|
|
|
|
جستاری در
تنزل موقعیت علما در
افغانستان پس
از طالبان
دگر گونی اجتماعی را خواه،یک عارضه تحمیلی بدانیم و یا آن را نوعی از انطباق بخشهای جامعه با مقتضیات جدید نام بگذاریم، در هر دو صورت،نمی توانیم از چگونگی آن، به لحاظ تاثیر اجتماعی که دارد غفلت کنیم،بدان معنا که کیفیت وقوع تغییر اجتماعی[i] و وپیامدهای مترتب بر آن الزاما به صورت یکسان پدیدار نمی گردد بلکه بیشتر به جایگاه ساختار دگرگون شونده،بستگی دارد،از این رو نمی توان اهمیت تغییر در نهاد دین را همپایه دگرگونی دانست که در نهاد اقتصاد به وقوع می پیوندد،دین به لحاظ کارکردش در تولید باورهای بنیادین برای افراد،سنگ بنای شخصیت آدم ها و هسته روابط اجتماعی آنان محسوب می شود؛وقوع هر نوع دگرگونی اجتماعی که در ارتباط با دین پدید آید،بدون شک یک تغییر با پیامدهای بسیار اساسی و تاثیر گذار خواهد بود؛بنابراین اگر بنا باشد ترتیب اولویت پژوهش در مورد تغییرات دریک کشور را مراعات کنیم یقینا دگرگونی که در موقعیت نهاد دین و کار گزاران آن اتفاق می افتد در آغاز فهرست قرار می گیرد . اولویت بندی در مطالعه مهمترین تغییرات در جامعه افغانستان نیز با همین رهیافت شایسته به نظر می رسد و مجموعه تحولات اجتماعی که در تاریخ افغانستان به وقوع پیوسته است اهمیت آن را تایید می کند،مهمترین رویداد های تاریخ این کشور در اثر ارتباط با اندیشه دینی رقم خورده است،اخراج نیروهای استعمار گر انگلیس،شکست تاریخی ارتش شوروی توسط مردم افغانستان،نبردهای قومی داخلی و...همگی کم و بیش به تقدس مذهبی آراسته بودند. در این نوشته تلاش شده است تغییرات مربوط به حضور اجتماعی دین در افغانستان با توجه به موقعیت کارگزاران نهاد دین در جامعه افغانستان به بررسی گرفته شود؛البته این نوشتار مبتنی بر این پیش فرض است که میان کاهش باورهای دینی مردم و تنزل موقعیت اجتماعی عالمان دینی به عنوان کار گزاران نهاد دین،پیوستگی اجتناب ناپذیر وجود دارد اما تنزل موقعیت اجتماعی عالمان دینی،به طور دقیق به معنای کاهش باور های دینی مردم نیست؛ به عبارت دیگر رابطه موقعیت عالمان دینی و باورهای دینی در عرصه اجتماع یک نوع پیوستگی یک طرفه است. برآورد هرگونه دگرگونی اجتماعی و ارایه تصویر قابل درک از آن بدون توجه به موقعیت ساخت یا نهاد دستخوش دگرگونی در زمان قبل از تغییر، معقول به نظر نمی رسد؛اگر دگرگونی در موقعیت علمای دینی را در افغانستان پس از طالبان مسلم فرض کنیم،ناگزیریم نخست موقعیت پیشین آنان را باز شناسیم و پس از آن با مقایسه وضعیت موجود،با گذشته کیفیت وقوع دگرگونی در موقعیت کارگزاران دین را بازگو نماییم. بررسی مقایسه ای، دگرگونی موقعیت کارگزاران دین را می توان از منظرهای مختلف انجام داد اما بخاطر رعایت اختصار در این مقاله موقعیت اجتماعی عالمان دینی صرفا در حوزه های سیاست، آموزش و تربیت و اوقات فراغت مورد مطالعه قرارخواهد گرفت .انتخاب اوقات فراغت به صورت یک گزینه مستقل، در برابر سیاست و تربیت از آن رو انجام شد که افغانستان بخاطر داشتن وضعیت آب و هوایی خاص،فصل زمستان در مناطق روستایی این کشور مردم را در فراغت و تعطیلی ناخواسته قرار می دهد؛در گذشته، این فصل از سال را مردم غالبا به فراگیری معارف و علوم اسلامی و انجام فرایض دینی اختصاص می دادند و این فرصت زمانی کارکرد موثر در بسط اقتدار رهبران مذهبی داشت؛از این رو، با گزینش آن به عنوان عرصه مطالعه دگرگونی موقعیت عالمان مذهبی؛می توان مقایسه میان وضعیت جاری و گذشته را با وضاحت بیشتر انجام داد الف- موقعیت سیاسی عالمان مذهبی به گواه تاریخ پر فراز و فرود افغانستان،علمای مذهبی توانسته اند با استفاده از ساختار خاص جامعه افغانستان