|
|
|
نگاهي به پيدايش و دگرديسي هرمنوتيك[1] اشاره: در اين مقاله سعي بر اين است كه دورههاي پيدايش هرمنوتيك و نحوة رشد آن را مورد بررسي قرار داده، و كاربردهاي مختلف هرمنوتيك را در آن ادوار بيان دارد، و در نهايت مفاهيم مختلف هرمنوتيك را كه هرمنوتسينها ارايه دادهاند،تبيين نمايد. اين لفظ در لغت بهمعناي علم تفسير، تعبير و آيين تفسيري كتاب مقدّس، بهكار رفته است[2]. كه از فعل يوناني «Hermeneuin» بهمعناي”تفسيركردن“ و معناي اسمي آن «Hermeneia» يعني«تفسير» اشتقاق[3] يافته است. وقتي از هرمنوتيک بهعنوان شاخة از معرفت و مجموعه از تلاشهاي فکري و نظري ياد شده و به گسترة عام هرمنوتيک نظر داشته باشيم حرف«s» را در انتهاي آن قرار ميدهيم و«hermeneutics» تلفظ ميکنيم. بعضيها مانند «جمزرابينسون» ذکر«s» را لازم نميداند[4]، چون ميگويد در زبانهاي ديگر در آلماني«hermeneutik»، در فرانسه «hermenetique» و در لاتين «hermenutica» همگي بدون پسوند«s» تلفظ ميشوند. اما زمانيکه زيرشاخهها و مفهوم وصفي آن (مکتب هرمنوتيک) منظور باشد، نظير: «هرمنوتيک قدسي يا کتاب مقدّس»، «هرمنوتيک ادبي»، «هرمنوتيک هيدگر» و...، کلمه هرمنوتيک گاه با «s» و گاهي بدون آن تلفظ ميشود.[5] اين واژه به هِرمس خداي پيام رسان يونانيان ارتباط روشني دارد، هرمس؛ خداي يونان باستان، رسول و پيامآور خدايان، خالقِ سخن و تفسير كننده خواستههاي خدايان براي مردمان پنداشته ميشده است[6]. يونانيان به هرمس[7] «كشف زبان و خط» را نسبت داده و همينطور فرايند«به فهم در آوردن» اشيا را كار او ميداند.[8] در اساطير يونان هرمس همان ايزدي است که در اساطير روم به مرکوري معروف بوده و او فرزند زئوس[9]، و مايا است. صفات و کارکرد او در اساطير يونان بسيار متناقض و پيچيده است:[10] الف. او در ميان ايزدان مسؤول باروري و تکثير جانوران برروي زمين بوده است؛ ب. او ايزد دولت و نعمت بوده، بازرگانان و مسافران را مدد ميرسانده است؛ ج. آموزنده بوده، سخنوري و فصاحت را به راهزنان ميآموخت؛ د. پيام آور، که پيامها را به مخاطبان رسانده و قابل درک و فهم در ميآورد. جانميتيلز، در کتاب اسطورهشناسي خود صفحه 278 مينويسد: «هرمس برروي باد مينشسته و در مدّت زمان کوتاهي همة دنيا را طي ميکرده است، او در اوّلين روز زاده شدنش گلهاي از آپولون ربود آنگاه چنگ را آفريد ونيز گلهاي آپولون را براي خدايان قرباني کرد». هيدگر ميگويد هرمس آورنده تقدير بشر است ونيز آشکار کننده آن[11]. بنابراين هرمنوتيك متضمن مفاهيم چون: بيان، گفتن، توضيح و ترجمه ميباشد، و در ريشههاي اوّلية خود در رمزگشايي و تفسير قدسي بهکار ميرفته است، بعدها براي تفسير متون ادبي بهکار رفت؛ الينورشافر: «آتنيهاي قرن پنجم قبل از ميلاد که ارادت خاصي به ايلياد و اوديسة هومر داشتند بسياري از مفاهيم آنرا به دليل آنکه لهجههاي فراوان روستاي در متن بکار رفته بود، دريافت نميکردند. لاجرم به تفسير نوشتههاي هومر ميپرداختند» که در قرن اوّل قبل از ميلاد نيز جمعي از متفکران در مدرسه اسکندرية يونان به تأويلهاي تمثيلي آثار هومر دست ميزدند.