صفحه اول  

  افغانستان

  معارف اسلامي

  مقالات

  معرفي كتاب

  سايت‌هاي قرآني

  شبكهراديوهايافغانستان

  اخبار

  رسانه‌ افغانستان

  سالن انديشه

  سايتهاي افغانستان

  دانشگاه‌هاي جهان

  سايت‌هاي حقوقي

  پايان نامه‌ها

  سايت خوشنويسان

  خبر گزاري‌هاي جهان

  ورزش

  فلسفي‌،اطلاعات ‌عمومي

  سايت‌هاي سياسي

  مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

  مصاحبه ها

  شخصيت هاي افغانستان

  آرشيو

  تماس با ما

  در باره ما

  آلبوم

  قوانين كشور

ادبيات و هنر:

  داستان

  شعر

  خوشنويسي

  نقاشي

  عكسها

تالار گفتگوي آنلاين و آفلاين، كليك كنيد

  وزارت عدليه افغانستان

  آژانس باختر

  اوقات شرعي افغانستان و جهان

قلبِ قلب آسيا ضعيف مي‌تپد(گزارش تحليلي از دايكندي)

 

 

نقد و بررسى آداب و رسوم هزاره ها از ديدگاه اسلام

پایان نامه کارشناسی ارشد رشته تاریخ

ابراهیم حکمتی

استاد راهنما: حجّة الاسلام و المسلمين محمّد جواد صالحى

استاد مشاور:  بصير احمد دولت آبادى

 برای دریافت مطالبی از پایان نامه ها و یا مطالب دیگر با مدیریت از طریق ایمیلhya202@yahoo.com تماس بگرید. daikondi@hotmail.com                      

کلیک کنید: فصل های سوم و چهارم

§    فهرست اجمالى مطالب

§    پيشگفتار - كليّات

§    فصل اوّل - مفاهيم

§    فصل دوّم - هزاره ها

§    فصل سوّم - آداب و رسوم هزاره ها در شادى ها و جشن ها و نقد و بررسى آن

§    فصل چهارم - عزادارى ها و مصيبت هاى هزاره ها و نقد و بررسى آن

§    فصل پنجم - آداب و رسوم هزاره ها در غير شادى ها و عزادارى ها و ارزيابى آن

§    نتيجه گيرى از مباحث مطرح شده.

 

چكيده

از ديدگاه يك محقق انسان شناس آداب و رسوم يك ملت و نحوه رفتار روزمره آنان با يكديگر، قابل توجّه و تأمل است. آداب و رسوم از جمله زير مجموعه هاى فرهنگ يك جامعه محسوب مى شود. توسعه و تكامل جامعه وابستگى تام به تعالى فرهنگى آن جامعه دارد، طبعاً تعالى و رشد آداب و رسوم آن جامعه.

اين تحقيق كه در راستاى معرفى و نقد و بررسى آداب و رسوم هزاره ها فراهم شده; در طى پنج فصل و نتيجه گيرى اين مهم را مورد كاوش قرار داده است.

در فصل اوّل از اهداف تحقيق، ضرورت تحقيق، محدوده ى تحقيق، سؤال هاى اصلى و فرعى تحقيق، مفهوم فرهنگ و عناصر آن و جايگاه آداب و رسوم در فرهنگ و نقد و بررسى آداب و رسوم و معيارهاى نقد سخن رفته است.

در فصل دوّم سعى شده كه هزاره ها معرفى شوند و از نژاد، زبان، مذهب، سرزمين، جمعيت، سابقه تاريخى و... هزاره ها بحث شده است.

در سه فصل ديگر آداب و رسوم هزاره مورد نقد و كنكاش قرار گرفت. گفتنى است كه مراد نويسنده از هزاره مفهوم فرهنگى آن است نه نژادى آن، لذا از آداب و رسوم هزاره هايى كه پيرو مكتب تشيع سرخ علوى نيستند، سخن به ميان نيامده و اقوام غير هزاره ى نژادى، كه در بين اين مردم بود و باش دارند و فرهنگ يكسان، جزء هزاره به معناى ياد شده به حساب آمده اند.

در فصل سوّم آداب و رسوم هزاره ها در شاديها و جشن ها معرفى و نقد گرديده است. و نيز سرگرمى ها و مسابقه هايى كه هزاره ها در ايام شادى شان دارند معرفى شده و ارزيابى گرديده اند. در برخى موارد به سابقه ى تاريخى بعضى از آداب و رسوم جارى در شادى ها به گونه تحقيقى پرداخته شده است، مثل نوروز و چهار شنبه سورى و...

در فصل چهار به آداب و رسومى كه هزاره ها در ايام عزادارى و مصيبت انجام مى دهند اختصاص يافته و آنگاه از ديدگاه اسلام مورد نقد و بررسى قرار گرفته است.

آخرين فصل اين تحقيق در راستاى معرفى و نقد آداب و رسوم هزاره ها در غير شادى ها و مصيبت ها بررسى گرديده است. در اين فصل از خانواده در جامعه هزاره، ازدواج و طلاق، آموزش هزاره ها و نحوه ارتباط اعضاى خانواده با يك ديگر، نحوه احوالپرسى و... بحث شده. پس از آن از تمام مباحث مطرح شده در فصل هاى گذشته نتيجه گيرى شده است.

سعى نويسنده بر آن بوده كه تحقيق را با غبار احساسات نيالايد و به دور از عواطف و احساسات، مطالب مندرج در حد توان به گونه تحقيقى و علمى بررسى و ساماندهى شود.

 

پيشگفتار - كليات

1. تعريف مسأله و بيان سؤال هاى اصلى تحقيق

بدون ترديد هر ملّتى و قومى از خود آداب و رسومى دارند كه در شادى ها و مصيبت ها و عزادارى ها، در روابط متقابل بين شان تبارز يافته است. و در بين آن ملت محترم و داراى ارزش است و پشتوانه اجتماعى - فرهنگى و مذهبى دارد.

هزاره ها به عنوان يكى از اقوام بزرگ ساكن در افغانستان از اين قاعده مستثنا نبوده و داراى آداب و رسومى مخصوص به خود است.

سؤال اصلى:

آداب و رسومى كه هزاره ها دارند مطابق با موازين اسلام است يا در تضاد با آن؟

سؤالات فرعى:

1. هزاره ها در شادى ها و جشن ها چه آداب و رسومى دارند؟

2. اين آداب با اسلام در تضاد است يا موافق؟

3. در عزادارى هاى هزاره ها چه آداب و رسومى وجود دارد؟

4. آيا اين آداب و رسوم از نظر اسلام مورد تأييد است؟

5. غير از عزادارى ها و جشن ها هزاره ها چه آداب و رسوم ديگرى دارند؟

6. اين رسوم از نظر اسلام مورد تأييد است؟

2. سابقه و ضرورت انجام تحقيق

تا جايى كه نگارنده تحقيق كرده اين بحث به صورت تحقيقى مجزا مورد كاوش قرار نگرفته است. جز دو سه اثر كه سابقه آن به دو دهه قبل بر مى گردد و آن هم تحت عنوان نقد و بررسى آداب و رسوم بحث نشده. فقط در ضمن مباحث تاريخى و فرهنگى هزاره ها مورد پژوهش قرار گرفته است. كسانى كه جسته و گريخته در ضمن مباحث مربوط به هزاره ها از آداب و رسوم آنان به صورت پراكنده بحث كرده اند، افراد ذيل را مى توان نام برد:

الف. حسن پولادى: وى كتابى دارد به نام «هزاره ها»، داراى 636 صفحه، اندازه رقعى. اين كتاب به وسيله على عالمى از انگليسى به فارسى برگردان شده است. سال 1380 در تهران به سعى ابراهيم شريعتى به چاپ سپرده شد. حدود سى صفحه پيرامون ازدواج، متعه، طلاق، عزادارى هاى هزاره ها، شادى هاى هزاره ها، روابط شخصى اعضاى خانواده به صورت پراكنده و مختصر بحث گرديده است.

ب. سيد عسكر موسوى: «هزاره هاى افغانستان» كتابى است كه به وسيله عسكر موسوى تحرير شده و آقاى اسدالله شفايى آن را به فارسى برگردان نموده و سال 1379 در تهران به وسيله انتشارات نقش سيمرغ به چاپ رسيد. در اين كتاب در مورد نژاد هزاره ها، سابقه تاريخى هزاره ها و روابط هزاره ها با حكومت و... مباحث جالب و خواندنى نوشته شده، ولى در مورد آداب و رسوم هزاره ها به صورت پراكنده و مختصر از خانواده در جامعه هزاره و ازدواج سخن به ميان آمده است.

پ. سيد محمد حسن فرهنگ نيز در كتاب «جامعه شناسى و مردم شناسى شيعيان افغانستان» به صورت گذرا از برخى آداب و رسوم هزاره ها مثل جمعه خوانى و... بحث كرده است. مباحث ايشان بيشتر برگرفته از كتاب انجينر عليداد لعلى، «سيرى در هزاره جات» است.

ت. عليداد لعلى: آقاى لعلى كتابى دارد به نام «سيرى در هزاره جات»، وى مباحث تاريخى، فرهنگى، سياسى و جغرافيايى هزاره ها را مورد كاوش قرار داده است; با اينكه بيشترين حجم اين كتاب مربوط به فرهنگ و آداب و رسوم هزاره ها است، ولى مباحث آن بسيار نامنظم و مختصر است. شادى ها و عزادارى هاى هزاره ها در سيرى در هزاره جات بحث گرديده، ولى بسيار مختصر و نامنظم.

كتاب ياد شده در سال 1372 به سعى مركز فرهنگى نويسندگان افغانستان و به وسيله صحافى احسانى به چاپ سپرده و نشر شد.

در برخى از شماره هاى فصلنامه در درى و هفته نامه حزب وحدت اسلامى افغانستان (چاپ قم) و ماهنامه حبل الله و برخى جرايد ديگر نيز به صورت اندك از آداب و رسوم هزاره ها بحث گرديده است.