همیشه نقش اساسی و راهبردی در تحولات کشور ایفا نمایدند؛مهمترین علت در فراهم بودن چنین زمینه ای از اقتدار سیاسی برای رهبران مذهبی شرایط و اقتضائاتی بود که علمای دینی را تنها راهنمایان زمان معرفی می کرد به گونه ای که رجوع مردم به علمای دینی فقط محدود به ضرورت های دینی و فقهی نبود بلکه بسیاری از کنش های اجتماعی و خط مشی زندگی دنیوی آنان نیز با رهنمود های دانشوران دینی سامان پیدا می کرد؛قلمرونقش یک عالم دینی به تبع انتظارات مردم از آن، فراتر از محدودیت های امروز گسترش داشت؛،یکی از مواردی که علمای دینی در آن نقش برجسته ایفا کردند،فعالیت های سیاسی بود که بخش وسیع از تاریخ افعانستان را پوشش می دهد؛،اگر ساختار مذهبی –سنتی جامعه افغانستان را د ر نظر بگیریم ،می توان سر آغاز حضور فعال عالمان مذهبی را،در نخستین سالهای نفوذ اسلام در کشور حدس زد اما اگر صرفا به فراز های مشخصی از رویدادهای پیوسته افغانستان توجه کنیم،بازهم حضور علمای دینی را در جایگاه های حساس مشاهده می نماییم؛نبرد تاریخی مردم افغانستان با قوای اشغالگر انگلیس بزرگترین قدرت استعماری جهان و اخراج نیروهای انگلیسی از کشور به مدد حضور بزرگان مذهبی صورت پذیرفت[ii] که بافتوای جهادعلیه انگلیس، نقش بی بدیل دراین جهت ایفا نمودند؛مهمتر از آن موقعیت، کم نظیر علمای مذهبی در فرماندهی جهاد علیه قوای اشغالگرارتش سرخ شوروی است؛در آن موقع مهمترین پست های فرماندهی مقاومت غالبا به دست کسانی بود که به نحوی با پرستیژ مذهبی شناخته می شدند؛درمیان اهل سنت افرادی چون عبد الرسول سیاف،برهان الدین ربانی،مولوی یونس خالص،سید احمد گیلانی،صبغت الله مجددی و...از برجسته ترین چهره های مذهبی و صاحب نام در عرصه سیاست و مقاومت در آن زمان شمرده می شدند[iii]،این درحالی بود که نهضت مقاومت در مناطق شیعه نشین نیز به دست فارغ التحصیلان و طلاب حوزه های نجف،قم و مشهد اداره می شد.[iv] نبرد مداوم نیروهای جهادی در برابر رژیم کمونیستی در وهله نخست ارتش پر قدرت شوروی را به اخراج وا داشت و پس ازآن به سقوط ط حکومت دست نشانده دکتر نجیب انجامید،سقوط دولت کمونیستی همچنانکه نقطه عطف در تاریخ افغانستان به حساب می رود،از آن به عنوان برهه طلایی برای اقتدار فرهیختگان مذهبی نیز یاد می شود؛در آن زمان که کابل و شیوه زندگی در آن نمادی از کمونیزم افغانستانی شمرده می شد یکباره تبدیل به مرکز مقتدرترین مذهبی های تاریخ افغانستان گردید. اگر بانگاه تغییر شناسانه موقعیت امروز علمای مذهبی را در صحنه سیاست افغانستان بررسی کنیم،دگرگونی تقریبا آشکاری را می بینیم،این دگرگونی هم در سطح باورها قابل تحلیل است وهم درنمود خارجی آن برجسته به نظر می رسد؛تغییر نگرش ها در افغانستان به یک نقطه گسست تاریخی بر می گردد و آن زوال اقتدار طالبان و پایان نبرد چندین ساله داخلی است؛ افغانها که سالیان متمادی سنتهای شان وسیله طغیان گروه و افراد خاص گردیده بود،شرایط پس از طالبان را رنسانس ویژه افغانستان می پندارند! در عین حالیکه باوسواس تمام به بسیاری از اندیشه ها،نگاه منتقدانه دارند،به دنبال نگرشهای (به زعم خودشان)سازگار با زمان شان می گردند؛ازهمین رو به باور بسیاری از افغان ها مدیریت سیاسی کشور تنها با دو رکن اساسی قابلیت و مدارا،قرین موفقیت خواهد بود؛به گواهی تجربیات پیشین و شرایط امروز آن عده از علمای مذهبی که امروز درعرصه سیاست کشور حضور محدود دارند،نه توانایی سازمان دهی سیاسی کشور را دارند و نه با تجدید نظر درتعصبات شخصی،فرقه ای به مداری سیاسی که ضرورت جامعه چند پارچه افغانستان است،تن می دهند؛دراین مورد تغییر در موقعیت سیاسی علمای دینی آشکارتر از قبل به نظر می رسد؛درسالهای