[12] هرمنوتيک از دوران کهن بهعنوان روش تفسير متون در بين مسيحيان و مسلمانان مطرح بوده است، و اين روش تفسيري از جانب متفکران نظير کلادينوس[13]، آگوست ولف[14]، شلايرماخر، ويلهمديتاي، هايدگر و گادامر ازحيث تعريف، رويکرد، مفهوم، رهيافت، نتيجه، قلمرو و هدف تمايزهاي پيدا کرده و مفاهيم تفسيري مختلف از آن ارايه دادهاند. در اكثر كاربردها هرمنوتيك به تأويل كردن و معناي اسمي آن «Hermeneia» بهمعناي تأويل نيز ترجمه شده است، و شكلهاي مختلف واژة هرمنوتيك«به فهم در آوردن چيزي، يا موقعيّت مبهم» را در خود دارد. واژة«Hermenein» و هرمنيا «Hermeneia» به صورتهاي مختلف در متون بر جاي مانده از قديم ديده ميشود، که ارسطو رسالهاي بزرگ در ارغنون را به آن اختصاص داد و بخشي از آن را «پاريارمنياس»[15] بهمعني « درباب تفسير» ناميد، و دانهاور[16] در1645 کتابي «تفسير قدسي[17]» به اين نام نوشت، اين کلمه از همان ابتدا به«علم تفسير وتأويل» بويژه به «اصول تفسير متن» دلالت داشته است. اما در اصطلاح ميتوان گفت كه هرمنوتيك با در نظر داشت سير تاريخي آن، به معاني متعدّدي به كار رفته است، كه به نوعي همة آن معاني ريشه در تفسير و تأويل متون ديني، دين، مسايل اخلاقي، اجتماعي و روش تأويل و تفسير متون مقدّس دارند. تا اواخر قرن هجدهم بر مباني و اصولي نسبتاً واحد و ثابتي كه ارسطو سهم عمدهاي در بيان و تدوين آنها داشت جاري بود، و با نگارش كتاب هرمنوتيك قدسي توسط يوهانس رامباخ[18] «1735» و اراية اصل «انطباق تفسير با متن» بهعنوان مهمترين اصل تفسير وارد مرحله جديدي شد.[19] نظريّة ريطوريقايِ ارسطو(Rhetoric) يونان باستان تا سدة نوزده بهعنوان علم معاني و بيان منش آموزشي داشت. اما با پيدايش جنبش رمانتيك و سپس با پيدايش پوزيتويسم، اين علم رو به زوال نهاد و سرانجام در سال 1885م از برنامههاي آموزشي فرانسه كنار گذاشته شد[20]. پس از آن در حوزه هرمنوتيك جديد، انديشمندان غربي، به تلاش پيگير و مستمر دستزدند؛ با مباني مختلف نظريات، كشمكشها و اختلافات فراواني در آن حوزه رخداد و بهطور عمده دو شاخه اساسي پيدا كرد كه تا به امروز ادامه دارد. هرمنوتيك داراي دو مرحله اساسي و داراي دو اصطلاح فراگير ميباشد: اصطلاح عام كه ريشه در هرمنوتيك كهن دارد و اصطلاح خاص كه قدمت زيادي نداشته و به اواخر قرن 18 باز ميگردد. در اصطلاح عام و كهن آن، هر بحثي كه مربوط به تفسير باشد و اصول و ضوابطي را در جهت كشف مراد مؤلّف در رسيدن به معناي نهايي متن معرفي كند يا وجود چنين اموري را انكار نمايد، در حوزه مباحث هرمنوتيكي قرار ميدهد.