تمام نويسندگان ياد شده كه كم و بيش از آداب و رسوم هزاره ها بحث كرده اند، هيچ گاه اين آداب و رسوم را عرضه به اسلام و مقايسه با آن نكرده اند كه آيا اين آداب مطابق دستور اسلام است؟ كارى كه ما در اين رساله انجام داده ايم، اولا آداب و رسوم هزاره ها را به فصل هاى مستقل تقسيم و تنظيم نموده ايم. ثانياً به صورت تفصيلى و تحليلى به آن پرداختيم. ثالثاً اين آداب و رسوم را از ديدگاه اسلام مورد تحليل و توجه قرار داديم، كارى كه در هيچ اثرى و كتابى، مربوط به هزاره ها، ديده نشده است.

فرهنگ و آداب و رسومى كه مورد نقد قرار نگيرد انتظار شكوفايى نبايد داشت. براى شكوفايى فرهنگ مردم مان نياز مبرم وجود دارد كه به صورت جدّى غربال شده و مورد نقادى قرار بگيرد.

3. فرضيه ها

از آنجايى كه هزاره پيوند عميق با اسلام و تشيع دارد رويكرد غالب آداب و رسوم آنان سنّتى - مذهبى است. به نظر مى آيد كه اغلب آداب و رسوم اين مردم ريشه در عنعنات سنّتى - مذهبى داشته و با تكيه به عرصه هاى معارف اسلامى تبارز يافته و به تناسب شرايط اجتماعى به مرور زمان به وجود آمده است.

4. هدفها

در افغانستان تشيع با هزاره هم زاد است از تشيع هزاره متبادر است و از هزاره تشيع، گرچه اقوامى ديگر نيز مستبصر به مذهب تشيع اند مثل بلوچ ها، خليلى ها و ... تشيع در افغانستان و خارج از آن با ديد اقليت نگاه مى شود. طبعاً آداب و رسوم آن مورد توجّه نبوده است چه بسا نگاه بد بينانه به آن باشد.

سعى خواهد شد به دور از تعصب هاى نژادى - قومى به عنوان يك مسلمان با نگاه تحقيقى آداب و رسوم اين مردم را معرفى كنم و با رويكرد اسلامى آن را مورد نقد و باز بينى قرار دهم. و سهمى در پويايى اجتماعى و فرهنگى اين كتله قومى در افغانستان داشته باشم.

5. جنبه جديد بودن و نوآورى تحقيق

طرح اين بحث به عنوان نقد آداب و رسوم هزاره ها از ديدگاه اسلام، طرح جديد است. مطالعات كه در اين مورد انجام شده، نشان مى دهد كه نگاه به آداب هزاره ها با اين رويكرد كاملا جديد و بى سابقه مى نمايد.

هر چند كه در دو دهه اخير جسته و گريخته سخن از آداب هزاره ها به ميان آمده، ولى با اين رويكرد نبوده است. هيچ گاه اين آداب با معارف اسلام مقايسه نگرديده است، امّا در اين وجيزه آداب و رسوم هزاره ها در مقايسه با اسلام مورد بررسى قرار داده شده است و اين موضوع كارى است كاملا جديد و نو و بى سابقه.

 

 6. روش تحقيق و روش گرد آورى اطلاعات

روش تحقيق توصيفى و تحليلى مى باشد. روش گردآورى اطلاعات به دو گونه صورت مى گيرد:

1. كتابخانه اى: از كتابها و مجلات و روزنامه ها و هفته نامه ها و فصل نامه هايى كه ارتباط به موضوع دارد استفاده مى شود.

2. ميدانى: سعى مى گردد با هزاره هاى مهاجرى كه در ايران و در نقاط مختلف افغانستان زندگى مى كرده اند و اكنون در جمهورى اسلامى ايران مهاجرند، مصاحبه شود و از نظرات خِبرگان در آداب و رسوم هزاره ها بهره خواهم برد.

 

7. ساماندهى تحقيق

اين رساله در يك پيشگفتار و پنج فصل ساماندهى گرديده است. در پيشگفتار، كليات رساله آمده است. فصل اول اختصاص به مفاهيم كليدى رساله داشته، مفاهيمى چون: فرهنگ، نقد و بررسى آداب و رسوم، معيارهاى نقد، مثل ارزش هاى دينى، عقل و تجربه زندگى، تحقيق گرديده.

در فصل دوم، هزاره به صورت مفصّل معرفى شده است. مباحث مربوط به آنان در حد توان بررسى گرديده، به طورى كه با خواندن اين فصل، خواننده آشنايى درست به مفهوم لفظ هزاره و پيشنه آن، نژاد هزاره ها، سرزمين هزاره ها، جمعيت هزاره ها، زبان هزاره ها، مذهب هزاره ها و رابطه هزاره ها با حكومت پيدا مى كند.

در فصل سوم از جشن ها و شادى هاى هزاره ها بحث گرديده است و مورد بررسى از ديدگاه اسلام قرار گرفته. هزاره ها علاوه بر جشن ها، عزادارى هاى مذهبى و مرگ و مير دارند، كه به مرور زمان به وجود آمده است و هنگام برپايى آن، آداب و رسومى دارند، اين موضوع در فصل چهارم بررسى شده است.

آداب و رسوم هزاره ها در غير شادى ها و جشن ها و عزادارى ها و مرگ و مير بستگان، مثل ازدواج، طلاق، نحوه خورش غذا، نحوه پوشش جامه، نحوه احوالپرسى، پير و مريد و... در فصل پنجم مورد تحقيق قرار گرفته است و درستى و نادرستى آن آداب از ديدگاه اسلام بررسى گريده. پس از آن به نتيجه گيرى رساله پرداخته شده است.

 

1. مفاهيم:

 

1. فرهنگ

مقدمه:

 

به فضل و دانش و فرهنگ و گفتار *** تويى در هر دو عالم گشته مختاره([1])

«ناصر خسرو بلخى»

انسان تنها حيوانى است كه فرهنگ را آفريده و آن را نسل اندر نسل غنى تر ساخته، تجارب نسل ها را در گشايش راز جهان و غلبه بر عامل نامساعد طبيعت و بهره گيرى هر چه بيشتر از آن مورد التفاد قرار داده، و زندگى را غنا بخشيده است.

فرهنگ پديده انسانى است، جامعه اى را نمى توان يافت كه بدون فرهنگ باشد، در عرف توده مردم چه بسا جامعه را به با فرهنگ و بى فرهنگ تقسيم كند و بگويد فلان جامعه بافرهنگ است و جامعه ديگر بى فرهنگ و اين ديدگاه از منظر جامعه شناسان مورد قبول نيست.([2])

از آن جا كه فرهنگ رهاورد انسانى و ملاك تمايز انسان از حيوان محسوب مى شود، جامعه بدون فرهنگ نمى توان يافت. فرهنگ تعيين كننده رفتار و كردار انسان است و روابط انسانى بين افراد و جوامع بر اساس فرهنگ تنظيم و طبق فرهنگ عمل مى شود، روابط بين افراد جامعه اى با جامعه ى ديگر تفاوت دارد، اين تفاوت هاى رفتارى به خاطر اختلاف در فرهنگ است; مثلا تغذيه يك ضرورت براى حيات انسان به شمار مى رود، انسان در صورتى مى تواند به حيات خود ادامه دهد كه تغذيه شود; اما كيفيت تغذيه بر اساس فرهنگ تعيين مى شود، فرهنگ مى آموزد كه در شبانه روز چند بار غذا بخورد و چه بخورد و غذا خوردن چه آداب و رسومى دارد; در جامعه اى در شبانه روز سه بار وعده غذايى دارد در جامعه ديگر دوبار، در يك جامعه قبل از غذا و بعد از غذا دست ها را مى شويند و صرف غذا بدون دست شستن را زشت مى داند و در جامعه اى ديگر بر عكس شستن دست ها را قبل از غذا و بعد از غذا، نشانه عقب ماندگى مى داند.

در جوامعى عقرب از بهترين غذاها به حساب مى آيد (چين) و آن را با كيفيت خاص بين روغن سرخ مى كنند و مى خورند و در جوامع ديگر خوردن عقرب را كريه و ناپسند مى دانند. آب گوشت در جامعه اى از بهترين وعده هاى غذايى است و در جامعه اى ديگر آب گوشت اصلا در ليست غذايى روزانه وجود ندارد. در جامعه اى با دست غذا مى خورد و در جامعه اى ديگر با قاشق، در جامعه اى با قاشق هاى چوبى غذا صرف مى كند و در جامعه اى ديگر با قاشق هاى استيل يا پلاستيكى و... در بين مردم اين طور مرسوم است كه قبل از غذا بايد چاى صرف كند. در بين مردمى ديگر بعد از غذا چاى صرف نمى كند.

آدمى از زمانى كه از مادر متولد مى شود و پا به اين دنيا مى گذارد به تدريج فرهنگ محيط خود را مى آموزد، كه با پدر و مادر و ساير اطرافيان خود چگونه رفتار كند و فرهنگ ارتباط را در مرور زمان كه رشد مى كند و بزرگ مى شود به جامعه راه پيدا مى كند و تنظيم و تعيين مى كند البته نه در حد اجبار، حالت اختيار و كسب وجود دارد.

نقش فرهنگ در زندگى روزمره در خور تأمل است. تغيير و تحول آن گاه نصيب جامعه مى شود كه فرهنگ آن جامعه دچار تحول شود. جامعه اى متعالى است كه بهره مند از فرهنگ متعالى باشد. غناى فرهنگى است كه جامعه را در تقابل با فرهنگ هايى كه بر خوردار از غنا نيست حفظ مى كند. تاريخ گواهى مى دهد كه ملت هاى از نظر نظامى و سياسى مغلوب شده در جنگ و مبارزه توان مقابله را از دست داده، اما چون بهره مند از غناى فرهنگى بوده، قوم غالب در فرهنگ قوم مغلوب حل شده است.

بنابر يك ديد افراطى، فرهنگ را تمام بين مايه كنش هاى اجتماعى مى دانند و فرهنگ را تعيين كننده رفتار افراد و براى انسان ها نقش انفعالى قائلند. اين گونه جبر گرايى نشان گر اين نظر است كه موقعيت ها بر زندگى ما تأثير تعيين كننده اى دارند. و آدمها به جاى آن كه كنشگر باشند بيشتر واكنشگرند.