قبل و به ویژه در زمان جهاد و مقاومت صحنه سیاست افغانستان درکنترل احزاب و گروه های بود که برجسته ترین افراد آن را چهره های مشهور مذهبی تشکیل می دادند؛ازاین جهت می توان گفت که سیاست کشور در دست علمای مذهبی سامان پیدا می کرد،درحالیکه پس از سقوط طالبان به تدریج از حضور علمای مذهبی در صحنه سیاست و تصمیم گیری های کلان کشور کاسته می شود؛اگر چه غیبت علمای دینی در صحنه سیاست کشور بیشتر در نبود آنان درنظام سیاسی حاکم موجود به چشم می خورد ولی می توان پیش بینی کرد که باتسلط دولت بر مناطق مختلف کشور نفوذ سیاسی علمای مذهبی در میان مردم محروم و اقشار سنتی جامعه نیز فروکش خواهد نمود. افغانستان به لحاظ ساختاری اش دربخش آموزش و پرورش نیز تاکنون ویژگیهای خاص خودش را داشته است%70 قلمرو جغرافیایی آن را کوه هاومناطق صعب العبور تشکیل می دهد، اگر فقر و بی سوادی را نیز به عنوان عوامل تاثیر گذار در نظر بگیریم،آنگاه به خوبی می توان دریافت که پایبندی مردم در آموزش به سیستم سنتی آن تاحدودی بخاطر وجود موانع و عدم فرصت تماس با امواج تجدد و زندگی نوین بوده است. شرایط سیاسی امروز افغانستان و موقعیت این کشور در سطح بین الملل به موازات پیشرفت وسایل مدرن ارتباطی و شیوع تمایل به توسعه اقتصادی به سبک غربی آن از جمله فاکتور های اند که تغییر در نظام پرورش و تعلیم را در افغانستان اجتناب ناپذیر کرده است و نخستین نشانه های آن محدودیت نقش عالمان مذهبی در آموزشهای ابتدایی است؛از دیر باز علمای مذهبی و امامان جماعت در بسیاری از مناطق کشور نخستین مربیان برای افراد علاقمند به تحصیل بودند و مساجد دقیقا کارکرد مدارس دولتی را داشت،باوجود تلاشهای فراوان دولتهای وقت در جذب دانش آموزان به مدارس دولتی خانواده ها به هر نحوی ممکن نمی گذاشتند فرزندان شان وارد آموزشگاه های دولتی گردند اما امروز نه تفکری وجود دارد تا از چنین رویکردی پشتیبانی تئوریک نماید و نه اقتضائات شرایط جدید با آن سازگاری دارد،امروز با شیوع نگرش دنیا مدار،در میان طیف های مختلف مردم،همگان ترجیح می دهند فرزندان شان در نخستین گام به فراگیری مهارت های بپردازند که از ضروریات زندگی معاصر می باشد،حتا در دور افتاده ترین روستای افغانستان،والدین به دنبال راه یابی فرزندان شان به مدارس دولتی هستند، علاوه برآن اگر موقعیت گار گزاران دین را در بخش آموزش،با کمیت مدارس دینی موجود نیز بسنجیم به وضوح به این نتیجه می رسیم که تمایل مردم به دانشهای صرفا مذهبی کاهش چشم گیر داشته است؛در زمان جهاد در برابر دولت کمونیستی،علی رغم تنگناهای اقتصادی ناشی از شرایط جنگی، تعداد زیادی از مدارس حوزوی(شیعه و سنی) در مناطق مختلف کشور به تربیت محصلان علوم دینی می پرداختند[v] در حالیکه امروز باوجود بهبود نسبی وضعیت اقتصادی مردم،تنها تعدادی بسیار محدود از مدارس دینی فعال هستند، علاوه برآن برخلاف گذشته نهاد دین مثل گذشته تنها کانال انحصاری برای دانش افزایی نیست تا مردم فقط با یک گزینه بی رقیب و بدیل مواجه باشند،بلکه به موازات پیشرفت های تکنولوژیک و دستیابی محدود مردم افغانستان به فناوری ابتدایی اطلاعات(تلویزیون های محلی و ماهواره ای،ایستگاه ها ی رادیویی و مطبوعات)موجب شده است که فعالیت های مذهبی در این بخش با یک جریان رقابت پرشتاب رو به رو گردد؛پیش از این علاوه بر آموزش های مذهبی،بسیاری از تحلیل های سیاسی و... نیز از طریق عالمان مذهبی به مردم می رسید،به گونه ای که می توان آن را یک نوع تعلیم و تربیت سیاسی نام گذاشت،در حالیکه امروز فرستنده ها ی تلویزیونی و رادیویی خارجی از پر نفوذ ترین کانال های اطلاع رسانی در افغانستان شمرده می شوند؛بنگاه ها ی خبری مزبور با بهره