[21] در هرمنوتيك كهن دستيابي بهمعناي اصلي و نهايي متن پذيرفته بود، نظريّة تفسير کتاب مقدّس، روش شناسي عام لغوي، هرگونه فهم زباني، مبناي روششناختي (علوم انساني)[22] و... را ميتوان از دورههاي هرمنوتيك كهن دانست. با توجّه به اين نگرش، هر متني كه انسان نوشته باشد، معنايي دارد كه مراد ذهن مؤلّف بوده است و كشف نيّت مؤلّف هر چند دشوار باشد ناممكن نيست و در مقابل، متني كه خداوند فرمان به نوشتن آن داده است، معنايي باطني دارد كه كشف آن براي ما ناممكن است; هر چند كه معناي ظاهري آن را ميتوان شناخت.[23] تاويل متن، در حكم كوشش براي راهيابي به افُق معنايي اصيل متن است... و متن به هر رو معنايي دارد; خواه ما آن را بشناسيم، خواه نشناسيم و اين باوري است «كلام محوري» ميگويند، كه به هر دليل، معنا را موجود و حاضر ميداند، جدا از اينكه ما به اين «حضور» آگاه باشيم يا نه.[24] 2. دَور جديد هرمنوتيك اين دَور كه با اصل «انطباق تفسير با متن» در نوشته رامباخ شروع شد و با يوهانمارتين كلادنيوس(1759) كه اساس هرمنوتيك را «نيّت مؤلّف» قرار داد، ادامه يافت. سه تحوّل مهم به خود ديده است، از اين سه تحوّل با نام هرمنوتيككلاسيك شلايرماخر (1834)، آگوستبك[25] (1867) و ويلهلم ديلتاي(1911) و هرمنوتيك جديد هايدگر[26] (1976) و گادامر(1900) و بالاخره هرمنوتيك نئوكلاسيك هرش ياد شده است. هرمنوتيك نئوكلاسيك كه بعد از گادامر شروع شد، در واقع بازگشتي به انديشههايِ كلاسيك هرمنوتيك ميباشد.[27] دَورِ جديد هرمنوتيك به دو شاخه يا دو ديدگاه عمده كه هر يك داراي مباني مشترك ميباشند، تقسيم ميگردد. ديدگاه نخست در بستر كهن هرمنوتيك، با ديدگاههاي شلايرماخر شروع گرديد و با ظهور هرش[28] به جريان نئوكلاسيك پيوند ميخورد و اين ديدگاه به مباني و انديشههاي اصولي اكثر دانشمندان اصول فقه بسيار نزديك است. شاخة كلاسيك و نئوكلاسيك، علم هرمنوتيك را نظام عام و روششناختي در باب تأويل ميانگارد.[29] درحاليكه ديدگاه دوم «نئوكلاسيك» كه در بستر«پديدارشناسي هرمنوتيك» هايدگر كه در قلمرو هستيشناسي بوده و توسط گادامر به گستره شناختشناسي كشيده شده است.[30] علم هرمنوتيك را كاوشي فلسفي در خصوص خصلت شرايط لازم براي هر گونه فهم محسوب ميكند.[31] ميدان علم هرمنوتيک و قلمرو آن (تقريباً به ترتيب زماني) اينگونه توصيف شده است.[32] 1. نظريّة تفسير کتاب مقدّس «مسيحيان و ارباب کليسا»؛ 4. مبناي روش شناختي(علوم انساني)[33] «ويلهم دلتاي و...»؛ 6. علم قواعد فهم متون «آگوست ولف و...»؛ 7. روش شناخت و جلوگيري از بد فهمي «شلايرماخر و...»