ديدگاه فوق، اين واقعيت را نديده مى گيرد كه هم فرهنگ ها و هم شرايط خود شان آفريده انسان هايند و آدم ها پيوسته در صدد شكل بخشيدن و تعديل فرهنگ و شرايط به شيوه هاى گوناگون است.([3])

از آن جا كه فرهنگ اكتسابى است نقش فرهنگ در زندگى مهم است ولى هيچ گاه اختيار را از انسان سلب نمى كند، انسان با توجّه به شرايط بااراده و اختيار خود فرهنگ را مى آموزد و در زندگى روزمره اش مورد بهره قرار مى دهد، و در روابط سياسى و اجتماعى و خانوادگى فرد با افراد تأثير مى گذارد. اين انسان است كه فرهنگ را به وجود مى آورد و خلق مى كند و در گذر زمان به وسيله نمادها، نشانه ها و علامت ها از نسلى به نسلى ديگر منتقل مى شود، فرهنگ مخلوق انسان است نه مجبر انسان، لذا فرهنگ در تكوين شخصيت فرد مهم بوده ولى به عنوان عامل قاهر كه قدرت اختيار را از انسان سلب كند، نيست.

1 - 1. معناى فرهنگ در لغت

كلمه فرهنگ از كلماتى است كه كاربرد زياد در روزنامه ها و مجلات و كتاب ها دارد. در بدو نظر اين مى نمايد كه معناى آن روشن باشد ولى با اندكى تأمل در مفهوم آن در مى يابيم كه معنا و مفهوم آن خيلى واضح نيست و نيازمند مراجعه به كتاب لغت و منابعى كه آن مفهوم را به دقت معنا كرده است، هستيم.

على اكبر دهخدا در مورد معناى لغت فرهنگ چنين مى نگارد:

«فرهنگ از فر (پيشوند) + هنگ از ريشه ثنگ اوستايى به معناى كشيدن و فرهيختن و فرهنگ، هر دو مطابق است با Educat (اجوكِى ت)،  Edure(ادوره) در لاتينى كه به معناى كشيدن و نيز به معناى تعليم و تربيت است.»([4])

دهخدا معانى ديگرى نيز براى آن مى شمارد: 1. آموزش و پرورش 2. كتاب لغت فارسى 3. كاريز آب - دهن فرهنگ جايى را گويند كه از كاريز، آب روى زمين مى آيد، بزرگى و سنجيدگى.([5])

در «برهان قاطع» به علاوه آن معانى كه از دهخدا نقل شد، معانى ديگرى نيز براى فرهنگ ذكر نموده است:

   «شاخ درختى را نيز ]فرهنگ[ گويند كه در زمين خوابانيده و از جاى ديگر سر برآورد.»([6])

در «فرهنگ بزرگ سخن» اين معانى ذيل ديده مى شود:

1. پديده كلى پيچيده از آداب، رسوم، انديشه، هنر و شيوه زندگى كه در طى تجربه تاريخى اقوام شكل مى گيرد و قابل انتقال به نسل هاى بعدى است.

2. كتابى كه واژه هاى يك زبان را همراه با معناى آنها به همان زبان يا واژه هاى يك زبان را به زبان ديگر، معمولا به ترتيب الفبايى نقل مى كند و معمولا آگاهى هايى درباره تلفظ، هويت دستور، ريشه كلمه و جزء آن ها به خواننده مى دهد.

3. كتابى كه در آن واژه هاى مربوط به رشته اى از دانش يا موضوع خاصى جمع شده باشد.

4. مجموعه اى از آگاهى هاى فردى درباره هنر، ادبيات، علم، سياست و مانند آن ها كه كسى براى ارتقاى فكرى و تربيتى خود مى آموزد.

5. ادب، شعور، يا تربيت اجتماعى (در گفتگو).

6. آموزش و پرورش.

7. علم و معرفت.

8. عقل و خرد.

9. تدبير و چاره.

مولوى:

بر آن بودم كه فرهنگى به جويم *** كه آن مه رو نهد رويى به رويم([7])

«مفهوم فرهنگ در فرهنگ غرب مثل بسيارى از مفاهيم ديگر ريشه اى مذهبى دارد و از واژه ] Culteكلتو [به معناى پرستش گرفته شده و پس از آن معادل Culture ]كالچِر[ از مصدر  Cultivateبه معناى كاشتن به كار رفته است. تا قرن هجدهم در همان معناى اصلى آن يعنى كاشتن و پرورش دادن به كار مى رفت و كم كم به پرورش فكر اختصاص يافت... در عصر روشنگرى به عنوان وجه مميزه ى انسان و حيوان و طبيعت كاربستى وسيع در ادبيات اين دوره پيدا كرد.» ([8])

داريوش آشورى در مورد سير تاريخى مفهوم كالچر (= فرهنگ) چنين مى نگارد:

«تاريخ مفهوم Culture (]كالچر[ = فرهنگ) چنانكه امروزه در علم به كار مى رود، داستان پديد آمدن يك مفهوم تازه است از ميان معناهاى نهفته گوناگون يك واژه ى موجود كه اندك اندك از آن بيرون تروايده است. واژه ى Culture از زبان كلاسيك و شايد زبان پيش از كلاسيك لاتين ريشه مى گيرد و به معناى كشت و كار و يا پرورش بوده است... واژه ى كالچر در مورد جامعه هاى بشرى از حدود سال 1750 م. نخستين بار در زبان آلمانى به اين معنا (كشت و كار) به كار رفته است.»([9])

اصطلاح كالچر از آغاز انديشه بهگشت و پيشرفت به سوى كمال را در برداشته اند و هنوز نيز اين معنا را، چه در كاربرد عاميانه و چه دانشورانه نگه داشته است. اما در نيمه ى قرن نوزدهم واژه ى فرهنگ - گاه همراه با واژه ى تمدن - معناى علمى تازه و خاصى به خود گرفت.([10])

آداب و رسوم آن مفهوم علمى است كه از بطن آن مفهوم علمى «فرهنگ» پديدار گشته است. آقاى «آدلونگ» و «هِردِر» در آلمان پيشروان كاربرد مفهوم فرهنگ به جاى آداب و رسوم بودند. هردر فرهنگ را پرورش هر چه بيشتر توانمندى هاى انسانى تعريف مى كند و آدلونگ ادب آموزى و پيرايش... جنبشى كه با آدلونگ و هردر به راه افتاد نيم قرن بعد با «كليم» ادامه يافت. ([11])

2 - 1. فرهنگ در اصطلاح جامعه شناسى و مردم شناسى

تعريف هايى كه انسان شناسان و جامعه شناسان از فرهنگ كرده اند متعدد است و با توجّه به عناصر تشكيل دهنده فرهنگ ارائه شده است. داريوش آشورى در كتاب پر ارج خود تا 93 تعريف فرهنگ را از انديشمندان انسان شناس و جامعه شناس نقل مى كند.([12])

تعريف هاى ارائه شده تحت تأثير تعريفى است كه سرادوارد تايلور (197 - 1832) انسان شناس انگليسى قرن نوزدهم از فرهنگ نموده است. ما براى تبيين بيشتر مفهوم فرهنگ نمونه هايى از تعاريف بيان شده را با توجّه به عناصر تشكيل دهنده آن از كتاب ياد شده به گونه اى مختصر نقل مى كنيم:

الف. تعريف هاى وصفگرانه:

1. تايلور: فرهنگ يا تمدّن ... كليّت در هم تافته اى است شامل دانش، دين، هنر، قانون، اخلاقيات، آداب و رسوم و هر گونه توانايى و عادتى كه آدمى همچون هموندى از جامعه به دست مى آورد.

2. ويسلر، 1920 Wissler: تمامى كرد و كارهاى اجتماعى به گسترده ترين معناى آن مانند زبان، زناشويى، نظام مالكيت، ادب و آداب، صناعت و هنر و جز آنها و...

3. هيلر Hiller، 1933: باورها، نظام هاى فكرى، فنون علمى، راه و روش هاى زندگى، رسم ها، سنّت ها و تمامى شيوه هاى كردار كه جامعه بدان سازمان مى بخشد، فرهنگ ناميده مى شود.

4. هرسكوريتس Herskorits، 1948: فرهنگ اساساً بنايى است بيانگر تمام باورها، رفتارها، دانش ها، ارزش ها و خواسته هايى كه شيوه هاى زندگى هر ملت را باز مى نمايد... و سرانجام عبارت است از هر آن چه يك ملت دارد، از هر كارى كه مى كند و هر آن چه كه مى انديشد.

ب. تعريف هاى تاريخى - تكيه بر ميراث اجتماعى:

1. ساپير Sapir، 1921: فرهنگ يعنى مجموعه ى همبسته اى از كردارها و باورها كه از راه جامعه به ارث رسيده و بافت زندگى ما را مى سازد.

2. مايرس Myres، 1927: فرهنگ آن چيزى است كه از گذشته ى آدميان بازمانده است در اكنون ايشان عمل مى كند و آينده شان را شكل مى دهد.

پ. تعريف هاى هنجارى - تكيه بر قاعده و روش:

1. يانگ Young، 1934: اصطلاح كلّى براى راه و رسم هاى همگانى و پذيرفته اى، انديشه و عمل فرهنگ است.

2. وسير، 1929: شيوه زندگانى كه يك باهمستان يا قبيله از آن پيروى مى كند فرهنگ ناميده مى شود.

3. ليند، 1940، Lynd: (فرهنگ) همه كارهايى كه مردم ساكن يك حوزه ى مشترك جغرافيايى مى كنند (از جمله) راه و روش انجام كارها، راه و روش انديشيدن و احساس درباره ى چيزها، و نيز ابزارهاى مادى و ارزشها و نمادهاى آنان (است.)

ت. تعريف هاى روانشناختى - تكيه بر حل مسائل وسيله ساز وارى:

1. داوسُن Dawson، 1928: فرهنگ راه و روش مشترك زندگى است (يعنى عامل) سازوارى ويژه ى انسان با محيط طبيعى و نيازهاى اقتصادى خود.

