|
|
|
چيستي دين[1] صهبا سهيل دين در لغت معناي متعددي دارد، از جمله جزاء، اطاعت و... را ميتوان بهعنوان نمونه ذكر كرد، اما استعارةً بهمعناي «شريعت» نيز بهكار رفته است.[2] و در اصطلاح دين خطِ درست و مستقيمي است كه بر وِفقِ ساختمان وجود بشر به مشيت الهي، به وديعت گذاشته و پايه گذاري شده است. و از لحاظ مكتبي در شناخت دين، ميتوان به سه بخش: عقايد، اخلاق و احكام در درونماية آن اشاره كرد. كه عقايد و ايدئولوژي، از جهانبيني«توحيدي» و ايمان قلبي شخص حكايت دارد، و اين امر را در بستر دين به نمايش ميگذارد[3]، و اخلاق؛ مجموعة اصول، آرمانها و ارزشهاي عملي است كه متكي و مستند به عقايد و ايدئولوژي فرد ميباشد، و احكام؛ مجموعة بايدها و نبايدهاي الهي است كه فرد به آنها گردن مينهد. در ادامة تعريف و چيستي دين، به نظريات انديشمندان شرق و غرب اشاره ميكنيم: الف. چيستي دين با انديشههاي اسلامي در شرق دين؛ مجموعة از عقايد، اخلاق و قوانين و مقرراتي است كه براي ادارة امور فردي و اجتماعي انسانها، و تأمين سعادت دنيا و آخرت آنان تدوين شده است[4]. دين بهمعناي خاص آن مجموعة از هستها و نبايدهاي مستند به خداوند است، كه از طريق وحي و سنت معصومين(ع) براي هدايت و كمال انسان ظهور يافته است[5]. علامه محمد حسين طباطبايي و آية الله مصباح يزدي، دين را معارف و احكام الهي ميدانند[6]. در موسوعة الذهبيه دين اينگونه تعريف شده است: «الدين دعامته يقوم علي دعامتين اساسيتين، هماالعقيدة و الشريعه... والعقيدة عمل القلب والشريعة عمل الجوارح[7]». در لغت نامة دهخدا، دين را به مجموعة عقايد موروثِ مقبول در باب روابط انسان با مبدأ وجودي و التزام به سلوك و رفتار مقتضاي آن، تعريف كرده است[8]. در نگاه ديگر دين حقيقتاً «به مجموعة از باورها، اعمال، تجارب، نمادها، اساطير و... توصيف شده است[9]. ب. تعريف و طرز تلقي از دين در غرب در اواخر قرن هجدهم، بعد از انتقادات زيادي كه به دين، متون ديني و آموزههاي آن وارد شد، انديشمندان بهجاي تأكيد بر جنبة معرفتي دين؛ نگرشهاي عاطفي، تجربي، و حتي اخلاقي را در دين مهم و عمده به حساب آورد. در ذيل به ديدگاههاي كه بر امور معرفتي و همينطور به نگرشهاي مذكور ميپردازد، اشاره ميشود: دين، اعتراف به اين حقيقت است كه كليه موجودات، تجليات نيروي هستند، كه فراتر از علم و معرفت باشد «هربرت اسپنسر». دين، با مجموعة از گزارهها، اعتقادات، خاصه اعتقاد به موجود متعال و فوق طبيعي هم سنگ دانسته، و گفته اند كه دين عطيهي الهي است كه از بيرونِ انسان تفضل شده است، وحتي ممكن است عليه او برخيزد.[10] فريدريك شلايرماخر[11] دين را احساس اتكاي مطلق ميداند.[12] ماتيوآرنولد[13] ميگويد: «دين همان اخلاق است كه احساس و عاطفه به آن تعالِي، گرما و روشني بخشيده است». جميزمارتينو برآن است كه: «دين؛ اعتقاد به خداي سرمدي است، يعني اعتقاد به اينكه حكمت و ارادة الهي بر جهان حكم ميراند(خدايي) كه با بشر مناسبات اخلاقي دارد». پارسونز ميگويد: «دين مجموعهاي است از باورها، اعمال، شعاير و نهادهاي ديني كه افراد بشر در جوامع مختلف بنا كردهاند».[14] لودويگ ويتگنشتاين[15] دين را به «شباهت خانوادگي» تعريف ميكند، يعني مجموعة از گزارههاي متداخل است كه پيچيده در اختلافات زيادي ميباشد مانند تعريف كلمة «بازي» كه انسان به انگيزههاي مختلف بازي ميكند و به همان روال او را تعريف مينمايد. برادلي ميگويد: «دين؛ بيش از هر چيز كوششي است براي آنكه حقيقت كامل خير را در تمام وجوه هستيمان بازيابيم».