گیری از آخرین شگردهای اطلاع رسانی توانسته اند بخشهای مختلف زندگی مردم را تحت تاثیر قرار دهند. Social change [i] [ii] صدیق فرهنگ،افغانستان در پنج قرن اخیر،انتشارات عرفان ،تهران ،1374، ج 1 ص 402 [iii] John l. esposita, Islam in Asia , new york Oxford press 1987 p:92 [iv] الیور روا ،مجموعه مقالات دومین سیمینار افغانستان ، تهران ،وزارت امور خارجه ،1370،ص 327 [v] طبق آمار تقریبی هیئت بررسی مدارس دینی در سال 1369تنها در مناطق شیعه نشین بیش از هفتاد مدرسه دینی وجود داشته است
در بسیاری از فرهنگ ها اوقات فراغت به نحو ی با مراسم مذهبی پیوند خورده است و فرصتی به حساب می رود تا مومنان به دور از خستگی های ناشی از کار روزانه و برای وصول به آرامش روحی به انجام مناسک مذهبی بپردازند استفاده از این فرصت در افغانستان تا هنوز متمایز از رسوم دیگر کشورها بوده است؛مردم این سرزمین تحت اجبار شرایط آب وهوا وجغرافیایی منطقه،در فصل زمستان به یک "فراغت ناگزیر"تن می دهند؛بیشترین جمعیت افغانستان در روستاهایی به سر می برند که بخاطر مشکلات آمد و شد در زمستان، مردم منطقه دریک تعطیلی طبیعی قرار می گیرند؛درگذشته مجالس آموزش قرآن،احکام،حکایت داستان های مذهبی-تاریخی و مراسم وعظ و خطابه تنها مهمترین برنامه های اوقات فراغت جمعیت کشور شمرده می شدند و غالبا همه این گونه مراسم ها توسط علمای محل اجرا می گردید؛ امروز بخاطر کاهش و در برخی موارد انحلال مجالس مذهبی،نفوذ و موقعیت عالمان مذهبی در بخش غنی سازی اوقات فراغت نیز رو به تنزل نهاده است و مراسم های پیشین در برابر فاکتور های قرار گرفته اند که به مواردی از آن اشاره می کنم: برخلاف گذشته امروز فراگیری کامپیوتر،زبان و دیگر مهارت های از این نوع به شکل یک مسابقه فراگیر ملی درآمده است،هر خانواده متناسب با تمکن مالی که دارد می کوشد فرزندان شان فرصت تعطیلات و فراغت را به یادگیری مهارت های بپردازند که به نحوی با رفاه اقتصادی آنان در ارتباط قرار دارند،از این رو ترجیح می دهند فرزندان شان بجای شرکت درکلاسهای که توسط علمای مذهبی اداره می گردند،در موسسات آموزش زبان،کامپیوتر و...ثبت نام نمایند. درهمه جوامع به تناسب رفاه اقتصادی و در اثر سکونت مردم آنان درمناطق شهری،امروزه ورزش تنها یک تفریح به حساب نمی رود بلکه یکی از مهمترین مکانیسم های بهداشتی و سلامتی بر شمرده می شود؛علاقه مردم افغانستان به ورزش مثل دیگر جوامع دارای پیشینه تاریخی است؛ورزش های چون تیر اندازی،کشتی و اسپ سواری همیشه در مناطقی از افغانستان رواج داشته است؛اما گرایش مردم به ورزش های تازه وارد مثل فوتبال،والیبال و ورزش های رزمی یک پدیده اجتماعی جدید است و طبعا مانند هر پدیده ای دیگر،لوازم خاص خودش را درپی داشته است یکی از پیامد های شیوع چنین ورزشهای تاثیر آن در کاهش کنش متقابل میان مردم و عالمان دینی در قالب مجالس مذهبی بوده است؛از آنجا که مهمترین گردهمایی مذهبی در ایام تعطیل برگزار می شد،غالب افراد برای گذراندن اوقات فراغت شان به مجالس دینی می پیوستند،در حالیکه امروز با ظهور دگرگونی در بخشهای مختلف زندگی، علاقه مردم به شرکت در مجالس دینی مثل گذشته نیست،بلکه در برخی موارد ورزشهای گروهی مورد توجه بسیاری از قشر جوان جامعه قرار دارد به دنبال رو نما شدن وضعیت سیاسی جدید در کشور بسیاری از کشورها و رسانه های بین المللی تلاش کرده اند با نصب فرستنده های رادیویی محلی در مناطق مختلف افغانستان،این کشور را تحت پوشش فعالیت های متنوع رسانه ای قرار دهند،وجود ده ها رادیو با برنامه های متنوع، برای برخی افراد به صورت جایگزین برنامه های مذهبی در آمده است؛این عده در تفریحات و گذراندن اوقات فراغت دیگر مثل گذشته تنها با یک گزینه، یعنی شرکت در مجالس مذهبی مواجه نیستند بلکه می توانند از برنامه های متنوع رسانه های گروهی نیز در این جهت استفاده نمایند تبیین تنزل موقعیت اجتماعی علمای مذهبی آنچه در صفحات پیشین باز گو شد گزارش گونه ای بود از چیستی تغییر موقعیت علمای مذهبی در افغانستان و چگونگی وقوع این دگرگونی.