2. يانگ 1942: فرهنگ، تركيبيست از انگاره ها، نگره ها، عادتهاى مشترك و كما بيش يكسان شده اى كه در جهت (برآوردن) نيازهاى بازگردنده و هميشگى آدمى پرورانده شده است.

ث. تعريف هاى ساختى - تكيه بر الگوسازى:

1. ويلى Willey، 1929: فرهنگ سيستمى است از الگوهاى عادتى پاسخگويى كه با يكديگر همبسته و هم پشت اند.

2. لينتن 1945: فرهنگ پيكره اى است از رفتارهاى آموخته و نتيجه هاى رفتار كه عناصر سازاى آن ميان هموندان يك جامعه ى خاص، مشترك است و از راه آن فراداده مى شود.

ج. تعريف هاى تكوينى - تكيه بر فرهنگ به عنوان يك فراورده:

1. گروز Groves، 1928: فراورده همبود بشرى است.

2. فالسم Folsom، 1931: فرهنگ هيچ بخشى از آدمى يا ساز برگ زاده شده با او نيست، بلكه مجموع همه ى چيزهايى است كه انسان توليد كرده است: ابزارها، نمادها، بيشتر سازمان ها كرد كارهايى همگانى ديد، ديد و برداشت ها، باورها. و آن شامل فراورده هاى مادى و غير مادى است و هر آن چيزى ست كه از نسلى به نسلى مى رسد نه آن كه يك نسل (به تنهايى) براى خود به دست آورده باشد. سخن كوتاه، فرهنگ، همان تمدّن (Civilization) است.([13])

تعريف هايى كه ذكر شد هر كدام به جنبه اى از فرهنگ و عنصرى از آن توجّه دارد.

3 - 1. عناصر فرهنگ

«عنصر فرهنگى به كوچكترين واحد فرهنگى اطلاق مى شود كه ممكن است يك عبادت، شىء، حركت يا نماد باشد.»([14]) عنصر فرهنگى از يك جز يا بخشى كه به بخشهاى ديگر تقسيم پذير نيست تشكيل شده است. برخى عناصر فرهنگى ساده است. مثل انگشتر، قيچى، عصا، عناصر ديگرى است كه نمونه اى از رفتار است. مانند: دست دادن، سلام كردن، نماز گزاريدن وامورى از اين قبيل. مجموعه اى از عناصر فرهنگى مجموعه ى فرهنگى را تشكيل مى دهد. در هر فرهنگ دو زمينه ى جدا از هم وجود دارد: يك فرهنگ مادى و دوّم فرهنگ غير مادى يا معنوى. هر كدام اين دو گزاره از ديد جامعه شناسان تعريف خاص دارد; و معيار مشخص براى شناخت فرهنگ مادى و فرهنگ معنوى وجود دارد. و در ذيل ما تعريف فرهنگ مادى و معنوى را مى آوريم:

«فرهنگ مادى آن بخش از عناصر فرهنگى را در بر مى گيرد كه قابل لمس و اندازه گيرى و ارزيابى و مقايسه است. اشياى مادى، ابزار كار و وسايل صنعتى، كشاورزى، عكاسى، موسيقى و لوازم خانه، كه در زندگى روزمره كاربرد دارد... و به طور كلى آن چه از فرهنگ كه جنبه ى كمى دارد جز فرهنگ به شمار مى رود. فرهنگ معنوى مشتمل بر موضوعاتى است كه جنبه ى كيفى دارد (نه كمّى). قابل مقايسه و اندازه گيرى نيست، به علاوه معيار ثابتى براى اندازه گيرى آن وجود ندارد. مى توان گفت آن چه را كه مادى نيست فرهنگ معنوى مى گويند. آثار ادبى، هنرى، فكرى، آداب و رسوم، سنّت ها، اخلاقيات، معتقدات، باورها، آموزش و پرورش و به طور كلى سرمايه ى معنوى يك جامعه، جز فرهنگ معنوى جامعه به شمار مى رود.»([15])

گفته آمد كه به كوچكترين بخش فرهنگ، عنصر فرهنگى گفته مى شود. و از طرفى هر فرهنگ دو جنبه ى جدا از هم دارد، فرهنگ معنوى و مادى; مى توان گفت كه عنصر فرهنگى هم گاه مادى است و گاه معنوى. انگشتر، قيچى و... عنصر مادى فرهنگ است. دست دادن، سلام كردن و نماز گزاريدن و امورى از اين قبيل دست عناصر فرهنگ معنوى است.([16])

بنابراين عناصر فرهنگى عبارت از امور ذيل است:

الف. عقايد، مثل اعتقاد به خداوند، نبوت، امامت، وجوب، نماز، روزه و...

ب. ارزشها نيز ديگر عناصر فرهنگى است مثل احترام كوچكترها به بزرگترها و...

ج. هنجارها، مثل گراميداشت مراسم چهلم براى متوفى و مراسم از اين دست.

د. سمبل ها.

4 - 1. جايگاه آداب و رسوم در فرهنگ

هر فرهنگى به طور كلى دو جنبه دارد - پيش از اين بيان شد - جنبه ى مادى و جنبه ى معنوى جامعه شناسان از اوّل به «فرهنگ مادى» و از دوّم به «فرهنگ معنوى» يا غير مادى تعبير مى كنند. آداب و رسوم را مى توان در جنبه ى معنوى فرهنگ جاى داد.([17])

بين فرهنگ معنوى و مادى كنش هاى متقابل وجود دارد; به يكديگر تأثير دو جانبه دارد. تغيير يكى موجب دگرگونى ديگرى مى شود. بعضى از جامعه شناسان عقيده دارند كه دگرگونى از اشيا مادى و ابزار آغاز مى شود و بر عكس عده اى بر اين باورند كه اين دگرگونى از فرهنگ معنوى مى آغازد.

بدون ترديد كنش و رفتار آدمى است كه ابزار و وسايل مورد نياز روزمره زندگى خويش را به وجود مى آورد، اين كنش مبتنى بر باورها و معتقدات است كه در فرد وجود دارد. انديشه و باور تعيين كننده ى رفتار آدمى است، رفتار نشأت گرفته از بينش گفته شده كه از ديد جامعه شناسان سنّت ها، باورها و آداب و رسوم جنبه ى معنوى فرهنگ استو بناءً با توجّه به اين كه كنش مبتنى بر بينش است و باورها; نقش آداب و رسوم در فرهنگ روشن است. معلوم مى گردد كه آداب و رسوم نقش انفعالى در فرهنگ ندارد. نقش آن در فرهنگ، اين فرزند ميمون و مبارك انسان، مهم است و اساسى.

 

2. نقد و بررسى

«نقد» كلمه عربى است، ولى در زبان پارسى رايج. در زبان عربى به معانى ابرازشى است. از همين باب است «نقد الدرهم و ذلك أن يكشف عن حاله فى جودته او غير ذلك;نقد درهم يعنى اينكه معلوم شود اين درهم خوب است بود.»([18])

در المعجم الوسيط نيز نقد به معناى آزمايش نمودن شى و در نتيجه تشخيص دادن خوب از بد آمده.([19]) نقد در بيع خلاف نسيه است; اگر جنسى به خريدار فروخته شود، خريدار هم قيمت آن جنس را فوراً به فروشنده بدهد، اين معامله نقد است، ولى در صورت خريدار جنس را از فروشنده بگيرد، قيمت آن را فوراً ندهد بعد از مدتى قيمت را پرداخت كند اين معامله نسيه در برابر نقد است.

در اصطلاح «نقد نظر كردن در شعر و سخن و تمييز دادن خوب آن از بدش»([20]) است. «مطلبى كه به هدف تجزيه و تحليل يك موضوع و نشان دادن محاسن و معايب آن به رشته تحرير كشيده شود»([21])عبارت از نقد آن مطلب است. فلان كتاب مورد نقد قرار گرفت; يعنى مطالب كتاب و نثر آن بررسى شد، تجزيه و تحليل روى مطالب آن صورت گرفت تا خوبى ها و بديهاى اثر روشن شود. نقد نثر و نقد شعر اصطلاحى است كه امروز از آن به «نقد ادبى» نام برده مى شود و به معناى تشخيص عيب ها و نيكوييهاى يك متن است، چه شعر باشد يا نثر.

«بررسى»، كلمه پارسى است و حاصل مصدر به معناى رسيدگى، تحقيق، پرسش كردن و سؤال كردن.([22]) رسيدگى نمودن و تحقيق كردن امرى و مطلبى براى روشن شدن حال آن امر و مطلب است و ظاهر شدن حقيقت مطلب. وقتى مطلبى و قضيه اى مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرد. تمام جوانب آن مد نظر قرار داده شود، گفته مى شود: قضيه بررسى شد. بنابراين با اندك تسامح مى توان گفت معناى نقد و بررسى مرادف هم است.

 

3. آداب و رسوم

 

ادب در زبان پارسى به چند معنا آمده است: فرهنگ، پرهيخت، دانش، هنر، دانشمند شدن و با فرهنگ شدن.([23]) كسى كه با رياضت و كوشش خلق و عادت هاى خوب را به دست آورد به آن فرد مؤدب گفته مى شود.

ادب كه جمع آن آداب است در اصطلاح به چند معنا آمده است: الف. آيين ها و روشهاى پسنديده و فرهنگ ها.([24]) ب. در مردم شناسى آداب اين گونه تعريف شده است: «هرگونه اعمال تشريفاتى كه از الگوهاى موضوعه پيروى مى كند و از طريق نمادها منظور همگانى ما به الاشتراك را مى رساند.»([25]) جامعه يكسرى الگوهايى دارد كه در ارتباط با يكديگر از آن الگوها از طريق نمادها پيروى مى كند; مثلا الگوى جامعه اى اين است كه وقتى پير مرد يا پير زن وارد خانه شود، اهل خانه بايد احترام كند و اين الگو در جامعه فرضاً وجود دارد، ابراز احترام از طريق «نماد» است در جامعه اى بلند شدن و به استقبال آمدن طرف را نماد احترام مى داند و ممكن در جامعه اى ديگر دست روى سر گذاشتن در برابر تازه وارد و مهمان را نماد احترام مى داند، از طريق نماد به آن الگويى كه در جامعه وجود دارد عمل مى كند. ج. در جامعه شناسى آداب و رسوم را همان هنجارهاى دانسته است كه تا به مردمان هشدار بدهد كه فعاليت هاى روزمره خود را طبق روال عادى و مرسوم موجود در جامعه انجام دهد.([26]) هيچ جامعه اى بدون «هنجارهاى فرهنگى» نيست. اين هنجارها مطابق فرهنگ آن جامعه وجود دارد و ممكن است متفاوت با هنجارهاى جامعه اى باشد كه فرهنگ دارد.