؛ 8. تبين ماهيّت فهم و پديدارشناسي وجود (فلسفي) «هايدگر گادامر و...»؛ 9. هرمنوتيک انتقادي «يورگنهابرماس، آپل و...»؛ 10. پديدارشناختي «پل ريکور و...». دريک تقسيم بندي کلي نمودار رشد هرمنوتيک در چهار مکتب مهم مورد ارزيابي و تحليل قرار ميگيرد: الفـ هرمنوتيک کلاسيک قرن هفدهم (دانهاور و...). بـ هرمنوتيک رمانتيک[34] قرن هجدهم (شلايرماخر و...) جـ هرمنوتيک فلسفي[35] قرن بيستم (هايدگر، گادمر و...) دـ هرمنوتيك پسامدرن (ميشلفوكو و...)، كه به كوتاهي به توضيح هركدام ميپردازيم: هرمنوتيك و تفسيري كه دانهاور در سال 1654 او را عنوان كتاب «تفسيرمتون مقدّس» خود قرارداد، از مفهوم هرمنوتيك كلاسيك حكايت داشت. اوّلين دانش تفسير متون در غرب يا هرمنوتيك كلاسيك، مبناي رويكرد ويژه در كيفيت تفسير متون است. هرمنوتيك كلاسيك دانشي است كه قواعد و اصولِ تفسير متون را كشف ميكند و در واقع منطق گفتمان است. اين رويكرد از هرمنوتيك؛ روشِ فهم صحيح متن را فراهم آورده و قواعد ابهام زدايي متون مبهم را ارايه ميدهد. بنابراين انديشمدان عصر رنسانس[37]، در فهم متون مقدّس مرجعيت كليسا را مردود ميدانستند و معتقد بودند كه فهمِ متون بايد با يك شيوه و قاعدة مشخص صورت پذيرد. با پيدايش اين سبك از هرمنوتيك، بابي تازه گشوده شد، قواعد و اصولِ منظّم در واقع منطق و روش تفسير متون فرا روي آنها نهاده شدند. در طي همين سال عدهي زيادي با تأثير پذيري از نهضت اصلاح ديني[38] و پروتستانسيم، از كليساهاي رسمي جدا شده، و مراسم مذهبي جدا بر پا كردند.[39] هرمنوتيك كلاسيك در واقع واكنش به عدم قاعدهمنديِ تفسير متون بود كه در بستر، عصر روشنگري تكون يافت. اين سبك عميقاً متأثر از روشنگران(Inlightments) و عقلگرايي و عصر روشنگري است، روشنگران معتقد بودند كه فهمِ هر چيز ممكن است و انسان ميتواند با عقل خود به همة حقايق دست يابد و در عمل فهم بايد با بهكار بردن قواعد و اصول «روش فهم» موانع را برداشت، بنا براين وجود مانع امرِ غيرعادي و غيرطبيعي است.[40] هرمنوتيك كلاسيك تا اواخر قرن هجدهم در تفسير متون جهان رواج داشت، در قرن نوزدهم ديدگاه «ديگري» آمد كه عليرغم تفاوتهاي آن با هرمنوتيك كلاسيك، بر همان آموزهها تأكيد داشت، فريدريك شلايرماخر[41] (1768-1834) متكلم آلماني و معمار ليبراليسم ديني، ديدگاهي را كه از آن بنام «هرمنوتيك رمانتيك[42]» ياد ميشود، در مقابلِ نظريّة هرمنوتيك كلاسيك عرضه كرد. هرمنوتيك شلايرماخر را رمانتيك ميگويند، به جهت اينكه نظريّة او متأثر از رمانتيسم است.