حال پرسش درمورد چرایی آن مطرح می شود،بدان معنا که ریشه های این دگرگونی و عوامل موثر در پیدایش آن چیست؟پرداختن به این بحث از دو جهت مهم به نظر می رسد دروهله نخست به ریشه یابی دگرگونی موقعیت عالمان دینی در افغانستان کمک می کند و پس از آن زمینه پیش بینی سیر آینده دگرگونی را با توجه به عوامل آن فراهم می نماید. درتبیین دگرگونی موقعیت علمای مذهبی و توضیح عوامل دخیل در آن می توان به طیف از عوامل بیرونی و شرایط مربوط به سازمان علمای دینی اشاره کرد: در بخش عواملی که در ورایی سازمان روحانیت پدیدار شده اند و به نحوی در کاهش منزلت آنان نقش ایفا کرده اند می توان به مجموعه تحولاتی اشاره کرد که در افغانستان اتفاق افتاده و یا درحال رو نما شدن هستند،مهمترین ویژگی این عوامل عدم سلطه علمای دینی در کنترل آنان است،به گونه ای که در برخی موارد اجتناب ناپذیر به نظر می آیند: 1-1.توسعه نسبی : تلاش برای رسیدن به توسعه یکی از دغدغه های جهانشمول انسان است و افغان ها که خودشان را عقب مانده ترین گروه های کاروان پیشرفت و توسعه می دانند، شرایط پس از طالبان را فرصت مناسبی می دانند تا در این راستا با حرص و تلاش بیشتر گام بر دارند؛بدون شک تمایل به پیشرفت و توسعه درهمه بخشهای زندگی لوازم خاص خودش را درپی دارد. آنچه که در پیوست با تنزل موقعیت علمای دینی در این بخش مهم به نظر می رسد،می توان از تخصص گرایی (تقسیم کار) شیوع دنیا گرایی و فریفتگی به الگوهای جهانی توسعه نام برد؛اگر به گواهی سیر تاریخ جوامع بسنده کنیم به خوبی می بینیم که در گذر زمان وبا نیل به پیشرفت نسبی، نقش علمای دینی از نظر گستره رو به محدودیت داشته است؛درگذشته های نه چندان دور یک عالم دینی تنها مبلغ و مجری فرائض معهود دینی نبود بلکه دربسیاری موارد در نقشهای چون قاضی،حاکم،مشاور برای حل اختلافات خانوادگی و حتی طبیب نیز فعالیت می کرد،درحالیکه پس از گرایش جوامع به توسعه و درنتیجه افزایش تخصص گرایی و تقسیم کار،نقش های مزبور به افراد خاص وا گذار شده اند افرادی که الزاما یک عالم دینی نیستند؛تاثیر تخصصی شدن بر جوامع از آن رو است که به قول امیل دورکیم تخصصی شدن و"تقسیم کار فقط زیباتر کردن و بهتر کردن جوامع موجود نیست،بلکه بنا کردن جوامعی است که بدون وجود تقسیم کار نمی توانند وجود داشته باشند[1]" وبه عبارت دیگر نتایج حاصل از این فرایند تنها به سپهر منافع و اهداف اقتصادی محصور نمی گردد،بلکه به"برقراری نوعی نظم خود بنیاد اجتماعی و اخلاقی[2] "نیز می انجامد؛بدیهی است که در "نظم خود بنیاد"نمی توان همان موقعیتی رابرای عالمان دینی انتظار داشت که درگذشته افراد ناگزیر به پذیرش آن بودند؛موقعیت علمای دینی در افغانستان پس از طالبان نیز باهمین چشم انداز قابل تعریف است؛بدان معنا که توسعه افغانستان(به هر میزان که باشد)از آن رو که به تخصصی شدن کمک می کند؛موقعیت عالمان دینی را از نظر تاثیر گذاری پهنایی برجامعه ،محدود کرده و محدودتر نیز خواهد کرد؛از جانب دیگر تمایل به توسعه پیروی از الگوهای جهانی را به دنبال دارد و به احتمال زیاد در افغانستان پیروی از الگوهای جهانی توسعه به همسان شدن با نمونه های غربی آن معنا خواهد شد و این درافزایش انفصال عالمان دینی از اقتدار پیشین تاثیر کمی نخواهد داشت؛مضاف برآن بدون شک تمایل به توسعه به نحوی دنیاگرایی نیز هست و از این جهت یک فرایندی در برابر ارزشهای دینی بر شمرده می شود و از آنجا که تضعیف چنین ارزشهای تاثیرات منفی بر موقعیت علمای دینی می گذارد،می توان دگرگونی در موقعیت علمای دینی در افغانستان پس از طالبان و شدت آن را در آینده مرتبط با متغیرهای مزبور درنظر گر فت 2-1.