ارزشها كه احساسات و ريشه دار و عميق مشترك بين افراد جامعه است از جمله هنجارها به حساب مى آيد. آداب و رسوم و عرف نيز بخشى ديگر از هنجارهاى فرهنگى است. البته آداب و رسوم با عرف تفاوتهايى دارد; هر كشور از خود قوانينى دارد كه ممكن است با كشور ديگر متفاوت باشد و ممكن است همخوانى داشته باشد ولى كشورى بدون قوانين وجود ندارد، اين قوانين بخشى از عرف است; يعنى آن دسته از عرف ها پشتوانه اجرايى و عملى دارند كه تبديل به قانون شود. بى احترامى به عرف ممكن است مجازات زندان، شكنجه و جريمه داشته باشد، اما سرپيچى از آداب و رسوم به صورت نرم و آرام مجازات مى شود.

 

4. معيارهاى نقد

وقتى متنى، چه شعر و چه نثر مورد نقد قرار مى گيرد و تجزيه و تحليل و ارزش يابى مى شود نانيكويى ها و بدى هاى آن را نمايان كند. بايد معيارهايى كه آن متن با او ارزشيابى شده است مشخص باشد تا متن طبق آن معيار ديده و سنجيده گردد. وزنه را مى خواهيم معلوم كنيم چه مقدار است، پنج كيلو يا چهار كيلو و يا... بايد ميزانى و ترازى باشد كه وزنه وسيله آن سنجيده شود، بعد از سنجيدن مى توان اظهار نظر كرد و حكم نمود كه فلان وزنه فلان مقدار است. در صورت نبود تراز سخن گفتن از مقدار و وزنه و حكم كردن درباره آن بى معنا است.

ما مى خواهيم آداب و رسوم و الگوهاى روزمره كه در جامعه مردم هزاره جريان دارند را مورد نقد و بررسى قرار دهيم. نيازمند معيار يا معيارهاى هستيم تا آن آداب و رسوم با آن معيارها سنجيده شود و مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرد. قضاوت و حكم نمودن بدون معيارها كارى خردمندانه نيست.

1 - 4. ارزشهاى دينى

معيار ما در اين سنجيدن، تجزيه و تحليل نمودن، اسلام است و ارزشهاى دينى، چون جامعه هزاره ها مسلمان است و پير مذهب تشيع و مكتب اهل بيت (عَلَيهِمُ السَّلام). ما با اين رويكرد آداب و رسوم هزاره ها را بررسى مى كنيم، يكى از رسم هاى هزاره ها عزادارى و سوگوارى در دهه اوّل ماه محرم هر سال براى تجليل از رشادت ها و مظلوميت هاى شهداى كربلا و نواده پيامبر، سيّدالشهدا، امام حسين (عَلَيهِ السَّلام) است. اين مراسم با كيفيت و كميت خاص در بين هزاره ها برگزار مى شود، ما با معيار قرار دادن آيات و روايات از معصومين (عَلَيهِمُ السَّلام) اين قبيل آداب و رسوم را بررسى مى كنيم.

2 - 4. عقل

عقل، قوه اى است كه انسان از آن بهره دارد و حيوانات غير از انسان از قوه اى به نام عقل برخوردار نيست. از اين نعمت بزرگ خدادادى محروم مى باشد. همين قوه دراكه بوده كه امروز انسان را بر طبيعت مسلط ساخته، به عنوان مركب را هوار بر پشت آن سوار شده و مطابق ميل خود مى راند.

عقل در لغت به معناى بستن پاى شتر با ريسمان آمده است. وقتى زانوهاى شترى با طناب كنار هم بسته شود عرب ها به آن «عقال» مى گويند.([27]) اين كار موجب مى شود شتر نتواند هر طرف خواست حركت كند و صاحب شتر با اين عمل جلوى حركت او را مى گيرد. عقل در اصل به معناى عقد و امساك و نگهداشتن است. به قوه اى كه در انسان وجود دارد مدرك اشيا است عقل گفته اند; چون به وسيله اين قوه انسان خوب را از بد، حق را از باطل، نيكو را از زشت درك مى كند.([28])

عقل آنگاه كه شى را درك مى كند به آن شى مُدرك (درك شده) گفته مى شود; يعنى شئى كه عقل او را درك كرده و يافته است. عقل به اعتبار مدرك دو قسم است. گاه آن مدرك از امورى است سزاوار انجام شدن و انجام نشدن از اين به «عقل عملى» تعبير كرده است. اگر مدرك از امورى باشد كه دانستن آن نيكو است اين «عقل نظرى» است.([29])

بحث از عقل عملى و عقل نظرى دامنه درازى دارد، هم تعريف دقيق آن دو و هم تمايز آن. به هر حال مراد ما از عقل همان قوه اى است كه درك كننده خوبى ها و بديها است.

3 - 4. تجربه ى زندگى

آداب و رسومى كه بين مردم هزاره وجود دارد به مرور زمان به وجود آمده، چه بسا آنان چند نسل آن آداب را مورد تجزيه قرار داده اند; و اين تجربه نشان داده است كه كاركرد برخى از آداب و رسوم مثبت بوده است و يكى از معيارهاى نقد در اين رساله كاركرد مثبت آداب است.

اما قبل از اينكه درباره آداب و رسوم هزاره ها بپردازيم، لازم مى افتد كه نگاهى گذرا و اجمالى به خود اين قوم داشته باشيم كه از كدام نژاد و داراى چه مذهب و در كدام نقطه افغانستان زندگى مى كنند.

 



[1]. على اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، چ 2، 1377، ج 11، حرفِ ف.

[2] . بروس كوئين، مبانى جامعه شناسى، ترجمه و اقتباس: عباس توسلى و رضا فاضل، تهران، سمت، چ 14، ص 59.

[3] . دانيل بتيس وفرپلاگ، انسان شناسى عمرى، ترجمه محسن ثلاثى، تهران، انتشارات علمى، چ 1، 1375، ص 418.

[4] . على اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، پيشين، ذيل كلمه فرهنگ.

[5] . همان مدرك.

[6] . محمّد حسين تبريزى، برهان قاطع، به اهتمام محمّد معين، تهران، مؤسسه امير كبير، بى نا، 1361، ذيل كلمه فرهنگ.

[7] . حسين انورى و جمعى، فرهنگ بزرگ سخن، ذيل كلمه فرهنگ اقتباس (ج 6).

[8] . احمد نقيب زاد، در آمد بر جامعه شناسى سياسى، تهران، انتشارات سمت، چ 1، 1381، ص 70.

[9] . داريوش آشورى، تعريف ها و مفهوم فرهنگ، تهران، نشر آگاه، چ 2، 1381، ص 35.

[10] . داريوش آشورى، پيشين، ص 36، اقتباس.

[11] . همان، ص 38، اقتباس.

[12] . همان، صص 71 - 47.

[13] . داريوش آشورى، پيشين، ص 66 - 47.

[14] . بروس كوئن، مبانى جامعه شناسى، پيشين، ص 63.

[15] . منصور وثوقى، على اكبر نيك خلق، مبانى جامعه شناسى، تهران، نشر بهينه، چ 3، 1379، ص 163-162.

[16] . بروس كوئين، مبانى جامعه شناسى، پيشين، ص 75.

[17] . منصور وثوقى، نيك خلق، مبانى جامعه شناسى، پيشين، ص 163.

[18] . احمد بن فارس، معجم مقايس اللغه، ج 1، تحقيق عبدالسلام محمّد هارون، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، چ 1، 1404، ص 467.

[19] . مجمع اللغة العربيه، المبحم الوسيط، استانبول تركيه، المكتل الاسلامى، بى نا، بى تا، ص 785.

[20] . معسود برزين، فرهنگ اصطلاحات روزنامه نگارى، تهران، بهجت، چ 1، 1366، ص 147.

[21] . همان، ص 248.

[22] . محمّد معين، فرهنگ فارسى، ج 1، تهران، امير كبير، چ 8، ص 502.

[23] . على اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج 1، تهران، دانشگاه تهران، چ 2، 1377، ص 1558.

[24] . فريده رازى، فرهنگ واژه هاى فارسى سده، تهران، نشر مركز، چ 1، 1366، ص 1.

[25] . نيكلاس و ديگران، فرهنگ جامعه شناسى، ترجمه حسن پويان، تهران، چايخش، چ 2، 1370، ص 324.

[26] . بروس كوئن، مبانى جامعه شناسى، ترجمه عباس توسلّى و رضا فاضل، پيشين، ص 73.

[27] . لويس معلوف، المنجد، تهران، نشر پرتو، چ 5، 1376، ص 520 (عقل).

[28] . سيّد محمّد حسين طباطبايى، الميزان، ج 2، پشين، ص 249.

[29] . محمّدرضا مظفر، اصول الفقه، قم، مؤسسه انتشاراتى اسماعيليان، بى نا، بى تا، ص 222.

[30] . محمّد حسين خلف تبريزى، برهان قاطع، ج 4، ذيل حرف هـ.، اميركبير، چ 2، 1357.

[31] . همان.

[32] . زين العابدين شيروانى، بستان السياله، تهران، انتشارات سناسى، بى تا، 1315، ص 42.