[43] هرمنوتيك وي بخشي از جنبش رمانتيك اوّليه است، كه از 1795 تا 1810 حيات نظريِ اروپاي مركزي را به چالش انداخت، زيباييشناسي و فن جديد شعري كه فيلسوفاني نظير فيخته[44] و شيلنگ[45] خلق كرده بود مورد نقد قرارگرفت، و مفهوم هرمنوتيك از رمزگشايي «معناي مفروض» يا «برطرف كردن موانعِ وصول بهفهم كامل و صحيح» پا فراتر گذاشته بلكه «فهميدن» را پايه و اساس قرار داده و به جانب روشنسازي شرايطْ براي امكانِ فهم و گونههايِ تفسير گسترش يافت. قبل از جنبش رمانتسيم، گمان براين بود كه خوانندة متن همه چيز را ميفهمد و تمام معاني درون متني در دسترس اوست[46]. اما شلايرماخر؛ با پذيرفتن گرايشهاي رمانتيكها، در باب تفسير متون معتقد بود، كه بد فهمي امر طبيعي و عادي است و امكان بدفهمي همواره وجود دارد. به اين معنا كه فهمِ دقيق، صحيح و مطابق با واقع آسان نيست، هرمنوتيك رمانتيك حدس و پيشگويي را دخيل در فهم متن دانسته كه اين امر معناي واقعي و نهايي متن، فهم و تفسير را به شك و ترديد ميكشاند؛ و از سويي فهمِ عيني متن و درك مقصودِ مؤلّف را ممكن ميداند. جنبش رمانتيسم، متأثر از انقلاب كپرنيكي ايمانوئلكانت[47] در فلسفه است. كتاب «نقد عقل محضِ» كانت، شأن و منزلتِ «عقل محض» را تنزل داد و زمينه را براي انتقال از عقلگرايي عصر روشنگري به رمانتيسم فراهم كرد. عقلگرايي آن بود كه ذهن آدمي عليرغم محدوديت آن، ميتواند با تفكّر و انديشه، ساختارِ منطقي و منظّم جهان را درك كند و در او نفوذ نمايد. اما كانت؛ با جدا سازي شئ فينفسه(نومن)[48] و پديدار(فنومن) اين نكته را طرح كرد: «آنچه براي ما معلوم ميشود پديدارها است كه ذهن آنها را تنظيم ميكند.»[49] پس اشيا فينفسه نا پيدا و دور از دسترس ما هستند. اين نكته يكي از مباني پيدايش رمانتيسم و ظهور هرمنوتيك مدرن و رمانتيك شد.[50] بعضي انديشمندان، براي هرمنوتيک از نظر گرايش و درونمايه، سه مرحله ذکر کردهاند: روششناسي، روانشناسي و فلسفي که بهترتيب به ارباب کليسا، شلايرماخر و هايدگر و گادامر نسبت داده است.[51] بنابراين در مسير دگرديسي هرمنوتيک اين تحوّلات را با گرايشهاي ذيل ميتوان ياد کرد: درآغاز، راه و روشي براي حصولِ فهمِ صحيح از متون ديني و کتاب مقدّس بود، و سپس مطلق تفسير متون را دنبال کرد، و بعد از آن روششناختي قاعدهمند متون را ادامه داد، از زمان ديلتاي[52] روش کسب علوم انساني بود. ولي از زمان هايدگر[53]، و گادامر[54] به اين طرف در طي يک انديشهورزي فلسفي توسط هيدگر اتم هرمنوتيک عام[55] شکافته شد؛ حاصل اين آزمايش فکري «هرمنوتيک فلسفي» بهوجود آمد، که بدون توجّه به صحت و سقم فهم در صدد اراية نگرش توصيفي و پديدارشناختي نسبت به «ماهيّت فهم و شرايط حصول آن» برآمد بنابراين در سير تکون هرمنوتيک سه مرحلة کلي مشاهده ميشود: اوّل؛ هرمنوتيک کلاسيک «دانهاور و...»، دوم؛ هرمنوتيک مدرن و رمانتيک «شلايرماخر و...»