر طبيعي و عادي است و امكان بدفهمي همواره وجود دارد. به اين معنا كه فهمِ دقيق، صحيح و مطابق با واقع آسان نيست، هرمنوتيك رمانتيك حدس و پيش‎گويي را دخيل در فهم متن دانسته كه اين امر معناي واقعي و نهايي متن، فهم و تفسير را به شك و ترديد مي‎كشاند؛ و از سويي فهمِ عيني متن و درك مقصودِ مؤلّف را ممكن مي‎داند. جنبش رمانتيسم، متأثر از انقلاب كپرنيكي ايمانوئل‎كانت[47] در فلسفه است. كتاب «نقد عقل محضِ» كانت، شأن و منزلتِ «عقل محض» را تنزل داد و زمينه را براي انتقال از عقل‎گرايي عصر روشنگري به رمانتيسم فراهم كرد. عقل‎گرايي آن بود كه ذهن آدمي علي‎رغم محدوديت آن، مي‎تواند با تفكّر و انديشه، ساختارِ منطقي و منظّم جهان را درك كند و در او نفوذ نمايد.

اما كانت؛ با جدا سازي شئ في‎نفسه(نومن)[48] و پديدار(فنومن) اين نكته را طرح كرد: «آنچه براي ما معلوم مي‌شود پديدارها است كه ذهن آن‎ها را تنظيم مي‎كند.»[49] پس اشيا في‎نفسه نا پيدا و دور از دسترس ما هستند. اين نكته يكي از مباني پيدايش رمانتيسم و ظهور هرمنوتيك مدرن و رمانتيك شد.[50]

بعضي انديشمندان، براي هرمنوتيک از نظر گرايش و درون‌مايه، سه مرحله‌ ذکر کرده‌اند: روش‎شناسي، روان‎شناسي و فلسفي که به‌ترتيب به ارباب کليسا، شلايرماخر و هايدگر و گادامر نسبت داده است.[51] بنابراين در مسير دگرديسي هرمنوتيک اين تحوّلات را با گرايش‎هاي ذيل ميتوان ياد کرد: درآغاز، راه و روشي براي حصولِ فهمِ صحيح از متون ديني و کتاب مقدّس بود، و سپس مطلق تفسير متون را دنبال کرد، و بعد از آن روش‎شناختي قاعده‎مند متون را ادامه داد، از زمان ديلتاي[52] روش کسب علوم انساني بود.

ولي از زمان هايدگر[53]، و گادامر[54] به اين طرف در طي يک انديشه‎ورزي فلسفي توسط هيدگر اتم هرمنوتيک عام[55] شکافته شد؛ حاصل اين آزمايش فکري «هرمنوتيک فلسفي» به‎وجود آمد، که بدون توجّه به ‌صحت ‌‌و سقم فهم در صدد اراية نگرش توصيفي و پديدارشناختي نسبت به «ماهيّت فهم و شرايط حصول آن» برآمد بنابراين در سير تکون هرمنوتيک سه مرحلة کلي مشاهده ميشود: اوّل؛ هرمنوتيک کلاسيک «دانهاور و...»، دوم؛ هرمنوتيک مدرن و رمانتيک «شلايرماخر و...»، و سوم؛ هرمنوتيک فلسفي«هيدگر وگادامر».

5. هرمنوتيک فلسفي

هرمنوتيکفلسفي[56] رويکرد ويژهاي استدرمسألة «فهم وتفسير»که با رويکردهاي هرمنوتيک کلاسيک و هرمنوتيک رمانتيک تفاوت اساسي و بنيادين دارد، بر اساس اين دو سبک، هرمنوتيک روشي است که به‎دنبال کشف قواعد و اصول تفسير و فهم متون ميباشد، که منطق گفتمان است. اما هرمنوتيک فلسفي بر آنست که، هرمنوتيک يک امر«روش» مداري و يا «معرفت شناسي» نيست؛ بلکه فهم و دانستن را با ديدگاه فلسفي بررسي ميکند.[57]