روابط بین المللی: حیات سیاسی کشورها درگیرو شبکه ای از داد و ستدهای سیاسی است که هر کشوری ناگزیر است به آن پیوندد و مهمتر اینکه چنین تعاملاتی در چارچوب یک سلسله تعهداتی صورت می گیرد که کشور عضو ملزم است به تمام موارد آن عمل نماید،به عنوان مثال ارتباط فعال افغانستان با جامعه بین الملل و استفاده بهینه از فرصتهای بین المللی منوط به رعایت کنوانسیون های است که مبتنی بر ارزشهای مقبول جامعه جهانی سامان پیدا کرده است،یقینا رعایت برخی ازاین تعهدات توسط دولت افغانستان و در مجموع پاسخگویی به انتظارات جامعه جهانی همیشه سازگار با ارزشهای مذهبی رایج در افغانستان نیست،دراین صورت اجرای کنوانسیون های مزبور بی تاثیر بر موقعیت علمای دینی به عنوان کارگزاران نهاد دین نخواهدبود؛روند تحولات پس از طالبان به خوبی نشان داد که ترویج آزادی های مورد حمایت جامعه جهانی و اجرای قوانین مربوط به حقوق بشر همچنانکه ارزشهای دینی را با پرسش مواجه کرد،درتنزل موقعیت عالمان دینی نیز تاثیر ملموس داشت 3-1. تاثیر پذیری فرهنگی: زوال اقتدار طالبان در افغانستان همان گونه که زمینه های حضور اقتصادی و حتی نظامی کشورهای خارجی رافراهم کرد؛شرایط مناسب را برای ورود گونه های متنوع فرهنگی نیز پدید آورد؛به باور بسیاری از کارشناسان حضور سیاسی و اقتصادی کشور ها دریک کشور منفک از گسترش فرهنگ آنان درمنطقه نیست؛پیتر برگ[3]ر در توصیف "چهار چهره فرهنگ جهانی از "فرهنگ جهان مک[4]" آن یاد می کند،اگر به عناصر و نحوه گسترش این فرهنگ دقت کنیم پیامدهای آن برساختار اجتماعی کشور و به ویژه تاثیر آن را بر سازمان علمای دینی با وضاحت بیشتر نمایان میشود؛ موسیقی آمریکایی،زیر پیراهن های منقش[5] سریال های تلویزیونی و فیلمهای سینمایی تولید آمریکااز مهمترین عناصر این فرهنگ بر شمرده می شود به اعتقاد پیتر برگر "این امپراطوری فرهنگی تنها جنبه ظاهری ندارد بلکه تاثیر عمیق) اعتقادی و ارزشی نیز دارد؛موسیقی راک تنها جاذبه اش درصدای بلند و حرکتهای ریتمیک آن نیست بلکه همزمان میزان زیادی از ارزشهای فرهنگی چون رها بودن،آزادی جنسی ... نفی هرگونه پایبندی های سنتی را نیز به همراه دارد[6]. از آنجا که گسترش فرهنگ بیگانه ارتباط مستقیم با عقاید و باورهای مردم دارد و به نحوی بر ارزشهای دینی نیز تاثیر می گذارد،در تغییر موقعیت کارگزاران نهاد دین نیز نقش برجسته خواهند داشت؛اگر چه این روند در افغانستان پسا طالبان شدتی را که "پیتر برگر"برای آن توصیف می کند نداشته است اما با آن هم ورود نسبی برخی از این اقلام فرهنگی در تضعیف اخلاقیات دینی و در پیرو آن تنزل موقعیت عالمان دینی بی تاثیر نبوده است. 4-1. ظهور گروه های مرجع رقیب: در گذشته به لحاظ دم پیچیدگی جوامع عالمان دینی تنها و یا پر قدرت ترین گروه مرجع برای یک جامعه شمرده می شدند و در بسیاری موارد افراد در سنجش شخصیت و رفتار شان به شخصیت یک عالم دینی به عنوان تیپ ایده آل مراجعه می کردند،به عبارت دیگر موقعیت اجتماعی یک عالم دینی به گونه ای که کردار و گفتار وی برای اطرافیانش جهت دهنده بر شمرده می شد ؛اما در افغانستان پس از طالبان که مردم یک دگر گونی روانی عمیق را تجربه کردند؛ما شاهد بروز گروه های مرجع متعدد هستیم،به تبع پیدایش روحیه دنیاگرایی ثروت دوستی شدید،رواج برخی از ورزشها و شیوع محصولات فرهنگی خاص گروه های