[16] درغرب تعريف دين، به نوعي درونماية «پيشساخته» دارند؛ به اين معني كه حالتهاي عاطفي، اخلاقي و... در اروپا، از قبل در ذهن و يا در تجربة منفي و يا مثبت پديد ميآمد، بعداً همان حالتها را دين دانسته و بهعنوان تعريفي از دين ارايه دادهاند. ميرچا الياده نيز بر اين نكتهي مهم اين چنين تصريح مي كند: « شايد هيچ كلمه اي غير دين نباشد كه همواره و آشكارا خيلي صاف و ساده به كار رود، ولي در واقع، نمايانگر نگرشهايي باشد كه نه فقط بسيار متفاوتاند، بلكه گاه مانعة الجمعاند.[17] به هر حال، آن قدر تعريفهاي متفاوت و گوناگون از دين عرضه شده است كه حتي ارايهي فهرست ناقصي از آن ميسر نيست.[18] نگرشهاي اخلاقي، تاريخي، روان شناختي، جامعه شناختي، فلسفي و زيبا شناختي نمونههايي از اين رويكردهاي مختلف اند.[19] مراد از دين در اين نوشتار، شريعتها و آئينهاي الهي است كه منشئي واقعي دارند؛ بدين معنا كه آنها را، به پيامبران(ع) وحي كرده است. براساس اين اصطلاح، دين آييني است كه دارايي متونِ آسماني، عقايد و درونماية صحيح و مطابق با واقع ميباشد. بنابراين در جوهرة تمام اديان آسماني يك پيام وجود دارد و آن هم دعوت مردم به يكتا پرستي و عبوديت خداي واحد، و راهنمايي بشر به كمال مطلق و سعادت دنيا و آخرت، است. پس وقتي جوهرة اديان يكي باشد، در حقيقت دين يكي است. [1]. Religion. 2. اصفهاني،راغب،المفردات فيعريبالقرآن؛ الفيومي، مصباحالمنير؛ مصطفوي،حسن،التحقيق فيكلمات القرآنالكريم. 3. فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرة الله اللتي فطر الناس جميعاً...، سورة روم، آية 30. 4. جوادي آملي، عبدالله، نسبت دين و دنيا، نشر اسرا، 1381، ص 20. 5. جعفري،محمدتقي، فلسفة دين، دفترنخست، تهران، پژوهشگاهفرهنگوانديشة اسلامي،1378،ص 16. 6. طباطبايي، محمد حسين، الميزان فيتفسيرالقرآن،ج 5، تهران، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1362. 7. محجوب، فاطمه، الموسوعة الذهبيه اللعلوم الاسلاميه،ج18، مصرـ قاهره، دارالغد العربي، بي تا. 8. دهخدا، علي اكبر، لغتنامة دهخدا، تهران، دانشگاه نهران مؤسسة انتشارات و چاپ، 1373، ذيل واژة دين. 9. قائمينيا، عليرضا، تجربة ديني و گوهر دين، دفتر تبليغات اسلامي، 1381، ص 163. 1. هك، جان، فلسفة دين، راد، بهرام، تهران، انتشارات بين المللي الهدي، 1372، ص 23. [11]. Friedrich Ernst Schliermacher. 3. هك، جان، پيشين. [13]. Mathew Arnold. 5. پيشين. [15]. Ludwig Wittgenstein. 7. هك، جان، فلسفة دين، ترجمة بهرام راد، ص 24. 8. ميرچا الياده، فرهنگ و دين، ويراسته ي بهاءالدين خرمشاهي، تهران، طرح نو، 1374، ص202. 1. بهاء الدين خرمشاهي،دين پژوهي، دايرة المعارف دين، دفتردوم، تهران، پژوهشگاه علوم انساني1373، ص 85. 2. رابرت.ا. هيوم، اديانزنده جهان،ترجمهي عبدالرحيم گواهي،تهران، دفترنشرفرهنگ اسلامي، 1372، صص24و25. |
|
|
صفحه اول معارف اخبار مقالات افغانستان قانون اساسي قانون انتخابات قانون رسانه ها آلبوم مصاحبه ها آرشيو تماس با ما در باره ما
Send mail to
daikondi@hotmail.com
with
questions or comments about this web site. Powered by www.aryanic.com |