، و سوم؛ هرمنوتيک فلسفي«هيدگر وگادامر». هرمنوتيک فلسفي[56] رويکرد ويژهاي است درمسألة «فهم وتفسير»که با رويکردهاي هرمنوتيک کلاسيک و هرمنوتيک رمانتيک تفاوت اساسي و بنيادين دارد، بر اساس اين دو سبک، هرمنوتيک روشي است که بهدنبال کشف قواعد و اصول تفسير و فهم متون ميباشد، که منطق گفتمان است. اما هرمنوتيک فلسفي بر آنست که، هرمنوتيک يک امر«روش» مداري و يا «معرفت شناسي» نيست؛ بلکه فهم و دانستن را با ديدگاه فلسفي بررسي ميکند.[57] هرمنوتيک فلسفي توسط فيلسوف آلماني مارتينهايدگير[58] (1889- 1976) در قرن بيستم با تفاوتهاي اساسي با دو هرمنوتيک ديگر، در جوامع علمي رواج يافت، او با انديشة فليسوفانه و ديد تفسيري خود هرمنوتيک را در ابتداي قرن بيستم انفجار داد و از آن تحوّل، هرمنوتيک نه فقط در شاخههاي علوم انساني و فلسفه، که در حوزههاي وجودشناسي، اعتقاد، اخلاق، و...، گسترش پيدا کرد. او اين تجربة هرمنوتيكي خويش را، فلسفي اعلام كرد. شاگرد او هانسگئورگگادامر[59] (2002-1900) کار فلسفي او را بسط و گسترش داد، از مهمترين آموزههاي هرمنوتيک فلسفي که زمينههاي اصلي چالش و حساسيت در تفکر ديني و در سطح کل در امر فهم بودهاند، به شرح ذيل مرور ميشوند:[60] 1. فهم متن، محصول ترکيب و امتزاج افُق معنايي مفسّر با افُق معنايي متن است. 2. درک عيني متن، يعني فهم مطابق با واقع، امکان پذير نيست. 3. فهم متن، عمل بي پايان است، امکان قرائتهاي مختلف از متن بدون هيچ محدوديتي وجود دارد. 4. هيچ گونه فهم غيرسيّالي وجود ندارد، همة فهمها سيّال، گذرا و تاريخمند هستند، درک نهايي و غير قابل تفسيري از متن نداريم. 5. هدف از تفسير متن؛ درک مراد مؤلّف نيست، نويسنده يکيازخوانندگان متن است. 6. دخالت پيشدانستهها در عمل فهم. 7. تفکيک افُق معنايي مفسّر از متن. 8. تأکيد بر نقش فاصلة بيگانه ساز ميان مفسّر در متن. [61] 10. معياري براي سنجش تفسير معتبر از نامعتبر نداريم، زيرا که در اصل چيزي بنام تفسير معتبر وجود ندارد. 11. هرمنوتيک فلسفي، يعني نسبتگرايي تفسيري.[62] 12. هرمنوتيک فلسفي، تقويت کنندة پلوراليسم معرفتي. 13. شکاکيّت در امر درک و فهم به صورت غير مستقيم وجود دارد. 14. همة قرائتهاي از متن حاصل ميشوند، معتبرند. در هرمنوتيك پسامدرن باور به كلامِ نهايي و درستِ مطلق، خندهدار مينمايد.[63] «آزادي اساس روايت است و توالي بيان تنها با گريز از قطعيت و ايقان شكل ميگيرد و اساساً مفاهيم درست يا نادرست وجود ندارد.[64] ليوتارد مينويسد: «نبودن معنا متأثر از منش پسامدرن است».[65] البته اين انديشه مورد پسند شالوده شكناني[66] چون دريدا و پيروان او نيز قرار دارد، آنها معتقدند كه مفسّر نميتواند با معناي اصلي و اوّليه ارتباط برقرار كند. در واقع، همة روايتها از معناي يك متن احتمالي و نسبي اند. هرمنوتيک تا قبل از«هايدگر» روشي عام براي تفسير بود چنانچه در هرمنوتيک کلاسيکِ (پيشازشلايرماخر) هدفِ انديشمندان هرمنوتيک دستيابي به نظريّة در باب «تفسير متون» بود. در هرمنوتيکرمانتيک «شلايرماخر» و«ديلتاي» نظريّة هرمنوتيکي از شاخة خاص از معرفت، به اراية نظريّة عام در باب «روششناسي مطلق علوم انساني» ارتقا يافت.