مرجع جدید نیز پدیدار شده اند؛تحصیل کرده گان تکنوکرات،قهرمانان ورزشی و ستاره های موسیقی و سینما همه گروه های مرجع رقیب اند که دربرابر گروه مرجع پیشین قد برافراشته اند،بدیهی است که در چنین وضعیت نمی توان همان موقعیت اجتماعی پیشین را برای عالمان دینی انتظار داشت. دگرگونی درموقعیت عالمان دینی تنها محصول عوامل خارج از سازمان علما نیست بلکه تعامل اجتماعی عالمان دینی بامردم ،شیوه های فعالیت آنان نیز در این مورد تاثیر زیادی داشته است؛اگر چه بر شمردن همه کاستیهای مربوط به سازمان علمای افغانستان کاری دشواری است اما تذکر برخی موارد آن مهم به نظر می رسد: 1-2. عدم خودکفایی فکری- سیاسی : درطول سالهای جهاد و مقاومت رهبری بسیاری از گروه های مبارز را عالمان مذهبی به عهده داشتند از آنجا که حیطه فعالیت آنان سرزمین افغانستان بود،انتظار می رفت که سازه فکری و خط مشی سیاسی احزاب مزبور متناسب باجامعه افغانستان طراحی گردد امامتاسفانه این گروه ها بجای ابتکار در این بخش به عنوان مجریان برنامه هایی عمل کردند که متناسب باجامعه افغانستان تدوین نشده بودند"مهمترین گروه های مذهبی اهل سنت در بسیاری از سیاستگذاری های شان به مسایلی توجه می کردند که توسط علمای مذهبی پاکستان و مقامات حکومت آن کشور به آنان القا می شد احزابی چون نجات ملی (به رهبری صبغت الله مجددی)محاز ملی (به رهبری سید احمدگیلانی )حرکت انقلاب (به سرپرستی مولوی محمد نبی محمدی)جمعیت اسلامی تحت رهبری برهان الدین ربانی،حزب اسلامی مولوی یونس خالص و گلبدین حکمتیاربا گرایش مذهبی- اسلامی که داشتند گروه های مورد حمایت پاکستان شمرده می شدند"[7]گروه های مذهبی شیعه به رهبری فارغ التحصیلان حوزه های قم و مشهد نیز همین وضعیت را داشتند،آنان بیش از آنکه به واقعیت های افغانستان توجه می کردند،تحت خاستگاه فکری شان بودند؛برخی از آنان در افغانستان که %80 مردم آن را اهل سنت تشکیل می دهند،خواهان برپایی حکومتی بر اساس ولایت فقیه بودند[8]. عدم مهارت نخبگان مذهبی افغانستان در اتخاذ شیوه مناسب برای اجرای تیوری های دینی،سرانجام به رویارویی طرفداران آنان انجامید و افغانستان تبدیل به میدان نبرد میان دینداران گردید؛این رویارویی وقتی آغاز شد که مهمترین دشمن مشترک یعنی دولت کمونیستی توسط مجاهدین برچیده شد؛درآن موقع انتظار می رفت مجاهدین و رهبران مذهبی،دولت مطلوب شان را تشکیل دهند ولی برخلاف انتظار مجاهدین و علمای مذهبی بدترین جنگ تاریخ افغانستان را رقم زدند؛ اگرچه در پیدایش نبرد داخلی متغیرهای زیادی نقش داشت اما از آن جمله ناتوانی سیاسی و فکری اصول گرایان مذهبی یکی از فاکتور های مهم شمرده می شد؛از همین رو برخی صاحب نظران معتقدند "علمای مذهبی افغانستان هرگز قادر نبوده اند چارچوب سیاسی مشخصی را که به وسیله آن بتوانند شریعت خود را تطبیق کنند،مطرح سازند،آنها بایک شکاف عمیق میان دو نسل مواجه هستند"[9] عدم خود کفایی سیاسی،وابستگی به مجموعه های خارج از افغانستان و شکست عملی در نظام سازی سیاسی از تجربه های تلخی اند که هم ناکار آمدی رهبران مذهبی را به تصویر کشیدند و موجب تنزل موقعیت آنان گردیدند و هم باور مردم را نسبت به صداقت و توانایی سیاسی علمای مذهبی متزلزل ساختند. 2-2. اقتدار گرایی : مذهب در افغانستان به همان میزان که در شکل دهی درتفکر و رفتار آدم ها موثر بوده است مورد استفاده های نا بجا نیز قرار گرفته است؛به گواهی تاریخ افغانستان ارزشهای دینی گاهی درخدمت پادشاهان مستبد قرار داشته و در موارد دیگر به سان شمشیر برنده در دست مذهبی های قدرت طلب کار گرفته شده است؛درهردو صورت برخی عالمان مذهبی به نحوی نقش بازی کرده اند؛بسیاری از جنگ ها ی داخلی و تصفیه نژادی و قومی در افغانستان در پوشش مفاهیم مذهبی انجام شدند؛حذف و جابجای اقلیت های قومی توسط حاکمان پیشین به مدد فتاوای علمای در باری وقت صورت گرفت،تکفیر برخی اقوام از جمله هزاره ها (شعیان)توسط علمای متعصب تا بدانجا برای آنان سهمگین بود که تعداد زیادی از مردان شان نابود و زنان و دختران جوان شان به عنوان برده فروخته شدند.