هرمنوتيک فلسفي توسط فيلسوف آلماني مارتينهايدگير[58] (1889- 1976) در قرنبيستم با تفاوت‎هاي اساسي با دو هرمنوتيک ديگر، در جوامع علمي رواج يافت، او با انديشة فليسوفانه و ديد تفسيري خود هرمنوتيک را در ابتداي قرن بيستم انفجار داد و از آن تحوّل، هرمنوتيک نه فقط در شاخههاي علوم انساني و فلسفه، که در حوزههاي وجود‌شناسي، اعتقاد، اخلاق، و...، گسترش پيدا کرد. او اين تجربة هرمنوتيكي خويش را، فلسفي اعلام كرد.

 شاگرد او هانسگئورگگادامر[59] (2002-1900) کار فلسفي او را بسط و گسترش داد، از مهمترين آموزههاي هرمنوتيک فلسفي که زمينههاي اصلي چالش و حساسيت در تفکر ديني و در سطح کل در امر فهم بودهاند، به شرح ذيل مرور ميشوند:[60]

1.       فهم متن، محصول ترکيب و امتزاج افُق معنايي مفسّر با افُق معنايي ‎متن است.

2.  درک عيني متن، يعني فهم مطابق با واقع، امکان پذير نيست.

3.  فهم متن، عمل بي پايان است، امکان قرائتهاي مختلف از متن بدون هيچ محدوديتي وجود دارد.

4.  هيچ گونه فهم غيرسيّالي وجود ندارد، همة فهمها سيّال، گذرا و تاريخ‎مند هستند، درک نهايي و غير قابل تفسيري از متن نداريم.

5.  هدف از تفسير متن؛ درکمراد مؤلّف‌ نيست، نويسنده يکيازخوانندگان متن است.

6.     دخالت پيش‎دانسته‎ها در عمل فهم.

7.     تفکيک افُق معنايي مفسّر از متن.

8.     تأکيد بر نقش فاصلة بيگانه ساز ميان مفسّر در متن. [61]

9.     تاريخ‎مندي متن و فهم.  

10.        معياري براي سنجش تفسير معتبر از نامعتبر نداريم، زيرا که در اصل چيزي بنام تفسير معتبر وجود ندارد.

11.        هرمنوتيک فلسفي، يعني نسبت‎گرايي تفسيري.[62]

12.        هرمنوتيک فلسفي، تقويت کنندة پلوراليسم معرفتي.

13.        شکاکيّت در امر درک و فهم به صورت غير مستقيم وجود دارد.

14.        همة قرائتهاي از متن حاصل ميشوند، معتبرند.

6. هرمنوتيك پسامدرن

در هرمنوتيك پسامدرن باور به كلامِ نهايي و درستِ مطلق، خنده‌دار مي‏نمايد.[63] «آزادي اساس روايت است و توالي بيان تنها با گريز از قطعيت و ايقان شكل مي‏گيرد و اساساً مفاهيم درست‏ يا نادرست وجود ندارد.[64] ليوتارد مي‏نويسد: «نبودن معنا متأثر از منش پسامدرن است‏».[65] البته اين انديشه مورد پسند شالوده شكناني[66] چون دريدا و پيروان او نيز قرار دارد، آن‎ها معتقدند كه مفسّر نميتواند با معناي اصلي و اوّليه ارتباط برقرار كند. در واقع، همة روايت‏ها از معناي يك متن احتمالي و نسبي اند.

هرمنوتيک تا قبل از«هايدگر» روشي عام براي تفسير بود چنانچه در هرمنوتيک کلاسيکِ (پيش‎ازشلايرماخر) هدفِ انديشمندان هرمنوتيک ‎دست‎يابي ‎به ‎نظريّة در باب «تفسير متون» بود. در هرمنوتيک‌رمانتيک «شلايرماخر» و«ديلتاي» نظريّة هرمنوتيکي از شاخة خاص از معرفت، به اراية نظريّة عام در باب «روش‎شناسي مطلق علوم انساني» ارتقا يافت.[67]

در راستاي هرمنوتيك‌مدرن، نئوكلاسيك و فلسفي، رويكرد ديگري به مباحث هرمنوتيك با آراي ميشل فوكو شروع گرديده كه «هرمنوتيك پسامدرن‏» ناميده شده است. در هرمنوتيك پسامدرن، معني الفاظ نهفته است و ظاهر نمي‏باشد، هر سازمان يا نهادي برخوردار از يك گفتمان خاص مي‏باشد كه در آن نهاد خاص، الفاظ يك معناي خاص مي‏دهند.