[33] . جمعى از نويسندگان، دائرة المعارف فارسى، ج 2، بخش دوّم، سرپرستى غلام حسين مصاحب، حرف هـ. / محمود افشار يزد نيز همان حرف را مى زند. افغان نامه، ج 1، تهران، بنياد موقوفات محمود افشار، ص 121.

[34] . حسين على يزدانى، پژهيشى در تاريخ هزاره ها، ج 1، محمّد امين شريفى، مشهد، چ 2، 1372، ص 207.

[35] . پژوهشى در تاريخ هزاره ها، ج 1، پيشين7 ص 147.

[36] . عبدالحى حبيبى، تاريخ افغانستان بعد از اسلام، تهران، دنياى كتاب، چ 2، 1363، ص 12.

[37] . تاريخ افغانستان بعد از اسلام، پيشين، 27.

[38] . همان، ص 450.

[39] . همان، ص 610.

[40] . عبدالحى حبيبى، آيا كلمه هزاره قديم تر است؟، آريانا، ص 4، به نقل از هزاره هاى افغانستان، ص 48.

[41] . حسن پولادى، هزاره ها، ترجمه على عالمى كرمانى، محمّد ابراهيم شريفى، چ 1، ص 14.

(جلمه ى ادب، دانشكده ادبيات كابل، مقالات شهرستانى)

[42] . حميدالدين ناصر خسرو (م. 44)، ديوان ناصر خسرو، تصحيح مجتبى مينوى، على اكبر دهخدا، مقدمه حسن تقى زاده، دنياى كتاب، چ 1، 1362، ص 395.

[43] . سيّد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، ترجمه اسدالله شفايى، تهران، مؤسسه فرهنگى نقش سيمرغ، چ 1، 1379، ص 63.

[44] . حسين نائل، سايه هاى روشنايى از وضع جامعه هزاره، قم، اسماعيليان، چ 1، 1372، ص 43.

[45] . آريان پور، منشأ تاريخى هزاره و هزارستان تاريخى، فصل نامه ى سراج، شماره 8، قم، تابستان 1375، ص 78.

[46] . همان، ص 79.

[47] . مير محمّد صديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج 1، قم، انتشارات دارالتفسير، چ 1، 1380، ص 22.

[48] . حسينعلى يزدانى، پژوهشى در تاريخ هزاره ها، ج 1، پيشين، ص 147.

[49] . عبدالحى حبيبى، تاريخ افغانستان بعد از اسلام، پيشين، ص 610.

[50] . زين العابدين شيروانى، بستان السياحه، ايران، بى تا، بى نا، ص 642.

[51] . حسينعلى يزدانى، پژوهيشى در تاريخ هزاره، ج 1، پيشين، ص 146.

[52] . همان، ص 207.

[53] . همان، ص 146.

[54] . همان، ص 146 (نقل از كشف النسب، ج 2، ص 93)

[55] . سيّد محمّد حسين فرهنگ، جامعه شناسى و مردم شناسى شيعيان افغانستان، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چ 1، 1380، ص 126 (پاورقى آيت الله صمدى).

[56] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، قم، صحافى احسانى، چ 1، 1372، ص 2. / داى فولادى وجوهى ديگرى نيز در كتاب تحقيقى خود «هزاره ها» بيان كرده است و ما از آن صرف نظر كرديم.

[57] . تيمورخانف، تاريخ ملّى هزاره، ترجمه عزيز طغيان، اسماعيليان، چ 1، 1372، ص 36-35

[58] . قرآن كريم، سوره ى اسراء / 70، ترجمه ى محمّد مهدى فولادوند، تهران، دار القرآن الكريم، چ 2، 1377.

[59] . قرآن كريم، حجرات / 13، پيشين.

[60] . سيّد محمّد حسين طباطبائى، الميزان فى التفسير القرآن، ج 18، بيروت - لبنان، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چ 3، 1934 هـ . ق، ص 377.

[61] . الميزان، ج 18، پيشين، ص 327.

[62] . مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، (خدمات متقابل اسلام و ايران)، تهران، صدرا، چ 7، 1382، ص 43.

[63] . همان، ص 334.

[64] . بعضى از نويسندگان، هزاره ها را جز نژاد سفيد دانسته است. «سكنى فعلى (افغانستان كنونى) بازماندگان دو نژاد عمده هستند: 1. نژاد سفيد شامل پشتونها، تاجيك ها، هزاره ها، نورستانى ها، و... 2. نژاد زرد شامل ازبك ها، تركمن ها، قرقيزها، مغول ها و...». على رضا على آبادى، افغانستان، ص 13.

[65] . الفنستون، افغانان، ترجمه محمد آصف فكرت، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوى، چ1، 1376، ص 425.

[66] . بليو، نژادهاى افغانستان، كلكته، 1880 م، ص 114 (نقل از همان، ص 22).

[67] . همان، (نقل از همان).

[68] . سيد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 63.

[69] . همان، ص 53.

[70] . همان، ص 196.

[71] . تيمور خانف، تاريخ ملّى هزاره، پيشين، ص 23.

[72] . حسن پولادى، هزاره ها، ترجمه على عالمى كرمانى، تهران، انتشارات عرفان، چ1، 1381، ص 18.

[73] . پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 18.

[74] . حسينعلى يزدانى، پژوهش در تاريخ هزاره ها، ج 1، پيشين، ص 155.

[75] . همان، ص 154.

[76] . همان، ص 155.

[77] . فيض محمّد، نژاد نامه افغان، تصحيح و تعليقه حسينعلى يزدانى، قم، انتشارات اسماعيليان، چ 1، بى نا، ص 139.

[78] . همان، ص 146.

[79] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 17.

[80] . محمّد افضل ارزگانى، مخترالمنقول، به سعى رمضانعلى محقق، قم، چ 1، فرا نشر، بى تا، صص 83-82.

[81] . على رضا على آبادى، افغانستان، وزارت خارجه، تهران، چ1، 1372، ص 19.

[82] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 18.

[83] . همان.

[84] . همان، ص 34.

[85] . همان، ص 30.

[86] . همان، ص 37.

[87] . سيد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 56 و 57.

[88] . همان، ص 74.

[89] . سيد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 73.

[90] . عليداد لعلى، سير در هزاره جات، پيشين، ص 29.

[91] . تاريخ ملى هزاره، ص 42-41.

[92] . افغانستان در پنج قرن اخير، ج 1، قم، دار التفسير، چ 1، 1380، ص 23.

[93] . بصير احمد دولت آبادى، هزاره جات در گذشته هاى دور و نزديك، فصل نامه ى سراج، شماره 4، ص 132.

[94] . گروهى از نويسندگان، تمدن ايرانى، ترجمه عيسى بهنام، تهران، كتابهاى حبيبى، چ 5، 1376، ص 439.

[95] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 14.

[96] . همان.

[97] . حسينعلى يزدانى، پژوهش در تاريخ هزاره ها، ج 1، پيشين، ص 166.

[98] . عبدالحى حبيبى، تاريخ افغانستان بعد از اسلام، تهران، دنياى كتاب، چ 2، 1363، صص 12 و 27 و 410 و 450.

[99] . صديقى، هزاره ها، تاريخ، زبان و فرهنگ، فصل نامه ى سراج، شماره 18، تيرماه 1378، صص 180-179.

[100] . ابوالقاسم فردوسى، شاهنامه فردوسى، ج 2، تهران، كتاب هاى حبيبى، چ 5، 1376، ص 3 و 4.

[101] . همان.

[102] . حسينعلى يزدانى، پژوهش در تاريخ هزاره ها، ج 1، پيشين، ص 174.

[103] . همان، ص 170.

[104] . همان، ص 171 و 173.

[105] . حسين نائل، سايه هاى روشنايى از وضع جامعه هزاره، قم، اسماعيليان، چ 1، 1372، ص 30.

[106] . همان، ص 11.

[107] . همان، ص 10.

[108] . شير محمد خان ابراهيم زى، تواريخ خورشيد جهان، پاكستان، چاپ سنگى، چ1، 1311، ص 314.

[109] . همان.

[110] . محمّد هدايت، زخم هاى پنهان، سراج، سال دوّم، شماره ى 6، ص 209. ناطقى در جلسه اى كه نويسنده آن جا بود در تاريخ 20/10/1381 در مشهد مقدس مطالب ياد شده را بيان مى كرد.

[111] . م. الف، آريانپور، منشأ تاريخى هزاره ها و هزارستان تاريخى، سراج، شماره 8، ص 92.

[112] . همان، ص 71.

[113] . همان، ص 72.

[114] . همان، ص 73.

[115] . همان، ص 84.

[116] . آريانپور، خراسانيان در قرون وسطى، صحافى احسانى، چ 1، بى تا، ص 226.

[117] . همان، ص 151.

[118] . مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، (خدمات متقابل اسلام و ايران)، تهران، صدرا، چ 7، 1382، ص 62.

[119] . منهاج السراج جوزجانى، طبقات ناصرى، ج 1، كابل، چ 2، 1342، ص 319.

[120] . مهدى روشن ضمير، تاريخ سياسى و نظامى دودمان غورى، تهران، دانشگاه تهران، چ 1، بى تا، ص 15.

[121] . همان، ص 16.

[122] . گروهى از نويسندگان، تمدن ايرانى، پيشين، ص 439.

[123] . مونت الستورت النفستون، افغانان، ترجمه محمّد آصف فكرت، مشهد، آستان قدس رضوى، چ 1، 1376، ص 18.

[124] . همان، ص 424.

[125] . تيمورخانف، تاريخ ملى هزاره، پيشين، ص 21.

[126] . همان، ص 25-21.

[127] . ديوان ناصر خسرو، پيشين، ص 395.

[128] . امين احمد رازى، هفت اقليم، ج 1، تصحيح جواد فاضل، على اكبر علمى، تهران، بى نا، بى تا، ص 358; دولت شاه سمرقندى، تذكرة الشعرا، تهران، كلاله خاور، چ 1، ص 179.

[129] . گروهى از نويسندگان، تمدن ايرانى، پيشين، ص 439.

[130] . شير محمّد خان ابراهيم زى، تواريخ خورشيد جهان، پاكستان، چاپ سنگى، چ 1، 1311، ص 314.