[10] دخالت برخی عالمان دینی درحوادث گذشته زمانی بیشتر برجسته به نظر می رسد که آنان در اثر رهبری گروه های مسلح در زمان اشغال افغانستان توسط قوای شوروی و پس از اخراج ارتش سرخ فرصت دخالت مستقیم در حوادث کشور را پیدا کردند،اقتدار گرایی و رفتار خشونت آمیز علمای مذهبی در آن وقت سبب شد مردم نخبگان دینی را با فرماندهان نظامی همسان بپندارند[11] و این در گذر زمان در دگرگون شدن منزلت اجتماعی آنان موثر واقع شد. 3-2.فقدان روش شناسی مدرن : افغانستان پیش از طالبان،کشوری بود با ویژگیهای یک جامعه سنتی و دست نخورده و تقریبا بیگانه از ساز و کارهای زندگی در دنیای جدید،نه شهر نشینی در آن رونق داشت و نه مثل امروز دسترسی به پیام های بنگاه های اطلاع رسانی مدرن، فراهم بود؛بیشترین موفقیت نصیب مجموعه ای می شد که بیشترین امکانات و ابزار سنتی را در اختیار داشت؛از این رو علمای مذهبی تنها گروهی بود که بیشترین توفیق را درنفوذ اجتماعی و جلب توجه مردم به خودشان داشت؛تریبون های چون مساجد،حسینیه ها و...که نقش استثنایی در جهت دهی افراد داشتند همگی تحت سلطه عالمان دینی بودند؛اما در افغانستان پس از طالبان باگسترش فناوری ارتباطات و دسترسی به رسانه های صوتی و تصویری مردم تنها مخاطبان رسانه های سنتی (مساجد،حسینیه هاو...)نیستند بلکه قدرت آنان درانتخاب رسانه های افزایش بیشتری پیدا کرده است،درحالیکه گسترش رسانه های مدرن به جریان اجتناب ناپذیر تبدیل شده است علمای مذهبی بدون اهتمام به شناسایی روش های مدرن برای فعالیت شان،تنها به همان شیوه های سنتی اکتفا کرده اند به عبارت دیگر غفلت عالمان دینی ارزشهای مدرن در فعالیت دینی سبب شده است تا آنان در این بخش نیز به یک تنزل موقعیت ناخواسته تن دهند تننزل موقعیت علمای دینی در افغانستان در اثر دو گونه از عوامل پدیدار شده است ؛مجموعه ای از عوامل به تبع تحولات جدید و خارج از سازمان علما ظاهر شده اند و بر موقعیت اجتماعی آنان تاثیر گذاشته اند اما برخی از نقایص موجود در درون سازمان علمای دینی نیز در کاهش اقتدار و منزلت اجتماعی آنان نقش داشته است؛ در هر دو صورت همه عوامل موثر بر تنزل موقعیت اجتماعی و سیاسی علمای مذهبی پیش از سقوط طالبان و ظهور تحولات مرتبط با آن نمود برجسته نداشته اند اما سقوط طالبان فرصت تاثیر گذاری عوامل مزبور را بیش از پیش فراهم کرد و در واقع سر آغازی بود برای کاهش نفوذ اجتماعی عالمان مذهبی در افغانستان. ------------------------------------- [1] دورکیم ، امیل ،در باره تقسیم کار اجتماعی ،ترجمه باقر پرهام ،تهران ،نشر مرکز ،1381ص 112 [2] همان [3] Peter berger [4] Mc world cultur [5] T-shirt [6] رفبع پور، فرامرز،آناتومی جامعه ،بی جا ،شرکت سهامی انتشار،1378ص323 [7] الیور روا ،پیشن ،ص321 [8] اچ ماگنوس ،ادن نبی ،افغانستان (روحانی ،مارکس ،مجاهد) ترجمه قاسم ملکی ، وزارت امورخارجه ،1380 ص104 [9]الیور ،روا ،پیشین ص329 [10] ،افغانستان در مسیر تاریخ ،ص 642 [11] الیور،روا،پیشین ص 318
|
|
|
صفحه اول معارف اخبار مقالات افغانستان قانون اساسي قانون انتخابات قانون رسانه ها آلبوم مصاحبه ها آرشيو تماس با ما در باره ما
Send mail to
daikondi@hotmail.com
with
questions or comments about this web site. Powered by www.aryanic.com |