در اين دُور هرمنوتيك با تحليلي انتقادي و توجيهي، همه چيز در دنيا بر مدار سلطه و قدرت معنا پيدا مي‏كند و فرض اين است كه همه چيز بر اساس قدرت شكل گرفته است و بايد شكل بگيرد. و همه معاني به دنبال سلطه‏اي شكل مي‏گيرد كه با رضايت‌مندي خاص‌ محكومان قدرت پديد مي‏آيد.[68] ليوتارد[69] (1924) و دلوز را مي‏توان از دستة دانشمندان هرمنوتيكِ‌پسامدرن تلقي نمود. «ليوتارد، خرد و قدرت را يكي مي‏داند و معتقد است‏ خرد علمي، توجيه‏گر اقتدار مي‏باشد[70]». وي اين حكم را مطرح كرد كه: ما فقط مي‏پنداريم به حقيقت رسيده‏ايم اما آن‏چه حقيقت مي‏پنداريم، در واقع اشتياق ما به يافتن حقيقت است. در هرمنوتيك پسامدرن باور به كلام نهايي و درستِ مطلق خنده‌دار مي‏نمايد.[71] «آزادي اساس روايت است و توالي بيان تنها با گريز ازقطعيت و ايقان شكل مي‏گيرد و اساساً مفاهيم درست‏ يا نادرست وجود ندارد.[72]

امروزه بحث در بارة گزارههاي ياد شده بخش بزرگي از رويکرد هر منوتيک را به‎ خود اختصاص داده است، همان‌طور که ذکر شد، در تحوّل علم هرمنوتيک، يکي از بخش‎هاي آن هرمنوتيک متن است، برخي از نظريّههاي هرمنوتيک متن، مبناي قرائت‌ پذيرانگاري دين است. هرمنوتسينهاي متن، به سه گرايش کلان طبقه بندي ميشوند:

 الف‎ـ مؤلّف مداران؛ که رسالت مفسّر را«مرادکاوي» و«کشفِ قصد مؤلّف و متکلم» قلمداد ميکنند.

ب‎ـ متن مداران؛ که براي متن شخصيت مستقل از مؤلّف و...، ميانگارند و تفسير را «معني ورزي » تلقي ميکنند و معتقدند که متن با قطع نظر از مراد و قصد مؤلّف، معاني گوناگون را تحمل ميکنند که مي‌توان آن‎ها را معتبر انگاشت.

 ج‎ـ مفسّر مداران؛ معتقدند که متن صامت است، ذهنيّت، پيش‎فرض‎ها و شخصيت مخاطب و مفسّر نقش اوّل را در برداشت از متن بازي ميکنند، علايق وسلايق مفسّر آن‎قدر دخالت دارد که جاي متن در فهم عوض ميشود، گويا مفسّر هر چه از متن ميگويد، در بارة خودش ميگويد که به آن حلقوي بودن فهم ميگويند.[73]

دانشمندان فلسفي از جمله ريچاردپالمر قلمرو هرمنوتيک را به هرمنوتيک فلسفي منحصر ندانسته و سه گسترة کاملاً متمايز را در قلمرو هرمنوتيک ذکر ميکند:

1. هرمنوتيک خاص[74]؛ که بيانگر اوّلين لايههاي شکل‎گيري هرمنوتيک به منزلة شاخههاي از دانش ميباشد.[75]  

2. هرمنوتيک عام[76]؛ نشان دهندة هرمنوتيک روش‎شناسي است، كه درصدد ارايه روش فهم و تفسير ‎</