[131] . گروهى از نويسندگان، تمدّن ايرانى، پيشين، ص 439.

[132] . حسين على يزدانى، پژوهشى در تاريخ هزاره ها، ج 1، پيشين، ص 155.

[133] . همان، ص 205.

[134] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 26.

[135] . تيمور خانف، تاريخ هزاره، پيشين، ص 141.

[136] . سيّد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 73.

[137] . بصير احمد دولت آبادى، هزاره جات در گذشته هاى دور و نزديك، فصلنامه سراج، شماره 4، ص 132.

[138] . غلام محمّد غبار، افغانستان در مسير تاريخ، ج 2، قم، مؤلف و صحافى احسانى، چ 1، 1375، ص 595.

[139] . مير محمّد صديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج 1، قم، دار التفسير، چ 1، 1380، ص 23.

[140] . حسين نائل، سايه هاى روشنايى از وضع جامعه هزاره، پيشين، ص 27.

[141] . همان، ص 30.

[142] . همان، ص 10.

[143] . الف. آريان پور، منشأ تاريخى هزاره...، سراج، شماره ى 80، ص 73.

[144] . موسيو گودار، خانم گوداروهاكن، آثار عتيقه باميان در هزارستان، ترجمه احمد على خان، قم، اسماعيليان، چ 1، 1372، صص 21 و 22.

[145] . همان، ص 76.

[146] . همان، ص 58 (پاورقى - جاويد).

[147] . موسيوگودار، آثار عتيقه باميان، پيشين، ص 58.

[148] . همان، ص 63.

[149] . مير غلام محمّد غبار، افغانستان در مسير تاريخ، قم، صحافى احسانى، چ 1، ج 1، 1375، ص 70.

[150] . بصير احمد دولت آبادى، شناسنامه افغانستان، قم، مؤلف، چ 1، 1371، ص 166-165.

[151] . همان، ص 310.

[152] . همان، ص 307.

[153] . حاج كاظم يزدانى، پژهشى در تاريخ هزاره ها، پيشين، ج 1، ص 29.

[154] . غلام محمّد غبار، افغانستان در مسير تاريخ، پيشين، ج 1، ص 116.

[155] . حاج كاظم يزدانى، پژهشى در تاريخ هزاره ها، پيشين، ج 1، ص 219.

[156] . همان، ص 210.

[157] . سيّد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 73.

[158] . حاج كاظم يزدانى، پژوهشى در تاريخ هزاره ها، ج 1، پيشين، ص 210.

[159] . منوچهر صبورى، حدود العالم، تهران، كتابخانه طهورى، چ 1، 1362، ص 93.

[160] . ياقوت بن عبدا... حموى، معجم البلدان، ج 4، بيروت، داراحيا اتراث العربى، 1399 ش، ص 218 و 194 (حرف غ).

[161] . محمّد بيهقى، تاريخ بيهقى، تهران، بانك ملى ايران، چ 1، 1324 ش.

[162] . گروهى از نويسندگان، تمدّن ايرانى، پيشين، ص 439; جلال الدين صديقى، هزاره ها، تاريخ، زبان و فرهنگ، فصل نامه سراج، شماره ى 18، سال ششم، قم، پاييز 1378، ص 180.

[163] . عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، صص 83 و 84.

[164] . تيمورخانف، تاريخ ملى هزاره، پيشين، ص 60.

[165] . حاج كاظم يزدانى، پژوهشى در تاريخ هزاره ها، پيشين، ج 1، ص 212-211.

[166] . همان.

[167] . همان، ص 211.

[168] . حسن پولادى، هزاره ها، ترجمه ى على عالمى كرمانى، تهران، عرفان، چ 1، 1382، ص 84.

[169] . همان، ص 85.

[170] . شير محمّد خان ابراهيم زى، تواريخ خورشيد جهان، پاكستان، چ 1، 1311، ص 315.

[171] . سيّد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 100.

[172] . محمّد يوسف رياضى هروى، عين الواقع، به كوشش محمّد آصف فكرت، تهران، بنياد موقوفات محمود افشار يزدى، چ1، 1369، ص 208.

[173] . اين مطلب مبالغه آميز است، شايد يك سوّم جمعيت مزار شريف را هزاره ها تشكيل دهند. دولت آبادى.

[174] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 108.

[175] . تيمورخانف، تاريخ ملى هزاره، پيشين، ص 61.

[176] . محمّد افضل ارزگانى، مختصر المنقول، پيشين، ص 85.

[177] . فيض محمّد كاتب هزاره، نژاد نامه افغان، پيشين، ص 140.

[178] . حسن عميد، فرهنگ عميد، دو جلدى، ج 2، حرف م.

[179] . سيّد محمّد حسين فرهنگ، جامعه شناسى و مردشناسى شيعيان افغانستان، قم، مؤسسه آثار پژوهيشى امام خمينى (ره)، چ 1، 1380، ص 96.

[180] . تيمورخاف، تاريخ ملى هزازه،  پشين، ص 60.

[181] . بصير احمد دولت آبادى، هزاره ها، پناه گزيز و كتمان هويت، قم، هفته نامه ى وحدت، چ 1، 1378، ص 5.12

[182] . همان.

[183] . سيّد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پشين، ص 94.

[184] . همان، ص 96.

[185] . نويسنده سالهاى 1376 - 1375 در اصفهان (فلاورجان) و تهران از موارد فوق زياد مشاهده كردم و خيلى از همشهرى ها كه با برادران اهل سنّت يك جا كار مى كرده اند، اين مطلب را تصديق مى كنند.

[186] . سيّد محمّد حسين فرهنك، جامعه شناسى و مردم شناسى شيعيان افغانستان، پيشين، ص 220.

[187] . تيمور خانف، تاريخ ملى هزاره، پيشين، ص 273 و 275 و 276.

[188] . مرتضى اسعدى، جهان اسلام، ج 1، تهران، مركز دانشگاهى، چ1، 1366، ص 68.

[189] . سيعد بختيارى، اطل كامل گيتاشناسى، س. ج و كارتوگرافى گيتاشناسى، تهران، چ 5، 1373، ص 13.

[190] . سرهنگ على خان كريم قوانلو، جغرافياى نظامى افغانستان، تهران، نشريات مدارس نظام، چ 1، 1309 ش، ص 13.

[191] . احمد صدر جوادى و گروهى، دائرة المعارف، ج 2، تهران، بنياد خيريه فرهنگى شطّ، چ 2، 1372، ص 290.

[192] . غلام حسين مصاحب و جمعى، دائرة المعارف فارسى، ج 1، تهران، شركت سهامى كتاب هاى حبيبى، چ 3، 1381، ص 178.

[193] . عليرضا على آبادى، مباحث كشورها 61، افغانستان، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چ 1، 1372، ص 13.

[194] . سرپرستى حسين انوشته، دشنامه ادب فارسى، ج 3 - ادب فارسى افغانستان، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد و معاونت امور فرهنگى، چ 1، 1378، ص 204.

[195] . فهمى هويدى، افغانستان سقف جهان، ترجمه و پاورقى سرور دانش، قم، ناشر مترجم، چ 1، 1364، ص 164، (پاورقى مترجم).

[196] . همان، ص 134.

[197] . پى. جى. مينلند، هزاره ها و هزارستان، ترجمه محمّد اكرم گيزابى، پاورقى حاج كاظم يزدانى، قم، مركز فرهنكى نويسندگان افغانستان، چ 1، 1376، ص 31.

[198] . محمو شاكر، افغانستان، ترجمه كانون مهاجر، قم، كانون مهاجر، بى تا، ص 39.

[199] . مرى لوئيس كليفورد، سرزمين و مردم افغانستان، ترجمه مرتضى اسعدى، تهران، ص ؟؟

[200] . مونت استوارت الفنستون، افغانان، پيشين، ص 431.

[201] . ووّاله، انكشاف ولايات مركزى (هزاره جات)، ترجمه محمّدعلى اثنو، قم، صحافى عبدالخالق هزاره، چ 1،1371، ص54.

[202] . حسن امين، دائرة المعارف الاسلامية الشيعية، ج 5، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، چ 6، 1423 ق، ص 259.

[203] . ملافيض محمّد كاتب، سراج التواريخ، مؤسسه تحقيقات و انتشارات بلخ، ص 2.

[204] . بصير احمد دولت آبادى، ساختار جمعيت و كتمان حقايق در افغانستان، سراج، شماره 7، پيشين، ص 62.

[205] . فيض محمّد كاتب، نژادنامه افغان، پيشين، ص 135.

[206] . همان، ص 139.

[207] . همان، ص 140.

[208] . همان، ص 156.

[209] . همان، ص 140.

[210] . در كتاب ياد شده ششصد هزار خانوار آمده. ظاهراً اشتباه شده است چون مى نويسد كه بهسود 110 قريه و هفتاد هزار آبادى دارد يعنى هفتاد هزار خانوار و مراد از ششصد هزار خانوار، به احتمال زياد نفر است. در هر صورت ما بهسود را هفتاد هزار خانوار در نظر مى گيريم.

[211] . محمد افضل ارزگانى، مختصر المنقول، پشين، صص (به ترتيب) 90 - 96 - 98 - 100 - 101 - 106 - 108 - 111.

[212] . شير محمّد خان ابراهيم زَى، تواريخ خورشيد جهان، پيشين، ص 314.

[213] . زين العابدين شيروانى، بستان السياحه، تهران، سنايى، 1315، ص 642.

[214] . سيد محمد حسين فرهنگ، جامعه شناسى و مردم شناسى شيعيان افغانستان، پيشين، ص 198.

[215] . همان، ص 150.

[216] . بصير احمد دولت آبادى، سراج، شماره 7، پيشين، ساختار جمعيت و كتمان حقايق در افغانستان، ص 82.

[217] . عليداد لعلى، سيرى در هزاره جات، پيشين، ص 49.

[218] . رضوانى باميانى، بوم شناسى افغانستان، افغانستان در سه دهه ى اخير، قم، مؤسسه فرهنگى ثقلين، چ 1، 1381، ص 47 (نقل از جغرافياى عموى افغانستان، ص 288).