[67] در راستاي هرمنوتيكمدرن، نئوكلاسيك و فلسفي، رويكرد ديگري به مباحث هرمنوتيك با آراي ميشل فوكو شروع گرديده كه «هرمنوتيك پسامدرن» ناميده شده است. در هرمنوتيك پسامدرن، معني الفاظ نهفته است و ظاهر نميباشد، هر سازمان يا نهادي برخوردار از يك گفتمان خاص ميباشد كه در آن نهاد خاص، الفاظ يك معناي خاص ميدهند. در اين دُور هرمنوتيك با تحليلي انتقادي و توجيهي، همه چيز در دنيا بر مدار سلطه و قدرت معنا پيدا ميكند و فرض اين است كه همه چيز بر اساس قدرت شكل گرفته است و بايد شكل بگيرد. و همه معاني به دنبال سلطهاي شكل ميگيرد كه با رضايتمندي خاص محكومان قدرت پديد ميآيد.[68] ليوتارد[69] (1924) و دلوز را ميتوان از دستة دانشمندان هرمنوتيكِپسامدرن تلقي نمود. «ليوتارد، خرد و قدرت را يكي ميداند و معتقد است خرد علمي، توجيهگر اقتدار ميباشد[70]». وي اين حكم را مطرح كرد كه: ما فقط ميپنداريم به حقيقت رسيدهايم اما آنچه حقيقت ميپنداريم، در واقع اشتياق ما به يافتن حقيقت است. در هرمنوتيك پسامدرن باور به كلام نهايي و درستِ مطلق خندهدار مينمايد.[71] «آزادي اساس روايت است و توالي بيان تنها با گريز ازقطعيت و ايقان شكل ميگيرد و اساساً مفاهيم درست يا نادرست وجود ندارد.[72] امروزه بحث در بارة گزارههاي ياد شده بخش بزرگي از رويکرد هر منوتيک را به خود اختصاص داده است، همانطور که ذکر شد، در تحوّل علم هرمنوتيک، يکي از بخشهاي آن هرمنوتيک متن است، برخي از نظريّههاي هرمنوتيک متن، مبناي قرائت پذيرانگاري دين است. هرمنوتسينهاي متن، به سه گرايش کلان طبقه بندي ميشوند: الفـ مؤلّف مداران؛ که رسالت مفسّر را«مرادکاوي» و«کشفِ قصد مؤلّف و متکلم» قلمداد ميکنند. بـ متن مداران؛ که براي متن شخصيت مستقل از مؤلّف و...، ميانگارند و تفسير را «معني ورزي » تلقي ميکنند و معتقدند که متن با قطع نظر از مراد و قصد مؤلّف، معاني گوناگون را تحمل ميکنند که ميتوان آنها را معتبر انگاشت. جـ مفسّر مداران؛ معتقدند که متن صامت است، ذهنيّت، پيشفرضها و شخصيت مخاطب و مفسّر نقش اوّل را در برداشت از متن بازي ميکنند، علايق وسلايق مفسّر آنقدر دخالت دارد که جاي متن در فهم عوض ميشود، گويا مفسّر هر چه از متن ميگويد، در بارة خودش ميگويد که به آن حلقوي بودن فهم ميگويند.[73] 1. هرمنوتيک خاص[74]؛ که بيانگر اوّلين لايههاي شکلگيري هرمنوتيک به منزلة شاخههاي از دانش ميباشد.[75] 2. هرمنوتيک عام[76]؛ نشان دهندة هرمنوتيک روششناسي است، كه درصدد ارايه روش فهم و تفسير |