[219] . همان، ص 58.

[220] . مجمع فرهنگى خدماتى رسالت، متن قانون اساسى جمهورى اسلامى افغانستان، مجمع...، قم، چ 1، 1383، ماده شانزدهم، ص 15.

[221] . رضوانى باميانى، بوم شناسى افغانستان - افغانستان در سه دهه اخير -، پيشين، ص 55.

[222] . محمود افشار يزدى، افغان نامه، ج 3، تهران، بنياد موقوفات محمود افشار، چ 1، 1361، ص 45.

[223] . محمّد معين، فرهنگ فارسى معين، ج 1، تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، چ 8، 1371، ص بيست (مقدمه).

[224] . محمود افشار، افغان نامه، ج 3، تهران، بنياد موقوفات محمود افشار، چ 2، 1361، ص 32.

[225] . محمّد معين، ديگر زبانهاى ايرانى، برهان قاطع، ج 1، به سعى محمّد معين، تهران، مؤسسه امير كبير، چ 2، 1357، ص بيست و چهار.

[226] . همان.

[227] . محمّد معين، ديگر زبان هاى ايرانى، برهان قاطع، پيشين، ص 28.

[228] . نجيب مايل هروى، تاريخ و زبان در افغانستان، مقدمه محمود افشار، تهران، بنياد موقوفات محمود افشار يزدى، چ 1، 1362، ص 8.

[229] . سيّد محمّد محيط طباطبايى، پى جويى در ريشه كلمه ى «پرزيوان» ماهنامه آينده، تهران، سال هفتم، شماره 85، 1360، ص 659.

[230] . م. ا. آريان پور، هزاره ها و زبان درى، فصل نامه سراج، شماره 11، بهار 1376، ص 373.

[231] . سيّد محمّد محيط طباطبايى، پى جويى در ريشه كلمه پرزيوان، ماهنامه آينده، پيشين، ص 651.

[232] . مير محمّد صديق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج 1، پيشين، ص 23.

[233] . ابراهيم اصطخرى (م 332 ق) مسالك و ممالك، ترجمه محمّد بن سعد نخجوانى (726 ق) به اهتمام ايرج افشار، تهران، شركت انتشارات علمى فرهنگى، چ 3، 1368، ص 22.

[234] . محمّد بن احمد مقدسى (قرن 4، احسن التقاسيم فى معرفته الاقاليم، ترجمه علينقى منزوى، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، چ 1، 1361، بخش دوّم، ص 490.

[235] . مهدى روشن ضمير، تاريخ سياسى و نظامى دودمان غورى، تهران، دانشگاه ملى، چ 1، بى تا، ص 16.

[236] . همان، ص 15.

[237] . همان.

[238] . نجيب مايل هروى، لغت فارسى در افغانستان، دائرة المعارف الاسلامية و الشيعته، ج 5، حسن امين، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، چ 6، 1423 ق، ص 300.

[239] . م.الف. آريانپور، هزاره ها و زبان درى، فصل نامه سراج، شماره 11، بهار 1376، ص 193.

[240] . همان، ص 172.

[241] . همان، ص 172.

[242] . على رضا على آبادى، افغانستان، پيشين، ص 20.

[243] . سيّد محمّد حسين فرهنگ، جامعه شناسى و مردم شناسى شيعيان افغانستان، پيشين، ص 48.

[244] . منهاج السراج، طبقات ناصرى، پيشين، ص 320.

[245] . همان، ص 319.

[246] . على اكبر تشييد، هديه اسماعيليه يا قيام السادات، تهران، بى تا، بى نا، ص 132.

[247] . معين الدين زمچى اسفزارى، روضات الجنات فى اوصاف مدينه هرات، ج 1، تصحيح و تعليقه محمّد كاظم امامى، تهران، دانشگاه تهران، چاپ 1، 1339، ص 357.

[248] . حمدا... مستوفى، تاريخ گزيده، به اهتمام عبدالحسين نوايى، تهران، اميركبير، چ 4، 1381، ص 393.

[249] . عزالدين على بن محمّد بن اثير (630 - 555 ق)، تاريخ كامل، ج 5، ترجمه محمّد حسين روحانى، تهران، انتشارات اساطير، چ 3، 1382، حوادث سال 47، ص 2079.

[250] . جمعى از نويسندگان، تمدن ايرانى، ترجمه عيسى بهنام، پيشين، ص 439.

[251] . حسن پولادى، هزاره ها، ترجمه على عالمى، پيشين، ص 246.

[252] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 251.

[253] . همان، ص 262.

[254] . همان، ص 245.

[255] . سيّد مهدى فرخ، تاريخ سياسى افغانستان، قم، صحافى احسانى، چ 2، 1371، ص 401.

[256] . عبدالرحمان خان، تاج التواريخ، ص 279. به نقل از حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 314.

[257] . سيّد مهدى فرخ، تاريخ سياسى افغانستان، پيشين، ص 404.

[258] . محمّد يوسف رياضى، عين الوقايع، تهران، بنياد موقوفات دكتر محمود افشار، چ 1، 1369، ص 121.

[259] . سيّد مهدى فروح، تاريخ سياسى افغانستان، ص 80 و 404.

[260] . همان، ص 404.

[261] . همان، ص 405.

[262] . حسن پولادى، هزاره ها، پيشين، ص 389.

[263] . ميرغلام محمّد غبار، افغانستان در مسير تاريخ، ج 2، پيشين، ص 1107.

[264] . همان، ص 1108.

[265] . مهدى فرخ، تاريخ سياسى افغانستان، ص 428.

[266] . مير غلام محمّد غبار، افغانستان در مسير تاريخ، ج 2، پيشين، ص 1109.

[267] . مهدى فرح، تاريخ سياسى افغانستان، پيشين، ص 424.

[268] . سيد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 188.

[269] . عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 208.

[270] . همان، ص 213.

[271] . طالب حسين قندهارى، نگاهى به ديروز و افغانستان، پيوند، ايران، چ 1، 1362، ص 28.

[272] . عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 212.

[273] . همان، ص 212.

[274] . همان، ص 236.

[275] . همان، ص 238.

[276] . همان، ص 239.

[277] . يحى هاشمى، در آستانه پيروزى، افغانستان در سه دهه ى اخير، پيشين، ص 873.

[278] . همان، ص 875 - 874.

[279] . قربانعلى عرفانى، حزب وحدت اسلامى افغانستان از كنگره تا كنگره، قم، انتشارات سراج، چ 1، 1372، ص 24 و 30.

[280] . همان، ص 37 و 38.

[281] . همان، ص 170.

[282] . همان، ص 227 - 228.

[283] . همان، ص 247 - 233.

[284] . سيّد عسكر موسوى، هزاره هاى افغانستان، پيشين، ص 252.

[285] . سيد يحيى هاشمى، در آستانه پيروزى، افغانستان در سه دهه اخير، پيشين، ص 894.

[286] . وزارت خانه امنيت ملى هرگز به حزب وحدت داده نشد; بلكه پس از اينكه قول آن را دادند آن وزارت خانه را منحل كردند. (استاد بصير احمد)

[287] . سيّد يحيى هاشمى، حاكميت مجاهدين، افغانستان در سه دهه اخير، ص 911 - 907.

[288] . همان، ص 973 - 972.

[289] . يادداشت هاى شخصى سال 83 و 84.

Home

معارف اسلامي

 سايتهاي افغانستان

مجلات ‌افغانستان

سايت‌هاي حقوقي

سالن انديشه

دانشگاه‌هاي جهان

مقالات

مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

سايت خوشنويسان

اين نشريه الكترونيكي افتخار دارد كه، پذيراي مهمانان ارجمند، فرهيخته و انديشمندي باشد، كه هميشه تاريخ، دغدغه خود سازي، ديگرسازي و كشورسازي دارند؛ و در پي آن هستند كه راهكارهاي مفيد وارزشمند ارايه دهند.

اين شبكه از كليه آثار پژوهشي و هنري؛ مقالات، پايان‌نامه‌ها، داستان، لطيفه، نقاشي، خوشنويسي و... استقبال مي‌كند، لذا مراجعه‌كنندگان محترم در صورتي كه مايل باشند مي‌توانند آثار خود را براي انتشار در اين شبكه به آدرس الكترونيكي شبكه بفرستند.

Englsh

General Embassies of Afghanistan

MINISTRY OFAFFAIR OF AFGHANISTAN FOREIGN

Islamic Republic of Afghanistan

Ministry of Justice of Afghanistan

 FOREIGN AFFAIR OF AFGHANISTAN

History of Afghanistan

بيرق هاي افغانستان

Archives

Interviews

موافقتنامه بن درموردافغانستان

ليست احزاب سياسي افغانستان

در باره ما

منظر ارتباطات علمي و فرهنگي شما هستيم

hya202@yahoo.com

daikondi@hotmail.com

لينك وبلاگها وسايتها:

ماهنامه قلم

آژانس خبرى پژواك

سایت گشایش
غرجستان
عصر انديشه
فلسفه و سياست

فضاي دموكراسي
انجمن‌جوانان‌افغانستان

اخبار دایکندی
نويد فردا
حقوق و قوانين افغانستان
صبح بخير افغانستان
نگاه نو، ناظر حسين زكي
دانشجويان دايكندي
دنياي تفكر
كاتب هزاره
سايت مطبوعات افغانستان
سايت آرمان
مطالعات افغانستان
 

سايت‌هاي حقوقي

 سايتهاي افغانستان

دانشگاه‌هاي جهان

اين شبكه از همه آثار و مطالب مفيد، جالب و خواندني مراجعه كننگان عزيز استقبال مي كند. اداره شبكه

 


صفحه اول   معارف   اخبار   مقالات   افغانستان    قانون اساسي   قانون انتخابات   قانون رسانه ها   آلبوم   مصاحبه ها  آرشيو   تماس با ما   در باره ما

Send mail to daikondi@hotmail.com  with questions or comments about this web site.
Copyright ©2003 - 2009 daikondi Network.ديزاين و طراحي صفحات: قربانعلي هادي

Powered by www.aryanic.com